بایگانی بخش هنر و ادبیات



لاس‌زدن با اجساد و نمایشِ سوگواری

حسین ایمانیان – «وای خواهیم ایستاد»ِ چهره انسان‌هایی را مخدوش می‌‌کند که زند‌گیِشان را هزینه‌ باورشان کرده‌اند. قرار است چهره‌ای دیوگونه از مبارزانِ راهِ برابری ارائه شود.

“رؤیای تبت” و مردان تک‌ساحتی

احمد خلفانی – رمان فریبا وفی بیانگر این معناست: جسم و جان زیر یک سقف نمی‌گنجند. بیانگر این آرزو هم هست: وقتی جسم برای خود خانه‌ای دارد، برای جان نیز خانه‌ای بیابیم.

مجید نفیسی: زاینده‌رود

شعری از شاعر برجسته ایران درباره دوران از یاد رفته رودی که زندگی در مرکز فلات ایران بدان وابسته است.

ایران درودی: مسئولان شهر تهران از هنر متنفرند

نقاش نامدار ایرانی در اعتراض به بی‌توجهی شورای شهر تهران به احداث «خانه موزه ایران درودی» به شورای شهر تهران رفت. رئیس شورا از او خواست که «تشریف ببرد.»

مجید نفیسی: نشانی‌های مادرم

‌ای ماه بلند! منتظر چه هستی؟ زودتر به راه خود برو و از پشت پنجره‌ی خوابگاه من پیغام مرا به اصفهان ببَر. مادرم هنوز بیدار است و ترا از پنجره خواهد دید.

احضار «خیابان» به تئاتر در «چهارراه» بهرام بیضایی

بیضایی در تازه‌ترین اثرش به جای آنکه تئاتر را به خیابان ببرد، خیابان را به تئاتر می‌آورد که زندگی از هم‌گسیخته یک زن و مرد در سال‌های دهه ۱۳۸۰ را نشان دهد.

عسگر آهنین: سرود دختران ایران

شعری با مایه‌هایی از طنز و با الهام از تصویری از زنان ایرانی در پاسخ به امر شارحان اسلام و در صدر آنان ولی فقیه به زنان برای رعایت حجاب اجباری.

مجید نفیسی: کورش در آینه

در آوازها و داستان‌های خاور آمده که مردم هفت کشور با دیدن کورش به خاک می‌افتادند و می‌خواستند تنها او آنها را رهبری کند چونان چوپانی که رمه را.

بسترها و تنبان‌ها: تئاتر همچون درد بی‌دردان

حسین ایمانیان - نمایش «اگه بمیری» نمایانگر یک وضع کلی‌ست: همه چیز برای دور زدن سانسور و قلقلک دادن سوداهای تماشاگر و بیدار کردن احساسات رقیق در او تحریف شده است.

ابتهاج نود ساله شد

شاعر «ارغوان» به نهمین دهه زندگی خود وارد شد. نگاهی کوتاه به شرح حال او، همراه با شعری به نام «زندگی» با صدای سایه و همراهی محمد رضا لطفی.

یوسف صدیق: دوباره پیدایت می‌کنم

در بغض چهل ساله‌ی ابری که سایه‌اش گاهی بر بال‌هایم می‌نشیند و گاهی در کنج سینه‌ام. پیاده‌رو پر از هوای زمستانی، پشت ویترین کتاب‌فروشی نسخه‌ای از ”سرزمین هرز".

جهان از دید نابینایان

احد پیراحمدیان − اسکندر آبادی خود نابیناست و انگیزه و روش او برای ترجمه داستان‌های کتاب " جهان از چشم نابینایان" روزنه‌ای‌ست به جهانی که خوانندگان بینا به آن راهی ندارند.

مهرناز صالحی: مکانی دیگر

تجربه چهارده‌سالگی‌ام چندین و چند بار تکرار شد. سمیرای یازده‌ساله، شاگرد بی‌نظیرم در تابوت. موهای پرپشت و مجعد و سیاهش، چهره زیبایش را در میان گرفته.

مجید نفیسی: دیدار خمینی

شعری از شاعر برجسته ایران درباره دیدار پدرش با خمینی. پزشکی به بالین بیماری می شتابد که سال‌ها بعد فرزند او را به جوخه اعدام می‌سپرد.

ذبحِ بهرام بیضایی بر صحنه‌ی تالارِ وحدت

حسین ایمانیان- هنرِ نمایش با خصوصی‌سازی تئاتر به بازیِ سرخوشانه‌ جماعتی هپروتی و منتزع از پویاییِ اجتماع، به «نمایشِ هنر نمایش» بدل شده است.

مجید نفیسی: کابوس بامدادی

جَخت اینک از خوابی پریشان رَستم و از تابوت خود بیرون جستم. ماه از پشت بام همسایه سرک می‌کشد. چند نفر اکنون درون سیم‌های تلفن به سوی یکدیگر دست دراز کرده‌اند؟

“شیرین” روی صحنه تئاتر هایدلبرگ و ورشو

احمد خلفانی - چگونه می‌توان داستان‌های کهن مانند منظومه «خسرو و شیرین» را بدون تحریف روی صحنه تئاتر برد؟ مژگان معقولی پیشنهادی دارد.