شعر و داستان زمانه

 

در «زمانه»، در ادامه سنت سالیان پیش، صفحه‌ای گشوده‌ایم که به ادبیات خلاق اختصاص دارد.

از نویسندگان و شاعران دعوت می‌کنیم یکی از اشعار/ یا داستانی کوتاه یا فرازی از یک داستان بلندشان را به انتخاب خودشان برای انتشار در این صفحه در اختیار ما قرار دهند. بسی نیکوست که اثر را با صدای آفریننده آن بشنویم. پس خواهش می‌کنیم در صورت امکان متن با فایل صوتی همراه گردد.

در این مورد لطفا با بخش فرهنگ زمانه تماس بگیرید.
culture (at) radiozamaneh.com

از خواب که بیدار شد نرگس رفته بود. به پهلو غلتی زد، چشمش به در نیمه باز اتاق افتاد،...

گفت: «زیبا بود و داستان از همین‌جا شروع می‌شود.» نگاهت كردم. زیبا بودی. گفتم: «من دنبال زیبایی نیستم. هرگز...

جواد موسوی خوزستانی − نامه‌ی قدیسه‌ی تِرسا به فریدالدین عطار نیشابوری در واقع خوانش داستان تحسین‌شده‌ی «شیخ صنعان و...

گفتی / ببین هوا چه سرد و / باغچه چه غمگین و / صدای پای عابر / چقدر مغموم...

کلماتی که به‌سختی قابل فهم بود همراه با بوی تند ودکا از دهانش خارج می‌شد. انگلیسی را با لهجه‌ی...

در یک دیماه سرد، از یک سال دور، کلاس چهارم دبستان قدسیه بودم. برف، دور قاب پنجره را پوشانده...

نویسنده‌ای که در چند اثر، دیدش را با صمیمت نوشته، شور زندگی داشته، کار کرده و نهایتاً میراثی به‌جا...

عباس شکری - داستان «دمدمای دم» مانند بیشتر قصه‌های حسین رحمت، قصه‌ی تنهایی انسانِ تنها است. تنهایی در...

بعد از معاینات پزشکی فهمیدم مرض هیچ علاجی ندارد و کارم تمام است. در برگشت به خانه به لحظه‌ی...

اگر هنرمند بودی، ورزشکار بودی، چریک بودی، گنده‌لاتِ محله یا هر چی که بودی، همه‌اش مال گذشته‌ است. به‌کل...

اصلان اصلانیان، شاعر فقید را با شعر «شب‌نورد» می‌شناسند. او اما اشعار دیگری هم سروده است در ستایش کار...

در برابر وسوسه باز کردن پلک‌ها مقاومت ‌کرد. این حالت برایش مثل تاخیر انداختن تخلیه جنسی بود؛ و باعث...

دانایی‌ات به چیزهای بسیار ماحصلی جز بی ثباتی‌ات، بی رحمی‌ات داشت؟ تو یک نوسان هماره‌ای، یک اضمحلال ایستا، با...

در لحظه‌ی ورودش کسی از دانشجویان موضوع را درنیافته بود تا این که مردد، از سکوی جلوی پای تخته...

روایتی از دختران خیابان انقلاب از چشم‌اندازی متفاوت: توصیف بیرون با نگاهی به آنچه که در یک خانواده ایرانی...

داستانی از مجموعه هنوز منتشر نشده «هزاربیشه» درباره یک خانواده ایرانی دورافتاده از هم و در تلاش یک...

شعری از زبان دختر فردوسی که می‌‌گوید: تو را در گورستان شهر راهی نیست. بگذار دستاربندان بر مُرده‌ی تو...

چند تصویر از زندگی یک خانواده مهاجر ایرانی با مادری که جفت و بست خانواده است و پدری دلبسته...

صدا از لامپ غبارگرفته زیرشیروانی بود، مثل تلنگری بر کاسه بلور. وارتگز سربلند کرد و به تنگستنِ ملتهب خیره...

آبادان زن زیبایی بود که یک روز از ره کین روی صورتش اسید پاشیده‌اند و حالا هم با هزار...