کمپین یک خاطره از اوین

سیامک قادری - ۸۶ هزار و ۳۹۹ دقیقه گذشته است و اکنون دقیقه پایانی است. این سومین باری است...

اصغر ایزدی − هنگام برگشت به سلول احساس دوگانه‌ای داشتم. از یکسو اندوه از دست دادن رفقایم بود و...

شیرین عبادی − ۷ تیر ۱۳۷۹: دادگاه پس از چند سوال و جواب کوتاه دستور بازداشت مرا صادر...

عبدالکریم لاهیجی - چند دقیقه بعد محمدرضا سعادتی را آوردند. ملاقات در حضور لاجوردی صورت گرفت و بیشتر حول...

روزبهان امیری − ۲۴ ساعت بعد، در سلول ۴۳ بند ۲۰۹ بودم. چند دقیقه قبلش اجازه داده بودند که...

امید منتظری - گفتم اگر تماس گرفتم و گفتم غذایش بد نیست، هوا خوب است، مطمئن شوید که اوین...

نعيمه دوستدار − آن‌جا به مفهوم واقعی حداقلی شدن رسيدم، حداقل هوا، حداقل خواب، حداقل غذا، حداقل لباس، حداقل...

حمید نوذری - وقتی اوین دهه شصت را با دو دهه بعد مقایسه می‌کنی که از همان سلول‌ها زندانيان...

مصطفی مدنی - بعد از سه روز بی‌خوابی با زانو روی زمين افتادم. بعد کار به زيرزمين رسيد و...

فریدون احمدی − با بهروز سلیمانی در طول حیاط قدم می‌زدیم. او با گام‌های بلندش هفده گام بر می‌داشت،...

منیره برادران − تاريخچه زندان يک جامعه آينه تمام نما و حدت يافته روند سياسی آن است. اوين در...

بیژن مشاور − اعدام‌ها معمولاً در نيمه شب صورت می‌گرفت. ما از ‌درون اتاق اول صدای يک سری رگبار...

عزیز زارعی − اعدامی‌ها به سه دسته تقسيم شده بودند. آنهايی که زير شکنجه می‌رفتند که نه جسدشان...

عفت ماهباز - اگر جمهوری اسلامی بخواهد اوين را موزه کند، کدام وسايل شکنجه را به نمايش می‌گذارد؟ آیا...

فهیمه فرسایی − خاطرات من از اوین، مثل اجزای تابلویی است که تنها با یک رنگ نقاشی شده: سفید.

نسرین ستوده - دوست دارم از خاطره‌ای سخن بگويم که در مرئی و منظر همه اتفاق افتاد: در خرداد...

محمدرضا شالگونی − در شرایط کنونی دیگر احتیاجی به یک زندان شاخص امنیتی مانند اوین وجود ندارد، زیرا متاستاز...

شهرنوش پارسی‌پور − هرشب صداى تیربار مى‌آمد و بامداد روز بعد در روزنامه نام کسانى را که اعدام شده...

رضا علامه‌زاده − وقتی من در بازداشتگاه مخفی ساواک در اوین محبوس بودم زندان اوین در همان محل، در...

حسن یوسفی اشکوری − مأمور مرا به داخل سلولی هدایت کرد. پیش از آن که درب سلول را ببندد،...