Share

Opinion-small2آخرین دور مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ از روز ۱۸ نوامبر آغاز شده است. ایران خواستار لغو تمامی تحریم‌ها و حفظ توان ظرفیت غنی‌سازی خود است. این دو موضوع خود مباحث فنی عریض و طویلی را در بر دارد که از حوصله بحث خارج است. خواست تهران هرچه باشد، پرسش این است که نسبت مطالبات ایران با کارت‌هایی که برای چانه زدن در دست دارد چیست؟

Iran Atom

بدیهی است که هرچه کارت‌های بیشتری در دست مذاکره کنندگان باشد، توان چانه‌زنی بیشتر دارند و هرچه توان چانی‌زنی بیشتر باشد، احتمال دستیابی به مطالبات بیشتر خواهد بود. اما این برگ‌ها در آخرین دور مذاکرات هسته‌ای (اگر تمدید نشود) چیستند؟

نقشه راه روحانی در مذاکرات هسته‌ای 

با رفتن احمدی‌نژاد و استقرار دولت حسن روحانی، تغییری بنیادین در سیاست هسته‌ای ایران شکل گرفت. کلید روحانی برای گشایش درهای بسته، حل پرونده هسته‌ای بود.

شتاب او تا آنجا بود که در آغاز از ضرب‌الاجل سه ماهه برای حل و فصل پرونده هسته‌ای یاد می کرد. پس از توافق ژنو در نوامبر ۲۰۱۳، ضرب‌الاجل شش ماهه‌ای تعیین شد که سپس شش ماه دیگر نیز تمدید شد. در صورتی که این مذاکرات به وقت اضافی کشیده نشود، ۲۴ نوامبر ۲۰۱۴، پایان ماراتن مذاکراتی است که یک سال به طول انجامیده است.

نقشه راه روحانی برای این مذاکرات به این قرار بوده است‌:

۱- مشروعیت تیم مذاکره‌کننده: بهره جستن از ظرفیت انتخاباتی که با مشارکت ۷۲ درصدی مردم منتهی به روی کار آمدن دولت روحانی شد، محور مانورهای روحانی بوده است. به این ترتیب مشروعیت مخدوش شده نظام در انتخابات ۸۸ تا حدی به تیم مذاکره‌کننده بازگشت تا بر خلاف تیم احمدی‌نژاد که نمی‌توانست ادعای نمایندگی مردم را داشته باشد، تیم روحانی مدعی آن باشد.

نمی‌توان باور داشت که نفت برگ برنده مذاکرات هسته‌ای است؛ در حالی که کاهش تولید نفت ایران از یک سو و کاهش قیمت آن در هفته‌های اخیر، تهدیدی برای اقتصاد رنجور شده است.

این فاکتور طی یکسال و نیم گذشته تا اندازه‌ای رنگ باخته است چرا که با مداخلات مستقیم ‌آیت‌الله خامنه‌ای در پرونده هسته‌ای، غربی‌ها بیش از پیش دریافته‌اند که طرف مذاکره کننده خامنه‌ای است نه روحانی.

بی دلیل نیست که اوباما در آخرین مکاتبات خود، خامنه‌ای را مخاطب نامه خود قرار داده و نه روحانی را. خامنه‌ای چهره شاخص قدرت غیرمنتخب است که مشارکت ۷۲ درصدی سال ۹۲ دخلی در مشروعیت‌آفرینی برای او نداشت و ندارد.

مانور تیم مذاکره‌کننده ایران، حول محور فتوای هسته‌ای خامنه‌ای مبنی بر حرمت تولید سلاح هسته‌ای گواه روشنی است که مدار مذاکرات حول محور خامنه‌ای می‌چرخد و نه روحانی.

۲- دیپلماسی نفت: علاقمندی سرمایه‌گذاران خارجی در صنعت نفت ایران در صورت رفع موانع بر کسی پوشیده نیست. وجود چنین ولعی موجب شد تا وزارت نفت با هدایت بیژن زنگنه، ایران را آماده واگذاری پروژه‌های نفتی به سرمایه‌گذاران غربی نشان دهد. زنگنه خود گفته بود که «در شرایط موجود پس از وزیر خارجه، وزیر نفت با یک دیپلماسی فعال انرژی، نقش وزیر دوم خارجه را ایفا می‌کند.»

پیشنهادهای چرب و شیرین نفتی به عنوان برگی در دستان مذاکره کنندگان ایرانی همیشه ابزار موثری بوده و هست ولی نمی‌توان باور داشت که نفت برگ برنده مذاکرات هسته‌ای است؛ در حالی که کاهش تولید نفت ایران از یک سو و کاهش قیمت آن در هفته‌های اخیر، تهدیدی برای اقتصاد رنجور شده است.

در چانه‌زنی‌های هسته‌ای، چرا غرب باید خود را علاقمند به سرمایه‌گذاری در صنعت نفت ایران نشان دهد در حالی که کاهش تولید و کاهش قیمت نفت خود به تهدیدی برای جمهوری اسلامی تبدیل شده و در عمل به برگی در دست طرف غربی تبدیل شده است؟

فاکتور نمایندگی مردم تا اندازه‌ای رنگ باخته است چرا که با مداخلات مستقیم ‌آیت‌الله خامنه‌ای در پرونده هسته‌ای، غربی‌ها بیش از پیش دریافته‌اند که طرف مذاکره کننده خامنه‌ای است نه روحانی.

۳- شکاف میان اروپا و امریکا: در دولت خاتمی هنگامی که حسن روحانی شخصا عهده‌دار پرونده هسته‌ای بود مواضع تروئیکای اروپایی (آلمان، فرانسه و بریتانیا) فاصله‌های زیادی از دولت جرج بوش داشت. روحانی به خوبی از این شکاف بهره برده بود.

اما، اینک در دور جدید مذاکراتی که تحت سرپرستی حسن روحانی انجام می‌پذیرد نه تنها شکافی بین امریکا و متحدان اروپایی‌اش دیده نمی‌شود بلکه بعضا دیده شده کشورهای اروپایی گوی سبقت را از امریکا نیز ربوده‌اند. برای مثال تحریم بانک مرکزی ایران یعنی پا نهادن بر شریان حیاتی یک کشور، نه به پیشنهاد امریکا بلکه به پیشنهاد اروپا علیه ایران به اجرا گذاشته شد. در مقطع کنونی هیچ شکافی در دو سوی آتلانتیک در اعمال فشار بر ایران دیده نمی‌شود.

۴- شراکت با آمریکا در رفع بحران‌های منطقه‌ای: ظهور داعش به عنوان پدیده تروریسم تکفیری، تهدید مشترکی برای ایران، امریکا، اروپا و کل منطقه است. حضور ایران در ائتلاف علیه داعش، قطعا در موفقیت بیشتر ائتلاف تأثیر دارد.

اما، در جریان شکل‌گیری ائتلافی مرکب از ۴۰ کشور جهان، از ایران برای حضور در این ائتلاف دعوت به عمل نیامد. جمهوری اسلامی نیز بیمناک از اینکه هدف ائتلاف برای سرکوب داعش منتهی به سرنگونی بشار اسد شود، روی خوش برای حضور در ائتلاف نشان نداد.

اینک هفته‌هاست که ائتلاف بدون همکاری ایران، مبادرت به سرکوب داعش کرده است. بنابر این، این برگه برای چانه‌زنی در پرونده هسته‌ای فاقد کارایی شده است.

اوباما و دولت امید

درجه پراگماتیسم حسن روحانی را باید در آنجا یافت که در کمپین انتخاباتی خود گفته بود «امریکا کدخدای جهان است.» این اعتقاد بنیادین روحانی بود که منتهی به گفتگوی تلفنی او با اوباما شد؛ گفتگویی که به محض مراجعت از نیویورک، از سوی خامنه‌ای “نابجا” توصیف شد.

دولت تدبیر و امید، دشمنان داخلی خود را دارد؛ هم آنان که انواع سنگ‌اندازی را در مجلس و بیرون مجلس (دلواپسان) در کار دولت او اعمال کرده‌اند. خارج نشدن آبرومندانه دولت روحانی از پرونده هسته‌ای همان و قوت گرفتن مخالفان داخلی‌اش همان.

چه استبعادی دارد که در صورت شکست دولت روحانی، داعشی‌های جمهوری اسلامی با داعشی‌های خلافت اسلامی همسو شوند. قاعده پذیرفته شده‌ای وجود دارد که دشمن دشمن من، دوست من است.

به شرحی که گفته شد، به نظر می‌رسد دولت حسن روحانی فاقد اهرم موثر و کارت برنده در مذاکرات هسته‌ای است. تنها فاکتوری که “شاید” دولت اوباما مد نظر دارد این است که مبادا سقوط دولت روحانی، منتهی به قدرت گرفتن داعشی‌های ایران شود.

Share