‌ شعر و داستان زمانه

سر همین چارراه یک موتور زده بود به دو پسر که داشتند بدو وسط چراغ سبز می‌دویدند آن ور...

زنی سالمند که با عصایی از چوب بلوط، آرام راه می‌­رفت، ایستاد و گفت: «ژاله بیدار شدی؟» میدان ژاله...

صدای زوزه‌ش هنوز تو گوشمه… قبل کشیدن ماشه چشامو بستم… وقتی زدم شنیدم پرت شد و تِپی خورد زمین…

اگر این سرب‌ها و آتش‌ها بگذارند / تو را خواهم بوسید / اگر این دودها و خاکسترها بگذارند /...

در سکوت بی‌قواره‌ی این نیم روز نیمه ابری، می‌شنوم خش خش قدم‌های خودم را. عاصی از تلخ‌کامگی‌های روزگارم و...

به‌خاطر زبان مادری آوارە شدیم. / و اکنون مادرم / کبوتر خونین‌بال خاورمیانە است؛/ نە آسمانی برای پرواز دارد...

از خواب که بیدار شد نرگس رفته بود. به پهلو غلتی زد، چشمش به در نیمه باز اتاق افتاد،...

گفتی / ببین هوا چه سرد و / باغچه چه غمگین و / صدای پای عابر / چقدر مغموم...

دانایی‌ات به چیزهای بسیار ماحصلی جز بی ثباتی‌ات، بی رحمی‌ات داشت؟ تو یک نوسان هماره‌ای، یک اضمحلال ایستا، با...

در لحظه‌ی ورودش کسی از دانشجویان موضوع را درنیافته بود تا این که مردد، از سکوی جلوی پای تخته...

شاعر «ارغوان» به نهمین دهه زندگی خود وارد شد. نگاهی کوتاه به شرح حال او، همراه با شعری...

اعتراضات سراسری در دی ۹۶ جامعه مستقل ادبی در خارج از ایران را تکان داده. مجموعه شعری که به...