Share

Opinion-small2روزهای آخر مذاکرات بین ایران و ۵+۱ پیشِ رو است و بسیاری در انتظار نتیجه مذاکرات هسته‌ای بین ایران و کشورهای ۱+۵ هستند، مذاکراتی که چندین سال بطول انجامیده است و از دو سال پیش بدنبال تماس مخفیانه آقای خامنه‌ای با دستگاه اوباما در عمان و سپس به ریاست جمهوری رسیدن آقای روحانی وارد مرحله‌ای مهم شده است که سرانجام به امضای تفاهم‌نامه‌ای در ژنو منجر شد. اصل مهمی در این تفاهم‌نامه قید شده بود که کار توافق جامع تحت عنوان “‌برنامه جامع اقدام مشترک” را مشکل می‌کرد زیرا طبق این اصل یا بر سر همه مسائل توافق وجود دارد یا توافقی وجود نخواهد داشت. از این رو حتی در این روزهای باقی‌مانده هنوز معلوم نیست که توافق جامع صورت خواهد گرفت یا نه؛ به قول خانم شرمن: “اگر روی ۹۸ درصد موارد هم توافق شده باشد تا زمانی که ۲ درصد باقی مانده حل نشود روی هیچ چیز توافق وجود نخواهد داشت (۱)”. اکنون بناست دوباره در همان کشور عمان جایی که مذاکرات مخفیانه آغاز شده بود، در روزهای نهم و دهم ماه نوامبر مذاکراتی بین آقای ظریف با خانم اشتون و آقای جان کری صورت گیرد.

موارد مهم موضوع بحث از این قرار هستند:

۱ ـ میزان غنی سازی اورانیوم و ذخیره اورانیوم غنی شده در ایران

۲ ـ تغییر طرح راکتور آب سنگین اراک

۳ ـ رسیدگی به فعالیت‌های احتمالا نظامی ایران

۴ ـ زمان و ترتیب برداشته شدن تحریم‌ها

با توجه به نوشته‌ها و گفته‌ها اختلاف اساسی روی مسئله اول است. حکومت ایران اصرار بر داشتن ۱۰۰۰۰ سانتریفوژ و ادامه غنی سازی با این تعداد سانتریفوژ دارد و البته قول داده است که اورانیوم غنی شده را فورا به اکسید اورانیوم تبدیل کند. اما آمریکا می‌گوید یا تعداد سانتریفوژها باید کم شود و به حدود زیر ۳۰۰۰ عدد برسد یا اگر بیشتر باشد باید اورانیوم غنی شده به خارج از کشور از جمله روسیه انتقال یابد.

بارها نوشته و توضیح داده‌ام که واقعا برای ایران داشتن ۳۰۰۰ یا ۱۰۰۰۰ سانتریفوژ تاثیری ندارد زیرا تکنولوژی این سانتریفوژها متعلق به ۵۰ سال پیش است و بازده عملی آنها ۱۵ برابر کمتر از سانتریفوژهایی است که اکنون به کار برده می‌شوند و برای رآکتوری مانند رآکتور بوشهر، ۵۵۰۰۰ عدد از این نوع سانتریفوژ باید کار کند تا اورانیوم لازم برای سوخت آن تهیه شود. در ضمن ایران اورانیوم لازم را ندارد و در دراز مدت مجبور است اورانیوم را از بازار جهانی وارد کند.

تکرار داستان نحوه پایان پذیرش قطعنامه ۵۹۸

پس علت اینکه این مذاکرات این اندازه طول کشیده و هزینه‌های نجومی وارد کرده، چیست؟ به نظر می‌سد که در این مورد هم توافقی حاصل شده است اما مسئله بر روی اعلان و فرموله کردن توافق است. برای درک بهتر این مسئله و چگونگی راه حل آن بد نیست به گذشته رجوع کنیم. جنگ ایران و عراق بوجود آمد و حداقل در سه مرحله امکان پایان دادن به جنگ در شرایط مناسبی وجود داشت:

۱- مرحله اول خرداد ۶۰ است. همه چیر برای پایان دادن به جنگ آماده شده بود اما آقای خمینی و اطرافیانش برای حفظ قدرت به ادامه جنگ نیاز داشتند. جالب است در این مورد به یکی از آخرین پیامهای رئیس جمهور وقت، آقای بنی صدر، که از دفتر ریاست جمهوری و قبل از رفتن به مخفیگاه به ملت ایران داد، توجه کنیم، او در ۲۲ خرداد ۶۰ نوشت:

«… اگر چنین کردند علاوه برآنچه که در بالا پیش بینى کردم امور زیر نیز واقع خواهند شد:… جنگ تحمیلى در صورت طولانى شدن به فرسودگى کامل نیروهاى ایران و عراق می انجامد و در خاورمیانه زمینه اجراى برنامه آمریکا فراهم می گردد و همانطوری که در جریان گروگانگیرى ملاحظه کردید ناچار به شرایط ننگینى تن خواهند داد. همانطور که بیمى به خود راه ندادند روزى گفتند تا گروگانها در دست ماست، گلوگاه امپریالیزم آمریکا در دست ماست. و وقتى تسلیم شدند، گفتند گروگانها جنس بنجل بودند و آمریکا نمیخ واست، ناچار شدیم از سر بازشان کنیم. خواهند آمد و خواهند گفت چاره نداشتیم جز اینکه به شرایط تسلیم بشویم، مردم بدانید. چهار وزیر خارجه آمدند و و پیشنهاد کردند که قواى عراق به داخل خاک عراق عقب نشینى کنند و مقدارى هم از مرز فاصله بگیرند و از هر دو طرف حریمى غیر نظامى بوجود بیاید و بعد موارد اختلاف از طریق سیاسى حل گردند. ما از آنها خواستیم نقشه بیاورند و روى نقشه پیشنهاد خود را براى ما روشن بگردانند. قرار بود ۱۸ خرداد بیایند که با ملاحظه وضع کشور منصرف شدند. از ابتداى جنگ باین سوى، امروز وضعیت نظامى ما بهترین وضعیت است.» (۲)

۲- مرحله دوم، پسگیری شهر خرمشهر بود، به غیر از مخالفان در خارج کشور، در داخل کشور نیز نهضت آزادی درباره پایان دادن به جنگ به آقای خمینی هشدار داد. مهندس بازرگان در اسفند ماه ۱۳۶۲ در نامه محرمانه‌ای که بعدها منتشر شد، نوشت: «بدیهی است آن زمان که صدام دیکتاتور عراق در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۵۹ تجاوز آشکار به مرز و بوم و به جان و مال ما کرد، وظیفه انقلابی و قانونی همگی و بالاتر از آن حکم خدا این بود که با تمام نیرو تا آخرین نفر و نفس بجنگیم و دشمن غاصب غدار را از خاکمان بیرون کنیم،…. اما مجوز ادامه جنگ و تجاوز به داخل عراق (که در ابتدا خود جنابعالی، آنطور که در ایام تخلیه خرمشهر از آقای هاشمی رفسنجانی شنیدم، آن را مصلحت و حق نمی‌دانستید) با شعار سقوط صدام و حزب بعث و تعرضهای دیگر، برای ما روشن نیست.»(۳)

اما متاسفانه فریاد “جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم” گوشها را کر کرده بود، جنگ ادامه پیدا کرد و شعار “راه بیت المقدس از طریق کربلا است” داده می‌شد.

از پوسترهای تبلیغاتی جنگ

از پوسترهای تبلیغاتی جنگ

۳- حال زمان را ۲۷ سال به عقب ببریم. جنگ ایران و عراق هنوز پایان نیافته است. صدها هزار نفر از دو طرف کشته شد‌هاند و در این مدت نیز هر دو طرف توسط قدرت‌های خارجی مسلح می‌شوند تا جنگ بر سر مرزها ادامه یابد. تا اینکه بالاخره شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۵۹۸ را تصویب کرد که طبق آن طرفین باید آتش بس می‌کردند. قطعنامه ۵۹۸ چهارمین قطعنامه و دارای جنبه اجرایی بود. با استناد به این قطعنامه، که در مرداد سال ۱۳۶۶ به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد رسید، می‌توان گفت که این شورای امنیت سازمان ملل متحد بود که جنگ ایران و عراق پایان یافت. قطعنامه ۵۹۸ معاهده الجزایر را مبنای عقب نشینی ارتش‌های دو کشور به پشت مرزهای خود تعیین کرد.

حال ببینیم ایران چگونه و چه زمانی این قطعنامه را پذیرفت. نگاهی به یک مصاحبه از آقای خامنه‌ای که آن زمان ر‌ئیس جمهوری و رئیس شورای عالی دفاع و امام جمعه تهران بود، بیندازیم که ۲ ماه بعد از تصویب و ۹ ماه قبل از پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ صورت گرفته است، یعنی زمانی که هنوز این امکان بود که به جنگ در شرایط بهتری پایان داد. در گفتگوی روزنامه «رسالت» با خامنه‌ای که در ۲۷ مهر ۱۳۶۶ منتشر شد، سؤال و جواب‌های گویای زیر را ملاحظه می‌کنیم:

سوال: اگر هیاتی بر اساس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت برای مشخص شدن متجاوز تعیین شود، آیا در این مرحله ما جنگ را متوقف می‌کنیم؟

خامنه‌ای: «در اجرای قطعنامه ۵۹۸ ما چند نکته را به آقای دبیرکل یادآور شدیم. این نکات عبارتند از اینکه ما از نظر زمانی برای آتش‌بس تقدمی نسبت به اعلام متجاوز قائل نیستیم، بلکه معتقدیم که این چند کار همزمان باید انجام شود، اعلام متجاوز، تشکیل دادگاه یا کمیته صالحی برای بررسی مجازات متجاوز و آتش‌بس. این کیفیت سؤال شما به معنای تقدم آتش‌بس بر بقیه ارکان است که از نظر ما مهم هستند. ما هیچ تقدم زمانی برای آتش‌بس قائل نیستیم. ما زمان اعلام متجاوز را همراه با آتش‌بس می‌پذیریم».

سئوال: این اعلام متجاوز باید از سوی چه نهادی صورت گیرد؟

خامنه‌ای: «قاعدتاً به اعتقاد ما شورای امنیت باید متجاوز را اعلام بکند. البته طرح‌های دیگری هم دیگران در این زمینه دارند که اعلام صد درصد از سوی شورای امنیت نباشد. به این مسئله باید توجه شود که اگر صرفاً با تشکیل هیات برای بررسی متجاوز آتش‌بس هم برقرار شود این به معنای تقدم آتش‌بس خواهد بود که مورد قبول ما نیست».

اما بدون اینکه متجاوز مشخص شود و حتی هیأت یا دادگاهی تشکیل شود، خمینی مجبور شد جام تلخ شکست را سر کشد و خبر پذیرش قطعنامه (به همان صورت که سازمان ملل تصویب کرده بود) روز دوشنبه ۲۷/۴/۱۳۶۷ یعنی حدود یکسال بعد از تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل از صدای جمهوری‌ اسلامی ایران قرائت شد. خمینی با توجه به نتایج پذیرش قطعنامه، طی پیامی در‌این ‌باره گفت: «درباره قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می‌کنم».

طبق آنچه که در بالا آمد، بعد از از دست دادن فرصتهای خوب خرداد ۶۰ و خرداد ۶۱ و حتی سالهای ۶۵ و ۶۶، زمانی که ایران در وضعیت بهتری بود، آتش بس را نپذیرفته و در سال ۶۶ حتی وقتی همه اعضای شورای امنیت قطعنامه‌ای را تصویب می‌کنند، شرط ایران این بوده است که همزمان با آتش بس متجاوز نیز تعیین و محاکمه شود. از زمان تصویب قطعنامه ۵۹۸ بر تعداد قربانیان جنگ چندین هزار نفر اضافه شد، میلیاردها دلار خسارت بیشتر به اقتصاد کشور وارد شد، هزاران تن بیشتر اسیر شدند و آتش بس بالاخره در بدترین شرایط پذیرفته شد، آتش بسی که تاکنون ادامه دارد و هنوز قرارداد صلحی بین ایران و عراق بسته نشده است.

به راستی علت این وضعیت چه بود؟ علت اصلی این بود که خمینی به جنگ بعنوان وسیله‌ای برای اقتدار رژیمش می‌نگریست و جنگ را همانطور که خود گفته بود نعمت می‌دانست و از طرف دیگر این علم را نداشت که آنچه را نعمت می‌دانست، زمانی ممکن است علیه خودش کمانه کند.

عمدتا در دوسال اخیر است که مخالفت‌های آشکاری با سیاست‌های هسته‌ای جمهوری ابراز می‌شود

عمدتا در دوسال اخیر است که مخالفت‌های آشکاری با سیاست‌های هسته‌ای جمهوری ابراز می‌شود

مسئله اتمی امروز نیز متاسفانه تکرار مسئله جنگ است. سیاستی را در خفا آغاز کردند که درست نبود و گمان می‌کردند به وسیله آن بتوانند عمر رژیم را بیمه کنند. اما یکباره متوجه شدند که این امر آنطور که گمان می‌کردند ساده نیست و مجبور به قبول مذاکره شدند، مذاکره‌ای که حدود ۱۵ سال بطول انجامیده است و در این مدت صدها میلیارد دلار به باد رفته و فرصتهای طلائی برای ساختن کشور و رشد اقتصادی از دست رفته‌اند. در این مورد هم باید پرسید که: علت این وضعیت چیست؟ پاسخ ساده است: رژیم حاضر نیست واقعیتها را بپذیرد، حاضر نیست بگوید به مردم دروغ گفته، و همچنین به خاطر “حفظ پرستیژ” حاضر نیست جلوی هزینه‌ها را بگیرد.

آقای خامنه‌ای توانست از مسئله اتمی با شعار دروغین “انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست” برای مهار مخالفان سیاسی استفاده کند و اکنون نیز چون آقای خامنه‌ای بر سر سانتریفوژها و غنی کردن اصرار داشته است باید در مذاکرات طوری عمل کنند که حفظ ظاهر شود. همانطور که در مورد جنگ گفتند: «پیروز شدیم»، اینبار نیز میخواهند بگویند: «پیروز شدیم» و به غنی سازی اورانیوم ادامه خواهیم داد! (چنانچه آقای روحانی بعد از تفاهمنامه ژنو گفت “ما کشورهای دنیای را تسلیم حق خود کردیم! “) این روشی است که آقای خامنه‌ای در مورد مذاکره هسته‌ای در پیش گرفته است. روش مخالفت با هر گونه باز شدن فضای داخلی و مخالفت با برقرار کردن رابطه سالم و عادی با کشورهای غرب (بخوانید “دشمن”)، با هزینه کردن از جیب مردم و بالاخره پذیرفتن شکست در موضع ضعف.

عقب‌نشینی و فرصت‌سوزی

خامنه‌ای: ایران با آمریکا مذاکره نخواهد کرد

خامنه‌ای: ایران با آمریکا مذاکره نخواهد کرد

عقب نشینی‌های حکومت ایران در مذاکرات اتمی بسیارند. آقای خامنه‌ای مدتها می‌گفت که “ایران با آمریکا مذاکره نخواهد کرد” (۴) و با آمدن روحانی، بعد از اینکه همه از مذاکرات مستقیم مخفی که قبل از بروی کار آمدن رئیس جمهوری جدید آغاز شده بود (۵) آگاه شدند، گفت که تنها در چارچوب مذاکرات ۵ +۱ با مقامات آمریکایی دیدار صورت خواهد گرفت. اما همه دیدیم که این خط قرمز رعایت نشد و ایران مذاکرات دوجانبه مفصلی با آمریکا صورت داد، امری که همچنان ادامه دارد. سپس خامنه‌ای گفت که به غیر از مسئله اتمی با آمریکا مذاکره دیگری نداریم. اما همه شاهد بودیم که ایران با آمریکا بر سر مسائل مختلف از جمله مسئله داعش مذاکره کرد. خامنه‌ای گفت: « هیچ یک از دستاوردهای هسته‌ای کشور قابل تعطیل شدن نیست و کسی هم حق معامله برروی آنها را ندارد و کسی هم این کار را انجام نخواهد داد (۶)»، اما غنی سازی ۲۰ درصد کاملا متوقف شد. اورانیوم‌های غنی شده نیز یا از بین برده شدند یا تبدیل به اکسید اورانیوم شدند (۷). گفتند: “راکتور اراک خط قرمز ماست” (۸)، اما اکنون می‌دانیم که حاضر شده‌اند طرح آن را تغییر جدی دهند، چیزی که راه‌اندازی آنرا مدت زیادی عقب خواهد انداخت. و این عقب نشینی‌ها هنوز ادامه دارد چنانچه آمریکایی‌ها در این روزهای آخر تکرار می‌کنند که ایران باید تصمیمات سختی بگیرد تا توافق جامع حاصل شود.

به هنگام بر روی کار آمدن آقای روحانی، از راه وظیفه (برای اینکه حمل بر این نشود که تنها مخالفت می‌کنیم) پیشنهاد دادم که بجای فرو رفتن در مرداب مذاکرات، تسلیم مردم خود شوید و تنها بگویید که راه رفته شده از نظر اقتصادی فاجعه بوده است و خود ابتکار عمل را بدست گیرید و این سیاست را دگرگون کنید. این راه حل ممکن و برای همه بسیار کم هزینه تر بود اما سالی دیگر وقت سوزاندند و مشغول دست و پا زدن در مرداب مذاکرات شدند. و اکنون نیز بر روی چند هزار سانتریفوژ چانه می‌زنند گویی این سانتریفوژها برای اقتصاد ایران نقش تعیین کننده دارند! در این بین نیز هر ماه که می‌گذرد ایران حداقل ۱۰ میلیارد دلار هزینه می‌پردازد. (۹)

راه حل مسئله اتمی ایران

می توانیم همانند مورد جنگ ایران و عراق این سئوالها را مطرح کنیم:

آیا روسیه و چین از این وضعیت ضرر کرده‌اند؟ آیا اسرائیل و آمریکا واقعا نگران خطر بمب اتم ایران هستند و یا اینکه به لطف تبلیغات خود ایران، این خطر را بزرگ کرده‌اند و از آن حداکثر بهره‌برداری را کرده و می‌کنند؟

ایران با دادن هزینه‌های نجومی برای سیاست اتمی اش چه بدست آورده است؟

چه کسی به غیر از ملت ایران بهای این سیاستها را پرداخته و می‌پردازد؟

مسلما قدرتهای خارجی با تکیه بر دروغ‌های حکومت ایران (۱۰)، هر یک تا آنجا که ممکن بوده از این وضعیت سود برده‌اند. از روسیه و آمریکا گرفته تا بقیه، انواع و اقسام حیله‌ها را نیز طی دهه‌های اخیر برای تضعیف ایران بکار برده اند، عینا همان کاری که در جنگ ایران و عراق کردند. اما وسیله این کار و موقعیت‌اش را آن زمان آقای خمینی و این بار آقای خامنه‌ای در اختیار قدرتهای خارجی گذاشته است.

آیا آقای خامنه‌ای بیاد دارد که چگونه رژیم یکسال طول داد تا قطعنامه ۵۹۸ را با عبور کردن از خطهای قرمز بپذیرد؟ اگر یادش نیست چرا کسی به یاد او نمی‌آورد؟ قصد ما بر این نیست که بگوییم آن قطعنامه به حق بوده و یا درخواستهای کنونی قدرتها بحق هستند، سخن اصلی این است که مسئولین اول، حاکمان ما هستند که وضعیت میهن را به فاجعه کشانده‌اند.

نشستن در انتظار معجزه از طریق مذاکرات نوعی خودکشی ملی است. تنها حضور مردم در صحنه می‌تواند وضعیت را تغییر دهد. حقوق ملی مردم ایران، لحظه‌ای هم به ذهن حاکمان مستبد ایران و قدرتهای خارجی خطور نمی‌کند. لازم به یادآوری مجدد است که کسی به غیر از ملت ایران قادر نیست، این وضعیت را در جهت دفاع از حقوق ملی تغییر دهد.

آیا وظیفه خود را انجام خواهیم داد؟

تنها با پاسخ به این سئوال است که راه حل مسئله اتمی ایران پیدا می‌شود.

 

* مهران مصطفوی، استاد شیمی-فیزیک و مدیر مرکز تحقیقاتی LCP و ELYSE-CLIOدر پاریس.

 

پانویس ها:

۱- متن کامل سخنان خانم وندی شرمن.

۲- این پیام در روز ۲۴ خرداد ۱۳۶۰، توسط آقای غضنفرپور در مجلس خوانده شد و در صفحه دوم مشرح مذاکرات این روز مجلس قابل مطالعه است. (لینک)

۳- متن کامل نامه محرمانه مهندس بازرگان به آقای خمینی

۴ ـ دیدگاههای رهبر انقلاب درباره مذاکره با آمریکا.

۵- انتشار جزئیات جدید از چند سال مذاکره مقامات ایران و آمریکا

۶- دیدار مدیران، متخصصان و کارشناسان سازمان انرژی اتمی با خامنه‌ای – ۲۰/۱/۹۳

۷- متن کامل گزارش ماهانه آژانس درباره توافق ژنو

۸- صالحی: راکتور آب سنگین اراک نیز خط قرمز ماست

۹- بررسی خسارت تحریمها: لینک ۱، لینک ۲

۱۰ ـ رجوع کنید به این دو مقاله از نگارنده:

واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن

سیاست اتمی، گناه اولیه و راه حلی ممکن.

 

Share