Share

فروغ.ن.تمیمی – در زندگی باید بتوان انتخاب کرد و اغلب هم نمی‌توان همه‌چیز را با هم داشت. تصمیم به رفتن و مهاجرت کردن یکی از انتخاب‌های سخت و گاه ناگزیر است. چه خوب بود اگر آدم‌ها مجبور نبودند برای داشتن یک زندگی بهتر راه سفر را در پیش گیرند و از محیطی که در آن بزرگ شده و به آن انس دارند دور شوند.

امیدها و آرزوهای پیش رو در مهاجرت چه هستند؟ آیا رویاهای ما واقعیت پیدا می‌کنند؟

 

نظام منوچهری، نویسنده، بازیگر و کارگردان در امریکا در رشته‌ی هنر تحصیل کرد و پس از سال‌ها زندگی در آن‌جا به ایران برگشت. یکی از دلایل بازگشت او بزرگ کردن فرزندانش در همان فضای مانوس و زیبای دوران کودکی خودش بود. نمی‌خواست بچه‌ها را از زندگی در ایران، در باغ آبا و اجدادی در شمیران، از مهربانی مادربزرگ، رودخانه‌ی دربند، کوهنوردی روزهای جمعه و خیلی چیزهای دیگر محروم کند.

 

دو فیلم مستند «نامه‌هایی از ایران» و «نامه‌هایی از امریکا» روایت زندگی نظام منوچهری و خانواده‌اش در ایران و امریکا است؛ ابتکاری جالب در سینمای مستند ایران.

فیلمسازها اغلب درباره‌ی دیگران و نه خودشان فیلم می‌سازند. مستندهایی از این دست در ایران کمیابند. این دو کار داستانی واقعی و گیرا از زندگی یک خانواده‌ی امروزی و با فرهنگ در ایران و دغدغه‌های آنها را بازگو می‌کند.

هفته‌ی گذشته این دو فیلم در مرکز فرهنگی مضراب در آمستردام با حضور کارگردان به نمایش در آمد و با تحسین و استقبال گرم تماشاگران روبه‌رو شد.

 

معمولاً در فیلم‌های مستند به‌خاطر محدودیت‌های موجود در جامعه‌ی ایران به زندگی خانواده‌های تحصیلکرده و مدرن پرداخته نمی‌شود.

 

در مستند «نامه‌هایی از ایران» با زندگی نظام منوچهری که راوی و شخصیت اصلی فیلم آشنا می‌شویم. اول چند نسل از یک خانواده‌ی اشرافی را از ورای نقاشی‌های قدیمی و آلبوم‌های عکس می‌بینیم. بچه‌های کارگردان در کنار پرتره‌ی بزرگ جدشان سپهسالار، سیاستمدار دوران مشروطه عکس می‌گیرند. در باغ مادربزرگ بازی می‌کنند و زندگی شادی دارند.

 

نظام منوچهری در این فیلم با تاسف از نابودی باغ‌های قدیمی شمال شهر، رشد قارچ‌گونه‌ی برج‌ها در تهران، محو آن‌چه میراث معماری و فرهنگی گذشته‌ای نه چندان دور است می‌گوید. باغ و خانه‌ی قدیمی آنها از معدود خانه‌هایی است که هنوز ویران نشده است. مشکلات زندگی روزمره در تهران، نگرانی برای آینده‌ی دو فرزند نوجوانش و هم ترس از وقوع جنگی جدید در نامه‌های او به دوستانش منعکس می‌شوند.

 

دلبستگی عمیق نظام منوچهری به زاد و رود اجدادی، فرهنگ و عرفان ایرانی با ظرافت در ثبت زندگی روزمره، در بازار تجریش، عزاداری در امامزاده صالح، رقص و آواز جوان‌ها در کوه، راز و رمز خانه و یاس‌های باغ دیده می‌شود. مناظری سخت نوستالژیک برای تماشاگرانی که روزگار درازی را در خارج از ایران گذرانده‌اند. رویاهای پیش رو در تحولات انقلابی جامعه‌ی ما چه بودند و بر سر آنها چه آمد؟ شرایط متفاوت زندگی در چهاردیواری خانه و محدودیت‌های جامعه، آینده‌ی غیر قابل پیش‌بینی، از جنس همان مسائلی هستند که اغلب ذهن پدر و مادرها در ایران را مشغول می‌کند.

 

در فیلم با تصاویری آشنا و ملموس از واقعیت‌های روزمره‌ی زندگی نوجوانان در ایران و امکان مهاجرت به غرب به عنوان راه حل تضمینی برای آینده‌ی آنها روبه‌روییم. بخش بزرگی از جامعه‌ی مرفه و تحصیلکرده‌ی ایرانی در سه دهه‌ی اخیر راه مهاجرت را درپیش گرفت؛ روندی که در دوران جنگ شدت گرفت و همچنان ادامه دارد. نازنین دختر نوجوان کارگردان و برادر کوچک‌ترش هم مثل بیشتر جوان‌های ایرانی عاشق رفتن به امریکا هستند؛ جایی که می‌توانند رویاهای‌شان را زندگی کنند و یا یک زندگی پرشور و هیجان داشته باشند. می‌گویند در امریکا می‌توان همه کار کرد و همه‌چیز را به دست آورد. آیا خواستن توانستن است!

 

روایت کارگردان از «رویای امریکایی» یا «American Dream» در فیلم دوم، «نامه‌هایی از امریکا» با فرستادن دخترش، نازنین به ایالات متحده ادامه پیدا می‌کند.

او خودش هم در سفر دور و درازی به سواحل غربی و شرقی این کشور برای دیدن نازنین و اقوامش، به موضوع مهاجرت، تجربه‌ی «رویای امریکایی» و روابط دو کشور از دید مردمی می‌پردازد که با آنها روبه‌رو می‌شود.

 

مستند «نامه‌هایی از امریکا» سفرنامه‌ای مهیج و پر از رنگ و تازگی است؛ سفری با دوربین در فرودگاه‌ها درنیویورک مملو از آسمانخراش، در امتداد اتوبان‌های طولانی، مراکز بزرگ صنعتی، مشاهده‌ی بزرگ‌ترین ماشین‌ها، رستوران‌های زیبا، خیابان‌های هالیوود، آتلیه‌های نقاشی، اتاق‌های نشیمن و پذیرایی ایرانی‌ها و هم شنیدن حرف‌های تلخ و یا خنده‌دار مردم، موزیک و نمایش‌های خیابانی زیبا.

 

کارگردان با نگاهی بی‌طرفانه پای صحبت امریکایی‌ها می‌نشیند و به درد و دل، شوخی‌ها و آرزوهاشان گوش می‌دهد.

نظام منوچهری در ارتباط برقرار کردن موفق است. در این فیلم زیبا او صحنه‌های متعددی از گفت‌وگوهای اتفاقی با تیپ‌های مختلف مردم در مکان‌های عمومی را ثبت می‌کند.

 

امریکایی‌هایی پیر و جوان، از هر تیپ و طبقه و سه نسل از ایرانیان مهاجر در این فیلم با کارگردان گفت‌وگو می‌کنند. او با دقت یک مردم‌شناس نظرات آنها را درباره‌ی زندگی و «رویای امریکایی»شان، جنگ در خاورمیانه و روابط ایران و امریکا منعکس می‌کند. بعضی‌ها هم چیزی از ایران نمی‌دانند و اغلب ایران و عراق را یکی می‌گیرند.

 

پیرمردی هنرمند که در جنگ دوم جهانی جنگیده، با تاسف، از سلطه‌ی زندگی مادی و مصرفی می‌گوید. او در حسرت گذشته، نگران محیط زیست و آینده‌ی نوه‌هایش است. مادری علیه جنگ در عراق تظاهرات می‌کند. جوانی می‌گوید برای درک امپریالیسم باید حتماً به امریکا سفر کرد. بسیاری از فردگراتر شدن جامعه و غم غربت داد سخن می‌دهند. این‌جا باید سخت کار کرد. زنان ایرانی اغلب از زندگی در امریکا راضی‌اند.

 

هرکس از زاویه‌ی نگرش خود به مهاجرت و «رویای امریکایی» نگاه می‌کند. آنها چرا مهاجرت کرده‌اند؟ آیا به آرزوهای‌شان رسیده‌اند؟ چه از دست داده و چه به دست آورده‌اند؟ آیا فقط کار شبانه‌روزی و طاقت‌فرسا لازمه‌ی تحقق «رویای امریکایی» است؟ تا چه حد می‌توانی خودت را با شرایط جدید وفق دهی؟ اگر آن‌چه را که می‌خواستی نیافتی، چه خواهی کرد؟ زندگی میان دو فرهنگ متفاوت چه معنایی دارد؟

 

مقایسه‌ی فرهنگ‌ها، یکی از واجبات روزانه در مهاجرت است. بعضی از آدم‌ها در فیلم اشاره‌ای به آن دارند: ما اینطوری و شما آنطوری؛ ما گرمیم، شما سردید؛ ما این بودیم و آن بودیم!

یکی از استراتژی‌های مرسوم ایرانی‌ها در برخورد با عظمت امپریالیسم امریکا، یادآوری همیشگی این نکته‌ی کنایه‌آمیز به شهروندان آن دیار است که شما دویست سال و ما سه هزارسال تاریخ داریم؛ روشی سطحی و شاید اجتناب‌ناپذیر برای تسکین احساسات رشک‌آمیز و هم به نوعی کوچک کردن مخاطب!

کارگردان دوست دارد نظر دخترش را هم بشنود. آیا او در امریکا به رویاهایش دست یافته؟
نازنین اما با پدرش درد و دل جالبی می‌کند. او حالا تجربه‌ی زندگی در امریکا را دارد. او در آرزوی تنفس هوای تازه و آزادی به امریکا آمده است. در کل ناراضی نیست، اما حالا عمیق‌تر به مسائل نگاه می‌کند.

 

محدودیت‌های جامعه‌ی ایران سبب شد که نازنین به جنبه‌های با ارزش زندگی در ایران توجه زیادی نکند، اما حالا که از فاصله نگاه می‌کند برای آن‌چه پشت سر گذاشته، خیلی دلتنگ است. برای ایران، گرمای خانواده و دوستان، زندگی در باغ مادربزرگ. حالا غم غربت هم بخشی از زندگی اوست، اما احساساتش را به خوبی در شعرهایش به زبان انگلیسی بازگو می‌کند.

 

نازنین از این همه فردگرایی در جامعه‌ی امریکایی متحیر است. اینجا اصلاً کسی به تو کاری ندارد. خودتی و خودت. به نظرش هم در ایران و هم در امریکا افراط و تفریط زیاد است، اما حالا نسبت به حفظ هویت ایرانی‌اش بیشتر احساس مسئولیت می‌کند. کارگردان هم به آینده امیدوار است. رویای او نزدیکی بیشتر مردم با یکدیگر و تعمیق درک متقابل است.

 

فیلم «نامه‌های ایرانی» در جشنواره‌ی فیلم لس‌آنجلس در سال ۲۰۰۵ شرکت کرد. فیلم «نامه‌هایی از امریکا» مدال نقره‌ای جشنواره‌ی فیلم فیلادلفیا در ۲۰۰۹ را از آن خود کرد.
 

مستند معروف دیگری از نطام منوچهری به نام «دنیای مابین» از بی‌بی‌سی پخش و بسیار مورد توجه قرار گرفت.

 

نظام منوچهری هم چنین برای روزنامه‌ی گاردین می‌نویسد و کتابش به زبان انگلیسی و به نام «گنجی در ویرانه» در دسامبر ۲۰۱۰ منتشر شد.

Share