شعر و داستان زمانه

 

در «زمانه»، در ادامه سنت سالیان پیش، صفحه‌ای گشوده‌ایم که به ادبیات خلاق اختصاص دارد.

از نویسندگان و شاعران دعوت می‌کنیم یکی از اشعار/ یا داستانی کوتاه یا فرازی از یک داستان بلندشان را به انتخاب خودشان برای انتشار در این صفحه در اختیار ما قرار دهند. بسی نیکوست که اثر را با صدای آفریننده آن بشنویم. پس خواهش می‌کنیم در صورت امکان متن با فایل صوتی همراه گردد.

در این مورد لطفا با بخش فرهنگ زمانه تماس بگیرید.
culture (at) radiozamaneh.com

در آن سحرگاه سرد زمستان ستوان سوم جمشید آریا نژاد در برابر جوخه پاسداران با لرزشی خفیف در زانوانش...

سه شعر خطابی از «دلیر». می‌گوید: ستمدیدگان را وقت یاری است/در دل‌ها شور و شوق برانگیز/چون کاوه‌ی آهنگر برخیز/ضحاک...

«نه» به سبز و بنفش/«نه» به شکلاتی و سیاه/«آری» به تو‌،‌ای بی‌رنگ،‌ای آزاد، «آزادی»/‌ای بهای سرو‌های سر بریده/ای حسرت...

پنجره‌ها را ببندید شتر‌ها دروغ بالا می‌آورند/زین پس از آسمان کوفته خواهد بارید/نه برای شکم گرسنگان/ فقط برای این...

الله‌اکبر شعارِ نادانی‌ست. الله‌اکبر شعارِ نیرنگ است. الله‌اکبر شعارِ سرکوب است.چنین گفتند مردمی که در برابر بلندگوی بسیج فریاد...

سیگار پنجم را روشن می‌کند. ردی از نوشته تازه‌اش از پشت کاغذ پیداست. نوشته‌ای برای پدرش که مطمئن است...

سابقه دشمنی آقای احمدی با آقای سرهنگ‌زاده به ۲۵ سال قبل می‌رسد. همزمان با هم به آلمان آمده بودند....

ای مرگ‌اندیش، فقیه فتواها! ای دشمن عطر و رنگ و هرچه نوا! بر برزخ «دیستوپیا»ی تو، «اتوپیایی» می‌کنم به...

آنها لکه‌های خون تو را از دستشویی زندان گوهردشت شسته‌اند و پیکر نیمه‌جانت را با هزاران قربانی تابستان...

داستانی که نویسنده فقید ایرانی در گلزار خاوران برای خانواده‌های اعدامیان می‌خواند، نمایانگر تلاش او برای آشتی دادن...

نمِ اندوه/بارانِ شرجی/خفه در آوایی مرموز/آمیخته با بوی تند فقر/ما مثل عنکبوت‌های بی‌تجربه‌ی کوچک/تارهایی از کلمه می‌تنیدیم/به دور خود/به...

از همسایه‌هامان یکی هست که حواسّش شش دانگ است. همان‌که پنجره‌ی آشپزخانه‌اش، مثل پنجره‌ی آشپزخانه‌ی ما، رو به دریاست.

صبا که منتظر بحرانی جنجالی بود سعی ‌کرد خونسردی‌اش را حفظ کند. به آستانه اتاق نشیمن برگشت و با...

کدهای جهان مجازی نام تو را تیک می‌زند در طومار برده‌گان این بازی، در زمخت زشت زمانه‌ی سروری سرمایه،...

لا‌بلای اتفاقات سیاسی و اجتماعی جهان پیدایت کردم، فوری بخشیدمت مثل مردی که خودش را به پتیاره‌های خیابانی...

یکی از همین روزها ذهن‌ام را خانه‌تکانی خواهم کرد،کلیشه‌های به جا مانده از گورستان باورها را، مدال سینه‌ی کسانی...

مردُم خوابند. پشت فرمان می‌­نشینم. عینک آفتابی­ را روی موهایم جا می­‌دهم. دُم اسبی­‌شان کرده‌­ام. همان­طور که دوست داشتی....

دو روز پس از خاکسپاری سیامک به خانه‌ام آمد. قبل از آمدن تلفن کرد و گفت، شما مرا نمی‌شناسید....

شهراده سمرقندی – رمان «تنیده در هزارتوی زمان» نوشته فیروزه فرجادنیا روایتی است از کشاکش درونی زنی که میل...

یکبار در دریاچه‌ی ارومیه شنا کردم همراه با خواهر چارده‌ساله‌ام. در آنجا می‌شد صفی‌الدین ارمویِ عودزن شد و به...