Share

بر خلاف تبلیغات جریان‌های محافظه‌کار جمهوری اسلامی یا مواضعی که از تریبون‌ نماز جمعه تهران ایراد شد، مرگ ملک‌ عبد‌الله، پادشاه پیشین عربستان، اتفاق مبارکی برای حکومت ایران نبود.

دو ولیعهد پادشاه جدید، یعنی مقرن بن عبدالعزیز و محمد بن نایف آل‌سعود هر دو از چهره‌های شاخص ضد جمهوری اسلامی در عربستان شناخته می‌شوند.

pakistan-saudi-arabia-map

آنها زمانی در هرم قدرت آل‌سعود، پست‌های دوم و سوم را در دست‌گرفته‌اند که بر اساس اخبار منتشر شده، وضعیت جسمی پادشاه ۸۰ ساله عربستان به سبب بیماری زوال عقل (dementia) نامناسب گزارش می‌شود.

شاید همین اخبار بود که آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران را بر آن داشت تا در نخستین نطق خود پس از بیانیه لوزان، کمتر از تفاهم هسته‌ای این کشور و بیشتر از اختلافات متعدد سیاسی با خاندان سعودی بگوید: «چند جوان بی‌تجربه، امور آن کشور را در دست گرفتند و دارند آن جنبه‌ توحش را غلبه می‌دهند بر جنبه‌ متانت و ظاهرسازی؛ این به ضررشان تمام خواهد شد.»

به عقیده آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ملک‌عبدالله اوضاع بهتر بود، زیرا به پندار آیت‌الله ریاض دست‌کم برای «ظاهرسازی»، جانب «وقار و متانت» را حفظ می‌کرد.

سخنان رهبر ایران درحالی ایراد شده است که حاکمان جدید عربستان علاوه بر اینکه از سیاست‌مداران مخالف ایران محسوب ‌می‌شوند، پیشینه پررنگی نیز در پست‌های نظامی و امنیتی دارند.

شاهزاده مقرن بن عبدالعزیز، رئیس سابق سازمان استخبارات و وزارت دفاع عربستان، فارغ التحصیل کالج سلطنتی نیروی هوایی بریتانیا است. زوج مقرن و محمد بن نایف را چهره سومی نیز همراهی می‌کند: بندر بن سلطان، از چهره‌های امنیتی عربستان که ۲۲ سال سفیر عربستان در آمریکا بود. او طی دهه گذشته ریاست شورای امنیت و سازمان استخبارات عربستان را نیز بر عهده‌ داشت.

این حلقه جدید در تلاش است تا استراتژی سردرگم عربستانِ تحت پادشاهی ملک عبدالله در قبال ایران را دوباره سازماندهی کند.

اما اکنون پرسش این است: سیاست جدید عربستان، یعنی مداخله مستقیم نظامی در یمن و تسری ایده اولویت مقابله با ایران در «نیروی نظانی تازه‌ تأسیس مشترک عربی»، آیا می‌تواند موازنه قدرت را به سوی ریاض تغییر دهد؟

عصر انقلاب‌های بدون تغییر

با آغاز خیزش‌های جهان عرب (بهار عربی)، خاورمیانه وارد عصری شد که برخی کارشناسان آن را عصر «انقلاب‌های بدون تغییر» نام نهاده‌اند. این انقلاب‌ها همچون نمونه مصر به نقطه اول بازگشتند یا به سرعت بدل به جنگ داخلی شدند.

منتهی شدن این انقلاب‌ها به جنگ داخلی و درگیری‌های فرقه‌ای، به‌سرعت مسائل داخلی کشور‌ها را تبدیل به مسائل منطقه‌ای و رقابت‌‌ دولت‌ها کرد.

این شکل از تحولات، هم امکان‌ها و منافع تازه‌ای در خاورمیانه ‌گشود و هم صف‌بندی‌های پیشین را جدی‌تر کرد.

Arab-Spring

منتهی‌شدن انقلاب‌های بهار عربی به جنگ داخلی، به‌سرعت مسائل داخلی کشور‌ها را تبدیل به مسائل منطقه‌ای کرد

همزمان با تغییر شکل انقلاب‌های بهار عربی به جنگ داخلی، اتفاق دیگری نیز رقابت‌های منطقه‌ای را تشدید کرد: مذاکرات هسته‌ای ایران.

نتیجه مذاکرات هسته‌ای ایران و ۱+۵ در لوزان، طرح کلی تفاهمی بود که نگرانی‌های کنگره آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی در آن لحاظ نشد.

اما تفاهم سیاسی با قدرت‌های جهانی بر سر پرونده هسته‌ای، به رهبران ایران فرصت ‌داد تا با حل مسائل «فرامنطقه‌ای»، با خیال آسوده‌تری به مسائل «منطقه‌ای»‌ رسیدگی کنند.

از سوی دیگر نزدیکی ایران و آمریکا از جمله نامه‌نگاری‌های سران دوکشور و گفت‌وگوهای مستقیم وزرای خارجه‌شان، نگرانی کشورهای قدرتمند عربی را بیشتر کرد. این کشور‌ها خاطره چندان خوشی از نزدیکی روابط ایران و آمریکا در سال‌های پیش از انقلاب ندارند، زمانی که ایران با در اختیار داشتن بزرگترین ارتش خاورمیانه از نزدیک‌ترین متحدان آمریکا و «ژاندارم» منطقه شناخته می‌شد.

خاصه اینکه در سال‌های اخیر واشینگتن و ریاض روابط پر تنشی را از سر گذرانده بودند. واکنش ایالات متحده به قیام‌های بهار عربی، عدم دخالت مؤثر نظامی آمریکا در سوریه، گفت‌وگوها با ایران و انتقاد از وضعیت حقوق بشر در عربستان، مقامات این کشور را مجاب کرد تا نزدیک به دوسال پیش از تغییرات عمده‌ در روابط با کاخ سفید سخن بگویند.

همزمان با این وضعیت، قدرت‌گیری جریان‌های شیعی تحت الحمایه ایران که حالا در کشورهای بحران‌زده عربی دست بالا را گرفته‌اند، دلایلی کافی در اختیار ائتلاف کشورهای عربی به رهبری عربستان گذاشت تا درگیر و دار مذاکرات سرنوشت‌ساز هسته‌ای ایران و ۱+۵، حمله هوایی به یمن را ترتیب دهند.

علاوه بر این، ایده ائتلاف کشورهای عربی مقدمه‌ای شد برای شکل دادن به یک «نیروی مشترک نظامی عربی». اگرچه این نخستین‌بار نیست که کشورهای عربی تلاش می‌کنند تا ارتشی واحد را در خاورمیانه شکل دهند.

تشکیل ناتوی عربی؟

آخرین‌‌باری که کشورهای عربی درهیأت یک نیروی نظامی واحد بر ضد دشمنی مشترک -اسرائیل- وارد جنگ شدند، نتیجه‌ آن شکستی بود که چهره‌ی خاورمیانه‌ی سال‌های آینده را تغییر داد.

حالا ۵۰ سال پس از جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷، کشورهای عربی بار دیگر به فکر تشکیل «یک نیروی مشترک نظامی عربی» افتاده‌اند. اینبار اما پیکان تهدید این نیرو به سوی کشوری دیگر نشانه رفته است: ایران.

SIX DAYS WAR

اسرای مصری در ۱۹۶۷- پیامد جنگ «شش روزه» ارتش متحد عربی علیه اسرائیل، شکستی بود که چهره خاورمیانه سال‌های آینده را تغییر داد

بی‌جهت نبود که بلافاصله پس از تهاجم گسترده ائتلاف عربی به یمن، نتیجه آخرین نشست اتحادیه عرب در «شرم الشیخ مصر» که با محوریت بررسی تحولات یمن و تهدید‌های نیروهای پیکار‌جو در سوریه و عراق برگزار شد، تشکیل یک نیروی نظامی واحد بود.

خبر تأسیس این نیرو در حالی اعلام می‌شود که بسیاری از جزئیات آن، از جمله چگونگی تأمین مالی و بودجه این نیروی نظامی جدید هنوز نامشخص است. همچنین شیوه برنامه‌ریزی و اهداف این نیرو نیز تبیین نشده است.

از سوی دیگر، برخی کشورهای عربی از جمله عراق با این طرح موافقتی ندارند. در واقع ارتش واحد عربی همان کشور‌هایی را شامل می‌شود که در ائتلافی واحد به یمن هجوم برده‌اند.

در ائتلاف فعلی کشورهای عربی به رهبری عربستان، ۱۸۵ فروند هواپیمای جنگی از کشورهای مختلف شرکت دارند. این تعداد، چندین برابر هواپیماهایی است که علیه داعش در عراق و سوریه استفاده می‌شود، با این تفاوت که موفقیت این عملیات هوایی بدون حمله زمینی تنها چند هفته پس از شروع تهاجم با تردید روبرو شده است.

این در حالی است که نبرد فعلی ائتلاف کشورهای عربی به رهبری عربستان در یمن تاکنون نتیجه‌ای جز تخریب گسترده، کشته‌شدن غیر نظامیان، آوارگی و در نهایت پیشروی حوثی‌ها نداشته است.

از طرفی نیروهای ائتلاف برای حمله زمینی با موانع جدی‌ روبرو‌ هستند. شیعیان زیدی حوثی که بین ۳۰ تا ۱۰۰هزار نفر برآورد می‌شوند، عمدتاً چریک‌هایی هستند که می‌توانند نیروی زمینی ائتلاف را در یک نبرد پارتیزانی در جغرافیای کوهستانی یمن با تلفات جدی‌ روبرو کنند.

اما حمله به یمن به نحوی توضیحی شده است برای ظهور یک نیروی نظامی مشترک عربی. هرچند همزمان بیم آن می‌رود که تشکیل چنین نیرویی، شکاف شیعه‌-سنی و جنگ‌های فرقه‌ای را در منطقه تشدید کند. به‌ویژه‌ اینکه شماری از مؤسسان این نیروی نظامی مشترک عربی، نام «تولد دوباره» را به آن داده‌اند.

بنابر این گمان می‌رود مؤسسان چنین نیرویی بخواهند تا اهدافی شبیه سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو)‌ را در منطقه خاورمیانه پیش ببرند؛ خصوصاً قلب پیمان ناتو، یعنی ماده پنجم آن که حمله به یک یا چند کشور عضو، به مثابه حمله به تمامی کشورهای عضو ناتو تلقی می‌شود و در این صورت تمامی اعضا موظفند تا به مقابله برخیزند.

هرچند قرار شده است که طی هفته‌های آینده جزئیات این نیروی جدید توسط مؤسسان اعلام شود.

نیروی نظامی متحد عربی‌ که اکنون با محوریت عربستان و مصر پی‌ریزی شده، با یک تناقض تاریخی و درونی مواجه است:

تلاش برای تقویت همکاری نیروهای عرب با تأسیس اتحادیه عرب در سال ۱۹۴۵ آغاز شد و با شکست «تحقیرآمیز» ارتش‌های مصر، اردن و سوریه در برابر ارتش اسرائیل در سال ۱۹۶۷ ادامه یافت. سپس مصر و سوریه به دنبال تنظیم معاهدات صلح اسرائیل با اردن و مصر در سال ۱۹۷۳ توسط دیگر کشورهای عرب پس‌زده شدند.

از آن زمان به بعد، تلاش‌های نظامی منطقه‌ای کشورهای عربی بیشتر توسط آمریکا یعنی خارج از منطقه صورت می‌گرفت که نمونه آن جنگ ۱۹۹۱ علیه صدام برای آزادسازی کویت بود. پس از آن هم تلاش نیروهای نظامی کشورهای عربی فقط در حکم امری تشریفاتی محسوب می‌شد؛ همانند حضور آنها در جنگ آمریکا علیه عراق برای پاکسازی نیروهای تروریستی.

نباید از یاد برد که عبدالفتاح سیسی، رئیس‌جمهوری مصر، فردی نظامی است که می‌کوشد اقتدار ارتش این کشور را بازگرداند. با این حال سیسی در وضعیتی دوگانه گیر افتاده است. از یک سو، او تثبیت دولت خود را مدیون کمک‌های مالی عربستان می‌داند و از سوی دیگر تلاش می‌کند تا با پیش‌بردن طرح نیروی متحد نظامی، در نگارش استراتژی این ارتش تازه تأسیس‌شده ابتکار عمل را به دست گیرد.

اما تا آنجا که به حمله ائتلاف به یمن بازمی‌گردد، عربستان سعودی حملات خود به یمن را پیش از موافقت رسمی مصر یعنی پیش از اجلاس اتحادیه عرب آغاز کرده است. تا آنجا که می‌توان از تلاش عربستان برای کم‌کردن نفوذ مصر در خاورمیانه سخن گفت، به گونه‌ای که دخالت‌های قاهره درمنطقه به حداقل برسد.

دستکم می‌توان گفت که این دو قدرت عربی اولویت‌های متفاوتی را در پاسخ به چرایی تأسیس یک نیروی متحد عربی دنبال می‌کنند.

اولویت برای مصر، مبارزه با پیکارجویانی است که آنها را تروریست می‌داند. یعنی آنچه در سخنان سران حکومت این کشور با عنوان لزوم مهار خطر «اخوان المسلمین» و درگیری‌ها در لیبی یاد می‌شود. عبدالفتاح سیسی درحالی که از نیروی «ناسیونالیسم عرب» صحبت می‌کند، می‌کوشد تا این دغدغه را به عنوان دغدغه‌ای منطقه‌ای جا بیاندازد.

از جنگ نیابتی تا جنگ سرد

اما برای عربستان، اولویت مهار ایران و قدرت‌گیری بیش از پیش شیعیان تحت حمایت این کشور است.

پس از تبدیل انقلاب‌های بهار عربی به جنگ‌های داخلی، «مرز سیاسی» ایران و عربستان از لبنان و فلسطین به سوریه وعراق و بحرین و یمن کشیده شد. به گونه‌ای که این مرزهای سیاسی، تعیین کننده «جنگ‌ نیابتی» این دو رقیب منطقه‌ای و ایدئولوژیک شده است. مقام‌های ارشد نظامی دو کشور نیز در موضع‌گیری‌های خود، بر وجود جنگ نیابتی صحه گذاشته‌اند.

Adan-Yemenامروز این مرزهای گسترده سیاسی از شمال خاورمیانه تا جنوب آن امتداد یافته است؛ آنقدر که ناو‌های جنگی ایران در خلیج عدن فاصله کمی تا نیروهای ائتلاف ضد حوثی به رهبری عربستان دارند.

علاوه بر این سیاست جدید آمریکا در خاورمیانه به عاملی برای تشدید بحران در روابط ایران و عربستان تبدیل شده است. آمریکا دیگر همانند سابق در منطقه خاورمیانه مداخله نظامی مستقیم ندارد. این موضوع وضعیت دو قطبی بین ایران و عربستان را تشدید کرده است.

رقابت‌های کم‌سابقه منطقه‌ای، روابط ایران و عربستان را در چنان وضعیتی فرو برده که چگونگی بازگشت به حالت پیش از این تنش‌ها در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته‌ است.

حالا ابعاد این مناقشه تنها به دولت‌ها محدود نمی‌شود، بلکه جنگ لفظی شهروندان دو کشور نیز آغاز شده است. اگر تا پیش از این درگیری‌ها میان ساکنان مرزهای سیاسی دو کشور ایران و عربستان یعنی لبنان و سوریه و عراق و بحرین، صورتی فرقه‌ای-شیعه و سنی- پیدا کرده بود، امروز به هیأت یک تخاصم نژادی میان شهروندان ایرانی و عربستانی در آمده است.

حتی در سال ۱۳۶۶ نیز این حد از تهدیدات نظامی سابقه نداشته است؛ زمانی که در پی درگیری نیروهای ضدشورش عربستان سعودی با تظاهرات‌کنندگان مراسم «برائت از مشرکین»، بیش از ۲۷۵ تن از زائران ایرانی کشته شدند و روابط تهران و ریاض قطع شد.

خطر این کین‌توزی و نفرت‌پراکنی، خود بدل به سویه‌ای دیگر از جنگ سرد ایران و عربستان شده که بسیار دیرتر از رقابت منطقه‌ای و تسلیحاتی قابل جبران است.

بیشتر بخوانید: شجره خانوادگی و هرم قدرت در خاندان آل سعود

Share