Share

Opinion-small2مجید محمدی در مقاله‌ای راجع به جنگ غزه به نقد آن عده‌ای از چپ‌ها و اسلام‌گرایان پرداخته است که پیاپی به نکوهش اسرائیل می‌پردازند و در این نکوهش‌ها، از مسئولیت متقابل حماس نسبت به فاجعه انسانی رخ‌داده در آنجا غفلت کرده‌اند.

با نگاهی سریع به متن، یک نکته بلافاصله جلب توجه می‌کند. در سرتاسر نوشته نزاع موجود به نزاع بین اسرائیل و حماس (یا اسرائیل و جمهوری اسلامی) تعبیر شده است، اما مشخص نیست این نامِ خاص «اسرائیل» به معنای «دولت» اسرائیل است یا مردم این کشور؛ در حالیکه استفاده مکرر و موکد از «حماس» به جای فلسطین و «جمهوری اسلامی» به جای ایران، ماهیت سوی دیگر نزاع از منظر نویسنده را به‌روشنی آشکار می‌سازد.

Israel

به عبارت دیگر، به‌کاربردن اسرائیل در سرتاسر متن، دست به خلط (نا)هوشمندانه بین مردم و دولت این کشور می‌زند، در حالیکه می‌دانیم همین چند سال پیش تل‌آویو مملو از مردم معترض به سیاست‌های اقتصادی دولت بود و علاوه بر آن، بارها فعالان «چپ» اسرائیلی ــ مشابه همتایان ایرانی‌شان که در مقاله محمدی به غفلت متهم می‌شوند ــ نسبت به ادامه اشغال اراضی فلسطینی و جنگ‌افروزی دولت به خیابان‌ها ریخته‌اند.

اما این خطا را ــ که ابداً خطایی صرفاً نوشتاری نیست ــ فراموش می‌کنیم تا بتوانیم مسئله این مقاله را درک کنیم. اگر اسرائیل را «دولت اسرائیل» یا دست‌کم «دولت‌ـ‌ملت اسرائیل» فرض کنیم، آنگاه مسئله مورد بحث چنین صورتی خواهد یافت: «چرا فقط دولتِ اسرائیل را نقد می‌کنید و آیا نباید حماس را هم مسئول این فاجعه دانست؟»

شیوه پرداختن نویسنده به این مسئله از فقدانی جدی رنج می‌برد: تاریخ. به عبارت بهتر، چشم‌انداز نویسنده این مقاله مسئله جنگ غزه را نه مسئله‌ای تاریخی که انگار مسئله‌ای مربوط به همین اواخر می‌داند. به همین خاطر است که می‌تواند آسوده‌خاطر بحران غزه را به بحرانی بین دولت اسرائیل با گروه حماس تبدیل کند و با اشاره به چند فاکت راجع به حماس و «تروریستی» خواندن آن، از ما بخواهد که هنگام نقد منصف باشیم و هر دو سوی این معادله را به یکسان بنوازیم. اما آیا به واقع آنچه ماشین کشتار دولت اسرائیل را به راه انداخته، مشکل این دولت با «گروه حماس» است؟

کمی جلوتر، نویسنده این دوگانه را وسعت بیشتری هم می‌بخشد و دست‌آخر، با اشاره به حمایت دولت ایران از حماس، ما را با دوگانه «دولت اسرائیل/دولت ایران» روبرو می‌کند تا فعالان ایرانی را اندرز دهد که نقد «یک‌جانبه» اسرائیل، یعنی نقدنکردن دولت ایران و رهبر آن. مهم نیست که فاکت‌های تاریخی، عدد و رقم، آمار و چیزهایی از این دست در این مورد چه میزان مایه چالش و جدل بوده اند؛ مهم دقیقاً آن چیزی است که نویسنده در جنگ غزه و با غفلت از تاریخ «نمی‌بیند»، که آن را «بیان‌کردنی» نمی‌شمارد: مردم فلسطین.

بنابراین، شاید اصلاً صورت‌بندی مسئله به شکل دوگانه «دولت اسرائیل/حماس» نادرست است و وقتی مسئله‌ای به شکل کاذب صورت‌بندی شود، آنگاه انبوهی از تفسیرها و جدل‌ها حول آن شکل می‌گیرد که هیچ کدام «پاسخ» نیست؛ و حتی گاه به فرصت‌طلبی برای خوارشماردن این یا آن دسته از فعالان و روشنفکران بدل می‌شود. مسئله وقتی درست طرح خواهد شد که بتوان درون ماندگار فرضیات آن پاسخ را بیرون کشید؛ به همین خاطر، «حماس یا اسرائیل؟ » جدلی نیست که «چپ» درگیر آن شود، چرا که موضع چپ بنا به تعریف «در میانه» مردم‌بودن و علیه استبداد دولتی است.

با این حال، اجازه دهید که باز هم مسئله یادداشت «چرا و چگونه مسئولیت متقابل را در جنگ اسرائیل-حماس نفی می‌کنند؟ » را بپذیریم و به طور خاص، با تمرکز بر واژه «دولت» در ترکیب «دولت اسرائیل» و با بررسی اتفاق‌هایی که همین حالا در اسرائیل رخ می‌دهد، بخش‌هایی از تاریخی را بیرون بکشیم که مقاله مذکور به‌شکلی نظام‌مند از به‌میان‌کشیدن آن طفره رفته است. چه بسا از خلال این تاریخ بتوان مسئله غزه را درست صورت‌بندی کرد.

دولت اسرائیل علیه «مارها»

«در پس هر تروریست ده‌ها مرد و زن ایستاده‌اند که او بدون وجود آنها امکان فعالیت تروریستی را نمی‌یافت. همه این مردان و زنان، جنگجویان دشمن هستند و مسئولیت ریخته‌شدن خون آنها با خودشان است. این موضوع شامل مادران شهیدان هم می‌‎شود که فرزندان خود را با گل و بوسه به جهنم می‌فرستند. آنها نیز باید به دنبال پسران‌شان روانه جهنم شوند و چیزی از این عادلانه‌تر وجود ندارد. آنها باید بروند؛ همراه با خانه‌هایی که در آنها این مارها را پرورانده‌اند. در غیر این صورت، مارهای کوچک دیگری در آنجا پرورش خواهند یافت» [منبع].

این جملات را شخصیت یک فیلم یا رمان آخرالزمانی بر زبان نیاورده است. اینها نظرات «آیلت شاکد»، زنی سی و هشت‌ساله و از نمایندگان منتخب مردم در «کنست» (پارلمان اسرائیل) است. شاکد نماینده حزب راست‌گرای «خانه یهود» است که پیشتر همراه با دبیر کل این حزب، «نفتالی بن‌نت»، در دفتر نخست‌وزیر نتانیاهو مشغول به کار بود؛ حزبی با ۱۲ نماینده در مجلس، اما سه وزیر (بن‌‌نت، وزیر اقتصاد؛ آریل، وزیر مسکن و ساختمان؛ و اورباخ، وزیر امور بازنشستگان) و دو معاون وزیر در کابینه بنیامین نتانیاهو. اینکه «خانه یهود» تعداد نه چندان زیادی نماینده در پارلمان دارد، نشان‌دهنده محبوبیت نه چندان بالای آن است، اما وجود سه وزیر در دولت نتانیاهو، نشانه نفوذ فراوان آنها در سیاست‌های اسرائیل و همگرایی سیاسی نخست‌وزیر با آنها است. یا بهتر، تذکری است برای آنان که اسرائیل را تنها «دموکراسی» خاورمیانه می‌خوانند.

برای آشکارترشدن نظرگاه خانه یهود، این چند جمله از شاکد به‌شکل هولناکی روشنگر است: «این نه جنگ علیه ترور است و نه جنگ علیه افراط‌گرایان، و نه حتی جنگ علیه تشکیلات فلسطینی. این جنگ در واقع جنگی است بین دو مردم. چه کسی دشمن است؟ مردم فلسطین. چرا؟ از خودشان بپرسید؛ آنها شروع کردند» (منبع)

بنابراین، بخشی از نظام حاکم بر اسرائیل که دست بر قضا تاثیر نه چندان کمی هم بر سیاست‌های این کشور دارد ــ در نظر بگیرید که دبیر کل خانه یهود وزیر اقتصاد است ــ، جنگ کنونی را جنگ با «مردم فلسطین» و برای خراب‌کردن خانه‌های آنان می‌داند؛ خانه‌هایی که لانه «مارها» شده است. احتمالاً مجید محمدی باید با نخستین تصحیح تلخ در فرضیات خود رویارو شود: این نه جنگ اسرائیل با حماس، که جنگ «دولت اسرائیل» با «مردم فلسطین» است. در چنین وضعیتی حتی سخن‌گفتن از «اشتباه» مردم فلسطین در بدل‌شدن به سپر انسانی حماس تنها و تنها بی‌شرمی است.

مارها از کجا می‌آیند؟

کسی که همچون شاکد تصور کند مارها ناگهان درون خانه‌های مردم فلسطین سربرآورده اند، احتمالاً باید به نظریه ارسطویی «خلق‌الساعه» معتقد باشد که قرن‌ها پیش از اعتبار افتاد. پس به جای آنکه بلافاصله «تروریست‌های ناگهانی» را به تحریک اسرائیل متهم کنیم، باید «روز نکبت» را به خاطر آوریم.

Gaza

ساکنان غزه پس از فراخوان ارتش اسرائیل به تخلیه خانه‌ها برای عملی کردن تصمیم نابودی «لانه مارها»، از شهر فرار می‌کنند.

نکبت، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷، ۱۵ مه ۱۹۴۸؛ روز اعلام استقلال دولت اسرائیل پس از آنکه ۷۰۰ هزار فلسطینی خانه‌های خود را ترک کردند. اما نکبت تنها یک روز بهاری در سال ۱۹۴۸ نبود، بلکه بارها و بارها تکرار شد تا پس از یهودی‌هایی که دولت تشکیل داده بودند و بی‌ریشگی خروج دسته‌جمعیِ خود را با ریشه‌های سخت هویتِ «ملت» عوض کرده بودند، فلسطینی‌ها رسالت آوارگی، خانه‌به‌دوشی و تبعید را برعهده بگیرند.

آخرین بار نیز همین چند روز پیش بود که ارتش اسرائیل به ساکنان شمال غزه فرمان داد تا خانه‌های خود را تخلیه کنند، چرا که ارتش تصمیم گرفته لانه‌ مارها را ویران کند. آن تعداد اندکی از فلسطینی‌ها که هراس به‌حق نسبت به جان خود را کنار گذاشتند و از تخلیه امتناع ورزیدند، می‌گفتند که «مادران و پدرانمان روز نکبت خانه‌هایشان را ترک کردند، به این امید که چند روز بعد باز خواهند گشت، و هنوز پس از ۷۰ سال چنین اتفاقی رخ نداده است. ما دیگر اشتباه آنها را تکرار نمی‌کنیم». آیا هنوز می‌توان گفت که آنها می‌خواهند سپر انسانی «تروریست‌ها» باشند؟

این ادعا که خانه فلسطینی‌ها به نظر دولت اسرائیل چندان هم ملک آنها نیست، پشتوانه‌های واقعی زیادی دارد. به جز تجاوز اسرائیل از تمام قطع‌نامه‌ها و معاهدات بین‌المللی و شهرک‌سازی در اراضی اشغالی، گروه «ناظران حقوق بشر یوروـ‌مید» (Euro-Mid Observer) در گزارش اخیر خود راجع به ارتش اسرائیل (متن گزارش) در کرانه باختری نوشته که نیروهای اسرائیلی بدون هیچ دستاویز قانونی حدود سه میلیون دلار اموال خصوصی فلسطینی‌ها را به صورت نقدی و غیرنقدی ضبط کرده است.

در کشوری که ظاهراً سیاست خود را بر دموکراسی لیبرالی، و آشکارا اقتصاد خود را بر مبنای نولیبرالیسم سازمان می‌دهد، شعار سرمایه‌دارانه «حفاظت از مالکیت خصوصی» به درستی تناقض‌های خود را نشان می‌دهد؛ تناقض‌هایی که از همان آغاز فرم سیاسی «جمهوری» در عصر روشنگری با سرمایه‌داری گره خورده بود: حفاظت از مالکیت خصوصی، حفاظت از مالکیت خصوصی «همه» افراد نیست. فلسطینیان غزه و کرانه باختری، تحت حاکمیت دولتِ اسرائیل در سرزمین‌های تحت اشغال این دولت، آن انسان‌هایی «شمرده نمی‌شوند» که باید حقوق شهروندی را در موردشان رعایت کرد؛ آنها نامرئی، نشنیدنی و شمارش‌نشدنی هستند. اینکه مجید محمدی و دیگرانی که جنگ غزه را به جنگ حماس و دولت اسرائیل تقلیل می‌دهند، بار دیگر از دیدن و شنیدن و شمردن این مردم غفلت می‌کنند، چیزی بیش از آزاردهنده است.

همین شمرده‌نشدن است که خانه فلسطینی را به لانه مار بدل می‌کند و تخریب آن را در کنار کشتن مادران و فرزندان با یکدیگر لازم می‌شمارد. و باز ترجمه همین اقتصاد سیاسی به سیاست‌های توسعه‌طلبانه ارضی به قیمت پاکسازی نژادی دامن می‌زند.

خشونت سیستماتیک و تروریسم

اما «تروریست»های مورد اشاره دولت اسرائیل چه کسانی هستند؟ خشونت سیستماتیک دولت اسرائیل در سال‌های پس از اعلام استقرار هم با مبارزه و مقاومت در میان مردم مواجه شده است و هم با خشونت‌های سوبژکتیوی که صرفاً واکنشی به این خشونت بوده‌اند.

محاصره غزه پس از سال ۲۰۰۷ و محدودیت رساندن حتی غذا و دارو به مردمی که آنجا گیر افتاده بودند، عریان‌ترین شکل این خشونت سیستماتیک است. پیش از آن نیز شکل‌های عریان خشونت را بارها در کشتارها و حملات مختلف شاهد بوده‌ایم. با این حال، تبعیض آشکار نسبت به فلسطینیان و رواج گفتارهای نفرت‌پراکن علیه آنها و چپ‌های منتقد دولت نیز سال‌ها در مقام خشونت سیستماتیک حضور داشته است. اما این گفتارها صرفاً حرف نیست. از فوکو آموخته‌ایم که دولت‌ها از خلال گفتارها فرآیندهای سوبژکتیوسازی خود را می‌آفرینند و سوژه‌های مخصوص‌شان را پدید می‌آورند. به همین خاطر است که نگاه به پیام‌های توئیتری برخی نوجوانان اسرائیلی در هفته‌های اخیر چنین به هراسی به دل آدم می‌اندازد؛ توئیت‌های شبیه به این: «حکم مرگ برای چپ‌گراها و عرب‌ها»، «مرگ بر این عرب‌های کثافت»، «من برای عرب‌ها مرگی دردناک آرزو می‌کنم»، «حکم مرگ برای چپ‌ها، شما غده سرطان این مملکت هستید» [منبع ]

به علاوه، می‌دانیم که زیست‌قدرت از خلال این گفتارها اعمال و توجیه می‌شود. درست به همین دلیل نباید از گزارش سال پیش روزنامه «گاردین» شگفت‌زده شد که خبر می‌داد در کمپ‌های پناهندگی اسرائیل، به زنان مهاجر یهودی اتیوپیایی، مهاجرانی با رنگ پوست «سیاه»، مواد بازدارنده از حاملگی به صورت دائمی تزریق می‌شد (لینک گزارش گاردین) تا در صورت پذیرش آنها در خاک اسرائیل، تعداد سیاه‌پوستان یهودی افزایش نیابد.

Israel

خشونت سیستماتیک به خشونت واکنشی سوبژکتیو ختم می‌شود. خشونت واکنشی که از سوی دولت‌ها «تروریسم» لقب می‌گیرد تا خشونت نظامی و پلیسی آنها را توجیه کند، به خشونت بیشتر راه می‌برد و این مارپیچ خشونت تکرار می‌شود. بنابراین، خشونت واکنشی فرزند ناخلف همان خشونت سیستماتیک یا روی دیگر سکه خشونت دولتی است. نقدکردن حماس از این منظر چندان بیراه نیست. حماس به تدریج به جای فعالیت جنبشی و تمرکز بر سازماندهی مردمی و غیرسلسله‌مراتبی به تشکیل نهاد، حزب و بوروکراسی تن داد، به جای بخشی از مردم بودنْ، بدل به نماینده آنها شد، و تمنای تشکیل «دولت» را در سر پروراند. فرم شبه‌دولتی حماس تمام اثرهای ستم‌بار دولت را به همراه آورد: سرکوب مخالفان به‌خصوص فعالان چپ و مستقل، درگیری با دیگر گروه‌های فلسطینی‌ها، بدل‌شدن به پیروی یک دولت واقعی همچون دولت ایران، رواج ناسیونالیسم عربی همراه با گفتارهای یهودستیزانه و غیره. با این حال، اگرچه تفاوتی ماهوی بین دولت اسرائیل و گروه شبه‌دولتی حماس وجود ندارد، اما تفاوت‌ در درجه در این مقطع تاریخی سرنوشت‌ساز است.

درست به خاطر همین تفاوت در درجه است که خود فعالان مستقل و خودآیین فلسطینی به حمایت ضمنی از حماس پرداخته‌اند، و در عین حال به این گروه برای عدم پذیرش آتش‌بس فشار آوردند. و باز به همین خاطر، «محمد مطر»، فعال و نویسنده فلسطینی و یکی از اعضای جنبش «جوانان غزه سربرمی‌آورند» و جنبش «۱۵ مارس»، در پی حملات اسرائیل به نوار غزه نوشت: «من اعلام می‌کنم که حماس را به خاطر حبس چندباره‌ام، ریختن به خانه‌ام و ضرب و جرح من، و نیز ریختن آبروی خانواده‌ام می‌بخشم و از همه‌ فعالان سیاسی […] می‌خواهم تا حماس را به خاطر اشتباهاتی که در ۷ سال گذشته انجام داده است، ببخشایند. از سوی دیگر، من از حماس می‌خواهم تا با استفاده از این حمایت عمومی، اکنون همراه با مردم صفحه‌ای جدید را ورق بزند» (منبع)

اسرائیل علیه یهودی

هاگائی ماتار، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی اسرائیلی، هفته گذشته در ۱۳ ژوئیه گزارش داد که فاشیست‌ها به تجمع فعالان سیاسی در اعتراض علیه «کشتار ادامه‌دار در غزه، علیه آتش‌گشودن هر دو جبهه به روی یکدیگر، علیه اشغال» حمله‌ور شدند، و همزمان نیروی پلیس حاضر در آنجا دخالتی انجام نداد یا کسی را بازداشت نکرد. (منبع) اگرچه ماتار نام یادداشت خود را «شبی که تظاهرات در تل‌آویو خطرناک شد» گذاشته است، اما ویدئوهای زیادی از ضدتجمع‌های فاشیست‌ها در اسرائیل منتشر شده که تحت حمایت یا تحریک سیاست‌مداران این کشور به تجمع‌های چپ‌گرایان در اعتراض به اشغال حمله‌ور می‌شوند، فحاشی و تهدید به تجاوز می‌کنند، و کتک می‌زنند.

برای مثال، شاکد و بنت، همکاران مورد اعتماد نتانیاهو، جنبشی خارج از پارلمان را به راه انداخته‌اند که برای پاسخ به انتقادهای فراوان علیه جنگ‌افروزی و ادامه اشغال از سوی دولت اسرائیل بوده است. این جنبش که «اسرائیل من» نام دارد، علیه فعالیت‌های رسانه‌ای و فرهنگی «ضدصهیونیستی» تظاهرات خیابانی برپا می‌کند و گاه نیز دست به «ضدتظاهرات خیابانی» می‌زند. و البته که احزاب چپ پارلمان نامه‌های اعتراض‌آمیز می‌نویسند و از دولت و پلیس بابت به‌راه‌افتادن این گروه‌ها و خشونت آنها توضیح می‌خواهند؛ جواب اما همیشه «ما مسئول نیستیم» یا تکذیب عدم دخالت پلیس بوده است. (منبع)

بنابراین، به نظر می‌رسد که در اسرائیل، در میان شهروندان ظاهراً شمارش‌شده این کشور نیز به‌حاشیه‌رفته‌هایی وجود دارند که دولت مدعی نمایندگی آنها گوش شنوایی برای فریادها یا حتی صدای ترک‌خوردن استخوان‌هایشان ندارد. اما این مسئله به یهودی‌بودن یا موشک‌های حماس ربطی ندارد، بلکه به پدیده «دولت» ــ در این مورد، دولت اسرائیل ــ مربوط است.

موریس بلانشو در متنی با نام یهودی‌بودن به نوعی تبارشناسی یهودی برای کشف «حقیقت» آن می‌پردازد. برای بلانشو، مفهوم یهودی همان غیریت نابی است که نباید آن را تنها به واسطه‌ی منفیت، یعنی از خلال بدبختی و فلاکت تاریخی یهودی، بل به واسطه نیروهای ایجابی و رادیکال‌اش فهمید. این نیروهای ایجابی در متن بلانشو، کوچ‌گرابودن، بی‌ریشگی و بنابراین طفره‌رفتن از این‌همانی و هویت، و نیز اکسودوس یا خروج دسته‌جمعی آنان است که «از دل بردگان مصر یک مردم می‌سازد». بلانشو مواظب است که مردمِ یهود را پیش‌فرض نگیرد، به آن باری تماماً الاهیاتی و دینی نبخشد و بنابراین به دام کلیشه خطرناک و هویتی «امت برگزیده» نیفتد، و اعلام می‌کند که خروج دسته‌جمعی آنها در جنبش مقاومت‌شان در برابر حاکم مستبد ــ فرعون مصر ــ بود که در صحرا آنان را به مردم بدل ساخت. او در عین حالی که به شرح این نیروهای آری‌گویانه در نام‌ـ‌مفهوم یهودی می‌پردازد، هرازگاهی نیز هشدار می‌دهد که شکل‌گرفتن دولت دقیقاً علیه آنها و نقطه مقابل‌شان است. (منبع)

اما دولت یهودی با تکیه بر هویت صلب و با پیگیری شاخه‌ای خاص به نام «صهیونیسم» بالاخره تشکیل شد. تنها خصم این دولت فلسطینی‌ها یا اعراب سرزمین‌های اشغالی نبودند، بلکه فرآیندهای ملت‌سازی دولت اسرائیل یهودیان را نیز طرد می‌کرد. علاوه بر مثال ذکرشده درباره یهودیان اتیوپیایی، نمونه بسیار مشهور دیگر «هانا آرنت»، فیلسوف یهودی و یکی از تبعیدی‌های دولت نازی آلمان بود که پس از انتشار کتاب «آیشمان در اورشلیم» و نیز نقد ناسیونالیسم یهودی، از سوی یهودیان صهیونیست مورد حمله قرار گرفت. آرنت در پاسخ به نامه انتقادآمیز «گرهارد شولم»، متاله یهودی که او ــ و دیگر روشنفکران متعلق به چپ آلمان ــ را به نفهمیدن مفهوم «Ahabath Israel» («عشق به مردم یهود») متهم کرده بود، نوشت:

«شما کاملاً درست می‌گویید. من تحت تاثیر “عشقی” از این دست قرار نگرفته‌ام […] از آنجا که خودم یهودی هستم، این “عشق به یهودیان” کمی به نظرم مشکوک می‌رسد […] اجازه دهید برای روشن‌ترکردن نکته حرفم، گفت‌و‌گویی را شرح دهم که در اسرائیل با یک شخصیت سیاسی مشهور داشتم که در حال دفاع از ایده ــ به نظر من مخرب ــ عدم جدایی دین و دولت در اسرائیل بود. او چیزی شبیه به این جملات را بر زبان آورد ــ که البته صورت دقیق‌شان خاطرم نیست: “شما حتماً می‌فهمید که من به عنوان یک سوسیالیست به خدا باور ندارم؛ من به مردم یهود باور دارم”. به نظر من این جمله شوکه‌کننده بود.» (منبع)

آنچه آرنت را شوکه می‌کند، شباهتی است که میان «عشق به مردم آلمان» با «عشق به مردم یهود» در فرآیند ساختن هویتی برای دولت‌ـ‌ملت وجود دارد؛ عشقی که برای استقرار اقتصاد سیاسی تولید و قدرت خود، همه‌چیز را پاکیزه، همگون، و بی‌خلل می‌خواهد. می‌گویند که شیطان به هیئت مار ظاهر شد تا پاکی بی‌خلل «آدم» در پیشگاه خیر مطلق را لکه‌دار کند و او را بفریبد. در برابر سیاست الاهیاتی معطوف به پاکی از سوی سیاست‌مدارانی در اسرائیل که لاجرم به پاکسازی نژادی ختم می‌شود، دفاع ما از مارها ضرورتی سیاسی‌ـ‌اخلاقی است. و برای بر عهده‌گرفتن این ضرورت، نباید به دام «دوگانه حماس/دولت اسرائیل» و غفلت از اشاره به نژادپرستی دولتی اسرائیل با ارجاع به «تروریسم» حماس افتاد.

Share