Share

ناصر غیاثی-چندی پیش در بخش فرهنگ رادیو زمانه در پرونده‌ی سهراب شهید ثالث از فیلم «در غربت» او سخن به میان آمد. این فیلم که در سال ۱۹۷۵ بر اساس زندگی کارگران مهاجر ترک به آلمان ساخته شد و به نمایش درآمد، از نخستین نمونه‌های رویکرد سینمایی به تم مهاجرت و غربت و پیامدهای فردی و اجتماعی این کنش اجتماعی است که در سرکوب سیاسی، اختناق و بلایای طبیعی و نیز فقر ریشه دارد. در مقاله‌ای که می‌خوانید، در ادامه‌ی همین موضوع به فیلم‌هایی پرداخته می‌شود که در تاریخ سینمای غرب، مهاجرت و غربت را مضمون قرار داده‌اند.


محرومیت و غربت از یک ریشه‌اند

 

محرومیت کلمه‌ی دیگری برای غربت است. این را در فیلمی با عنوان ِ «در غربت» محصول ۱۹۷۵آلمان و ایران درمی‌یابیم. در این فیلم سهراب شهیدثالث فیلم‌ساز ِ ایرانی داستان کارگر مهاجر حسین را برلین غربی، در محله‌ی کارگری کرویتس‌برگ روایت می‌کند. حسین روزها سر ماشین پِرِس کار می‌کند و شب‌ها تنهاست. او وطن‌اش را ترک گفته و غربت او را نمی‌خواهد. تنهاست و به معنی ِ واقعی ِ کلمه در محرومیت به‌سرمی‌برد.

 

مهاجرت به بحران هویت می‌انجامد

 

آن که وطن‌اش را ترک می‌گوید، هویت‌اش را به خطر می‌اندازد. چرا که وطن، یا شاید مردم، یا شاید ملیت یا شاید هم کشور، همه‌ی این‌ها تأثیرات ژرفی بر شیوه‌های رفتاری معینی می‌گذارند، زمینه‌های فرهنگی آدمی را می‌سازند و عواطف ِ آدمی به آنها تکیه دارد. تغییر دادن وطن به وطنی تازه، به مردمی بیگانه و ملتی بیگانه به اجبار به لرزش‌هایی در درون می‌انجامد. جامعه‌ی میزبان از مهاجر می‌خواهد خود را با هنجار‌های فرهنگی و اجتماعی ِ او تطبیق دهد. هویت مهاجر با این خواست دچار چالش شده و مهاجر با از دست دادن ِ امنیت‌های عاطفی و عادت‌های سنتی مواجه می‌شود. نتیجه‌اش اغلب، بحران و کشاکش است. اما تاریخ انسان، تاریخ مهاجرت نیز هست. ابراهیم یا آینایاس Aeneas) ) ترویایی از قهرمانان ِ مهاجران به شمار می‌آیند. آینایاس از شهر در حال سوختن‌اش می‌گریزد و پس از سرگردانی‌های بسیار در ایتالیا وطن تازه‌ای می‌یابد. سینما نیز داستان ابراهیم و آینایاس و دیگر مهاجران را روایت کرده است.

 

اندیشه‌ی بازآموزی

 

یکی از این روایت‌ها، داستان تجارب یک زن و یک مرد روس است که در سال ۱۹۱۲به ایالات متحده می‌رسند. رفتار مرد با همسرش در آغاز مانند رفتار با یک حیوان بارکش است. او را کتک می‌زند و خودش را صاحب اختیار او می‌داند. اما آرام آرام چون یک آمریکایی نمونه‌ی بازآموزی می‌شود. منظر روایت این فیلم آمریکایی با عنوان «به وجود آوردن یک شهروند امریکایی» (Making an American Citizen) ساخته‌ی کارگردان پیش‌کسوت فیلم صامت، گی بلوشه (Guy-Blanché) همان منظری است که هنوز بر بخش اعظمی از درون‌مایه‌ی مهاجرت تسلط دارد: کشور میزبان نسبت به کشور ِ مهاجر از سطح تمدن بالاتری برخوردار است. مهاجر باید تربیت بشود، باید خود را تطبیق داده تا از این طریق به جامعه‌ی بهتری «ارتقا» داده شود.

 

اسطوره‌ی بنیان‌گذاری آمریکا

 

از طریق این پروسه‌ی تعلیم و تربیت، هویت فرهنگی مورد سئوال قرار می‌گیرد، با این وصف اما این پروسه را امری ضروری دانسته می‌شود. به همین خاطر است که مخاطبان آمریکایی با اکراه فیلم «مهاجر» (Immigrant ) ساخته‌ی چارلی چاپلین را که در سال ۱۹۱۷ به نمایش درآمد، دیدند. چاپلین استقبال ِ خصمانه‌ی دنیای تازه از مهاجران اروپایی را در این فیلم به تمسخر می‌کشد. مهاجرت که از اسطوره‌های بنیان‌گذاری ِ ایالات متحده به شمار می‌آید در سینما اغلب به عنوان روایت ِ فردیت، عشق و تطبیق فرد مهاجر با جامعه‌ی میزبان تعریف می‌شود. کارگردان آمریکایی، رون هاروارد در فیلم «دور، و خیلی دور» Far and Away که در سال ۱۹۹۲اکران شد، در قالب زندگی یک زن و شوهر مهاجر ایرلندی نمونه‌ای از اسطوره‌‌ی مهاجر خوشبخت را به‌دست داد. کارگردان ِ آمریکایی، مایکل چیمینو Michael Cimino در فیلم «دروازه‌ی جهنم» Heaven’s Gate روایتی به‌غایت بدبینانه از مهاجرت تعریف می‌کند. در فیلم او دامداران ِ بزرگ، مهاجران اروپای شرقی را می‌تارانند و حتی آنها را به مرگ محکوم می‌کنند.

 

[مهاجر، ساخته‌ی چارلی چاپلین، ۱۹۱۷]

 

[دروازه‌ی جهنم، مایکل چیمونو، ۱۹۹۲]

قاره‌ی رویاها

 

با وجود چنین واقعیت‌هایی که مایکل چیمینو نشان می‌دهد همچنان آمریکا برای انسان‌های سراسر دنیا به مثابه سرزمین رویاهاست. اما در هر حال فرد به‌دشواری می‌تواند خود را با جامعه‌ی میزبان تطبیق دهد. اغلب پس از گذشت ِ چندین نسل تطبیق کامل مهاجران با جامعه‌ی میزبان عملی‌ست. درون‌مایه‌ی «هم‌نام» (The Namesake، محصول مشترک آمریکا و هندوستان ۲۰۰۶) فیلم ِ تازه‌ی میرا ناریس Mira Naris نیز همین است. عنوان فیلم، به تنهایی اشاره دارد به گامی سخت برای مهاجران: تطابق دادن ِ اسم خود به زبان ِ بیگانه. همچنان که افسانه‌های قدیمی می‌دانستند، اسم آدمی حامل روان اوست. کارگردان سوئدی جان تروئل با دو فیلم در اوایل سال‌های هفتاد میلادی و ایمانوئل کریالسه Emanuele Crialese کارگردان ایتالیایی با فیلم «دروازه طلایی» نگاه ِ اروپایی به اسطوره‌ی بنیان‌گذاری آمریکا را به نمایش می‌گذارند. در فیلم کریالسه که در سال ۲۰۰۶ اکران شد، مهاجران ایتالیایی بر کشتی به گل نشسته، می

ان رویا و واقعیت، در ناکجاآباد، میان قاره‌ها سرگردان‌اند.

[ هم‌نام، میرا ناریس، ۲۰۰۶]

 

[دروازه‌ی طلایی، ایمانوئل کریالسه]

 

 

قاچاقچیان ِ متلقب آدم

 

تازه پس از جنگ جهانی ِ دوم بود که مهاجرت در اروپا از نظر اجتماعی اهمیت یافت و به موضوعی سینمایی تبدیل شد. یکی از نخستین فیلم‌های اروپایی در این مورد را پیترو جرمی Pietro Germi کارگردان ایتالیایی در سال ۱۹۵۰ ساخته است. او در فیلم camino della speranza مهاجران را قربانی قاچاقچیان ِ متقلب آدم و دلالان دغل‌باز ِ کار توصیف می‌کند. سیسیلی‌ها پس از این که سرشان کلاه می‌رود و متحمل ضرر مالی می‌شوند، وارد فرانسه می‌شوند. آنها یک بار دیگر به مثابه افرادی فقیر و بیچاره قربانی استثمار می‌شوند. پیام فیلم این است که فرد وقتی می‌تواند بدون از دست دادن هویت‌اش خود را با جامعه‌ی کشور میزبان تطبیق دهد که شرافت‌اش در غربت از او سلب نشود.

[نمایش کامل فیلم پیترو جرمی در هفت بخش در یوتیوب]
 

توانایی ِ فهمیدن

برای حفظ شرافت فرد مهاجر دو عامل مهم است: امکان ارتباط‌گیری مهاجران و آمادگی ارتباط‌گیریِ مردم سرزمین میزبان. این دو عامل در فیلم Katzelmacher اثر ِ تمثیلی راینر ورنر فس‌بیندر Rainer Werner Fassbinder درباره‌ی غربت وجود ندارد. کارگر مهاجر یونانی تنها به دلیل ندانستن زبان نمی‌تواند حرف جوان‌های آلمانی را بفهمد و آن جوان‌ها نیز هر نوع تفاهم اجتماعی را از او دریغ می‌دارند. غریبه تک می‌افتد و تنها به عنوان «برقگیر» ِ خشونت و سرخوردگی مورد استفاده واقع می‌شود. فیلم دوم فس

‌بیندر در مورد وضع ِ کارگران مهاجر در آلمان «Angst essen Seele auf» نتایج روانی چنین فقدان ِ امکانات را پیش رومی‌گذارد. علی که آفریقایی است، دچار زخم معده می‌شود. در این فیلم تن علی نسبت به کشاکشِ بین فرهنگ‌ها واکنش نشان می‌دهد.

[Angst essen Seele auf از راینر ورنر فس‌بیندر در ۹بخش در یوتیوب]

سنت‌ها یا تطبیق دادن خود با کشور میزبان؟

 

با سینمای فس‌بیندرمشکلات ِ بینافرهنگی به یکی از مهم‌ترین درون‌مایه‌های سینمای تبدیل آلمان شد. این درون‌مایه بیشتر توسط کارگردان‌هایی با پیشینه‌ی مهاجرت شکل گرفت. هارک بوم Hark Bohm در سال ۱۹۸۷ در فیلم یاسمینِ Yasemin برای نخستین بار در سینمای آلمان کشمکش یک زن جوان ترک را بین مهاجرت و سنت به نمایش گذاشت و به گسست هویت ِ او وضوح ‌بخشید. این گسست در سال ۲۰۰۴ توسط فاتیح آکین Fatih Akin در فیلمِ Gegen die Wand به اوج خود رسید. شخصیت اول فیلم زنی است که آشکارا بر سنت‌های نسل پدرومادرش عصیان می‌کند.

 

[ Gegen die Wand ساخته‌ی فاتیح آکین]


جشن زنده‌دلی

 

در این فاصله فیلم‌های بسیاری به زندگی روزمره‌ی مهاجرانی می‌پردازند که فقط از کشمکش تشکیل نشده بل‌که زنده‌دلی را نیز می‌شناسد. این فیلم‌ها با کمدی و شوخ‌طبعی، روایتی از اشخاصی به‌دست می‌دهند که موفق شده‌اند بعد از مهاجرت خود را با کشور میزبان تطبیق دهند و در فرهنگ کشور میزبان هویت‌شان را گسترش دهند.

 

میدان ِ نبرد فرهنگ‌ها

 

اما در عین حال اسپایک لیSpike Lee در فیلم Do the Right Thing ما را به این نکته توجه می‌دهد که حتی پس از دهه‌ها مهاجرت، درون دیگ ذوب کننده‌ی آمریکایی فرهنگ‌ها، غربت، تک افتادگی و خشونت‌های نژادپرستانه زیر سقف نازک اجتماعی پنهان شده‌اند. متیو کاسوویتس Mathie

u Kassovitz در فیلم «نفرت» Hass دوربین را به میدان نبرد فرهنگ‌ها در حومه‌های پاریس معطوف کرده و توجه‌را به جبهه‌گیری‌های تهدیدآمیز جلب می‌کند: چه بسا تلاش فرد برای تطبیق دادن خود با جامعه کشور میزبان، به نوعی آفساید اجتماعیِ جهان‌های موازی بینجامد. قهرمانان کاسوویتس، یک یهودی، یک آفریقایی رنگین‌پوست و یک عرب هستند. حریف ِ مشترک آنها قدرتِ منظم فرانسه است. کُشتن و مُردن در نظر گرفته

شده و محرومیت ِ غریبه هم چنان چیرگی دارد.

[تریلر نفرت، متیو کاسوویتس]

 

[سکانس درخشانی از «نفرت». در این سکانس یک مهاجر مقابل آینه با دشمن خیالی می‌جنگد]

 

Share