ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

پیش از آن شهریور | پرتره‌هایی از صحنه‌سازان «زن، زندگی، آزادی»

الناز محمدی؛ زندگی‌هایی که از خبر بیرون می‌مانند

عسل عباسیان ـ وقتی خبر تمام می‌شود، چه بر سر آدم‌هایی می‌آید که زندگی‌شان موضوع آن بوده است؟ الناز محمدی، روزنامه‌نگار اجتماعی، سال‌ها پیش از خیزش «زن، زندگی، آزادی» به سراغ زنانی رفت که خشونت، فقر و تبعیض زندگی‌شان را شکل داده بود؛ از دختران قربانی کودک‌همسری تا زنان صیاد جنوب و خانواده‌های گرفتار پیامدهای جنگ. او روایت‌های فردی را به ساختارهای نابرابری و بی‌عدالتی پیوند زد و نشان داد پشت هر خبر، زندگی‌هایی ادامه دارند که اغلب از چشم جامعه پنهان می‌مانند.

فریده بالاخره توانسته بود برای خودش یک اجاق گاز بخرد. بیست سال داشت، در روستایی نزدیک دیشموک زندگی می‌کرد و سه بار کوشیده بود به زندگی‌اش پایان بدهد. در سیزده‌سالگی شوهرش داده بودند. حالا با کمک زنی نیکوکار، مقرری مختصری داشت و می‌توانست در اتاقی جداگانه، در همان خانه خانواده همسرش، برای پسر کوچکش غذا بپزد.

الناز محمدی، روزنامه‌نگار ایرانی، داستان فریده را در گزارش «با زنان دیشموک؛ خودسوزی کسب‌وکار من است» نوشت. پیش از او، اسماعیل آذری‌نژاد، فعال محلی، وضعیت زنان منطقه را مطرح کرده بود و گزارش‌های رسانه‌ای، پیگیری مسئولان و کمک نیکوکاران را به دنبال داشت. الناز به سراغ زنانی رفت که حالا چیزی در زندگی‌شان تغییر کرده بود. فریده گفت کمتر به خودکشی فکر می‌کند. می‌خواست خانه‌ای برای خودش بسازد. اما خانواده همسرش هنوز کتکش می‌زدند.

فکر می‌کنم این جزئیات آخر مهم است. می‌شد داستان فریده را با خریدن اجاق گاز تمام کرد؛ با تصویر زنی که به زندگی برگشته و حالا برای فرزندش غذا می‌پزد. اما الناز چنین نکرد. بهبود زندگی فریده واقعی بود، همان‌طور که خشونتی که همچنان تحمل می‌کرد واقعی بود.

در مه ۲۰۲۶، بنیاد بین‌المللی رسانه‌های زنان اعلام کرد الناز و خواهر روزنامه‌نگارش الهه محمدی، برندگان جایزه شجاعت در روزنامه‌نگاری هستند. نام این دو خواهر پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» با بازداشت و زندان گره خورده، اما الناز نزدیک به یک و نیم دهه پیش از این جایزه، خبرنگار اجتماعی بود.

او به جاهایی می‌رفت که معمولن در روایت‌های رسمی از زندگی در ایران کمتر دیده می‌شوند.

در سال ۱۳۹۳، به روستای نشکاش، نزدیک مریوان، رفت؛ جایی که کودکان هنگام بازی با مین‌های باقی‌مانده از جنگ آسیب دیده بودند. نام‌هایشان را ثبت کرد: گشین، آلا، خبات، زانا، متین، بهنوش و سینا. بعضی پایشان را از دست داده بودند. در گزارش «زخم مین بر چهره کودکان مریوان»، جنگ اتفاقی متعلق به گذشته نبود؛ هنوز در زمین‌هایی وجود داشت که کودکان روی آن‌ها بازی می‌کردند.

اما یکی از گزارش‌های الناز که برای من در فهم روزنامه‌نگاری‌اش اهمیت بیشتری دارد، درباره رومینا اشرفی است. در خرداد ۱۳۹۹، الناز همراه با همکارش زهرا جعفرزاده به سفیدسنگان تالش رفت؛ روستایی که رومینای چهارده‌ساله به دست پدرش کشته شده بود. در «یک روستا اندوه»، آن‌ها فقط به شرح قتل نپرداختند. با مادر و خاله‌های رومینا، دخترخاله‌ها، زنان همسایه، مدیر مدرسه و دیگر اهالی صحبت کردند. از دختری نوشتند که در نامه پیش از فرارش، تصویر کودکی حلق‌آویز را کشیده بود و از زنانی که پس از قتل او از آینده خودشان می‌ترسیدند. یکی از زنان روستا، نرگس، که در نوجوانی ازدواج کرده بود، می‌خواست از آنجا برود. می‌گفت: «اینجا حرف مردم، زنان را می‌کشد.»

در گزارش، زندگی رومینا میان زندگی دختران دیگر روستا دیده می‌شود؛ دخترانی که بعضی در دوازده یا سیزده‌سالگی ازدواج کرده بودند، بعضی از خانه فرار کرده بودند و بعضی از ترس خانواده، حتی درباره علاقه‌شان به کسی حرف نمی‌زدند. قتل رومینا یک واقعه منفرد نبود. گزارش نشان می‌داد چه روابط خانوادگی، چه تصوری از آبرو و چه امکانات قانونی و اجتماعی‌ای در اطراف زندگی و مرگ او وجود داشتند.

الناز و زهرا جعفرزاده به سراغ آدم‌هایی رفته بودند که قرار بود پس از رفتن خبرنگاران، همچنان در همان روستا زندگی کنند.

در جزیره هنگام نیز الناز با زنانی روبه‌رو شد که سال‌ها ماهیگیری می‌کردند، اما از حقوق قانونی حرفه‌شان برخوردار نبودند. در «راویان آرام آب‌های خلیج فارس»، منتشر شده در ماهنامه‌ی اندیشه پویا، از حدود سی زن صیاد نوشت که بدون همراهی مردان به دریا می‌رفتند، اما مجوز صید، بیمه و سهمیه سوخت نداشتند.

پس از سال‌ها مطالبه‌گری، مقام‌های شیلات از صدور پانزده مجوز مشترک برای سی زن خبر دادند. بااین‌حال، مسئله حل نشد. زنان به شیوه صدور مجوزهای دونفره و فهرست دریافت‌کنندگان اعتراض داشتند و در سال ۱۴۰۰ هنوز درباره شرایط اجرای طرح اختلاف وجود داشت.

زنان هنگام کاری را سال‌ها انجام داده بودند که اداره مسئول، برای به‌رسمیت‌شناختن آنان در همان حرفه، همچنان مشکل داشت.

در «روی پنهان اسارت»، الناز به سراغ همسران اسرای جنگ ایران و عراق رفت؛ زنانی که سال‌ها پس از بازگشت همسرانشان، هنوز پیامدهای اسارت را در زندگی خانوادگی تجربه می‌کردند. این گزارش در سال ۲۰۲۲ در میان سه اثر فارسی‌زبان منتخب مرحله داوری جایزه بین‌المللی True Story قرار گرفت.

در کار الناز، جنگ، فقر، خشونت خانوادگی و تبعیض جنسیتی الزامن موضوعاتی جداگانه نیستند. او از تجربه مشخص آدم‌ها به نهادها و قوانینی می‌رسید که بر زندگی‌شان اثر می‌گذاشتند. در گفت‌وگویی درباره اعتیاد کودکان، با استناد به پژوهشی درباره ۱۱۶ کودک، از مقام مسئول سازمان بهزیستی پرسید چرا دستگاه‌های متولی برای حمایت از این کودکان همچنان سردرگم‌اند.

از تیر ۱۴۰۱، الناز دبیری سرویس اجتماعی روزنامه‌ی هم‌میهن را بر عهده گرفت؛ سرویسی که همراه الهه در شکل دادن به آن نقش داشت.

در فاصله‌ی چند ماه، پس از کشته‌شدن مهسا ژینا امینی با ضرب و شتم پلیس امنیت اخلاقی، وقتی هم‌تیمی و خواهرش الهه برای گزارش مراسم خاکسپاری ژینا به سقز رفت پس از انتشار گزارش، بازداشت شد. الناز سرسختانه و بی‌وقفه به کار ادامه داد. درباره دانش‌آموزان معترض، پیامدهای فیلترینگ بر اشتغال و خانواده‌های بازداشت‌شدگان نوشت.

در «سرگردانی بازداشت‌شده و خانواده‌ها در دو سوی میله‌ها»، به محوطه بیرونی سه زندان اوین، قرچک و تهران بزرگ رفت. با مادران و پدرانی حرف زد که برای آزادی فرزندانشان دنبال وثیقه بودند، گاهی از شهرهای دیگر آمده بودند و هنوز نمی‌دانستند فرزندشان دقیقاً به چه متهم شده است. این گزارش، که در فهرست آثار تقدیر شده انجمن صنفی با نام الناز و زهرا جعفرزاده ثبت شد، زندگی کسانی را روایت می‌کرد که بیرون میله‌ها گرفتار پیامدهای بازداشت بودند.

در بهمن ۱۴۰۱، در حالی که الهه هنوز در بازداشت بود، الناز بازداشت شد. هفت روز در زندان ماند و با وثیقه آزاد شد. دادگاه او را از اتهام همکاری با دولت‌های متخاصم تبرئه کرد، اما بابت اجتماع و تبانی به سه سال حبس محکوم شد؛ یک‌چهلم حکم قابل اجرا و بقیه برای پنج سال تعلیق شد. شرکت در دوره‌های فصلی اخلاق حرفه‌ای با نظارت ضابطان وزارت اطلاعات نیز از شروط حکم بود.

این بخش حکم را نمی‌توانم بدون مکث بخوانم. روزنامه‌نگاری که سال‌ها درباره مسئولیت نهادهای عمومی سؤال کرده بود، حالا باید اخلاق حرفه‌ای‌اش را تحت نظارت نهادی امنیتی می‌آموخت. اما بازداشت او را کند یا متوقف نکرد.

در سال ۱۴۰۳، در «روزهای سخت نفس»، با نفس حاجی‌شریف، دختر چهارده‌ساله‌ای که از برخورد خشونت‌آمیز ماموران طرح نور با خود و دوستش گفته بود، و مادرش گفت‌وگو کرد. مادر پیش‌تر فیلم واقعه را منتشر کرده و پلیس واکنش نشان داده بود. الناز به سراغ آنچه پس از انتشار فیلم باقی مانده بود رفت: ترس دختری که هر صبح دوربین پشت در خانه را روشن می‌کرد، چون گمان می‌کرد مأموران برگشته‌اند. این گزارش در جایزه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران شایسته قدردانی شد.

الناز به هم‌میهن برگشت و کارش را در سمت دبیر سرویس اجتماعی روزنامه ادامه داد. در ژانویه ۲۰۲۶ اما روزنامه توقیف شد.

حالا قرار است در نوامبر، جایزه IWMF به او و الهه اهدا شود. احتمالن دوباره و دوباره از شجاعتشان خواهیم شنید. اما من به فریده فکر می‌کنم، به دختران سفیدسنگان و به نفس که هنوز از بازگشت ماموران می‌ترسید. و به روزنامه‌نگاری که در گزارش‌هایش، اتفاق با انتشار خبر تمام نمی‌شود؛ روزنامه‌نگاری که ما را با این پرسش نگه می‌دارد: بعد از آن، چه بر سر آدم‌ها آمد؟

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.