ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

وقتی خیانت بهانه قتل می‌شود

زن‌کشی در ایران؛ بازتاب مناسبات قدرت، فرهنگ ناموس و سیاست‌های جنسیتی

أسرین رستمی ـ‌ وقتی قتل زنی با عنوان «خیانت» یا «اختلاف خانوادگی» روایت می‌شود، مرز میان توضیح جنایت و توجیه آن کمرنگ می‌شود. پشت این روایت‌ها، مناسبات نابرابر قدرت، فرهنگ ناموس‌محور و نگرش‌هایی قرار دارند که استقلال زن را تهدیدی علیه اقتدار مردانه می‌دانند. زن‌کشی تنها نتیجه تصمیم فردی قاتل نیست؛ سیاست‌های جنسیتی، نظام آموزشی و زبان رسانه‌ها نیز در بازتولید یا مقابله با این خشونت نقش دارند. پرسش این است که چگونه می‌توان منطق مالکیت و انتقام را از روابط انسانی زدود؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

هر بار خبر قتل زنی با عنوان‌هایی چون «قتل ناموسی»، «اختلاف خانوادگی» یا «قتل به دلیل خیانت» منتشر می‌شود، بحث عمومی اغلب به انگیزه قاتل و رفتار مقتول محدود می‌ماند. حسادت، خشم و ادعای خدشه‌دارشدن آبرو به توضیحاتی رایج برای جنایت تبدیل می‌شوند؛ اما پرسش اساسی این است: چه مناسبات فرهنگی و اجتماعی به فرد اجازه می‌دهند که اختلاف عاطفی یا سوءظن به خیانت را مجوز گرفتن جان دیگری بداند؟

زن‌کشی را نمی‌توان صرفاً با ویژگی‌های شخصیتی مرتکب توضیح داد. این پدیده، در کنار مسئولیت مستقیم قاتل، نیازمند بررسی مناسبات قدرت در خانواده، نگرش‌های جنسیتی، سیاست‌های فرهنگی و شیوه بازنمایی خشونت در رسانه‌هاست. مسئله فقط وقوع یک جنایت نیست؛ بلکه نحوه مواجهه جامعه با آن و مرزهایی است که میان اختلاف شخصی و خشونت غیرقابل‌قبول ترسیم می‌کند.

ناموس؛ از مفهوم فرهنگی تا ابزار کنترل

در فرهنگ ناموس‌محور، رفتار زن گاه معیاری برای سنجش اعتبار مرد و آبروی خانواده تلقی می‌شود. در چنین چارچوبی، جدایی، مخالفت با خواسته‌های همسر یا حتی سوءظن به خیانت می‌تواند تهدیدی علیه جایگاه مرد تعبیر شود؛ گویی زن نه فردی مستقل، بلکه بخشی از اعتبار و دارایی نمادین اوست.

این نگاه بر رابطه‌ای نابرابر استوار است: مرد خود را محق به نظارت و کنترل می‌داند و زن را مسئول حفظ آبروی او تلقی می‌کند. هنگامی که اقتدار مردانه با تسلط بر رفتار زن تعریف شود، از دست‌رفتن این کنترل ممکن است به احساس تحقیر یا شکست بینجامد. در این وضعیت، فردی که حق کنترل را برای خود بدیهی می‌داند، ممکن است تنبیه و انتقام را راهی برای بازگرداندن اقتدار ازدست‌رفته تصور کند.

البته حسادت به‌خودی‌خود به قتل منجر نمی‌شود و نمی‌توان همه افراد متعلق به محیط‌های سنتی را دارای چنین نگرشی دانست. مسئله، باورهایی است که استقلال زن را تهدیدی علیه اقتدار مردانه معرفی می‌کنند و برای اعمال محدودیت یا مجازات او توجیه می‌سازند. هیچ ادعایی درباره خیانت نیز نمی‌تواند این منطق را به حقانیت تبدیل کند.

سیاست‌های فرهنگی؛ خانواده به چه قیمتی؟

نقد زن‌کشی در ایران بدون بررسی سیاست‌های فرهنگی و جنسیتی ناقص می‌ماند. نهادهای رسمی، نظام آموزشی و رسانه‌های عمومی در شکل‌گیری برداشت جامعه از خانواده، نقش زن و مرد و حدود اختیار افراد سهم دارند. ازاین‌رو، سیاست‌های فرهنگی را باید نه فقط بر اساس اهداف اعلام‌شده، بلکه با توجه به پیامدهای اجتماعی آن‌ها ارزیابی کرد.

حمایت از خانواده، به‌خودی‌خود، با حقوق زنان تعارضی ندارد. مسئله زمانی آغاز می‌شود که حفظ ساختار خانواده بر امنیت، استقلال و حق انتخاب اعضای آن تقدم پیدا کند. اگر ادامه زندگی مشترک به ارزشی مطلق تبدیل شود، زنی که با تهدید، کنترل‌گری یا خشونت مواجه است، ممکن است به‌جای دریافت حمایت، به صبر، سازگاری و حفظ آبرو دعوت شود.

این وضعیت را نمی‌توان صرفاً به تصمیم‌های شخصی خانواده‌ها تقلیل داد. سیاست‌های آموزشی، بازنمایی زنان در رسانه‌های رسمی و تأکید بر نقش‌های جنسیتی سنتی، در شکل‌گیری انتظارات اجتماعی مؤثرند. هنگامی که بر مسئولیت زنان در حفظ خانواده تأکید می‌شود، اما استقلال فردی، برابری و مقابله با خشونت به همان اندازه مورد توجه قرار نمی‌گیرد، زمینه برای تداوم روابط نابرابر فراهم می‌شود.

البته نسبت‌دادن یک قتل مشخص به سیاستی معین، بدون شواهد کافی، دقیق نیست. نقد اصلی متوجه این پرسش است که آیا سیاست‌های فرهنگی و آموزشی کشور در عمل به کاهش تبعیض جنسیتی و تقویت امنیت زنان کمک می‌کنند یا بخشی از همان الگوهای نابرابر را بازتولید می‌کنند.

زبان رسانه؛ از روایت جنایت تا توجیه قاتل

رسانه‌ها فقط اخبار را منتقل نمی‌کنند؛ انتخاب تیتر، ترتیب اطلاعات و نوع واژه‌هایی که برای روایت یک جنایت به کار می‌برند، بر برداشت مخاطب از مسئولیت و انگیزه افراد تأثیر می‌گذارد. در پرونده‌های زن‌کشی، این مسئولیت اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا تفاوت میان گزارش یک ادعا و پذیرفتن آن به‌عنوان علت موجه جنایت، تفاوت میان اطلاع‌رسانی و بازتولید منطق خشونت است.

وقتی رسانه قتل زنی را با تیتر «قتل به دلیل خیانت همسر» روایت می‌کند، بی‌آنکه ادعای خیانت را از واقعیت اثبات‌شده تفکیک کند، ممکن است ناخواسته رفتار مقتول را در مرکز ماجرا قرار دهد و تصمیم قاتل را به واکنشی قابل‌فهم یا حتی قابل‌انتظار تبدیل کند. در چنین روایتی، خیانت به توضیحی مسلط برای قتل بدل می‌شود و این پرسش به حاشیه می‌رود که چرا فرد تصمیم گرفته است در پاسخ به یک اختلاف، جان انسانی دیگر را بگیرد.

خطر جدی‌تر زمانی شکل می‌گیرد که روایت رسانه‌ای از توضیح انگیزه فراتر برود و به قاتل حق بدهد؛ گویی خیانت، مجوز کشتن همسر است. چنین رویکردی نه‌تنها مسئولیت مرتکب را کمرنگ می‌کند، بلکه ممکن است این پیام را به مخاطب منتقل کند که قتل در شرایطی خاص، واکنشی موجه به خیانت است.

این منطق به مردان محدود نمی‌ماند. اگر خیانت به‌عنوان دلیلی پذیرفتنی برای گرفتن جان شریک زندگی معرفی شود، همین استدلال می‌تواند علیه مردان خیانتکار نیز به کار گرفته شود و برخی زنان را به این تصور خطرناک سوق دهد که حق دارند برای خیانت همسر خود مجازات مرگ تعیین کنند. این به معنای پیش‌بینی قطعی چنین رفتاری نیست؛ مسئله، پیامد اجتماعی مشروعیت‌بخشیدن به اصل انتقام است. وقتی قاعده‌ای خشونت‌آمیز به‌عنوان حق معرفی شود، نمی‌توان انتظار داشت که همواره فقط علیه یک جنس به کار رود.

رسانه حرفه‌ای باید میان گزارش انگیزه ادعایی متهم و تأیید آن تفاوت بگذارد. همچنین لازم است از واژه‌هایی که به‌طور ضمنی جنایت را توجیه می‌کنند، پرهیز کند. اصطلاح «قتل ناموسی» نیز باید با دقت به کار رود تا انگیزه ادعایی قاتل به پوششی فرهنگی برای خشونت تبدیل نشود. ناموس، در این پرونده‌ها، ممکن است بخشی از استدلال مرتکب باشد؛ اما نه توجیه اخلاقی جنایت است و نه مجوز حقوقی آن.

روان‌شناسی فردی؛ توضیح رفتار، نه سلب مسئولیت

پس از وقوع قتل، گاهی خشم شدید، حسادت یا احتمال وجود اختلال روانی به‌عنوان علت رفتار قاتل مطرح می‌شود. بااین‌حال، بدون ارزیابی تخصصی نمی‌توان جنایتی را به بیماری روانی نسبت داد. اختلال روانی به‌خودی‌خود به معنای خشونت‌ورزی نیست و استفاده شتاب‌زده از چنین برچسب‌هایی، هم به انگ‌زنی علیه افراد دارای مشکلات سلامت روان دامن می‌زند و هم ممکن است عوامل مهم‌تر پرونده را پنهان کند.

در بررسی زن‌کشی باید میان توضیح روان‌شناختی رفتار یک فرد و توجیه آن تفاوت گذاشت. مشکلات عاطفی یا روان‌شناختی ممکن است در بعضی پرونده‌ها نقش داشته باشند، اما هیچ‌یک به‌تنهایی پاسخ‌گوی پرسش درباره نگرش فرد به حق مالکیت، کنترل و مجازات شریک زندگی نیستند.

پیشگیری نیز به رویکردی چندجانبه نیاز دارد: دسترسی به خدمات روان‌شناختی، آموزش احترام به استقلال دیگران، مقابله با کلیشه‌های جنسیتی و ارزیابی سیاست‌هایی که بر روابط خانوادگی اثر می‌گذارند. تمرکز صرف بر وضعیت روانی مرتکب، بدون توجه به زمینه‌های اجتماعی، تصویری ناقص از مسئله ارائه می‌دهد.

زن‌کشی؛ مسئولیت فردی و ضرورت تغییر اجتماعی

زن‌کشی را نه می‌توان صرفاً محصول یک فرهنگ دانست و نه می‌توان آن را به تصمیم فردی قاتل محدود کرد. مسئولیت مستقیم جنایت بر عهده مرتکب است؛ اما پیشگیری مؤثر مستلزم بررسی شرایطی است که در آن برخی تصورات درباره مالکیت، غیرت و اختیار مردانه شکل می‌گیرند و گاه با نقد اجتماعی کافی مواجه نمی‌شوند.

سیاست‌گذاران فرهنگی و آموزشی باید به‌روشنی نشان دهند که چگونه برای تقویت استقلال زنان، مقابله با کلیشه‌های جنسیتی و کاهش خشونت برنامه‌ریزی می‌کنند. نظام آموزشی باید احترام به حق انتخاب و حل مسالمت‌آمیز اختلاف‌ها را جدی بگیرد و رسانه‌ها نیز مسئولیت خود را در بازنمایی دقیق جنایت و پرهیز از انتقال تقصیر به قربانی بپذیرند.

هیچ رابطه‌ای حق مالکیت بر جان انسان دیگری ایجاد نمی‌کند. خیانت، جدایی، حسادت یا احساس خدشه‌دارشدن آبرو، نه برای مردان و نه برای زنان، مجوز قتل نیست. اگر رسانه‌ها یا نهادهای اجتماعی این مرز را مخدوش کنند، به‌جای مقابله با خشونت، به بازتولید منطقی کمک می‌کنند که انتقام را جایگزین عدالت می‌سازد.

پرسش اساسی این است که سیاست‌های فرهنگی، نظام آموزشی و رسانه‌های ایران تا چه اندازه در شکستن الگوهای نابرابر قدرت و تقویت حق حیات و استقلال زنان نقش دارند. مقابله با زن‌کشی تنها با محکوم‌کردن قاتل پس از وقوع جنایت ممکن نیست؛ این مقابله به مسئولیت‌پذیری رسانه‌ای، بازنگری در نگرش‌های جنسیتی و دفاع بی‌قیدوشرط از این اصل نیاز دارد که هیچ‌کس حق ندارد جان دیگری را به دلیل رفتار یا انتخاب او بگیرد.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.