ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«ایران گرفتار هرج‌ومرج نمی‌شود؛ جامعۀ ایران به دلیل قوتش، از رادیکالیسم پرهیز می‌کند»

آیا نارضایتی گسترده از جمهوری اسلامی به معنای استقبال جامعه ایران از جنگ و فروپاشی حکومت است؟ تقی آزاد ارمکی، جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با رادیو زمانه این برداشت را به چالش می‌کشد. او معتقد است جامعه ایران، با وجود فقر، سرکوب و بحران‌های سیاسی، از چنان توان اجتماعی و فرهنگی برخوردار شده که اکثریت آن به‌جای مداخله خارجی و مبارزه مسلحانه، در جست‌وجوی راهی کم‌هزینه‌تر برای تغییرند. با این حال، او هشدار می‌دهد که در صورت فروپاشی نظم موجود، ظهور اقتدارگرایی تازه از دل جمهوری اسلامی نیز ممکن است.

احتمال آغاز حملات نظامی جدید آمریکا و اسرائیل به ایران، محاصرۀ دریایی ایالات متحده علیه، کاهش روزافزون فروش نفت و افزایش بی‌وقفۀ نرخ ارز، نارضایتی گسترده در سطح جامعه و سربرآوردن گروه‌های قائل به مبارزۀ مسلحانه در شرق کشور و بسی عوامل دیگر، نظیر اختلافات سیاسی داخلی و خشم تلنبارشده در لایه‌هایی از جامعه در پی سرکوب‌های سیاسی دهۀ اخیر، عواملی هستند که نه تنها نظام جمهوری اسلامی بلکه تداوم حیات سیاسی دولت-ملت ایران را تهدید می‌کنند. اینکه در شرایط فعلی در متن و بطن جامعۀ ایران دقیقا چه می‌گذرد، سؤالی است که پاسخ‌ دادن به آن چندان آسان نیست.

متن زیر حاصل گفت‌وگوی رادیو زمانه با تقی آزاد ارمکی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران دربارۀ نگرش‌های موجود در جامعۀ ایران نسبت به جنگ و براندازی و مبارزۀ مسلحانه و آیندۀ محتمل کشور با توجه به وضعیت جامعۀ ایران و نیز نقش سیاسی نیروهای اجتماعی موافق و منتقد جمهوری اسلامی در شرایط خطیر کنونی ایران است. 

رضا بیدرانی ـ الان که به نظر می‌رسد کشور مجددا در آستانۀ جنگ قرار دارد، افراد گوناگون در جامعۀ ایران مواضع مختلفی دربارۀ جنگ دارند. به نظرتان مردم ایران را با توجه به نظرشان نسبت به جنگ، چطور می‌توان تقسیم‌بندی کرد؟

تقی‌ آزاد ارمکی، جامعه‌شناس

تقی آزاد ارمکی ـ مردم عموما انتظار آغاز جنگ را دارند چونکه حکومت ایران و همین طور دولت آمریکا، هر دو خودشان را در موضع جنگ قرار داده‌اند. به نظر من اکثریت مردم ایران اوضاع را به سود وقوع جنگ می‌دانند، ولی مخالف جنگ‌اند و دنبال راه برون‌رفت از جنگ هستند. بعضی از مردم دوباره دارند به ترامپ پناه می‌آورند که بیا کار را تمام کن تا این وضعیت جنگی هم به پایان برسد، بعضی از مردم هم برگشته‌اند به سمت حاکمیت، اکثر مردم هم امیدوارند عامل یا فضای دیگری ظهور کنند تا بتوانند از فضای جنگ عبور کنند. ایرانی‌ها اساسا هیچ وقت دنبال جنگ نبوده‌اند و الان هم از اینکه در شرایط جنگی قرار گرفته‌اند، اصلا راضی نیستند. کسانی که الان امیدوارند دوباره جنگ شود، بیش از هر چیز از بلاتکلیفی و استیصال در عذاب‌اند و می‌خواهند این بلاتکلیفی ولو با حملۀ نیروی خارجی به پایان برسد. قبلا هم شاهد چنین وضعی بودیم ولی وقوع دو جنگ، نظر مردم را تا حدی عوض کرد؛ ولی مشاهدات من از جامعۀ ایران حاکی از این است که الان دوباره بخشی از مردم به چنان حال‌وهوایی برگشته‌اند. یعنی می‌خواهند نیروی خارجی دوباره حمله کند و وضع فعلی را تمام کند.

این افراد در واقع از سر استیصال عملا جنگ‌طلب‌اند.

این‌ها اتفاقا جنگ‌طلب نیستند. فقط می‌خواهند داستان تمام شود. این‌ها به اتمام شرایط بد فعلی فکر می‌کنند و نمی‌خواهند فضایی که بوی جنگ و جهاد و سلحشوری می‌دهد، همچنان ادامه داشته باشد و در اشکال نوینی هم بازتولید شود. در واقع کاملا در پی «فردای بهتر» هستند ولی نمی‌دانند این فردای بهتر چه مختصاتی دارد.

به نظرتان این افراد در جامعۀ ایران در اقلیت‌اند یا در اکثریت؟

تعداد و درصدشان قبض و بسط دارد و کم و زیاد می‌شوند. به نظرم این‌ها اکثریت مردم ایران نیستند. حدود سی درصد مردم چنین نگاهی دارند. ده درصد مردم هم با لایه‌های تندرو نظام سیاسی همسویی دارند. اما شصت درصد مردم هم با اینکه استیصال و بلاتکلیفی را می‌شناسند، عامل برطرف‌شدن آن را نیروی خارجی نمی‌دانند و منتظر یک اتفاق‌اند. تغییر وضع فعلی از طریق یک «اتفاق» برایشان خوشایندتر از تغییر این وضع از طریق مداخلۀ خارجی است. از قدیم هم مردم ایران تقدیرگرا بوده‌اند. منتظر یک رویداد یا یک حادثه‌اند. مثلا مرگ یک شخصیت مهم، یک تحول بزرگ در مناسبات جهانی و غیره. اکثریت چنین نگاه و امیدی دارند. 

با این حساب الان در جامعۀ ایران بین بیست تا سی درصد مردم می‌خواهند جنگ شود بلکه فردای بهتری ایجاد شود. یک سری حزب‌اللهی تندرو هم داریم که از سر انتقام‌جویی، طالب جنگ‌اند. این گروه دوم چند درصد مردم ایران را تشکیل می‌دهند به نظر شما؟

بین هفت تا دوازده درصد مردم ایران هستند. شما اگر در خانه‌ها و خانواده‌ها و محلات، این جور افراد را شمارش کنید، تعدادشان زیاد نیست. در یک خانوادۀ بزرگ، از بین چهل یا پنجاه نفر، یکی دو نفر چنین گرایشی دارند. ولی این افراد را جمع می‌کنند و سازمان‌یافته می‌شوند و بیشتر از «حد واقعی‌شان در کل جامعۀ ایران» به نظر می‌رسند.

پس به نظر شما، حدود چهل درصد از مردم ایران با انگیزه‌های متفاوت، یعنی از سر مخالفت با نظام یا انتقام‌جویی از آمریکا، خواهان جنگ هستند و شصت درصد هم نمی‌خواهند جنگ شود.

بله، کاملا. این شصت درصد هم یک طیف است. یعنی در بین آن‌ها از حزب‌اللهی گرفته تا سلطنت‌طلب وجود دارد. بعضی از این افراد ضد اسلام‌‌اند، بعضی دوستدار اسلام‌اند. عده‌ای از آن‌ها ایران‌دوست‌اند و عده‌ای اساسا اعتقادی به ایران ندارند. ولی همگی به دلایل مختلف مخالف جنگ‌اند و بهبود اوضاع کشور را از طریق تقدیر یا تدبیر دیگری، مثل مراوده و صلح و غیره، طلب می‌کنند.

اخیرا محمد فاضلی با یک جوان نخبۀ حزب‌اللهی مصاحبه کرد و آن نخبۀ جوان مدعی بود که حزب‌اللهی‌ها تیپ‌های گوناگونی دارند ولی نظام غالبا تیپ کلاسیک یک حزب‌اللهی را نشان می‌دهد. آیا در قشر حزب‌اللهی، گوناگونی وجود دارد؟

حرف آن نخبۀ جوان درست است. قشر حزب‌اللهی در واقع یک طیف پیچیده است. در بین کسانی که در این طیف قرار دارند، از باور به یک عنصر تا باور به بسیاری از عناصرِ حزب‌اللهی‌گری دیده می‌شود. مثلا کسانی که کاملا مسلمان و شیعه و ولایی‌اند، یا کسانی که آموزه‌های لیبرالیستی در نگرش سیاسی و اجتماعی‌شان دیده می‌شود و به حضور تمام‌عیار عناصر سنتی و ایدئولوژیک در ساختار و مشی حکومت اعتقادی ندارند. بعضی از حزب‌اللهی‌ها استعداد طالبانیسم و بن‌لادنیسم را دارند، بعضی هم استعداد اصلاح‌طلبی دارند. حکومت، مشخصا صداوسیما، به دلیل شرایط جنگی ترجیح می‌دهد بیشتر حزب‌اللهی‌های رادیکال و بنیادگرا را در معرض دید مردم قرار دهد.

الان شما ببینید بابت یکی دو نقد ملایم، چطور به محمدرضا باهنر حمله می‌کنند؛ در حالی که باهنر هم یکی از حزب‌اللهی‌ها است ولی صدای دیگری غیر از صدای اصلی جریان حزب‌اللهی‌ دارد. جریان اصلی یا قدرتمندتر در بین قشر حزب‌اللهی، خواستار شنیدن صدایی مثل صدای باهنر نیست. ما در دانشگاه‌ها و در سطح جامعه، بچه‌های مسلمان حزب‌اللهیِ وفادار به نظام را می‌بینیم که شیوه‌های زندگی و شیوه‌های تنظیم رابطه با مردم را جور دیگری می‌بینند. یعنی معتدل و خردورز هستند و به «خرد ایرانی» در نگرش و رفتارش اهمیت می‌دهد. جالب اینکه حزب‌های به شدت رادیکال، اتفاقا چندان هم متشرع نیستند. کسانی که طالب خشونت و خونریزی‌اند، اهل ایمان و عبادت و تضرع به خدا نیستند بلکه آدم‌های خاصی‌اند که در سازۀ حزب‌اللهی شکل گرفته‌اند و در مجموع افرادی وحشتناک‌اند.

می‌شود گفت الان حزب‌اللهی‌هایی داریم که سبک زندگی و ظاهر‌شان شبیه حزب‌اللهی‌های دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ نیست؟ یعنی ریشو با موهای کوتاه و شلوار پارچه‌ای و پیراهنی که روی شلوارشان قرار بگیرد، نیستند یا زنانشان چادرچاقچور نمی‌کنند. 

کاملا درست است. ما الان در بین دانشجویانمان چنین آدم‌هایی داریم که اتفاقا جزو گروه‌های برگزیده هم هستند.

ظاهرا یک سری «حزب‌اللهیِ بی‌دین» هم الان داریم.

کاملا درست است.

به نظرتان این پدیدۀ پارادوکسیکال چرا در جامعۀ ایران شکل گرفته؟

این ناشی از «منطق عمل رادیکال» است. شما وقتی کانون سازۀ ایدئولوژیک یا نظری‌تان را از بین می‌برید، چیزهای دیگری به جای آن قرار می‌گیرد. گاهی شما باید معتقد باشید و ایمان داشته باشید و بر اساس آموزه‌های ایمانی‌تان عمل کنید، گاهی هم بنا بر این می‌شود که شما فقط عمل کنید. این وضع برای جریان مجاهدین خلق در ایران پیش آمد. مجاهدین خلق درست شدند تا یک سری اعمال را از سر اعتقاد انجام دهند. ولی وقتی آن اعضا کشته شدند، اعضای دیگری جانشین آن‌ها شدند که فقط به شکل ظاهری عمل آن‌ها وفادار بودند و خودشان و دیگران را نابود کردند. الان حزب‌اللهی‌ ِ بی‌دین اهل ایمان و نجوا و رازونیاز با خدا نیست ولی همان کارهایی را که یک حزب‌اللهیِ مومن انجام می‌دهد، او نیز انجام می‌دهد. این افراد در واقع افرادی بی‌خرد و بی‌ایمان هستند و در نتیجه بسیار هم رادیکال و خشن می‌شوند. به نظرم این‌ها خطرناک‌ترین لایۀ جریان حزب‌اللهی‌اند. چنین افرادی در سایر نظام‌های سیاسی دنیا هم وجود دارند. یعنی کسانی که بسیار وفادارند و عاملیت در اختیار آن‌هاست، در حالی که اگر نیک بنگریم، از مبانی فکری آن نظام سیاسی منفک شده‌اند.

ولی در بین حزب‌اللهی‌های غیردیندار، کسانی هم هستند که سینما و ادبیات و موسیقی را می‌شناسند. اگرچه مواضع سیاسی‌شان رادیکال است، ولی نمی‌توان آن‌ها را بی‌خرد توصیف کرد. مثلا مسعود فراستی.

این‌ها یک تیپ دیگرند. این‌ها اهل مبادی جامعۀ مدنی‌اند، ولی صدایشان صدای حزب‌اللهی است. محتوای صدایشان رادیکال و بنیادگرایانه نیست؛ فرمش رادیکال و بنیادگرایانه است. زندگی روزمره‌شان مثل بقیه افراد جامعه است.

کسانی که از نظر شما حزب‌اللهی بی‌دین و البته بی‌خرد هستند، مصداقا چه کسانی‌اند؟

کسانی‌اند که چوب و سلاح دستشان است و آدم‌ها را بدون هیچ جرمی از صحنۀ زیست اجتماعی خارج می‌کنند.

مثلا سرکوبگران اعتراضات ۱۴۰۴؟

بله، این‌ها بی‌دین‌هایی بودند که عامل شدند برای به هم ریختن سازۀ مدنی جامعۀ ایرانی.

ظاهرا حزب‌اللهی‌هایی که غیردیندارند و سبک زندگی‌شان سکولار است، از سر انقلابی‌گری یا نوعی وطن‌دوستی در کنار حکومت قرار دارند. یعنی حرفشان این است که حکومت ایران نباید نابود شود چون ممکن است کشور از هم بپاشد؛ و ضمنا غرب را قبول ندارند چون معتقدند غرب در پی استیلا بر ایران است. مثل بیژن عبدالکریمی.

بله، کاملا همین طور است. این افراد به صورت «موقعیتی» حزب‌اللهی‌اند نه به شکل ماندگار. یعنی تحت شرایطی در کنار حزب‌اللهی‌ها قرار گرفته‌اند ولی اگر فضا عوض شود، از این جریان سیاسی فاصله می‌گیرند. حزب‌اللهی‌ اصلی و اصیل هم به این افراد چندان باور ندارد و به صورت ابزاری از این افراد استفاده می‌کند چون این‌ها را نهایتا خودی نمی‌داند. البته گروه دیگری از این حزب‌اللهی‌های موقت و موقعیتی، لزوما از سر علاقه به وطن در کنار حکومت نایستاده‌اند بلکه منفعتشان اقتضا می‌کند چنین عمل کنند. این افراد بعدا به دلایل منفعتی ممکن است از موضع فعلی‌شان فاصله بگیرند. چنانکه عده‌ای از بازیگران سینما یا سایر اهالی فرهنگ، قبلا در کنار حکومت بودند و الان سلطنت‌طلب شده‌اند.

یکبار آقای باهنر در نقد آن خانمی که گفته بود «مملکت مال حزب‌اللهی‌هاست»، گفت در ایران حداکثر یک میلیون نفر حزب‌اللهی داریم. آیا واقعا تعدادشان در ایران این قدر کم است؟

نه، بیشتر از این حرف‌ها هستند. از نظر من هفت یا هشت درصد مردم ایران حزب‌اللهی‌اند. یعنی تعداد آن‌ها را حتما باید بین ۵ تا ۷ میلیون نفر در نظر بگیریم.

این عده، حزب‌اللهی‌های راستین هستند. بله؟

بله. حزب‌اللهی‌های راستینِ ایمانی.

اگر حزب‌اللهی‌های کاذب را هم اضافه کنیم، چند درصد جامعۀ ایران می‌شوند به نظر شما؟

بین هشت تا دوازده درصد مردم ایران می‌شوند. یعنی حدود ده میلیون نفر می‌شوند و این یعنی یک جمعیت زیاد برای دفاع از نظام سیاسی. یعنی حکومت از طریق این جمعیت بزرگ می‌تواند سیاست‌هایش را اعمال کند و برنامه‌هایش را پیش ببرد و ماندگار هم بشود.

این افراد که در اوج جنگ هر شب به میدان‌ها می‌آمدند، در بقای نظام چقدر نقش داشتند؟

نقش مهمی داشتند. دست کم در پروژۀ عبور از سلطنت نقش بسیار مهمی داشتند. نقش سیاسی این‌ها در خیابان، در اصل علیه پروژۀ رضا پهلوی و بازگشت به سلطنت است نه علیه جامعۀ مدنی. وقتی بحث جامعۀ مدنی پررنگ می‌شود و مشارکت مدنی شکل می‌گیرد، نقش سیاسی این حزب‌اللهی‌ها در کف خیابان کمرنگ می‌شود. یعنی ریزش می‌کنند؛ چون بخشی از همین افراد هم به کنش مدنی معتقدند ولی وقتی پای ترامپ و نتانیاهو و رضا پهلوی وسط می‌آید، این جماعت تا قصه تمام نشود، عاملیت تام و تمامی پیدا می‌کنند و جمهوری اسلامی را از فروپاشی به معنای بازگشت به نظام سلطنتی نجات دادند. یعنی لزوما مانع تحول مثبت در درون خود جمهوری اسلامی نیستند ولی قطعا مانع بازگشت سلطنت‌اند.

اگر سلطنت‌طلبان جنگ‌طلب را منها کنیم، بسیاری از دیگر اقشار جامعۀ ایران هم مخالف فروپاشی حکومت و ایجاد هرج‌ومرج در کشور بودند و به همین دلیل در ایام جنگ، در کنار قشر حزب‌اللهی، عاملیت پیدا کردند. از حیث جلوگیری از فروپاشی نظام سیاسی و بروز هرج‌ومرج در کشور، حتی نقش طبقۀ متوسط پررنگ‌تر از نقش جریان حزب‌اللهی است. حزب‌اللهی‌ها بیشتر ضد پهلوی هستند ولی طبقۀ متوسط فارغ از پهلوی یا زید و عمرو، دغدغۀ کشور را دارد. دست کم چنین دغدغه‌ای در طبقۀ متوسط، پررنگ‌تر از دیگر نیروهای اجتماعی است.

ولی به نظر می‌رسد طبقۀ متوسط جدید، اهمیتش بیشتر در همراهی نکردن با اقشار و افرادی است که اعتراضات انقلابی یا براندازانه دارند. یعنی عمدۀ افراد متعلق به طبقۀ متوسط جدید، در آبان ۹۸ و دی ۱۴۰۴ به خیابان نیامدند تا گرفتار مصائب پس از سقوط حکومت نشوند. ولی اقشار حزب‌اللهی، در ایام جنگ به خیابان آمدند تا نظام حفظ شود.

بله، موافقم. ترامپ به مردم ایران گفت ما حمله می‌کنیم و شما به خیابان بریزید. مخاطبش چه کسانی بودند؟ سلطنت‌طلب‌ها. و به همین دلیل در جنگ چهل روزه، عمدتا اقشار حزب‌اللهی به خیابان آمدند تا نظام سقوط نکند. ولی حضور آن‌ها در خیابان صرفا برای جلوگیری از سقوط نظام بود. ولی فعال‌شدن سیاسی این نیروی اجتماعی در راستای قوام‌یافتن جامعه و تحقق توسعه و دموکراسی در کشور نیست. اتفاقا این نیروی اجتماعی، اختلالی بنیادین در پروژۀ دموکراسی‌خواهی و توسعه ایجاد می‌کند. به همین دلیل در فرایند منازعات فعلی و به‌ویژه پس از این منازعات، باید فکری به حال این نیروی اجتماعی کرد و جای درست و مفید آن را در ساختار اجتماعی ایران معلوم کرد.

شما قبول دارید که جمهوری اسلامی الان بحران مشروعیت و مشارکت و کارآمدی دارد؟

بله. در واقع بحران مشارکت علت بحران مشروعیت و کارآمدی است.

رژیمی که این سه تا بحران را دارد ولی هنوز دچار بحران سلطه نشده، یعنی نیروهای سرکوبش هنوز می‌توانند براندازان را مهار کنند، آیا رژیمی نیست که سقوطش یک امر محتمل است؟

سقوط چنین نظامی، واقعۀ عجیبی نیست ولی اتفاق مهمی که در ایران رقم خورده، قوت‌یافتن جامعه است. جامعه‌ای که قوت پیدا کرده، کنش سیاسی‌اش رادیکال نمی‌شود. در سال ۳۷ جامعه در ایران ضعیف بود و همین باعث شد کنشگری رادیکال شکل بگیرد. الان جامعه قوی‌تر از آن موقع است و به همین دلیل خردمندانه‌تر رفتار می‌کند و می‌خواهد از وضع فعلی نه با هر شیوه‌ای، بلکه به شیوۀ مدنی عبور کند و به وضع بهتری برسد.

بسیاری با این نظر شما مخالف‌اند و می‌گویند الان اکثریت مردم ایران خواهان سقوط جمهوری اسلامی ولو از طریق جنگ هستند. آیا نظرسنجی‌ای در این خصوص انجام شده؟

نظرسنجی‌ها می‌گویند مردم ناراضی‌اند ولی همین نظرسنجی‌ها نشان نمی‌دهند که اکثریت مردم معتقدند نیروی بیگانه باید کشور ما را اشغال کند و یا شکست ما در جنگ، راه رسیدن به بهروزی مردم است. چنانکه در ابتدای سخنانم گفتم، اکثریت مردم دنبال ظهور یک نیروی جدید یا شکل‌گیری موقعیتی جدید برای عبور از وضع نامطلوب فعلی‌اند. اینکه می‌گویم اکثریت چنین نظری دارند، قولی است مبتنی بر نظرسنجی‌های انجام‌شده و گفت‌وگوهای روزمره‌ام با مردم و همین طور فهم فنی‌ای که از جامعۀ ایرانی دارم.

به نظر می‌آید ناراضیانی که در تنگنای مالی بیشتری هستند یا سطح تحصیلی پایین‌تری دارند، جنگ‌طلب‌ترند.

بله، کاملا درست است. طبیعتا چنین افرادی رادیکال‌ترند.

بنابراین چطور ممکن است در جامعه‌ای که اکثریت مردم زیر خط فقرند، اکثریت مخالف سقوط نظام از طریق جنگ باشند؟

تلقی شما از فقر، به لحاظ اقتصادی درست است ولی به لحاظ فرهنگی نه. اکثریت اگرچه به لحاظ اقتصادی خودشان را فقیر می‌دانند ولی به لحاظ فرهنگی و اجتماعی خودشان را در وضعیت یک آدم تمام‌شدۀ گیرافتاده نمی‌دانند که باید کنش سیاسی یا ترجیحات سیاسی رادیکال داشته باشد. ارتقای سطح آموزش و دانش عمومی و استفاده از امکانات رسانه‌ای جدید و نیز فهم جامعۀ جهانی، به این نیروی اجتماعی موقعیت ویژه‌ای داده است که آن را از فقرایی که مارکس دربارۀ آن‌ها حرف می‌زند، ممتاز می‌کند. طبقۀ متوسط فقیر در ایران امروز، از فقر فرهنگی رنج نمی‌برد و حتی به لحاظ فرهنگی در سطحی به مراتب بالاتر از طبقۀ متوسط در سال ۵۷ یا حتی در سال ۷۶ قرار دارد؛ چراکه امکانات و اطلاعات و معلومات بیشتری در اختیارش است و با جهان آشنایی بیشتری دارد. به همین دلیل در ایران امروز انقلاب فقرا و تهیدستان شکل نمی‌گیرد چراکه بسیاری از کسانی که الان در جامعۀ ما زیر خط فقرند، از سطح فرهنگی بالایی برخوردارند و کسی نمی‌تواند ندا در دهد فقرای ایران متحد شوید برای انقلاب!

نهایتا شما فکر می‌کنید اگر دوباره جنگ شود و حملات به قدری سنگین باشد که «بحران سلطه» هم گریبانگیر جمهوری اسلامی شود و نتواند کشور را کنترل کند، ما شاهد یک هرج‌ومرج در کشور خواهیم بود یا جامعۀ ایران آن قدر بلوغ دارد که پا به وادی هرج‌ومرج ننهد؟

به نظرم ما گرفتار هرج‌ومرج نمی‌شویم و حداکثر به یک حکومت اقتدارگرای جدید تن می‌دهیم.

چنین حکومتی از دل جمهوری اسلامی درمی‌آید؟

بله، از دل لایه‌های نظامی و سیاسی همین نظام ظهور می‌کند. مثل همان چیزی که در اواخر قاجاریه ظهور کرد و برخی به آن می‌گویند بناپارتیسم ایرانی.

در هر صورت انگار شما شانسی برای به قدرت رسیدن رضا پهلوی قائل نیستید.

نه، چون او شخصیت و شاکله ندارد. بنابراین نیروی اقتدارگرای بعدی، از بطن همین نظام بیرون می‌آید و رضا پهلوی و اطرافیانش نمی‌توانند مصداق چنین نیرویی باشند.

مختصات چنین نیرویی چه خواهد بود؟

شعار وطن‌دوستی و انسجام و نظم و عبور از موقعیت بحرانی و حرکت به سمت آیندۀ بهتر می‌دهد.

به نظرتان اقدامات مسلحانه‌ای که الان در شرق ایران در جریان است و البته وقوع چنین اقداماتی در مناطق کردنشین و نیز از سوی سازمان مجاهدین خلق، چقدر مستعد سوق‌دادن کشور به سمت هرج‌ومرج هستند؟

اکثریت مردم با این جریان‌ها همراهی نخواهند کرد. در سال‌های نخست پس از انقلاب ۵۷ هم اکثریت مردم، ولو مردم ناراضی از روندهای سیاسی جاری، با گروه‌های قائل به مبارزۀ مسلحانه همراهی نکردند. در کردستان هم بارها گروه‌های مسلح فعال شده‌اند ولی از حمایت عملیِ اکثریت مردم مناطق کردنشین برخوردار نشده‌اند. جامعۀ ایرانی طبع رادیکال ندارد و با چنین اقداماتی همراهی نمی‌کند. همین الان در سیستان و بلوچستان هم اکثریت مردم با گروه‌های اسلحه‌به‌دست همسو نیستند و به همین دلیل اتفاق بزرگی در این استان نیفتاده. مثلا مولانا عبدالحمید به عنوان یک نیروی سیاسی است که نمایندۀ بخش سنتی جامعۀ ایران در استان سیستان و بلوچستان و در بین مردم سنی‌مذهب ایران است. او از این اقدامات مسلحانه تبری می‌جوید.    

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.