Share

Opinion-small2برلیناله از میان فیلم‌هایی که امسال به بخش مسابقه جشنواره راه یافتند، فیلم «تاکسی» ساخته جعفر پناهی را برای جایزه نخست برگزید. مقایسه این فیلم با فیلم‌های بخش مسابقه نشان می‌دهد که خرس طلای شصت و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین نه به ارزش‌های هنری و ساختاری فیلم تاکسی، که به مقاومت سازنده این فیلم در برابر استبداد اهداء شده است. هیأت داوران نیز در بیانیه خود تلویحاَ به این نکته اشاره می‌کند.

حنا سعیدی، خواهرزاده جعفر پناهی به نمایندگی از سوی او خرس طلایی برلیناله را گرفت

حنا سعیدی، خواهرزاده جعفر پناهی به نمایندگی از سوی او خرس طلایی برلیناله را گرفت

اما برلیناله می‌توانست به جای قربانی کردن ارزش‌های هنری در پای حمایت از دموکراسی و آزادی بیان و به جای فدا کردن سینما برای حمایت از کارگردانی معترض، که دادگاه فیلمسازی را بر او ممنوع کرده است، با شیوه‌های دیگری از مقاومت شجاعانه و درخور ستایش جعفر پناهی در برابر استبداد حمایت کرده و دفاع از آزادی بیان و دموکراسی در ایران را به شکل‌های دیگری دنبال کند و نه با اهداء جایزه اول جشنواره‌ای معتبر که مدعی رعایت ارزش‌های هنری، ساختاری و کیفی آثار نیز هست چرا که نادیده گرفتن این ارزش‌ها در گزینش فیلم برنده، ارزش جایزه را مخدوش و تاثیر آن را کاهش می‌دهد.

خرس طلا در تاکسی نه فقط «توهم زا» است که، خواسته یا ناخواسته، با نگاهی همبستر است که آثار هنرمندان کشورهای «پیرامونی» را با نگاهی متفاوت از آثار هنرمندان اروپای غربی و آمریکای شمالی ارزیابی می‌کند.

اهداء جایزه خرس طلای برلیناله به «تاکسی»، جایزه فیلم ایرانی «پریدن از ارتفاع کم» ساخته حامد رجبی را در بخش پانوراما نیز تحت الشعاع قرار داد هرچند در گزینش این فیلم سیاست نقشی کمتر از هنر داشت.

حکم قتل کارگردان

جعفر پناهی به شهادت کارنامه هنری و اجتماعی خود هنرمندی است متعهد به ارزش‌های انسانی، دموکراسی و آزادی بیان. هنرمندی معترض که ستم، استبداد و سرکوب حکومتی را بر نمی‌تابد و شرافتمندانه به‌ شأن و کرامت انسانی و استقلال هنری خود وفادار مانده است.

در سینمای ایران، که به صحنه نمایش زشت‌ترین شکل‌های وادادگی و میان‌مایه‌گی بدل شده و بازیگران مطرح آن فهرست «ما عاشقان محمد‌یم» سرلشکران سپاه را امضا می‌کنند تا جایزه فجر بگیرند، کارگردانی خلاق چون جعفر پناهی، بهای سنگین می‌پردازد تا استقلال هنری خود را حفظ و در برابر انسان‌زدائی از سیاست مقاومت می‌کند.

جعفر پناهی به شهادت فیلم‌هائی چون بادکنک سفید و دایره، کارگردانی خلاق است که حکم دادگاه اسلامی او را از فیلم ساختن بازداشته است. داستان، شعر و نقاشی را می‌توان درخلوت و به دور از چشم سرکوبگر سانسور خلق کرد اما خلق تآتر و فیلم روندی جمعی است و نیازمند امکاناتی که در مخفی‌کاری و تولید پنهانی دست نمی‌دهد.

حکم ممنوعیت از فیلمسازی حکم قتل یک هنرمند است و اعتراض به این حکم وظیفه هر انسانی است که‌ شأن و کرامت آدمی، آزادی و هنر را ارزش می‌نهد و جشنواره برلین نیز با اهدا جایزه اول خود به جعفر پناهی چنین کرده است اما جشنواره در یافتن شکل مناسب اعتراض خود شکست خورده است.

ناکامی حکومت و شکست سینما

تاکسی پس از «پرده» و «این فیلم نیست» سومین فیلمی است که جعفر پناهی در دوران محرومیت خود از فیلمسازی ساخته است.

سه فیلم آخر جعفر پناهی نشانه مقاومت او در برابر استبداد و نمودار عشق او به سینما است اما نشانه آن نیز هست که جمهوری اسلامی فیلمسازی خلاق و توانمند را به کسی بدل کرده است که هر سال با امکانات نامناسب فیلمی برای جشنواره‌ها بسازد و چنین کارنامه‌ای پناهی را از کارنامه اصلی خود، از آنچه او بود و می‌تواند باشد، دور می‌کند.

هدف جمهوری اسلامی از حکم ممنوع‌الکاری پناهی خفه کردن صدای معترضی است که به گوش جهانیان نیز می‌رسد اما مقاومت پناهی این طرح را منتفی کرده است. جمهوری اسلامی به هدف خود نرسیده اما موفق شده است که کارگردانی خلاق را از خلاقیت هنری دور کند. این پیروزی گرچه به سود جمهوری اسلامی نیست اما به زیان سینمای ایران و جهان و به زیان پناهی به عنوان کارگردانی خلاق است.

سینمای جشنواره، سیاست و آزادی

اهداء جایزه به کارگردانان کشورهای پیرامونی بر معیارهای سیاسی از رویه‌های جشنواره‌های «ونیز» و «کن» و برلین است هرچند جعفر پناهی در گذشته، نه بر این رویه، که بر ارزش‌های متعالی ساختاری فیلم خود جایزه‌های مهمی دریافت کرد.

از یاد نبرده‌ایم که در چند دهه گذشته جشنواره‌های ونیز و کن سینمای توریست‌پسند و عرفانی ایران را با اهداء جایزه به کارگردانی تقویت می‌کردند که فیلم‌های او با سرمایه‌گذاری نهادهای دولتی و نیمه دولتی ساخته شده و با حمایت بنیاد دولتی فارابی به جشنواره‌های ونیز و کن ارسال می‌شد تا ثابت شود که هنر در جمهوری اسلامی نمرده است و کارگردان جهانی شده نیز در مصاحبه با رسانه‌های بین‌المللی از نبودن سانسور در جمهوری اسلامی دم می‌زد حتا آن‌گاه که پرسشی در این زمینه مطرح نمی‌شد.

این جایزه‌ها سینمای ایران را برای مدتی «کیارستمی زده» کرد و در این بستر فیلم‌هائی با سرمایه نهادهای دولتی و نیمه دولتی تولید شدند که بر انسان معاصر و بر مسائل زمانه چشم بسته و با نمایش ایران از چشم توریست غربی، پیام‌های عرفانی به خانه دوست مخابره می‌کردند.

در این گونه فیلم‌ها جذابیت ساختاری داستان و فرم و مسائل زمانه، که تماشاچی را به سینما جذب و هزینه فیلم را تامین می‌کنند، غائبان اصلی بودند…

این دوران گذشت و دوران حمایت جشنواره‌های ونیز و کن از خانواده‌ای فرارسید که راه فروش سیاست را بلد بودند…

و بعد‌تر دولت محمود احمدی‌نژاد فیلمی را به عنوان نماینده ایران به آکادمی اسکار معرفی کرد که تنها شخصیت مثبت آن زنی مسلمان، مؤمن، محجبه و مقلد مجتهدان بود و نمایندگان به اصطلاح طبقه متوسط فیلم، هم در فرار و هم در ماندن، به بن‌بست رسیده بودند و…

جایزه‌های بین‌المللی که بر بستر سیاست اهدا می‌شوند به روابط دولت‌ها نظر دارند اما جایزه‌های بین‌المللی که بر بستر دفاع از دموکراسی و آزادی بیان اهدا می‌شوند، چون جایزه فیلم «تاکسی»، ملت‌ها را نشانه می‌گیرند. این دو، دو مقوله متفاوت‌اند اما در هر دو حالت توهم‌زا بوده و‌گاه امر را بر صاحب امر مشتبه می‌کنند.

جعفر پناهی از خلاق‌ترین کارگردانان سینمای هنرمندانه جهان است اما جایزه فیلم «تاکسی» به مقاومت هنرمند خلاقی اهداء شده است که شرافت انسانی و استقلال هنری خود را در سخت‌ترین دوران‌ها حفظ کرده و به سکوت اجباری تن نمی‌دهد. از این مقاومت حمایت باید کرد.

در همین زمینه:

شصت و پنجمین جشنواره فیلم برلین؛ گزارش، مقاله، گفت‌و‌گو

نسرین ستوده، مسافر «تاکسی» جعفر پناهی

Share