ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

درس‌هایی از سوریه و روژاوا برای ایران ـ بخش نخست

پس از سقوط اسد؛ نبرد بر سر معماری قدرت

سقوط بشار اسد پایان یک حکومت اقتدارگرا بود، اما آغاز نظمی دموکراتیک را تضمین نکرد. در سوریه پس از اسد، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، تمرکز قدرت در دمشق و آینده نامعلوم خودگردانی روژاوا، پرسش از سرنوشت دموکراسی را به حاشیه رانده است. نگین شیخ‌الاسلامی‌وطنی با بررسی بازآرایی قدرت در سوریه نشان می‌دهد چرا سرنگونی یک حکومت لزوماً به آزادی نمی‌انجامد و این تجربه چه هشدارهایی برای آینده ایران و حقوق جوامع مختلف آن دارد.

مقدمه

درگیری‌های اخیر در حسکه و گزارش‌های منتشر شده دربارهٔ حمله به شهروندان کرد، بار دیگر شکنندگی نظم سیاسی در سوریه پس از سقوط حکومت بشار اسد را آشکار کرده است. بنا بر گزارش‌های رسانه‌های روژاوا، در پی اعتراض‌هایی که از دوم اکتبر ۲۰۲۶ در محلهٔ غویران آغاز شد و در روزهای بعد با تعرض به نمادهای کردی و تشدید تنش میان بخش‌هایی از جامعهٔ عرب و کرد همراه بود، شماری از شهروندان کرد در جریان تجمع‌های اعتراضی زخمی شدند. ابراز نگرانی وزارت امور خارجهٔ ایالات متحده از تحولات حسکه و هشدار دربارهٔ خطر احیای افراط‌گرایی نیز نشان می‌دهد که پیامدهای این تنش‌ها فراتر از یک رویارویی محلی ارزیابی می‌شوند.

اهمیت این رویداد صرفاً در وقوع خشونت یا افزایش تنش‌های اجتماعی نیست؛ مسئلهٔ اساسی، شرایط سیاسی و نهادی‌ای است که چنین منازعاتی در بستر آن شکل می‌گیرند. پس از سقوط حکومت بشار اسد و به‌قدرت‌رسیدن احمد شرع، معروف به ابومحمد جولانی، پرسش دربارهٔ ماهیت نظم سیاسی جدید، جایگاه نیروهای دموکراتیک سوریه و آیندهٔ ساختار خودمدیریتی روژاوا همچنان بی‌پاسخ مانده است. در چنین شرایطی، مناقشه بر سر گسترش اقتدار دولت مرکزی و حدود اختیارات نهادهای خودگردان، تنها اختلافی اداری یا امنیتی نیست؛ این مناقشه به مسئله‌ای بنیادین دربارهٔ توزیع قدرت، حقوق جوامع مختلف و امکان شکل‌گیری نظمی سیاسی فراگیر مربوط می‌شود

این مقاله در دو قسمت تنظیم شده است. قسمت نخست، بازآرایی قدرت در سوریه پس از سقوط اسد را بررسی می‌کند و با تمرکز بر نقش نیروهای خارجی، موقعیت نیروهای دموکراتیک سوریه و تجربهٔ روژاوا، نسبت میان همکاری نظامی، منافع راهبردی قدرت‌ها و تعهد سیاسی به دموکراسی را تحلیل می‌کند.

 قسمت دوم، با انتقال بحث به ایران، پیامدهای احتمالی تضعیف یا فروپاشی اقتدار حکومت مرکزی، خطر گسترش منازعات داخلی و مسئلهٔ تاریخی رابطهٔ مرکز و پیرامون را مورد بررسی قرار می‌دهد.

هدف این تحلیل، پیش‌بینی تکرار تجربهٔ سوریه در ایران نیست؛ بلکه بررسی سازوکارهایی است که در شرایط فروپاشی یا دگرگونی نظم سیاسی می‌توانند به بازتولید اقتدارگرایی، تشدید منازعات یا شکل‌گیری نظمی مبتنی بر مشارکت برابر و تضمین حقوق سیاسی منجر شوند. تجربهٔ سوریه نشان می‌دهد که پایان یک حکومت، به‌خودی‌خود نه دموکراسی را تضمین می‌کند، نه منازعات تاریخی را پایان می‌دهد و نه حمایت پایدار قدرت‌های خارجی از مطالبات سیاسی جوامع مختلف را به همراه دارد.

فروپاشی یک حکومت اقتدارگرا؛ سقوط در یازده روز یا فرسایش در چهارده سال

سقوط بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴ فقط پایان حکومت یکی از طولانی‌ترین نظام‌های اقتدارگرای خاورمیانه نبود؛ این رویداد پرسشی بنیادی‌تر را پیش کشید: پس از فروپاشی یک نظم سیاسی، چه نیرویی آماده است قدرت را به دست بگیرد، ساختارهای حکمرانی را بازسازی کند و نظم جدید را شکل دهد؟ و مهم‌تر از آن، این نظم جدید بر اساس خواست جامعه‌ای که از جنگ و استبداد بیرون آمده ساخته می‌شود یا بر مبنای ملاحظات نیروهای منطقه‌ای و بین‌المللی که در شکل‌گیری آینده آن با توجه‌ به‌ سهم خواهی و منافع خود در آن نقش دارند؟

حکومت اسد در فاصله آغاز تهاجم مخالفان مسلح در ۲۷ نوامبر تا سقوط دمشق در ۸ دسامبر ۲۰۲۴، در حدود یازده روز فروپاشید. سرعت این فروپاشی، در نگاه نخست، ممکن بود نتیجه پیشروی سریع به نظر برسد؛ اما آنچه در این مدت اتفاق افتاد، حاصل تلاقی چند روند بود: فرسایش طولانی‌مدت توان نظامی و اقتصادی حکومت، ضعف نهادهای دولتی، بحران مشروعیت سیاسی، فرسایش روحیه سربازان بشار اسد و تغییر موازنه قدرت در منطقه. هم‌زمان، حامیان اصلی دمشق، یعنی ایران و روسیه، دیگر در موقعیتی نبودند که بتوانند مانند سال‌های پیش بقای حکومت را تضمین کنند.

بااین‌حال، سقوط اسد به‌خودی‌خود به معنای پیروزی یک پروژه دموکراتیک یا شکل‌گیری نظمی متناسب با خواست همه نیروهای جامعه سوریه نبود. در فاصله کوتاهی پس از فروپاشی حکومت، احمد شرع، معروف به ابومحمد الجولانی، رهبر پیشین هیئت تحریرالشام، به مهره‌ی اصلی نظام جدید سلطه در سوریه تبدیل شد؛ گروهی که پیشینه سلفی-جهادی داشت و سال‌ها در ادلب ساختارهای نظامی و اداری ایجاد کرده بود و سرانجام توانست خود را از یک فرمانده مخالف حکومت به طرفی برای مذاکره با قدرت‌های خارجی تبدیل کند.

این تحول، پرسش اصلی این مقاله را شکل می‌دهد: چگونه نیرویی با چنین پیشینه‌ای توانست در سیستم پس از سقوط اسد به مرکز قدرت راه پیدا کند، درحالی‌که پروژه سیاسی روژاوا، با وجود سال‌ها همکاری نظامی با آمریکا در جنگ علیه داعش، همچنان برای تضمین آینده خودگردانی‌اش با موانع جدی روبه‌رو بود؟

از ۷ اکتبر تا سقوط دمشق؛ تغییر موازنه‌ای که فرصت را فراهم کرد

برای فهم سقوط اسد باید به تغییراتی بازگشت که پس از حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و آغاز جنگ غزه، سراسر منطقه را تحت تأثیر قرار داد. جنگ غزه به‌سرعت در چارچوبی گسترده‌تر از رویارویی اسرائیل و حماس قرار گرفت و به تشدید تقابل اسرائیل با شبکه نیروهای منطقه‌ای مرتبط با ایران انجامید. در این میان، حزب‌الله لبنان که سال‌ها یکی از ارکان اصلی پشتیبانی از حکومت اسد بود، تحت فشارهای نظامی بی‌سابقه‌ای قرار گرفت؛ هرچند برخی روایت‌های میدانی نشان می‌دهد این سازمان به‌دلیل اختلافات مذهبی با علویان و چرخش‌های استراتژیک، از سال ۲۰۱۷ به‌تدریج فاصلهٔ خود را با حکومت اسد آغاز کرده بود. در نهایت، با فزونی‌گرفتن حملات اسرائیل به مواضع حزب‌الله و کشته‌شدن حسن نصرالله در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴، توان عملیاتی و موقعیت منطقه‌ای این گروه به‌شدت تضعیف شد. با گسترش جنگ به لبنان، حزب‌الله ناچار شد بخش عمده توجه و ظرفیت خود را به جبهه‌ای معطوف کند که مستقیماً بقای آن را تهدید می‌کرد. در همان زمان، ایران با فشارهای فزاینده منطقه‌ای مواجه بود و روسیه نیز همچنان درگیر جنگ اوکراین بود. هیچ‌یک از این تحولات به معنای قطع کامل حمایت ایران و روسیه از اسد نبود؛ مسئله این بود که توان و آمادگی آن‌ها برای مداخله مؤثر در دفاع از حکومت دمشق، در مقایسه با سال‌های پیش محدودتر شده بود.

در همین زمینه، رویترز[2]در ۲ دسامبر ۲۰۲۴ به نقل از هادی البحرا، رئیس ائتلاف ملی نیروهای انقلاب و مخالفان سوریه، گزارش داد که مخالفان برای حمله به حلب حدود یک سال آماده شده بودند، اما زمان عملیات را به‌دلیل جنگ‌های غزه و لبنان به تعویق انداخته بودند. به گفته او، آتش‌بس میان اسرائیل و حزب‌الله فرصتی ایجاد کرد تا مخالفان در شرایطی حمله کنند که حزب‌الله و نیروهای هم‌پیمان ایران امکان کمتری برای کمک به اسد داشتند. این روایت، در کنار شواهد مربوط به فرسودگی ارتش سوریه و بحران اقتصادی حکومت، نشان می‌دهد که ۷ اکتبر را باید نه علت یگانه سقوط اسد، بلکه نقطه آغاز مرحله‌ای تازه از بازآرایی قدرت منطقه‌ای دانست.

بااین‌همه، تضعیف حامیان خارجی به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا حکومت اسد با چنین سرعتی فروپاشید. ارتش سوریه پس از سال‌ها جنگ، فساد و بحران اقتصادی، توان دفاعی و انسجام پیشین خود را از دست داده بود. ساختار حکومتی نیز نتوانسته بود بحران عمیق مشروعیت و نارضایتی اجتماعی را برطرف کند. هنگامی که تهاجم مخالفان آغاز شد، این ضعف‌های انباشته با کاهش ظرفیت پشتیبانی خارجی هم‌زمان شدند و به فروپاشی سریع حکومت انجامیدند.

اما سقوط دمشق تنها پایان یک حکومت نبود؛ آغاز رقابت بر سر شکل دادن به نظم جایگزین نیز بود.

اسد؛ تلاش برای یافتن راهی تازه؟

در هفته‌های پایانی حکومت اسد، نشانه‌هایی وجود داشت که امکان تغییر در مناسبات خارجی دمشق، دست‌کم در محافل دیپلماتیک، موضوع بحث بوده است. رویترز در ۲ دسامبر ۲۰۲۴ گزارش داد که آمریکا و امارات متحده عربی دربارهٔ امکان کاهش یا لغو تحریم‌های اسد گفت‌وگو کرده بودند؛ مشروط به اینکه دمشق از ایران فاصله بگیرد و مسیر انتقال سلاح به حزب‌الله را قطع کند. این گفت‌وگوها، بنا بر گزارش رویترز به نقل از منابع آگاه، پیش از پیشروی گستردهٔ مخالفان در حلب جریان داشت. گزارش، وجود مذاکرات میان آمریکا و امارات را تأیید می‌کند، اما نشان نمی‌دهد که اسد پیشنهاد مشخصی را پذیرفته یا با واشنگتن به توافق رسیده بود.

از نگاه نویسنده، اهمیت این گزارش فقط در طرح یک پیشنهاد دیپلماتیک نیست؛ بلکه در هم‌زمانی آن با بحران فزایندهٔ حکومت اسد و تلاش برای بازتعریف جایگاه سوریه در موازنهٔ منطقه‌ای است. حکومتی که بقای خود را تا حد زیادی مدیون حمایت ایران و روسیه بود، در شرایطی قرار گرفته بود که هم پشتوانه‌های سنتی آن با محدودیت روبه‌رو شده بودند و هم برخی نیروهای خارجی امکان فاصله گرفتن دمشق از تهران را بررسی می‌کردند. در چنین وضعیتی، این احتمال قابل طرح است که اسد نیز به‌دنبال راهی برای خروج از بن‌بست و یافتن تضمین‌های تازه برای بقای حکومت خود بوده باشد؛ احتمالی که، با وجود اهمیت تحلیلی آن، نباید با تصمیم قطعی اسد برای چرخش به‌سوی غرب اشتباه گرفته شود.

در همین گزارش، رویترز به نقل از یک دیپلمات منطقه‌ای که از طریق تهران در جریان این تلاش‌ها قرار گرفته بود، نوشت که علی خامنه‌ای از طریق علی لاریجانی پیامی به اسد رسانده بود: «گذشته را فراموش نکن.» بنا بر روایت این منبع، پیام یادشده یادآوری نقش متحدانی بود که در سال‌های جنگ داخلی برای بقای حکومت اسد هزینه کرده بودند. این گزارش، به‌خودی‌خود، ثابت نمی‌کند که اسد تصمیم به گسستن از ایران گرفته بود؛ اما نشان می‌دهد که نگرانی تهران دربارهٔ تلاش‌های خارجی برای فاصله دادن دمشق از ایران، در همان روزهای حساس سقوط حکومت اسد مطرح بوده است.

کنار هم قرار گرفتن این دو تحول پرسشی اساسی ایجاد می‌کند: آیا تهران احتمال می‌داد که اسد برای حفظ حکومت خود به‌دنبال بازتعریف مناسباتش با غرب و کشورهای عربی باشد؟ و اگر چنین احتمالی در محاسبات ایران وجود داشت، این نگرانی چه نقشی در ارزیابی تهران از آیندهٔ حکومت سوریه ایفا می‌کرد؟ از سوی دیگر، روسیه چه نقشی در عقب‌نشینی سریع نیروهای نیابتی سپاه پاسداران از منطقه داشت؟ آیا میان روسیه و کودتاگران در دمشق و آنکارا برای سرنگونی حکومت اسد توافقی صورت گرفته بود؟ اسناد علنی موجود برای پاسخ قطعی به این پرسش‌ها کافی نیستند، اما هم‌زمانی مذاکرات گزارش‌شده و پیام منسوب به خامنه‌ای، این پرسش‌ها را از سطح گمانه‌زنی صرف فراتر می‌برد و به موضوعی قابل بررسی در تحلیل تصمیم‌های نیروهای منطقه‌ای تبدیل می‌کند.

استراتژی ایران در روزهای پایانی حکومت اسد 

نمی‌توان صرفاً از ضربه‌های واردشده به حزب‌الله یا فشارهای منطقه‌ای نتیجه گرفت که تهران دیگر توان حمایت از دمشق را نداشت. ایران همچنان از ظرفیت نظامی و شبکهٔ منطقه‌ای قابل‌توجهی برخوردار بود؛ اما داشتن ظرفیت نظامی با تصمیم به استفاده از آن برای نجات یک متحد تفاوت دارد؛ همچنین نقش روسیه و رایزنی‌های احتمالی مسکو-تهران برای ما آشکار نیست. از سوی دیگر، شواهد موجود نیز به‌تنهایی ثابت نمی‌کنند که تهران آگاهانه تصمیم گرفته بود اسد را رها کند. آنچه روشن است، این است که تعامل ایران و روسیه نتوانست مانع فروپاشی سریع حکومت دمشق شود.

بنابراین، سقوط اسد را باید نه فقط در چارچوب کاهش توان متحدان خارجی، بلکه در پیوند میان تغییر موازنهٔ منطقه‌ای، جنگ روسیه و اوکراین و تلاش‌های دیپلماتیک برای بازتعریف مناسبات سوریه و تصمیم‌هایی بررسی کرد که قدرتهای مختلف در لحظهٔ بحران گرفتند. آیا تهران به این جمع‌بندی رسیده بود که حفظ اسد دیگر ارزش هزینه‌های احتمالی مداخله را ندارد؟ آیا تحولات میدانی فرصت حمایت مؤثر را از میان برده بود؟ یا ترکیبی از محدودیت‌های عملیاتی، محاسبات سیاسی و بی‌اعتمادی متقابل در این نتیجه نقش داشت؟

تجربهٔ سوریه نشان می‌دهد که حمایت خارجی، حتی اگر در دوره‌ای برای بقای یک حکومت تعیین‌کننده باشد، تضمینی دائمی نیست. در شرایط تغییر موازنه، همان قدرتهایی که پیش‌تر از نظم موجود پشتیبانی کرده‌اند، ممکن است به بررسی گزینه‌های جایگزین روی آورند. برای فهم سقوط اسد، مسئله فقط این نیست که چه کسانی توانستند از او حمایت کنند؛ بلکه این نیز هست که در لحظهٔ تعیین‌کننده، چه قدرتهایی حاضر بودند برای حفظ حکومت او هزینهٔ بیشتری بپردازند و چه قدرتهای دیگری چنین ضرورتی را در محاسبات خود نمی‌دیدند.

از جولانی تا شرع؛ چگونه یک نیروی جهادی به طرف مذاکره تبدیل شد؟

احمد شرع، معروف به ابومحمد الجولانی، پیش از سقوط اسد چهره‌ای ناشناخته برای نهادهای امنیتی و دیپلماتیک غرب نبود. او سال‌ها رهبری جبهه‌النصره و سپس هیئت تحریرالشام را بر عهده داشت؛ گروهی که پیشینه آن با القاعده پیوند خورده بود و در فهرست‌های تروریستی آمریکا قرار داشت. بااین‌حال، در سال‌های استقرار هیئت تحریرالشام در ادلب، این گروه علاوه بر توان نظامی، ساختارهای اداری و حکمرانی محلی نیز ایجاد کرد. همین تجربه، در کنار سازمان‌دهی نظامی و توانایی آن در پیشروی علیه حکومت اسد، به شرع امکان داد پس از سقوط دمشق خود را به‌عنوان نیرویی معرفی کند که می‌تواند قدرت را متمرکز و ساختارهای دولت مرکزی را بازسازی کند

تماس‌های خارجی با شرع نیز باید در همین بستر بررسی شوند. پس از سقوط اسد، آنتونی بلینکن، وزیر خارجه وقت آمریکا، در ۱۴ دسامبر ۲۰۲۴ تأیید کرد که واشنگتن با هیئت تحریرالشام تماس مستقیم داشته است. این اعلام، یکی از نشانه‌های روشن تغییر رویکرد عملی آمریکا در برابر نیرویی بود که تا پیش از آن در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داشت. البته تماس مستقیم پس از سقوط، به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کند که آمریکا از پیش سقوط اسد را طراحی کرده یا شرع را برای رهبری سوریه انتخاب کرده بود.

در مورد نقش بریتانیا نیز گزارش‌هایی درباره فعالیت سازمان میانجی‌گری بریتانیایی «اینترمدیت» و تماس‌های سیاسی با شرع منتشر شده است. این گزارش‌ها، از جمله روایت‌هایی درباره نقش جاناتان پاول [٤] و تلاش برای ایجاد کانال‌های گفت‌وگو با گروه‌های مسلح، نشان می‌دهند که برخی واسطه‌ها و سیاست‌گذاران غربی پیش از سقوط اسد، امکان تعامل سیاسی با بازیگرانی را بررسی می‌کردند که تا آن زمان خارج از چارچوب دیپلماتیک متعارف قرار داشتند. بااین‌حال، وجود این تماس‌ها به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که بریتانیا یا آمریکا از ابتدا روی به قدرت رساندن شرع سرمایه‌گذاری کرده بودند، اما آنها در پی سناریوهای دیگر برای امكان هر اتفاق دیگر نیز بودند.

با کنار هم گذاشتن این شواهد، می‌توان پرسشی فراتر از اینکه «چه کسی شرع را انتخاب کرد؟» مطرح کرد: چه ویژگی‌هایی باعث شد او پس از سقوط اسد به بازیگری تبدیل شود که قدرت‌های خارجی حاضر شدند با او مذاکره کنند؟ پاسخ احتمالی، تنها در پیشینه ایدئولوژیک یا توان نظامی او نیست؛ بلکه در توانایی‌اش برای ایجاد ساختارهای حکمرانی، تمرکز قدرت و ارائه تصویری از یک مرجع سیاسی واحد نیز باید جست‌وجو شود.

برای بازیگرانی که اولویتشان جلوگیری از خلأ قدرت، کنترل مرزها، مهار گروه‌های مسلح و محدود کردن نفوذ رقبای منطقه‌ای است، وجود یک مرکز قدرت قابل‌شناسایی می‌تواند بر ماهیت دموکراتیک یا غیردموکراتیک آن مرکز تقدم پیدا کند. این به معنای آن نیست که همه دولت‌های غربی هدف یا سیاست یکسانی دارند؛ بلکه نشان می‌دهد که در دوره‌های گذار، ملاحظات امنیتی و امکان‌پذیری سیاسی ممکن است در عمل بر وعده‌های کلی درباره دموکراسی و مشارکت عمومی غلبه کنند.

ترکیه؛ از نفوذ در مخالفان سوری تا تقویت نظم جدید

در این میان، نقش ترکیه اهمیت ویژه‌ای دارد. آنکارا سال‌ها از بخش‌هایی از مخالفان و گروه‌های به‌ نام تندرو اسلامی و مسلح سوریه حمایت کرده و از طریق ارتش، سازمان‌های اطلاعاتی، آموزش، تسلیح و پشتیبانی مالی بر نیروهای موسوم به ارتش ملی سوریه نفوذ گسترده‌ای به دست آورده بود. ترکیه همچنین در شمال سوریه، به‌ویژه در مناطق تحت کنترل خود، ساختارهایی ایجاد کرده بود که از نظر نظامی و اداری به آنکارا وابستگی قابل‌توجهی داشتند.

گزارش سرویس پژوهشی کنگره آمریکا در دسامبر ۲۰۲۴ تأکید می‌کرد که ترکیه پس از سقوط اسد به یکی از بانفوذترین نیروهای خارجی در سوریه تبدیل شده است. این گزارش می‌گفت که رابطه آنکارا با هیئت تحریرالشام پیچیده است، اما ترکیه بر گروه‌های ارتش ملی سوریه حمایت و نفوذ مستقیم دارد؛ نیروهایی که در سال‌های پیش برای کنترل مناطق شمالی و مقابله با نیروهای کرد به کار گرفته شده بودند.[٥]

در روزهای پایانی حکومت اسد نیز، بنا بر گزارشی از رویترز در ۱۴ دسامبر ۲۰۲۴، اسد در گفت‌وگو با وزیر خارجه ایران از حمایت ترکیه از مخالفان مسلح برای سرنگونی حکومتش شکایت کرده بود؛ روایتی که رویترز به نقل از دو مقام ایرانی منتشر کرد. مقام‌های ترکیه نقش مستقیم در عملیات منتهی به سقوط اسد را رد کرده‌اند. در عین حال، نیروهای مورد حمایت ترکیه هم‌زمان با پیشروی هیئت تحریرالشام در جبهه‌های دیگر فعال شدند و به تصرف مناطق شمالی، از جمله مناطقی که برای کردهای آواره اهمیت داشت، اقدام کردند.[٦] بنابراین، باید میان فرماندهی مستقیم عملیات از سوی ترکیه و بهره‌برداری آنکارا از فرصت نظامی و سیاسی ایجادشده تمایز گذاشت. 

ترکیه  از سالها پیش در شمال سوریه زیرساخت نفوذ نظامی و سیاسی ایجاد کرده بود و هدفش محدود کردن قدرت مبارزان کرد و جلوگیری از تثبیت یک ساختار خودگردان قدرتمند در امتداد مرز جنوبی‌اش بود. از این رو، سقوط اسد فرصتی فراهم کرد تا آنکارا در سیستم جدید سوریه نفوذ خود را افزایش دهد و در عین حال فشار بر نیروهای دموکراتیک سوریه را حفظ کند

در اینجا باید به سابقه مناطق تحت کنترل ترکیه نیز توجه کرد. سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارش فوریه ۲۰۲۴ خود، موارد گسترده‌ای از بازداشت خودسرانه، ناپدیدسازی قهری، شکنجه، خشونت جنسی، غارت و تصرف غیرقانونی اموال را در مناطق شمال سوریه که تحت کنترل ترکیه و گروه‌های مسلح مورد حمایت آن قرار داشتند، مستند کرده است. این گزارش به‌طور مشخص توضیح می‌دهد که کردها در مناطق تحت کنترل ترکیه، از جمله عفرین، به دلیل پیوندهای فرضی با نیروهای کرد بیش از دیگران در معرض این آزارها قرار گرفته‌اند. دیده‌بان حقوق بشر [٧] همچنین مسئولیت ترکیه را به‌عنوان قدرت اشغالگر و حامی گروه‌های مسلح در این مناطق مطرح کرده است.

این سابقه، تناقض مهمی را آشکار می‌کند: بخشی از نیروهایی که ترکیه در سال‌های جنگ برای پیشبرد اهداف خود در شمال سوریه به آن‌ها تکیه داشت، در مناطقی فعالیت کرده بودند که با آوارگی کردها و گزارش‌های متعدد درباره نقض حقوق بشر همراه بود. پس از سقوط اسد نیز، همین شبکه نفوذ و نیروهای مسلح تحت حمایت ترکیه به یکی از ابزارهای اصلی آنکارا برای اثرگذاری بر نظم جدید و فشار بر نیروهای کرد تبدیل شدند.

از این منظر، تعبیر «تحویل پروژه به ترکیه» را می‌توان به‌عنوان یک برداشت تحلیلی به کار برد، نه توصیف یک انتقال رسمی یا توافق اثبات‌شده؛ شواهد موجود نشان نمی‌دهند که آمریکا و بریتانیا در یک توافق از پیش طراحی‌شده، قدرت را به ترکیه واگذار کرده باشند؛ اما کنار هم گذاشتن تماس‌های سیاسی غرب با شرع، نقش ترکیه در حمایت از مخالفان سوری و نفوذ گسترده آنکارا بر ساختارهای نظامی شمال سوریه، پرسشی جدی ایجاد می‌کند: آیا نتیجه عملی تحولات، تقویت نیرویی نبود که می‌توانست نظمی متمرکزتر در دمشق ایجاد کند و هم‌زمان با اولویت‌های امنیتی ترکیه، به‌ویژه در برابر خودگردانی کردها، سازگارتر باشد؟

این پرسش را نمی‌توان با فرض وجود یک نقشه واحد و پنهانی پاسخ داد. اما می‌توان نشان داد که چگونه منافع نیروهای مختلف، حتی بدون هماهنگی کامل و بدون توافقی واحد، در یک نقطه به هم نزدیک شدند: جایگزینی حکومت فرسوده اسد با مرکزی تازه که بتواند اقتدار خود را گسترش دهد و برای قدرت‌های خارجی قابل‌مذاکره باشد.

چرا روژاوا به همان موقعیت نرسید؟

در تضاد با این روند، تجربه روژاوا قرار دارد. نیروهای دموکراتیک سوریه در جنگ علیه داعش به شریک نظامی مهم آمریکا تبدیل شدند. این همکاری، به‌ویژه در نبرد با داعش و عملیات‌هایی چون بازپس‌گیری رقه و پایان دادن به کنترل سرزمینی داعش در باغوز، نقشی تعیین‌کننده داشت. اما همکاری نظامی، به‌خودی‌خود به معنای اتحاد استراتژیک سیاسی نیست.

شریک نظامی با متحد سیاسی یکی نیست

برای آمریکا، همکاری با نیروهای دموکراتیک سوریه عمدتاً در چارچوب مبارزه با داعش تعریف شده بود. این همکاری هرگز به تضمینی روشن برای به‌رسمیت‌شناختن خودگردانی روژاوا یا حمایت بی‌قیدوشرط از ساختار سیاسی آن تبدیل نشد. در مقابل، ترکیه که عضو ناتو و شریک آمریکا در بسیاری از حوزه‌های امنیتی است، نیروهای کرد پیشتاز در ساختار نیروهای دموکراتیک سوریه را با حزب کارگران کردستان مرتبط می‌داند و حضور آن‌ها در امتداد مرز خود را تهدیدی امنیتی تلقی می‌کند. این تضاد، سال‌ها پیش از ۷ اکتبر وجود داشت و با تغییر موازنه منطقه‌ای از میان نرفت.

تفاوت تنها در قدرت نظامی نبود؛ به نوع پروژه سیاسی نیز مربوط می‌شد. روژاوا الگویی از خودگردانی محلی، تمرکززدایی، مشارکت سیاسی و سازمان‌دهی اجتماعی را مطرح کرده بود که با الگوی دولت متمرکز و اقتدارگرا تفاوت داشت. این مدل، به‌ویژه در شرایطی که بسیاری از دولت‌های منطقه‌ای و نیروهای خارجی به دنبال یک مرکز قدرت واحد برای اداره سوریه بودند، با محدودیت‌های جدی روبه‌رو شد.

مسئله این نیست که الگوی روژاوا به‌طور ذاتی یا ناگزیر محکوم به شکست بود؛ بلکه باید پرسید این پروژه تا چه اندازه با نظم سیاسی‌ای سازگار بود که قدرتهای خارجی برای سوریه قابل‌قبول می‌دانستند. نیرویی که می‌خواست قدرت را میان نهادهای محلی توزیع کند، حقوق گروه‌های مختلف را به رسمیت بشناسد و از بازتولید اقتدارگرایی متمرکز فاصله بگیرد، لزوماً گزینه مطلوب این قدرتها نبود که ثبات را با تمرکز قدرت، کنترل مرزها و پیش‌بینی‌پذیری تصمیم‌گیری تعریف می‌کردند.

پس از سقوط اسد، این تفاوت آشکارتر شد. درحالی‌که شرع به مرکز اصلی مذاکرات درباره آینده دولت سوریه تبدیل شد، نیروهای دموکراتیک سوریه ناچار بودند درباره جایگاه خود در ساختار جدید مذاکره کنند. توافق ۱۰ مارس ۲۰۲۵ میان شرع و مظلوم عبدی، فرمانده کل نیروهای دموکراتیک سوریه، بر ادغام نهادهای مدنی و نظامی شمال‌شرق سوریه در دولت سوریه تأکید داشت؛ اما مفاد و چگونگی اجرای چنین توافقی همچنان پرسش‌هایی درباره آینده خودگردانی، توزیع قدرت و تضمین حقوق سیاسی و فرهنگی مردم منطقه ایجاد می‌کرد.

بنابراین، تجربه روژاوا نشان می‌دهد که پیروزی نظامی در یک جنگ، حتی اگر با حمایت یک قدرت بزرگ به دست آمده باشد، تضمین نمی‌کند که آن نیرو بتواند آینده سیاسی خود را نیز تثبیت کند. توانایی شکست دادن داعش با توانایی کسب تضمین سیاسی برای خودگردانی یکی نیست؛ همان‌طور که توانایی سرنگون کردن یک حکومت با توانایی ساختن نظمی دموکراتیک پس از آن تفاوت دارد.

اسرائیل، دروزی‌ها و مسئله نظم پس از اسد

در بررسی آینده سوریه، نقش اسرائیل نیز باید در کنار سیاست آمریکا و ترکیه دیده شود، اما نباید این نیروها را دارای یک هدف واحد فرض کرد. پس از سقوط اسد، اسرائیل حملات گسترده‌ای علیه زیرساخت‌های نظامی سوریه انجام داد و در بخش‌هایی از جنوب سوریه پیشروی کرد. هم‌زمان، گزارش‌هایی درباره تماس‌ها و حمایت‌های پنهانی اسرائیل از برخی نیروهای دروزی منتشر شد.

گزارش تحقیقی واشنگتن‌پست در ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵، بر اساس گفت‌وگو با بیش از دو دوجین مقام فعلی و پیشین اسرائیلی و غربی، مشاوران دولتی و فرماندهان و رهبران دروزی، مدعی شد که اسرائیل در روزهای پس از سقوط اسد به یک گروه مسلح دروزی موسوم به شورای نظامی سلاح و تجهیزات رسانده بود. طبق این گزارش، تلاش برای ایجاد رابطه با برخی رهبران دروزی پیش از سقوط حکومت دمشق آغاز شده بود و حمایت اسرائیل در ماه‌های بعد، بسته به شرایط امنیتی و سیاسی، تغییر کرد.

 بااین‌حال، وجود حمایت از برخی گروه‌های دروزی، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که همه دروزی‌های سوریه خواهان جدایی از دمشق‌اند یا اسرائیل برنامه‌ای قطعی برای تقسیم سوریه دارد.[٨]

در مورد کردها نیز باید میان استقبال از حمایت احتمالی اسرائیل و اثبات وجود یک توافق سیاسی مستقیم تفاوت گذاشت. در مارس ۲۰۲۵، مظلوم عبدی در اظهاراتی که روزنامه جروزالم پست گزارش کرد، گفت اگر اسرائیل بتواند از حمله به نیروهایشان و کشتار مردمشان جلوگیری کند، آن‌ها از چنین حمایتی استقبال می‌کنند. این اظهارات نشان‌دهنده آمادگی برای پذیرش حمایت احتمالی است، اما به‌خودی‌خود وجود یک توافق امنیتی یا سیاسی میان اسرائیل و رهبری روژاوا را ثابت نمی‌کند.[٩]

آنچه از کنار هم گذاشتن این شواهد می‌توان دریافت، نه وجود یک طرح واحد و اثبات‌شده برای تجزیه سوریه، بلکه رقابت نیروهای خارجی برای اثرگذاری بر شکل نظم آینده است. آمریکا و متحدان اروپایی در پی تقویت یک دولت مرکزی بودند، که بتواند ثبات ایجاد کند و نفوذ ایران و دیگر نیروها را محدود سازد؛ اسرائیل، در کنار نگرانی‌های مرزی و نظامی، تلاش داشت كه‌ از برخی نیروهای سیاسی كه‌ برای حقوق سیاسی خود فعالیت می كردند به‌عنوان اهرمی برای محدود کردن قدرت دولت جدید استفاده کند؛ و ترکیه نیز تلاش کرد با افزایش نفوذ خود در دمشق و تضعیف ساختار نظامی و سیاسی کردها، اولویت‌های امنیتی‌اش را پیش ببرد.

این اهداف همیشه با یکدیگر سازگار نبودند. اختلاف میان حمایت آمریکا از نیروهای دموکراتیک سوریه و مخالفت ترکیه با قدرت‌گیری آن‌ها و نیز اختلاف میان حمایت آمریکا از دولت جدید دمشق و سیاست اسرائیل در حمایت از برخی نیروهای دروزی، نشان می‌دهد که نظم پس از اسد محصول یک اراده خارجی واحد نبود. این نظم در میدان رقابت میان قدرت‌هایی شکل گرفت که هر یک می‌کوشیدند آینده سوریه را به منافع خود نزدیک کنند بدون توجه‌ به‌ ان چه‌ كه‌ بر سر مردمان و گروه‌های مختلف می آیند.

پانوشت:

[٤] جاناتان پاول، دیپلمات بریتانیایی و مشاور پیشین تونی بلر، نویسندهٔ کتاب Talking to Terrorists: How to End Armed Conflicts («گفت‌وگو با تروریست‌ها؛ چگونه به منازعات مسلحانه پایان دهیم») است؛ کتابی دربارهٔ نقش مذاکره در پایان‌دادن به منازعات مسلحانه.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.