Share

نگران نباش

با این‌حال برخی از داستان‌نویسان جوان‌تر به شکل دیگری با چالش بازنمایی عشق در آثارشان برخورد می‌کنند. واکنش آن‌ها به اجبارِ تصویر کردن عشق به گونه‌ای که از طرف فرهنگ رسمی تحمیل می‌شود٬ حذف عشق٬ ساختن نوستالژی از آن٬ یا حل کردن آن در روزمرگی‌هاست. رمان «نگران نباش» (۱۳۸۷) نوشته مهسا محب‌علی عملاً عشق را حذف یا آن را در روزمرگی بحرانی شخصیت‌ها حل می‌کند.

MEHKAMDD05

شادی٬‌ شخصیت اصلی «نگران نباش»٬ دختری است که در بحبوحه یک زلزله در تهران، از گریز از شهر زلزله‌زده سر باز می‌زند٬ از خانواده‌اش فرار می‌کند٬ و در خیابان‌های شهر آواره می‌شود. از خیابان‌های پراز اضطراب و سردرگمی می‌گذرد و سراغ اشکان٬ دوستش٬‌ می‌رود که برای چندمین بار خودکشی کرده است. از خلال روابط رودررو و تلفنی و خاطراتی که به سرعت به ذهنش می‌آیند و ناپدید می‌شوند٬‌ شادی تصویری از دلمشغولی‌های گروهی از جوانان تهرانی به‌دست می‌دهد: روابط لرزان دختر‌ها و پسرها٬ افسردگی مفرط٬ و اعتیاد. یک سیگاری می‌زند و از خانه اشکان٬ که به قول خودش دراز به دراز افتاده٬‌ بیرون می‌آید و میان جمعیتی که با پلیس درگیرند گیر می‌افتد٬ باتوم می‌خورد و زخمی می‌شود. خود را به خانه دوست دیگرش و پای بساط تریاک می‌رساند.

خودکشی اشکان٬ نظر راوی درباره عشق را آشکار می‌کند: «این دفعه می‌خواهم به جای سخنرانی معروفم درباره‌ی لق بودن باسن دنیا٬ (…) مستقیم توی چشم‌هایش نگاه کنم و بهش ثابت کنم که عشق فقط بالا و پایین شدن یک هورمون در خون است٬‌ که دانشمندان همین چند روز پیش کشفش کرده‌اند و اصلاً ربطی به احساس ندارد. افسردگی هم عارضه‌ عشق است و چه و چه (…)» (ص ۴۶) برخلاف دید رمانتیک قهرمان‌های مندنی‌پور و پیرزاد به عشق٬‌ شادی، راوی داستان «نگران نباش» عشق را آرمانی نمی‌کند تا پای آن خود را قربانی کند؛ عشق هم مثل همه عوارض بدنی دیگر گذراست و نباید آن را بیش از حد جدی گرفت.

«نگران نباش» هجویه پرقدرتِ محب‌علی است از جامعه‌ای در موقعیتی بحرانی، مملو از کنایه‌ها و استعاره‌های زبان مخفی بخشی از جوانان تهرانی که در آن بیشتر درماندگی یک نسل موج می‌زند تا چاره‌جویی. اگرچه کلام شادی، با عصیان توأم با مهر به خانواده٬ شهر٬ و دوستانش درآمیخته٬ اما هدف او از پناه بردن به دوستانش نجات از خماری و دست یافتن به نشئگی است. محب‌علی با حذف عشق از روایت خود به یکی از مهم‌ترین تحمیل‌های فرهنگ حاکم هم تن می‌دهد٬‌ و در مقابل اجازه می‌یابد شفافیت و صراحت و پرخاشگری داستانش را حفظ کند.

آویشن قشنگ نیست

MEHKAMDD06

«آویشن قشنگ نیست» نوشته حامد اسماعیلیون با لحن سرخوش یکی از شخصیت‌های داستان شروع می‌شود و با گذر به روایت‌های دیگران به‌تدریج از لحن اولیه فاصله می‌گیرد و نوستالژی می‌گراید. آویشن و نیلوفر٬‌ دخترهای سرهنگ بهانه‌هایی هستند برای پنج پسر و یک دختر از یک محله که تنها پیوندشان خاطرات عشق‌های نوجوانی است. شش روایت از شش زبان گفته می‌شوند: رضا٬ مرده‌ای که بعد از مرگ از عشق خودش و نیما به نیلوفر، دختر همسایه‌شان حرف می‌زند؛ مهدی، فرزند شهید که در حال عبور در راه کرواسی زخمی شده است و در حالی که خون از بدنش می‌رود از لیلا، عشق جوانی‌اش و همراه و همسفرش در فرار از ایران یاد می‌کند؛ بهادر که معتاد شده و عاشق آویشن، خواهر نیلوفر است و نمی‌تواند عشقش به او را به زبان بیاورد؛ اهورا، بساز و بفروشی که معشوق نیلوفر بوده و حالا آویشن را می‌خواهد اما نیلوفر مانع ارتباط آنهاست؛ ‌نیلوفر که بعد از دوازده سال از شوهرش جدا شده و با آویشن٬‌ خواهرش٬ از اهورا و عشقش حرف می‌زند؛ و نیما که از طریق نامه‌ای که برای اولین راوی٬‌ رضای مرده٬‌ نوشته صدایش را می‌شنویم که ظاهراً نمی‌خواهد از «خاطرات عشق‌های بی‌حاصل [شان] با این و آن» (ص ۴۶) حرف بزند اما نمی‌تواند غم خود را پنهان کند.

اسماعیلیون در عین ساختن روایتی روان و نوستالژیک از عشق٬ با نقب زدن به گذشته مشکل رودررو شدن با رابطه عشقی و ارتباط جنسی در فضای امروزی را دور می‌زند. باز هم اجبار نویسنده به کنترل قلم خود شخصیت‌های داستانی را از پویایی جنسی که برای یک رابطه عشقی امن و لذت‌بخش لازم است محروم می‌کند و عاشقانه‌ها در محیط اضطراب شکل می‌گیرند و می‌بالند.

دشواری بازنمایی رابطه عاشقانه زن و مرد نویسندگان ایرانی را واداشته است به شگردهایی پناه ببرند که بیشتر به پیچیده کردن موضوع یا حذف صورت مسأله انجامیده است تا بیان آن. نگاهی به بعضی رمان‌های فارسی دو دهه اخیر نشان می‌دهد که در آن‌ها به تدریج نوستالژی٬ زندگی در بحران٬ و روزمرگی به جای عشق می‌نشینند. اگر در «دل دلدادگی» توصیف‌های شاعرانه‌ای از رابطه عاشقانه و تصویرهای پیچیده‌ای از روابط جنسی می‌بینیم٬ در «نیمه‌ غایب» اجبار نویسنده به حذف رابطه جنسی شخصیت‌های داستان را از شکل می‌اندازد و «در چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» خودفریبیِ کلاریس داستان را نیمه‌تمام جلوه می‌دهد. روایت‌های بعضی از داستان‌نویسان نسل بعد بیشتر تمایل به حذف عشق یا حل کردن آن در دل روزمرگی (برای مثال در «نگران نباش»)٬ یا بازنمایی نوستالژیک عشق٬ (برای مثال «در آویشن قشنگ نیست») دارد.

Share