سایت جدید زمانه. نسخه آزمایشی

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

خانه پدری فروغ در آستانه تخریب قرار گرفت

به دلیل تعلل سازمان میراث فرهنگی در ثبت این خانه در فهرست آثار ملی، خانه‌ای که فروغ فرخزاد کودکی و نوجوانی‌اش را در آن گذرانده به زودی تخریب می‌شود.

این مقاله هنوز در این سایت در دسترس نیست. لطفاً به سایت پیشین زمانه رجوع کنید.

این مقاله را در سایت قدیم ما بخوانید.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • کارو

    این ها را دربارۀ بخش مرکزنشین و فارس زبان و شهری ایران می گویید. از بقیۀ مردم ایران چطور می توان انتظار حافظۀ تاریخی داشت؟ به جز یکی دو شهر بزرگ، در باقی مملکت تنها فعالیت میراث فرهنگی تلاش برای نادیده گرفتن و حذف میراث فرهنگی و فکری مردم است. کدام شاعر محلی (به قول دولتیان و مرکزنشینان) یا شخصیت تاریخی آنقدر مورد توجه قرار گرفته که «مقبره» داشته باشد؟ یا خانه اش ثبت تاریخی بشود؟ یا حتی کتاب اشعار یا زندگینامه اش به گونه ای درست چاپ شده و در دسترس مردم قرار بگیرد؟ فروغ این شانس را داشته که صدها چاپ از دیوانش در دست مردم باشد، خیلی ها همان را هم ندارند.

  • و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت.

    «کامیار شاپور» فرزند فروغ درگذشت. ----- احمد شاملو: افق روشن (برای کامیار شاپور) اگر قرار باشد از تمام آنچه که شاملو سروده و در دست ماست فقط پنج شعر بسیار مشهور را که برای همگان آشناست انتخاب کنیم، به باور من دو سروده‌ از آن پنج شعر، یکی «مرثیه» است که در رثای «فروغ فرخزاد» سروده، و دیگری شعر «افق روشن»‌ که به «کامیار شاپور» تقدیم شده است. افق روشن برای کامیار شاپور روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت. □ روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری‌ست. روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند قفل افسانه‌یی‌ست و قلب برای زندگی بس است. روزی که معنای هر سخن دوست‌داشتن است تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی. روزی که آهنگِ هر حرف، زندگی‌ست تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جُست‌وجوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه‌یی‌ست تا کمترین سرود، بوسه باشد. روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم… □ و من آن روز را انتظار می‌کشم حتا روزی که دیگر نباشم. ۱۳۳۴/۴/۵ از مجموعهٔ «هوای تازه»