Share

ناصر غیاثی – همه‌ی اهل قلم و فرهنگ ایران به خوبی و روشنی می‌دانند، کمتر کتابی بدون حذف کلمه، جمله یا پاراگراف موفق به گرفتن مجوز نشر می‌شود. دیوارِ بلند ِ سانسور، جامعه را از ادبیات خلاق و پویا، از ادبیات ِ فارغ از بایدها و نبایدها محروم می‌کند و مانع پرواز تخیل نویسنده هنگام نوشتن می‌شود. از این‌رو نویسنده‌ی ایرانی ناگزیر از اعتراض پی‌گیرانه و بلاوقفه به وجود سانسور است.

 

آیا تن دادن به سانسور خطا نیست؟

 

اگر نویسنده هنگام خلق اثر و پیش از ارایه‌ی آن به دایره‌ی سانسور ارشاد اسلامی موارد ممنوع را لحاظ کرده و از نوشتن آنها احتراز کند، دست به خودسانسوری زده است. اگر چنین نکرده و بر آن باشد که حذف کلمه، جمله یا پاره‌ای از داستان توسط سانسور، اثر را دچار خسران نکرده و حذف آن به اثر لطمه نمی‌زند، آن‌گاه باید از او پرسید، چرا از ابتدا اثرش را با حذف آن موارد ننوشته است؟ بدیهی است که نویسنده در هر دو حال به نشر ِکتاب ِمثله شده‌اش رضایت داده است. آیا تن دادن به سانسور یعنی تابعیت محض از دستورات و فرامین ومعیارهای فرهنگی قدرت‌مدارن خطا نیست؟

 

وقتی «روی‌هم‌رفته» تداعی‌کننده‌ی هم‌آغوشی است

 

وقتی  واژه‌ی «روی‌‌هم‌رفته» در ذهن ِبیمار مأمور سانسور ارشاد، «هم‌آغوشی» را تداعی می‌کند (البته چنین ذهنی برای «هم‌آغوشی» واژه‌های دیگری دارد) و باید با واژه‌ی دیگری جایگزین شود، وقتی واژه‌ی «رقص» «مورد» محسوب می‌شود و باید به «حرکات موزون» «اصلاح» شود، وقتی نمی‌توان در یک داستان از علاقه به سگ گفت، وقتی نویسنده پیش از آن‌که دست به قلم ببرد، بداند مجاز نیست در داستان‌اش هیچ اشاره‌ای به حرمان و سرکوب جنسی بکند، آن‌گاه باید پرسید، آیا می‌توان از زیر تیغ بُرنده‌ی سانسور حتی از نزدیکی در اتاق‌خواب رد شد؟ آیا وقتی نوشتن از مخدارت، از انواع و اقسام تابوها ممنوع است، می‌توان ادبیاتی تابوشکن ارایه داد؟ آیا می‌شود از زیر دست سانسوری که حتی از فرهنگ واژه‌ها هم نمی‌گذرد، ادبیاتی رد شود که خلاق، بکر و از همه مهم‌تر بی‌باک و عصیانگر است؟ آیا می‌شود از به بار نشستن خلاقیت، از پرواز بی‌مانع تخیل گفت؟ آیا در چنین فضایی نیست که کوتوله‌ها، غول‌نما می‌شوند و ادبیاتی اخته عرضه می‌شود؟ آیا می‌توان سانسوری که دم و دستگاه‌اش ناشر را احضار می‌کند و به اتهام ترویج فرهنگِ از نظر او منحط  شرق و غرب، تو بخوان انتشار ترجمه‌هایی که خودش سانسور می‌کند، تهدید به لغو مجوز می‌کند، انتظار اجازه‌ی نشر آزاد اندیشه داشت؟

تحت چنین شرایطی است که برخی از نویسنده‌های ایرانی به درستی بر آن شدند، دیگر کتابی به ارشاد اسلامی ارایه ندهند و برخی دیگر به‌کل از انتشار به فارسی صرف نظر کنند و ترجیح بدهند ترجمه‌ی آثارشان به زبان‌های دیگر منتشر شود.
 
مدافعان شرم‌زده‌ی سانسور

 

عده‌ای، شاید چون جرأت نمی‌کنند به صراحت از موافقت‌شان با سانسور، بخوان تمکین در برابر ِ قاعده‌های نانوشته اما شناخته شده‌ی سانسور بگویند. آنها به استدلال‌هایی متوسل می‌شوند که پایشان چوبین است. این‌ دسته غیرمستقیم می‌گوید، کمی سانسور بد نیست. به پدیدآورندگان ادبیات توصیه می‌کند، سخت‌گیر نباشید! ادعا می‌کنند، اگر سانسور هم نباشد عرف جامعه، فرهنگ آن یا مردم، اثر را نمی‌پذیرد و طرد می‌کند. می‌گویند، کتاب‌هایی وجود دارد که حتی اگر ارشاد هم به آنها مجوز چاپ بدهد در فرهنگ ما خوانده نمی‌شود، چرا که زمینه‌های فرهنگی برای پذیرش آنها موجود نیست. پس رهنمود می‌دهند، باید موانع عرفی و اخلاقی را رعایت کرده و حذف‌ها و اصلاحات ارشاد را پذیرفت.
 اما تاریخ ادبیات ما خلاف چنین روشی را نشان می‌دهد. باید از این دسته پرسید، پس چرا و چگونه است که در طول چندین قرن، جامعه و مردم، عبید زاکانی می‌خوانند و لذت می‌برند؟ پس چرا در طی این چند قرن صدای جامعه و مردم و فرهنگ درنیامده که هیچ، هنوز عبید او را روی دست می‌برند؟ اینها  استقبال از ایرج میرزا یا هزلیات ِ سعدی را را چگونه توضیح می‌دهند؟ چرا آثار ممنوع هدایت و چوبک و بسیاری دیگر از نویسندگان ِ ما هنوز به فراوانی خواننده دارد؟ کی، کجا و چگونه صدای جامعه، مردم، فرهنگ ِ ما بلند شده که عبید زاکانی، ایرج میراز یا میرزاده عشقی ممنوع؟

 

نورسیده‌هایی که برای شهرت و پول می‌نویسند

 

میان همین عده‌، دسته‌ی دیگری موجود است تازه از راه رسیده که سوراخ دعا را عوضی گرفته ‌است. ادبیات برای اینها چیزی نیست مگر مستمسکی برای رسیدن به شهرت یا پول (بیشتر). آنها می‌گویند، اگر بدون سانسور و یا به قول خودشان بدون رعایت خطوط قرمز بنویسند و منتشر کنند، داد مامان و خاله‌جان‌شان درمی‌آید. همان بهتر که اینها برای مامان‌شان بنویسند و برای نویسنده‌هایی که به مخاطب دیگری غیر از پدر و مادر می‌اندیشند، نسخه صادر نکنند. بگذریم ار این‌که اگر مامان‌های همین عده کتاب‌خوان بودند، استدلال فرزندان‌شان امروز چنین کودکانه نبود.

گروه دیگر از مدافعین شرم‌زده‌ی سانسور حلقه‌ی گل به گردن سانسورچی‌ها می‌اندازند و سانسور را برای رشد ادبیات مفید می‌دانند. آنها مدعی‌اند، نویسنده برای گریز زیرکانه از سانسور ناگزیر به تخیل ورزیدن است. یعنی به نویسنده رهنمود می‌دهند، به جای به‌کار گرفتن تخیل در نوشتن ِداستان، آن را صرف شرکت در مسابقه‌ی کلاه‌گذاشتن، کلک زدن و خاک توی چشم پاشیدن کنند. چنین رهنمودی کمر به قتل تخیل بسته است.

 

محرومیت از ادبیات جهانی

 

علاوه براین‌ها سانسور خواننده‌ی فارسی زبان را از بخش بزرگی از ادبیات جهان محروم کرده است. مترجم ادبیات یا باید از پیش از قید ترجمه‌ی بسیاری از شاهکارهای ادبی جهان بگذرد، چون می‌داند، سانسور به کتاب مجوز نخواهد داد. وگرنه مجبور است، ترجمه‌ای مثله و سانسورشده از کتاب ارایه بدهد، ترجمه‌ای که از اثر در زیان اصلی کمتر نشانی دارد. یوکیو میشیمای ژاپنی، آلبرتو موراویای ایتالیایی، هنری میلر آمریکایی فقط مشتی است نمونه‌ی خروار. نمونه‌ی زبان‌زد و کاملا شناخته‌ شده‌اش آثار کوندرای چکی‌ست.

بها دادن به علایق خصوصی و فردی منتقد برای مطرح شدن اثر

نقد ادبی معمولاً نشریه‌های تخصصی ِ ادبی یا در صفحه‌های ویژهٔ ادبیات روزنامه‌ها و مجله‌ها منتشر می‌شود و یا در اینترنت. اما مگر امروزه روز چند مجله و نشریهٔ ادبی در ایران منتشر می‌شود؟ چند روزنامه‌ی معتبر انتشار می‌یابد؟ چند تا از وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که کاری به جز پرداختن به نقد ادبی ندارند، اسیر فیلتر قدرت نیستند؟ آیا وقتی از ۱۷۸ کشور جهان، جمهوری اسلامی در رده‌ی ۱۷۵ آزادی مطبوعات قرار دارد، می‌توان از رشد ابیات خلاق و نقد آن سخن گفت؟
 
بی‌تردید داشتن یا یافتن رابطه یکی از پیش‌شرط‌های شناخته شدن در عرصه‌ی هنر و ادبیات است. اما این اثر است که باید رابطه را به وجود بیاورد و شکل بدهد و نه عکس آن. وقتی اصل بر ضابطه باشد، آن‌گاه رابطه به تنهایی تعیین‌کننده نخواهد بود. به عبارت دیگر رابطه‌ی بدون ضابطه ره به جایی نمی‌برد، مگر چند صباحی بر سر زبان‌ها افتادن و پس از آن سپرده شدن به بوته‌ی فراموشی. آنجا که رابط به ضابطه حاکم شود، میدان عرصه‌ی هنرنمایی‌های مشتی هنرمندنما خواهد شد و معیار نقد مثلاً غذای مورد علاقه‌ی منتقد و نه ضابطه‌های نقد ادبی. بها دادن به علایق خصوصی و فردی منتقد برای مطرح شدن اثر، عین بی‌اخلاقی است، رشوه دادن به منتقد است، حتی شده با غذا. منتقدی که با خوردن غذای موردعلاقه‌اش به کتابی بپردازد، شکم‌باره‌ای بیش نیست.
 

Share