Share

یک بار دیگر آمده است نقال. آمده است تا از تصویر زندان در ده رمان بگوید؛ با تابلوهایی بر دیوار؛ با چوبی در دست؛ در مقابل تماشاچیان.

پیش از این اما نقال می‌‌خواهد چیز دیگری بگوید. می‌خواهد بگوید پیش از این در جاهایی دیگر، به بهانه‌هایی دیگر از رمان‌های بسیاری سخن گفته است که در آن‌ها زندان حضوری محوری یا حاشیه‌ای داشته است. نقال می‌خواهد آن رمان‌ها را نام ببرد؛ می‌خواهد به یاد بیاورد که چه بسیار رمان‌ها که در آن‌ها سخن از زندان‌ها است.

یک بار دیگر آمده ‌است نقال؛ تصویرهایی از زندان در ده رمان

یک بار دیگر آمده ‌است نقال؛ تصویرهایی از زندان در ده رمان

رمان‌هایی که در آن‌ها از زندان سخن‌ها است و نقال در جاهایی دیگر به بهانه‌هایی دیگر از آن‌ها سخن گفته ‌است، عبارت‌اند از: شب هول نوشته‌ی هرمز شهدادی، رازهای سرزمین من نوشته‌ی رضا براهنی (۱) روضه‌ی قاسم نوشته‌ی امیرحسن چهل‌تن، شب گرگ نوشته‌ی احمد آقایی، (۲) بدون شرح، شرح حال نسل خاکستری نوشته‌ی مهدی استعدادی شاد، (۳) پایان یک عمر نوشته‌ی داریوش کارگر، (۴) آزاده خانم و نویسنده‌اش نوشته‌ی رضا براهنی، (۵) جسدهای شیشه‌ای نوشته‌ی مسعود کیمیایی، (۶) چاه بابل نوشته‌ی رضا قاسمی، (۷) اتفاق آنطور که نوشته می‌شود می‌افتد نوشته‌ی ایرج رحمانی، (۸) من تا صبح بیدارم نوشته‌ی جعفر مدرس صادقی، (۹) چشم‌هایش نوشته‌ی بزرگ علوی، گسل نوشته‌ی ساسان قهرمان، (۱۰) همسایه‌ها نوشته‌ی احمد محمود، در آنکارا باران می‌بارد نوشته‌ی حسین دولت‌آبادی، شاه‌کلید نوشته‌ی جعفر مدرس صادقی، فریدون سه پسر داشت نوشته‌ی عباس معروفی، (۱۱) چاه به چاه نوشته‌ی رضا براهنی، سور بز نوشته‌ی، ماریو بارگاس یوسا، ۱۹۸۴ نوشته‌ی جورج اورول، مرگ کسب و کار من است نوشته‌ی روبرمرل، تهران خیابان انقلاب، نوشته‌ی امیرحسن چهل‌تن. (۱۲)

یک بار دیگر آمده است نقال. آمده است تا از ده رمان دیگر سخن بگوید: سگ و زمستان بلند نوشته‌ی شهرنوش پارسی‌پور، موریانه نوشته‌ی بزرگ علوی، سهمِ مَن نوشته‌ی پرینوش صنیعی، تابستان تلخ نوشته‌ی رضا علامه‌زاده، ذوب‌شده نوشته‌ی عباس معروفی، پنجرۀ کوچک سلول من نوشته‌ی مسعود نقره کار، بی‌نام نوشته‌ی رسول نژادمهر، در زمانه‌ی پروانه‌ها نوشته‌ی خولیا آلوارز، در انتظار بربر‌ها نوشته‌ی ج‌ام کوتسی، آخرین انار دنیا نوشته‌ی بختیار علی.

نقال یک بار دیگر خلاصه‌ای از داستان هر رمان به دست می‌دهد، آن‌گاه از فورم آن رمان می‌گوید، آن‌گاه درون‌مایه‌ی آن رمان را برمبنای داستان و فورم مطرح می‌کند، آن‌گاه تصویرهایی از تابلوی زندان در آن رمان را به نمایش می‌گذارد. آن‌گاه همه‌ی آن رمان را در تکه شعری از شاعری فشرده می‌کند.

نقال یک بار دیگر می‌گوید که داستان در این‌جا به معنای تداوم خطی‌ی ماجرا‌ها است. فورم مجموعه‌ای از ترفندهایی است که «داستان» را به رمان تبدیل می‌کند؛ مجموعه‌ای از منظر‌ها، تداخل زمان‌ها، فصل‌بندی‌ها، تداخل ژانر‌ها، تمثیل‌ها، نماد‌ها، شخصیت‌ها، زبان‌ها، پایان‌بندی‌ها، بازی‌ی افشا‌ها و پنهان‌کاری‌ها. درون‌مایه «معنایی» است که من از دل رمان درمی‌یابم؛ حرفی که منِ خواننده می‌شنوم.

نقال با سگ و زمستان بلند نقلِ خویش آغاز می‌کند.

۱

سگ و زمستان بلند، شهرنوش پارسی‌پور

سگ و زمستان بلند، شهرنوش پارسی‌پور

سگ و زمستان بلند نوشته‌ی شهرنوش پارسی‌پور، گرد زنده‌گی‌ی یک خانواده‌ی متوسط سنتی در دهه‌ی ۱۳۴۰ خورشیدی می‌چرخد. آقاجان پدر خانواده است؛ خانم‌جان مادر خانواده؛ علی، حسین، حوری، فرهاد چهار فرزند خانواده. علی برای تحصیل به آمریکا رفته و در آن‌جا ازدواج کرده است. حسین بیست‌وچند ساله است؛ فعال سیاسی‌ای که سه سال زندان را از سر گذرانده است. حوری دختر پانزده‌ ساله‌ای است که در آغاز جوانی و بلوغ به حسین چون الگو می‌نگرد. فرهاد با حسین بیست‌وچند سالی فاصله‌ی سنی دارد. حسین زندان بوده است که خانم‌جان فرهاد را حامله شده است. آقاجان سخت‌گیر، محافظه‌کا‌ر، عبوس است؛ مادرجان قربانی، سنتی.

در سگ و زمستان بلند اما شخصیت‌های بسیار دیگری نیز حضوری پُررنگ دارند؛ از آن میان فهیمه، دختر آقا و خانم افخمی که عاشق حسین است. مهری، دختر سرهنگ قزوینی و خانم قزوینی که حسین عاشق او است. خانم بدرالسادات، زن عارف‌مسلکی که چهار پسر دارد. رباب، خدمت‌کار خانواده‌ی حسین و حوری. منوچهر، پسر سرهنگ قزوینی و خانم قزوینی که حوری به او دل می‌‌بندد.

حسین از معیار‌ها و رفتار‌ها و اندیشه‌های دیگران رنج می‌برد، با پدر درگیر می‌شود، به الکل پناه می‌برد، در بیست‌و‌شش ساله‌گی می‌میرد. حوری در اداره‌ای استخدام می‌شود، از زنده‌گی در جامعه‌ای‌ بی‌فرهنگ و سنتی آزرده است، آقاجان را مسبب مرگِ حسین می‌‌داند. علی برای دیدن خانواده شش- هفت سال بعد از مرگ حسین به اتفاق هم‌سرش به ایران می‌آید.

در پایان حوری به گورستان می‌رود و روی قبری دراز می‌کشد که انگار قبر خود او است. صدای قلب‌اش از درون قبر به گوش می‌رسد.

سگ و زمستان بلند چنین فورم رمان می‌گیرد: سگ و زمستان بلند از منظر اول شخص روایت می‌شود؛ از منظر حوری؛ در چهار فصل. در هیچ یک از فصل‌ها اما زمان خطی جریان ندارد؛ که از زمان کودکی‌ی حوری و حسین و علی تا سال‌ها پس از مرگ حسین ماجرا‌ها در جریان‌اند؛ آمیخته‌ای از واقعیت و کابوس در ذهن حوری؛ نوعی جریان سیال ذهن که در آن شخصیت‌های بسیار در هم می‌لولند.

درون‌مایه‌ی سگ و زمستان بلند چنین است: در جامعه‌ای که در آن فردیت هرگز تحقق پیدا نکرده است، زنان و مردان دیگرگون تنها توسط حاکمان سرکوب نمی‌شوند؛ که توسط مردمی هم که جز طرد و تکفیر دیگرگونه‌گان راهی نمی‌شناسد، به انزوا رانده می‌شوند. انگار حوادثی که در ذهن حوری می‌چرخند، دیروز و امروز را سرشتی یک‌سان می‌بخشند. انگار زمان دایره‌ای‌ای که در ذهن حوری «جاری» است، کابوس‌هایی را همیشه‌گی می‌کند که جز از رنج دیروز و امروز و تاریکی‌ی فردا رنگ نپذیرفته‌اند. انگار زنان و مردان دیگرگونه با صدای شنیدن قلب خویش تکثیر می‌شوند. انگار حوری از جهان زنده‌گان می‌گریزد تا در گورستانی از درون گوری صدای قلب خود و حسین را بشنود.

به تصویرهایی از سگ و زمستان بلند بنگریم که گِرد زندان می‌چرخند.

تصویر نخست: تصویر جدل حسین و عمویش؛ حسین از یاران زندانی‌اش می‌گوید: «[…] شما چشم‌هایتان را بستید و هیچ چیز را نمی‌بینید. من، من آنجا یک آدمهایی را دیدم که له می‌شدند، استخوان‌هایشان خرد می‌شد و صدایشان درنمی‌آمد. آخر شما‌ها چرا این‌طوری شدید؟ یک چیزی تو شما‌ها مرده، همه‌تان محافظه‌کار شدید.» (۱۳)

تصویر دوم: تصویر حسین از شکنجه‌ در زندان: «خب اولش سخت بود، می‌دانی یک آدمهایی رویت دست بلند می‌کنند که به نظرت خیلی حقیر می‌آیند آنوقت یک جور هم دست بلند می‌کنند که فکر می‌کنی شاید حق با آنهاست.» (۱۴)

تصویر سوم: تصویر حسین از رابطه‌ی «رفقا» در زندان: «می‌دانی، بعدش خیلی سخت‌تر بود. اولش کتک و این حرف‌ها بود ولی بعدش رفقا بودند. وقتی آدم‌ها با هم تفاهم نداشته باشند زندگی خیلی سخت می‌شود. می‌دانی شاید بشود شکنجۀ بدنی را تحمل کرد ولی شکنجۀ روحی را نمی‌-شود. می‌دانی یک چیزی بهت بگویم. من می‌دانستم سرمان کلاه رفته، بدجوری هم کلاه رفته، ولی رفقا این را باور نداشتند.» (۱۵)

و سگ و زمستان بلند را چنین می‌خواند نقال: در پس/ غبار انفجار است و/ گورستان‌های زودرس/ و شادی مختصرم/ بردارِ خنده‌های فاتحان دروغ و تباهی/ کبود می‌شود. (۱۶)
به موریانه بنگریم.

صفحه بعد:

تصویرهای زندان در دو رمان «موریانه» و «سهم من»

Share