Share

نوشتن درباره‌ی برنامه‌ای مانند «استیج» ایستادن بر سر دوراهی است. از یک‌طرف جذابیت بررسی این هم‌همه‌ی مدیاتیک و از سوی دیگر ترس از افتادن به دام ابتذال مرسوم نقد پدیده‌های حباب‌مانندی که برای مدتی کوتاه جماعت بزرگی را درگیر می‌کنند و پس از پایان، به سرعت از «مد» می‌افتند. اما به باور من اتفاقاً باید همین‌جا و در همین‌نقطه از آلوده شدن به روزمرگی نهراسید و درباره‌ی وضعیت موجود نوشت. درست آن‌جایی که با جملاتی از این دست روبرو می‌شویم که «این برنامه فقط سرگرمی‌ست»، «مردم ما که چیزی ندارن، به همین چیزها دلشون خوشه» و یا آن‌جایی که می‌شنویم «این برنامه و مشابه‌اش همه‌جای دنیا هست. همه هم می‌بینن، ایرادی هم نداره». دقیقاً در همین نقطه‌ی طلاییِ مجاز شمرده شدنِ هر شکل از ابتذال و سیاست‌زداییِ رسانه‌ای در قالبِ مجازِ «سرگرمی»، باید وارد شد، حرف زد و نقد کرد.

چهار داور برنامه «استیج» شبکه من و تو

چهار داور برنامه «استیج» شبکه من و تو

استیج و برنامه‌های مشابهش که می‌توانند در فرصت کوتاهی بخش بزرگی از جامعه را در تمام گروه‌های سنی و اجتماعی و از هر طبقه‌ی اقتصادی به شرط داشتن امکان حداقلی گیرنده‌ی ماهواره با خود همراه و درگیر کنند، همان گلوگاه‌هایی هستند که به رسانه‌های جریان مسلط که سوار بر امکانات مالی و اسپانسر از رقبای خود فرسنگ‌ها پیش هستند، امکان تنفس، سازمان‌دهی و رسیدن به اهداف خود را می‌دهد.

اعتراض و رسانه

استیج محصول گران‌قیمت شبکه‌ی من و تو، فرزند «آکادمی گوگوش»، از ترکیب نمونه‌های غربی موفق از نظر تجاری مانند «اکس فکتور» و «دِ ویس» ساخته شده و برخلاف آکادمی که ادعای پرورش استعدادهای جدید موسیقی داشت، تمام توانش را بر این گذاشته که اساساً مسابقه‌ای در کار نیست و آن چهار نفر هم «داور» نیستند. آن چیزی که وجود دارد جمع شدن عده‌ای «پرودیوسر» است که به دنبال استعدادهای جدیدی هستند تا به «مارکت موزیک» وارد کنند و «ترک‌های تاپی» بسازند که «نامبر وان» شوند. این چند خط تمام استراتژی و هدف این برنامه است که بی‌وقفه در میان نطق مجری‌ها و تهیه‌کننده‌ها و مهمانان و شرکت‌کننده‌گان تکرار می‌شود. و دقیقاً این هدفی که فریاد زده می‌شود همان نقطه‌ی کلیدی استیج است و همان هدف غایی برنامه. یعنی قبح‌زدایی، عادی‌سازی و معمولی کردن «فروش» و «بازار» در موسیقی و به طریق اولی‌تر در هنر. اصرار استیج بر حضور تهیه‌کننده و نه داور در برنامه‌ای با شکل و شمایل کامل یک مسابقه که مرحله‌های مقدماتی، نیمه‌نهایی و فینال دارد، بیشتر از این‌که حقیقی باشد و بیشتر از این‌که آن چهار نفر داور-تهیه‌کننده واقعاً قابلیت معرفی چهره‌های جدید و تاثیرگذاری در بازار موسیقی را داشته باشند، تبلیغ این نکته است که آن چه اهمیت دارد نه تکنیک و روش و سبک خواننده‌گی، نه آهنگ‌سازی و تنظیم و نه حتی شعر و ترانه، که بازار است. و دقیقاً به همین دلیل مدام این نکته تکرار می‌شود که سبک شما را «ایرانی‌ها» که معنایش «بازار موسیقی ایران» است نمی‌پسندند. با در نظر گرفتن همین نکته‌ی به ظاهر ساده است که می‌توان از استیج رمزگشایی کرد.

امین در برنامه «استیج»: رپ شیک

امین در برنامه «استیج»: رپ شیک

شاه‌کلید این برنامه کسی نیست به‌جز رپ‌کنی به نام امین که به فینال هم رسیده است. او قرار است نماد متضادی از همه‌ی آن چیزی باشد که قرار است نماینده‌گی کند. یعنی موسیقی هیپ‌هاپ و رپ. امین به ساده‌گی عامل اتصال «اعتراض» و «سرمایه» است، یعنی دقیقاً جایی که در نهایت، سرمایه، هنر اعتراضی را می‌بلعد، از آن کالا می‌سازد و این کالای قلابی را به‌جای نمونه‌های اصلیِ معترض به خورد مخاطب می‌دهد. امین با تکست‌های روتوش شده‌اش که خط قرمزهای رسانه‌ای مانند من و تو را رعایت می‌کند، از مدیا، سرمایه و هنر کالایی انتقاد نمی‌کند و کلمات رکیک و خیابانی که جز لاینفک رپ‌خوانی است را حذف می‌کند، قرار است جای رپ‌کن‌های مخالف وضع موجود را بگیرد که از پایه بر اساس مخالفت با سلطه‌ی مدیا پا گرفته‌اند. وظیفه‌ی او این است که موسیقی رپ و هیپ‌هاپ را مانند نمونه‌های تجاری غربی آن، در بستر جریان رسانه‌ای مسلط، تبدیل به متضاد خود کند. با شکل‌گیری این کالا و در هیاهوی آن نورها و چراغ‌های خوش‌رنگ تبدیل به عنصر بی‌خطرِ مدیاتیک شود. رسانه شیفته‌ی این معترضان حل شده در سیستم است. آن‌ها با ژست اعتراض مثل بَدمن‌های سینمایی، محبوب‌تر و پرفروش‌ترند و علاوه بر آن‌که از رسانه‌ی جریان اصلی تغذیه می‌کنند، مروج شکلی از مخالفت هستند که کاملا وابسته به مناسبات رسانه است.

این معترضان ممکن است که در تکست‌هایشان هم‌چنان حدی از اعتراض سیاسی یا اجتماعی را مطرح کنند اما در نهایت به واسطه‌ی استفاده از امکانات رسانه‌ی مسلط کارکردی جز سیاست‌زدایی از هنر نخواهند داشت. فراموش نکنیم که همواره مخالف‌خوانی، افشاگری و ضد خود بودن برای مخاطب جذاب است و تئوری توطئه در طول تاریخ، جذابیت داشته است. وقتی که رپ یا هر نوع هنر اعتراضی دیگری بر بستر یک مدیای رسمی قرار گرفته، رشد کرده و وارد بازار می‌شود، ناچار به تن دادن به قواعدی‌ست که آن رسانه برایش تعیین می‌کند. قواعدی که بی‌شک مرزی نامرئی ولی سلبی برای تولیدکننده‌ی اثر هنری می‌سازد و او را در چارچوب مورد نظر مدیا حبس می‌کند. و از آن جایی که یک شوی رسانه‌ای کارکردی جز جذب مخاطب بیشتر برای درآمدزایی بیشتر ندارد، پیشاپیش مشخص است که از هنر سابقا اعتراضی توقع چه کارکردی خواهد داشت.

دوگانه‌های کارآمد

برای من و تو یا هر شبکه‌ی تلویزیونی تجاری دیگر، مناسبات موسیقی تفاوت چندانی با یک فروشگاه ندارد. همان‌طور که در هر سوپرمارکتی باید هم دستمال کاغذی و بیسکوئیت و نوشابه موجود باشد هم تیغ ریش‌تراشی، برای رسانه هم باید سبک‌های مختلف موسیقی از رپ و سنتی و فولکلور و پاپ و راک کنار هم باشند تا جنس فروش جور باشد و هر نوعی از مخاطب راضی نگه داشته شود. به خاطر همین جوری جنس است که دختر خوش‌لباسِ زیباروی استاندارد مطابق سلیقه‌ی عمومی که گوگوش می‌خواند با دختر متفاوت شورش‌گری رقابت می‌کند که در فیس‌بوکش عکس لگد زدن کونگ‌فو به اشتراک می‌گذارد و موسیقی راک دوست دارد.

فریال در برنامه «استیج»

فریال در برنامه «استیج»

در بقالی استیج همه‌جور جنسی وجود دارد. می‌توان به فریالی رأی دارد که نماد همه‌ی آن چیزهایی است که این روزها به عنوان استاندارد زیبایی زنانه ترویج می‌شود و یا به پانیدایی که در ژست و لباس و چهره و سبک موسیقی متفاوت‌نماست. می‌توان بین امیرحسین که تقلیدی از تمام موسیقی استاندارد ایرانی در چند دهه‌ی اخیر است یا امین که غریب‌ترین سبک موسیقی فارسی برای خانواده‌های ایرانی را می‌خواند دست به انتخاب زد. اما آیا در نهایت انتخابی واقعی وجود دارد؟ این هم‌همه‌ی رسانه‌ای که در مدت کوتاهی جامعه‌ای را به کنش و جدال وامی‌دارد در نهایت برنده‌ای واقعی دارد؟ از برندگان چند دوره‌ی آکادمی گوگوش چه خبر؟ آیا انتخاب‌های «مخاطبان» برنامه تاثیری در آینده‌ی حرفه‌ای و موسیقی آن‌ها داشته است؟

از برنده‌ی جدال لفظی شهرام آذر و رضا روحانی گرفته تا پیروزی پانیدا بر فریال در انتها هزاران بدوبیراه و کامنت و استتوس مجازی تولید می‌شود و از دل این تضادهای برساخته‌ی رسانه‌ای، کلیک‌ها و بینندگان ماهواره بیشتر می‌شوند و اسپانسرهای بیشتری جذب من و تو خواهند شد. در حقیقت هر مسابقه و رقابتی وقتی جذاب خواهد شد و وقتی مخاطب بیشتری جذب خواهد کرد که قادر به ساخت دوگانه‌ها و چندگانه‌های متضاد قوی باشد. استیج جایی است که دوگانه‌های خود را از دل رقابت مدل استاندارد و خارج از نرم عمومی می‌یابد. به این معنی که برای تحریک مخاطب دست روی احساساتی از او می‌گذارد که برای تحریک شدن احتیاجی به تحلیل و واکاوی نداشته باشد. به همین دلیل است که آدم‌های برنامه با این فاصله‌ی بعید و اساساً غیرقابل مقایسه انتخاب شده‌اند. با هیچ استانداردی نمی‌توان شکل و سبک اجرای مثلاً امیرحسین را با امین و یا رضا را با فریال مقایسه کرد. در میان داور-تهیه‌کننده‌گان هم این ماجرا وجود دارد. کنار هم نشاندن چهار آدم متضاد نه برای رسیدن به یک ترکیب همه‌گیر که اتفاقاً برای ساختن جدال‌هایی است که کارکردش تحریک مخاطب است. اما آیا واقعاً قرار است از دل این رقابت چیزی اتفاق بیافتد؟

امر اخلاقی و جامعه‌ی اخلاق‌مدار

فریال دختری است با زیبایی استاندارد جامعه. همان شکل و شمایلی که در بخش بزرگی از جامعه به واسطه‌ی مدل‌ها، مزون‌ها، آرایشگاه‌ها و تاجران به عنوان زیبایی استاندارد تبلیغ می‌شود. از طرف دیگر او در پوشش آزاد است و طبق استانداردهای طبقه‌ی متوسط و بالادست ایران لباس می‌پوشد. او خوش‌لباس است و در آرایش و گریم مطابق ارزش‌های امروز جامعه‌ی طبقه‌ی بورژوای ایرانی، اغراق می‌کند. فریال شخصیتی محبوب و درعین‌حال منفور در استیج است. از طرفی به واسطه‌ی زیبایی مطابق مد روزش طرفدارانی در میان طبقه‌ی متوسط دارد و از طرف دیگر به دلیل شکل پوشش آزادش مخالفان متعددی در میان بینندگان دارد. مخالفانی که معتقدند او نه به واسطه‌ی توانایی‌هایش در موسیقی و آواز که به دلیل چهره و جذابیت‌های زنانه‌اش رأی آورده و مرحله به مرحله بالا رفته است. این دوگانه‌ی اخلاقی کار را به جایی رسانده است که موافقان و مخالفان او با سرعت سرسام‌آوری در شبکه‌های اجتماعی در گروه‌های بزرگ لشگرکشی می‌کنند و مشغول فحاشی به هم هستند.

استدلال‌های عمده‌ی هر دو گروه بر مبنای «اخلاقیات» شکل گرفته است. یک گروه او را به خاطر شکل پوشش و آرایش با ادبیات و تفکری آشکارا ضدزن، فاحشه می‌خوانند و گروه دیگر او را به دلیل نمایش آزاد چهره و لباسش می‌ستایند. استدلال‌هایی دقیقاً متضاد با آن چه در دوره‌ی آخر برنامه‌ی آکادمی گوگوش بر علیه یا در موافقت با «ارمیا» آن شرکت کننده‌ی محجبه عنوان می‌شد. آن جا هم اخلاق، محور بحث‌های مخالفان و موافقان بود.

کارل مارکس جسته و گریخته به موضوع اخلاق پرداخته است. او معتقد است که اخلاق دارای خصلتی طبقاتی است. به این معنا که اخلاق برای طبقات حاکم و مسلط، ابزار ایدئولوژیکی برای اعمال و تحکیم دیکتاتوری است. مارکس معتقد بود که تاریخ اخلاق انسان تاکنون در اصل بر اساس «سویه‌ی بد»، سویه‌ی استثمار و پیکار، پیش‌رفته است، و نادرست خواهد بود که اخلاق را (به شیوه‌ی سوسیالیست‌های آرمان‌شهری) تصوری از تعالی روح انسانی محسوب کنیم، بلکه باید آن را نتیجه‌ی کوشش‌هایی بیش و کم مداوم و نظام‌مند در توجیه وضعیت‌هایی غیرانسانی بدانیم. او در رساله‌ی پایان‌نامه‌اش نوشت که موضوع اخلاق ما را به سمت دولت می‌برد. در حقیقت در دیدگاه مارکس اخلاقیاتِ مرسوم، طرحی استثماری برای صاحبان قدرت به منظور ثبات وضع موجود است. او معتقد بود که اخلاقیات محافظه‌کارانه و دینی (مسیحی) ابزاری برای حاکمیت طبقات ثروتمند بر فرودستان هستند. بر اساس این تعریف از اخلاقیات می‌توان دوگانه‌ی موجود در انتقادات اخلاقی به فریال و ارمیا را تحلیل کرد.

در ایران به واسطه‌ی شرایط پیچیده‌ی سیاسی و اجتماعی عملاً دو قطب اصلی در طبقه‌ی سرمایه‌دار بر جامعه حکومت می‌کنند. نظام حکومتی ایران و مجموعه‌ی بزرگی که دولت نیز جزوی از آن است طبقه‌ای از بورژوازی محافظه‌کارانه-نظامی هستند که بر پایه‌ی تعریفی از دین به عنوان ابزار کنترل جامعه استوار شده‌اند. این طبقه‌ی حاکم با توجه به قدرت پلیسی-قضایی و هم چنین تمام ابزارهای دولتیِ ممکن از جمله رسانه‌های ارتباط‌جمعی در حال ترویج شکلی از اخلاقیات دینی هستند که عمدتا نظرگاه‌هایشان به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه بر جمعیت مخالفان فریال و موافقان ارمیا اثرگذار است. از طرف دیگر جامعه‌ی نوکیسه‌ی تاجری در ایران فعال هستند که بر اساس الگوهای غربی بر طبقه‌ی متوسط شهری و عمدتا مرکز نشین تاثیرگذاری می‌کنند. این طبقه‌ی نوکیسه که در عین‌حال پیوندهایی مرئی و نامرئی با طبقه‌ی حاکم دارند و از رانت‌های حکومتی استفاده می‌کنند، برای فروش بیشتر و تحریک بیشتر مردم به خرید، دست به تبلیغ شکلی از اخلاقیات بورژوایی می‌زنند که بر مبنای آزادی در پوشش، بدن‌نمایی، مصرف‌گرایی، مد و زیبایی‌های استاندارد بنا شده است. این شکل از اخلاقیات که عمدتا به وسیله‌ی رسانه‌های خارج از مرزها و با همراهی جمع کثیری از نو ستاره‌گان داخلی موسیقی و سینما ترویج می‌شود، شکلی تحریف شده از آزادی اروپایی هستند که از میان آزادی بیان و آزادی دین و عقیده، تنها به دلیل خاصیت کاسب‌کارانه، آزادی پوشش را برجسته کرده و ترویج می‌کنند. مخالفان ارمیا و موافقان فریال خودآگاه یا ناخودآگاه تحت تأثیر این مدل از اخلاقیات هستند.

در جامعه‌ای دوگانه که بی‌پروا به سمت اقتصاد سرمایه‌دارانه‌ی مذهبی یا به تعبیر تئوریسین رسانه‌ای این گروه محمد قوچانی به سمت راست مدرن مذهبی می‌رود، درگیری‌هایی از جنس فریال-ارمیا نه یک امر غیرعادی یا خاصیتی اجتماعی که اتفاقاً پدیده‌ای کاملا سیاسی-طبقاتی است که ریشه در مناسبات حکومتی بخش‌های مختلف نظام که به صورت مستقیم درگیر مناسبات اقتصادی هستند دارد. تضاد اخلاقیات سنتی-مدرن یا مذهبی-سکولار که از خلال لشگرکشی‌ها و فحاشی‌های دنباله‌دار و گسترده در فضای مجازی رخ می‌نماید، دقیقاً جدالی است سیاسی-اقتصادی که دو بخش از سرمایه‌داری موجود در فضای سیاسی ایران را نمایندگی می‌کند.

برای شناخت این پدیده برخلاف آن‌چه تاکنون انجام شده نه باید مدیحه‌های اخلاقی سر داد و نه برای رنگ باختن روامداری و اخلاقیات در جامعه‌ی ایران نوحه‌سرایی و سوگواری کرد. آن چه از بین فحش‌های فیس‌بوکی و اینستاگرامی بیرون می‌آید، چیزی نیست جز جدال دنیای ایده‌آل حاکمان سیاسی و اقتصادی ایران. طبقات بالادست حاکم، ارزش‌های خود را در جامعه تبلیغ می‌کنند و گرچه هم‌پوشانی‌های آشکاری در منافع تجاری و اقتصادی دارند، ولی از آن‌جا که هریک به دنبال کسب تمام این بازار گران‌قیمت هستند، می‌کوشند برای بیرون راندن رقیب، ارزش‌های متفاوت اخلاقی خود را بیشتر و بیشتر ترویج و تبلیغ کنند. توده‌ی بی‌شکل و خنثی (به تعبیر ژان بودریار) نیز این امواج متضاد را گرفته در خود تکثیر می‌کند و مثل آتش‌فشان‌هایی گاه‌به‌گاه به روی هم تف می‌کند.

شاید بهتر است به جای آن که دست به تحقیر طبقات اجتماعی به عنوان عاملان بی‌اخلاقی بزنیم و شروع به نصیحت و ارشاد آن‌ها کنیم، به طبقه‌ی سرمایه‌دار، به هواداران اقتصاد بازار، به عاشقان اقتصاد آزاد و پیوستن به سازمان تجارت جهانی، به معتدلان حاکم، به آنان که فقر را بی‌اخلاقی و ثروت را در جایگاه اخلاق‌مداری می‌نشانند، در هر دو سوی مذهبی و سکولار نگاه کنیم و به این فکر کنیم که چگونه سرمایه‌داری به واسطه‌ی اصل سودآوری می‌کوشد اخلاقیات و ارزش‌های مورد نظرش را بر سر جامعه هوار کند.

Share