Share

محسن نامجو و گروهش از ۲۷ سپتامبر در کانادا و اروپا در شهرهای مختلف تور گذاشتند. اجرای پایانی این تور در روز‌ها ۷ و ۸ نوامبر در شهر آمستردام خواهد بود. به این مناسبت با او گفت‌و‌گویی انجام دادم:

[podcast]http://www.zamahang.com/podcast/2010/20131105_MohsenNamjoo_SaraRushan.mp3[/podcast]

 محسن نامجو، هنرمند نام‌آشنا در دفتر «زمانه» در آمستردام. عکس: شهزاده سمرقندی

محسن نامجو، هنرمند نام‌آشنا در دفتر «زمانه» در آمستردام. عکس: شهزاده سمرقندی

حدود یک ماه است که در سفر هستید و در ۱۲ شهر اروپا کنسرت‌هایی برگزار کرده‌اید. بعد از این اجرا در چه حال و هوایی هستید؟

این روزهای آخر که در آمستردام هستیم، یک فاصله‌‌ یک‌هفته‌ای با اجرای قبلی‌مان که در میلان بود داریم و خوب است که این فاصله افتاده. چون در دو اجرای آخر من واقعاً احساس خستگی می‌کردم. قبل از سفر فکر می‌کردم از لحاظ روحی‌ـ روانی خسته شوم. به‌خاطر اینکه ۸۰ـ ۷۰ درصد ترانه‌ها مدام تکرار می‌شوند و برای خودم هم خوشایند نیست که یک چیز تکراری بزنم. ولی این اتفاق خوشبختانه نیفتاد. یعنی هر بار که با دوستان نوازنده با هم بودیم، در هر اجرایی یک اتفاق جدید می‌افتاد. ترکیب همان بود، ولی شکل اجرا فرق می‌کرد. منتها از نظر جسمانی واقعاً خسته شده‌ام.

در این تور شما آلبوم «۸/۱۳» را معرفی می‌کنید و البته بعضی از آهنگ‌های قدیمی‌تان را هم که خیلی پرطرفدارند، اجرا کرده‌اید. اکثر تورهای شما، حداقل در اروپا، یک‌نفره بوده با دو سازی که خودتان می‌نوازید. این اولین بار است که با گروهی از نوازندگان کنسرت برگزار می‌کنید. واکنش مخاطب‌ها چطور بود؟

با دوستان نوازنده می‌توانیم قطعه‌های «جبر»، «ترنج» و دوسه ‌تا دیگر را بزنیم. در آن قطعه‌های قدیمی هم به خاطر اینکه شکل ارکستراسیون‌شان فرق می‌کرد، مثلاً گروهی که با آن‌ها بتوانیم «بیابان» را اجرا کنیم، با گروهی که بشود با‌ ‌آن‌ها مثلاً «ایکاش داوری» یا «جبر» را اجرا کرد، فرق می‌کند و این یک جوری از هیچ لحاظ مقرون به صرفه نیست. چون نوازنده‌ای که فقط دو قطعه را می‌زند، باید در کل سفر همراه باشد. راجع به «ترنج» و «جبر» این اتفاق بیشتر از بقیه افتاد و بعضی لحظاتش واقعاً به یادماندنی بود. یعنی من یاد زمانی می‌افتادم که این آلبوم در ایران شنیده می‌شد. حال یا به صورت غیر مجاز و یا بعداً زمانی که به صورت نیمه‌رسمی منتشر شد. آن موقع من ایران نبودم، آن لحظه‌ تحریر اول «ترنج» یا «جبر جغرافیایی» یا قطعه‌های دیگر که شنیده می‌شد، و من تجربه‌ مستقیم لذت بردن مخاطب را نداشتم. ولی در این اجراها برای اولین‌بار بود.

الگوبرداری از «رادیو هد» برای تنظیم ریتم های لنگ


در این اجرا شما با سه نوازنده غیر ایرانی اجرا می‌کنید که همه مهاجرهای آمریکایی‌ هستند: رابرت شلتون (Robert Shelton)، ازرا لیپ (Ezra Lipp) و جیمز ریوتو (James Riotto).

نه مهاجر نیستند.

آن‌ها هم از ملیت‌‌های مختلف‌اند.

آره، ولی به‌هرحال چند نسل قبل‌شان اینجا بودند. هر سه متولد آمریکا هستند. رابرت کیبوردیست ما متولد کالیفرنیاست. ولی آن دو نفر متولد شرق آمریکا هستند و بعد برای تحصیل موزیک، رفتند کالیفرنیا و آنجا در کالج باهم آشنا شدند. من هم زمانی که فلوشیپ (بورس) گرفته بودم، در کالیفرنیا با جیمز و رابرت که بیس پلیر و کیبورد پلیر هست، آشنا شدم. آن‌ها خودشان یک گروه موزیک داشتند به اسم «مونین داو» که سی‌دی‌شان هم همراه ما در این تور هست، برای دوستانی که علاقه دارند تهیه کنند. بعد آن‌ها من را به ازرا معرفی کردند که نوازنده درام است و اصلیتش هم مال ماساچوست است و بدون اغراق می‌توانم بگویم که بهترین نوازنده درامی‌ست که من در زندگی‌ام دیده‌ام.

شما از لحاظ موسیقایی چطور از نظر شخصیتی باهم جور شدید که بتوانید گروهی را تشکیل دهید و یک ماه با هم همسفر باشید؟

همکاری اول در ارتباط با ۸/ ۱۳  نبود. سال ۲۰۱۰ که من با این دوستان آشنا شدم، برای اولین بار که زندگی‌ام در بیرون از ایران تثبیت شده، تصمیم داشتم بعضی از کارهای قدیمی و همچنین چند قطعه جدید را با یک گروه کار کنم که چند تا دوستان ایرانی هم در آن ارکستر اولیه بودند که به من کمک کردند. از جمله اردلان پایوار از گروه کیوسک یا برای اجرای اول‌مان آرش سبحانی گیتار زد. بعد از آن، سال ۲۰۱۰، درلس‌آنجلس می‌بایست کنسرت برگزار می‌کردیم، با این دوستان و یکی دوتا نوازنده دیگر آمریکایی. البته ارکسترمان ارکستر بزرگی بود و قطعات مختلفی را شامل می‌شد. تارا کمانگر هم در آن ارکستر برای پیانو کمک کرد. ولی بعد از اینکه آن اجراها تمام شد، من و رابرت نشستیم توی خانه و کمی بداهه‌نوازی کردیم، با سه‌تار و پیانویی که او در خانه داشت. من چهارگاه و شور و نوا را به او معرفی کردم. اینطور بود که ارتباطی به وجود آمد. رابرت اولین کسی بود بین این سه نفر که با موسیقی ایرانی ارتباط گرفت.

البته این بچه‌ها همه موزیک جاز خوانده‌اند و من هم قبل از اینکه بروم آمریکا، هیچ دانشی راجع به موزیک جاز نداشتم. یعنی آنجا بود که توسط دوستان ایرانی و آمریکایی، همین بچه‌ها، به کنسرت رفتم و سی‌دی به من معرفی شد که گوش می‌کردم. ما درباره یکی دو ایده حرف زدیم. می‌خواستیم دور هم جمع شویم و ساز بزنیم و یکی دو الگوی موسیقایی داشته باشیم. یکی‌اش مثلاً «رادیو هد» بود. رادیو هد به خاطر اینکه از ریتم‌های لنگ استفاده می‌کنند یا در دهه ۷۰ می‌شود از «کمل» حرف زد. راجع به این چیزها حرف زدیم که من گفتم من چندتا قطعه دارم هر کدامش توی یکی از گام‌ها یا دستگاه‌های ایرانی‌ست و مشخصات همه‌شان این است که قرار است ریتم به قول معروف ساده نداشته باشند. در همه، ریتم‌ها یک حالت لنگ و نامتوازن هست. به این به‌ویژه ازرا که نوزانده درام است، هم خیلی علاقه داشت و هم در آن تبحر ویژه داشت و هم پیگیر شد برای اینکه ایده‌های خودش را گسترش دهد.

خلاصه کلام اینکه ما یک سال با هم ساز زدیم. البته این یک سال هم پیوسته نبود؛ ماهی یکی دو بار دور هم جمع شدیم، و چیزی آن وسط اتفاق افتاد. ‌آن‌ها از سمت جاز که مطالعه کرده بودند و رشته‌‌شان بود و در آن تجربه داشتند، آمدند به سمت موسیقی ایرانی که قطعات من در آن به‌عنوان نمونه شکل گرفته بود که کار کنیم و من هم شروع کردم به فکر کردن به تنظیم دیگری از قطعات خودم که از دل آن این چند قطعه درآمد.

صفحه بعد:

نقدی‌ از سر خشم به روشنفکری دینی

Share