Share

Opinion-small2آیت‌الله مکارم شیرازی یکی از مراجع تقلید حوزه علمیه قم است. مرجع تقلید باید راستگو باشد و نباید تهمت بزند و دروغ بگوید، آن هم در نماز ظهر عاشورا. آیت‌الله مکارم شیرازی خطاب به نمازگزاران ظهر عاشورای شهر قم گفت: «مسئله امروز جامعه ما، امر به معروف و نهی از منکر است و عده‌ای سعی در تضعیف آن دارند تا برای انجام گناهان چراغ سبزی باشد اما اگر یک نظارت حساب شده و عمومی و در سطح جامعه انجام شود، امر به معروف احیاء می‌شود. دشمن اصرار دارد که امر به معروف و نهی از منکر را با خشونت پیوند زند اما در امر به معروف و نهی از منکر رعایت کامل ادب است و اصلا خشونتی در آن نیست؛ توجه به امر به معروف و نهی از منکر، یکی از پیام‌های اصلی عاشورا است.»

handstop (2)

این تهمت و دروغ بزرگی است. دولت‌هایی غربی که دشمن به شمار می روند، شاید اصلاً ندانند که امر به معروف و نهی از منکر چیست تا بخواهند آن را به خشونت پیوند بزنند. حقیقت این است که خشونت یکی از ارکان امر به معروف و نهی از منکر است، آن چنان که فقیهان در طول تاریخ آن را برساخته‌اند.

نگاهی به توضیح‌المسائل مراجع تقلید

بهترین شاهد و قرینه تأیید مدعای مقاله، فتوای مراجع تقلید است که در رساله‌های آنان آمده است.

الف- آیت‌الله مکارم شیرازی: «مسأله ۲۴۱۹ـ امر به معروف و نهى از منکر مراتبى دارد که بعضى از این مراتب، احتیاج به اجازه حاکم شرع ندارد و بعضى دارد، آنچه احتیاج به اجازه حاکم شرع ندارد همان امر به معروف با زبان و دل و نصیحت کردن یا اعراض و بى اعتنایى و ترک مراوده نمودن است و اگر تأثیر نکرد جایز است با کلمات تند و خشن که خالى از گناه باشد یا با توسّل به زور، به این طریق که جلو فرد گنهکار را بگیرد، یا وسایل گناه را از دسترس او خارج سازد، اقدام نماید ولى اگر براى امر به معروف و نهى از منکر لازم شود که متوسّل به ضرب و جرح یا اتلاف اموال و بالاتر از آن گردد در این صورت هیچ کس بدون اجازه حاکم شرع حقّ اقدام ندارد، بلکه باید اصل کار و مقدار و اندازه آن طبق ضوابط اسلامى با نظر حاکم شرع تعیین گردد.»

ب- آیت‌الله سیستانی: «مسأله ۱۸۶۹ ـ امر به معروف و نهی از منکر دارای مراتبی است: ۱ ـ اظهار انزجار درونی و قلبی، مانند روگرداندن، و سخن نگفتن با شخص گناهکار. ۲ ـ با زبان، و به صورت وعظ و ارشاد. ۳ ـ إجرائات عملی، از قبیل کتک زدن و حبس نمودن. و لازم است ابتدا از مرتبه اوّل یا دوّم شروع نماید، و اوّل آن را انتخاب بکند که اذیت آن کمتر و تأثیر آن بیشتر است، و اگر نتیجه نگرفت به مراتب بعدی و سخت و دشوار دست بزند، و درجه‌های بعدی را انتخاب کند. و اگر اظهار انزجار قلبی و زبان ـ مرتبه اوّل و دوّم ـ مؤثر واقع نشد نوبت می رسد به مرتبه عملی، و احتیاط واجب آن است که در انتخاب مرتبه سوّم ـ اجرائات عملی ـ از حاکم شرع اجازه بگیرد. و لازم است عمل را از آنجا شروع بکند که ناراحتی و اذیت آن کمتر است، و اگر نتیجه نگرفت با اعمال سختتر و شدید اقدام نماید، ولی نباید به حدی برسد که سبب شکستن عضوی و یا مجروح شدن بدن باشد.»

پ- رساله آیت‌الله نوری همدانی: (مسأله۲۷۹۰) اگر معروف یا منکر از اموری باشد که شارع مقدس به آن اهمیّت زیاد می دهد مثل اصول دین یامذهب و حفظ قرآن مجید وحفظ عقاید مسلمانان یا احکام ضروریّه ، باید ملاحظه اهمیّت شود، و مجردّ ضرر، موجب واجب نبودن نمی‌شود، پس اگر توقّف داشته باشد، حفظ عقاید مسلمانان یا حفظ احکام ضروریّه اسلام بر بذل جان و مال، واجب است بذل آن.

(مسأله۲۸۰۵) مرتبه سوّم توّسل به زور وجبر است ، پس اگر بداند یا اطمینان داشته باشد که ترک منکر نمی کند یا واجب را بجا نمی‌آورد مگر با اعمال زور وجبر ، واجب است لکن باید تجاوز از قدر لازم نکند.

(مسأله۲۸۱۰) اگر توقّف داشته باشد جلوگیری از معصیت، بر کتک زدن وسخت گرفتن بر شخص معصیت کار، ودر مضیقه قرار دادن او جایز است، لکن لازم است مراعات شود که زیاده‌روی نشود، وبهتر آن است که در این امر ونظیر آن اجازه از مجتهد جامع‌الشرایط گرفته شود.

(مسأله۲۸۱۱) اگر جلوگیری از منکرات واقامه واجبات موقوف باشد بر جرح و قتل، جائز نیست مگر به اذان جامع‌الشرایط با حصول وشرایط آن.

(مسأله۲۸۱۲) اگر منکر از اموری است که شارع اقدّس به آن اهتمام می‌دهد و راضی نیست به وقوع آن به هیچ وجه، جایز است دفع آن به هر نحو ممکن باشد، مثلاً اگر کسی خواست یک شخص را که جایز القتل نیست بکشد باید از او جلوگیری کرد، واگر ممکن نیست دفاع از قتل مظلوم مگر به قتل ظالم، جائز است بلکه واجب است، ولازم نیست از مجتهد اذن حاصل نماید. لکن باید مراعات شود که در صورت امکان جلوگیری به نحو دیگری که به قتل منجر نشود به آن نحو عمل کند، واگر از حدّ لازم تجاوز کند معصیت کار واحکام متعدی بر او جاری خواهد بود.»

همان گونه که دیده می‌شود، مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر، یعنی استفاده از خشونت. در عین حال، اگر حفظ اصول دین و فروع دین- که بنا بر مشرب فقیهان جز ضروریات دین‌اند- متوقف بر کاربرد خشونت باشد، واجب است و نباید به ضرر آن توجه کرد.

ت- آیت‌الله وحید خراسانی: «مسأله ۲۰۷۲ ـ بر هر مسلمانى واجب است از بدعت گذاران در دین، و کسانى که موجب افساد در دین و تزلزل عقاید حقّه هستند، اظهار برائت و بیزارى کند، و دیگران را از فتنه و فساد آنان بر حذر دارد.

مسأله ۲۰۷۶ ـ بر هر مکلّفى واجب است که به قلب خود، از منکر کراهت داشته باشد، هرچند نتواند از آن جلوگیرى نماید. و در مقام امر به معروف و نهى از منکر، اوّل به اظهار کراهت قلبى، هر چند به ترک معاشرت با تارک معروف و فاعل منکر، و به وسیله زبان به موعظه و نصیحت، و بیان ثواب معروف و عذاب منکر، او را وادار به معروف نماید، و از منکر باز دارد. و اگر این دو اثر نکرد، و جلوگیرى متوقّف بر زدن بود، باید به گونه‌اى باشد که موجب دیه و قصاص نشود، و گرنه، چنانچه ـ مثلا ـ موجب به جراحتى شود، در صورتى که به عمد باشد، مجروح مى تواند قصاص کند و اگر از روى خطا باشد، مى تواند دیه بگیرد.»

ث- آیت‌الله صافی گلپایگانی: «مسأله۲۸۶۶. درجه سوم از امر به معروف و نهی از منکر آن است که اگر معصیت کار، به زبان خوش و کلام حسن، ترک معصیت نکرد با غلظت و کلام خشن و تعییر و سرزنش، امر و نهی کند با مراعات ترتیب درجات زبری و خشونت.

مسأله ۲۸۶۷. درجه چهارم از امر به معروف و نهی از منکر آن است که معصیت کار، از درجات مذکوره، ترک معصیت نکند و مصر باشد در این صورت اگر بداند به زدن، ترکمی‌کند و یا اقلا احتمال عقلایی باشد که زدن، مؤثر است و از ضرر به جان و مال و عرض خود یا مسلمان دیگری ایمن باشد واجب است زدن به مقداری که ترک معصیت کند به شرط آن که منجر به جرح و قتل نشود.»

اظهار نگرانی از کمبود خشونت در امر به معروف و نهی از منکر رساله‌ها

همه مراجع تقلید حاضر، کمابیش، همین فتوا را تکرار کرده‌اند. اما آیت‌الله مصباح یزدی در ۱۰/۸/۹۳ از این میزان خشونت اظهار نارضایتی کرده و گفته است که اگر شرایطی که مراجع تقلید در رساله‌هایشان گفته اند بخواهد مراعات شود، به اهداف مورد نظر اسلام دست نخواهیم یافت.

Resalehاو می‌گوید: «اگر قرار بود، ایشان [امام حسین] شرایطی که در رساله‌های عملیه ذکر شده را در نظر بگیرند، اصلاً نباید قیام می‌کردند؛ زیرا نه فقط احتمال ضرر، بلکه یقین به آن وجود داشت. بر همین اساس گاهی مصداق عملی امر به معروف و نهی از منکر قیام، جنگ و کشته شدن است… گاهی نیز مصداق آن، امر به معروف و نهی از منکری است که حتی احتمال ضرر هم در آن نیست. امر به معروف و نهی از منکر یکی از راه‌هایی است که می‌تواند سبب احیای ارزش‌های الهی در جامعه شود… امروزه شایع شدن فرهنگ غربی در دنیا موجب شده آزادی عمل و رفتار مطابق دلخواه، یک حق تلقی می‌شود و امر و نهی کمتر اثر گذار است… اگر امروز بخواهیم برای امر به معروف و نهی از منکر تمام شرایط آن را مثل آمرانه بودن، عدم احتمال ضرر و مانند آن را فراهم کنیم، دیگر جایی برای تأثیرپذیری مخاطب باقی نمی‌ماند؛ چون شرایطی که در رساله‌های عملیه برای امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده، مربوط به زمانی است که در شرایط است که در جامعه اسلامی گناه کمتر اتفاق می‌افتد و امر و نهی در افراد متخلف، اثرگذار است … هدف از امر به معروف و نهی از منکر، برچیدن گناه از جامعه است. اگر در شرایطی، برخی زمینه‌ها به گونه‌ای است که نمی‌توان امر به معروف و نهی از منکر را با شرایط مذکور در رساله‌های عملیه محقق کرد، باید به دنبال راهکار‌های جایگزین و شیوه‌های مناسب بود…امواج فرهنگ جهانی نیز به کشور ما نیز رسیده است و تسامح و تساهل برخی مسئولان هم در این امر دخیل بوده است که می‌توان با ارائه راهکار صحیح با این تهاجمات مقابله کرد و فطرت پاک جوانان را زنده نگاه داشت.»

برخی ملاحظات پیرامون فتوای فقیهان

یکم- فقیهان خشونت را یکی از ارکان امر به معروف و نهی از منکر کرده‌اند و با این حال، وقتی آرا و عملکرشان از خلوت به جلوت آمده، گناهش را به گردن دشمنان و مخالفان می‌اندازند. دشمنان و مخالفان نه این خشونت‌ها را ساخته‌اند، نه آنها را تأیید می‌کنند.

تبلیغ دین به عنوان امر خوب و خیر در قلمرو عمومی ؛ حق مراجع تقلید، فقیهان و هر دینداری است. منتهی تبلیغ و ترویج باورهای دینی و سکولار و خداناباورانه در قلمرو عمومی، تابع فضای آزادی است که همه- مسلمان و غیر مسلمان- بتوانند در آن باورهای رقیب خود را مطرح سازند، گفت‌وگوی استدلالی میان رقیبان درگیرد. اگر پذیرش و اجماعی حاصل شود، تابع بحث استدلالی است، نه زور و خشونت. امر به معروف و نهی از منکر تنها در این چارچوب قابل قبول است.

دوم- مراجع تقلید حداقل بهائیت را “دین ضاله” به شمار آورده و آنان را به شدت تمام سرکوب کرده و می‌کنند. اثبات ضلالت بهائیت- مانند اثبات ضلالت هر دین دیگری- کاری به غایت دشوار است. مراجع تقلید، یهودیت و مسیحیت موجود را هم “تحریف شده” قلمداد کرده و این دو دین را هم به میزانی که با اسلام تعارض و تفاوت دارند، ضلالت به شمار می‌آورند. آنها اجازه نمی‌دهند تا یهودیان و مسیحیان در ایران آزادانه دین خود را تبلیغ کنند. آیت‌الله وحید خراسانی تهدید کرده که بساط این دین‌های ضاله در ایران باید برچیده شود (رجوع شود به مقاله های “اهانت به مسیحیان” و “یهودستیز و مسیحیت برانداز“). سرکوب و خشونت علیه دیگر ادیان هم بخش دیگری از عمل به امر به معروف و نهی از منکر است.

سوم- فقیهان مخالف کثرت‌گرایی معرفتی/دینی/اجتماعی هستند. “حق” و “باطل” چارچوب فکری و عملی آنان را تشکیل می‌دهد. بنابراین، پلورالیسم را باطل می‌دانند. با این همه، آنان می‌توانستند در عین مدعای حقیقت محض بودن اعتقادات و اعمالشان و باطل محض بودن اعتقادات و اعمال رقیبان، حق “ناحق بودن” را به رسمیت بشناسند تا زندگی صلح‌آمیز همگانی میسر شود. اما حق “ناحق بودن” با امر به معروف و نهی از منکر مراجع تقلید تعارض بنیادین دارد.

بدین ترتیب، زندگی صلح‌آمیز منوط به پذیرش پلورالیسم دینی و اجتماعی یا “انحصارگرایی دینی”‌ای است که حق “ناحق بودن” را به رسمیت می‌شناسد. من حق مطلقم و تو- یعنی دیگری و متفاوت‌ها- باطل مطلق هستی، اما در عین حال، از تمامی حقوق شهروندی و سیاسی من که مدعی کشف مطلق حقیقت و حقیقت مطلق هستم، برخوردار هستی. (نویسنده معتقد به کثرت‌گرایی است، نه انحصارگرایی)

چهارم– فقیهان بر این گمانند که فقط و فقط یک سبک زندگی خوب وجود دارد. مجاز شمردن انواع سبک‌های زندگی، یعنی تن دادن به پلورالیسم اجتماعی، که از نظر مراجع تقلید باطل است. منتهی سبک زندگی خوب، از نظر فقیهان، سبک زندگی اعراب پیش و هم عصر با پیامبر اسلام است. چون پیامبر اسلام سبک زندگی پیش و همزمان خود را “امضا” کرده‌اند، فقیهان آن سبک زندگی را بهترین سبک زندگی به شمار آورده که از طریق امر به معروف و نهی از منکر، به به زور خشونت حکومتی، باید پیاده شود.

آنان به این نمی‌اندیشند که پیامبر اسلام چه راه دیگری در پیش داشت؟ مگر او می‌توانست انقلاب ارتباطات دهه ۹۰ میلادی را به قرن هفتم میلادی برد تا مردم آن عصر از محصولات انقلاب ارتباطات استفاده کنند. این کار نیازمند معجزه بود. اما- به روایت قرآن- وقتی امت از او معجزه درخواست می‌کردند، می‌گفت، تنها معجزه من قرآن است. دوران مدرن، دوران پیدایش انواع سبک های زندگی است. دوران فردگرایی و آفرینش خود به عنوان اثری هنری است. هیچ یک از آثار هنری همانند هم نیستند. باید اجازه داد- و شرایطی پدید آورد- که هر کس خود را به عنوان اثری هنری خلق کند.

پنجم- بسیاری از احکام امضایی چون قصاص، سنگسار، قطع دست، تازیانه زدن، و… اگر از نظر عقلای آن دوره عادلانه به شمار می رفته‌اند، از نظر عقلای دوران مدرن ناعادلانه و خشونت به شمار می‌روند. این ربطی به دشمنان ندارد.

ششم- مراجع تقلید و فقیهان بدانند، چون خشونت را تئوریزه می‌کنند، از این به بعد، هر حادثه خشونت باری را مخالفان به گردن آنان خواهند انداخت. حتی اگر واقعاً حکومت و فقیهان و دستگاه سرکوبشان هیچ نقشی در آن نداشته باشند. مدعای ما توصیفی/تبیینی است، نه توصیه‌ای/تکلیفی. نمی گوئیم مخالفان اخلاقاً حق دارند جرائم ناکرده را به گردن فرد یا گروه یا صنفی بیندازند، خبر می‌دهیم که با توجه به نظام فکری و قدرت عملی فقیهان در ایران، مخالفان آنان را به عنوان متهم اصلی معرفی خواهند کرد.

Share