Share

شهرنوش پارسی‌پور – عباس میلانی در شرح زندگی امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر شاه که در آغاز انقلاب اسلامی اعدام شد آنقدر بی‌طرفانه نوشته بود که این توهم را ایجاد می‌کرد که طرفدار هویدا بوده است.

 

اینک در شرح احوال شاه، در کتابی به همین نام، «شاه»، باز چنان بی‌طرف است که ممکن است برای شماری این توهم را ایجاد بکند که او یک سلطنت‌طلب است.

در این‌جا توضیحی ضروری به‌نظر می‌رسد. بی‌طرف بودن از نظر بسیاری از ما ایرانی‌ها کاری‌ست غیر ممکن. ما همیشه یک نوع ایسم یا حالت اعتقادی را به یدک می‌کشیم و بر مبنای آن دست به کار قضاوت می‌شویم. چنین است که یک زندانی در شرح احوال حاج‌داود رحمانی، رئیس زندان قزل‌حصار، او را «کریه» توصیف می‌کند، این در حالی‌ست که حاج داود اگر نه زیبا، اما زشت هم نبود. این حال اغلب ما ایرانی‌هاست که وقتی نظمی را برنمی‌تابیم تمامیت آن را تخطئه می‌کنیم. لابد برای همین امر کشتن و اعدام کردن این همه در ایران آسان اتفاق می‌افتد. باید کاملاً باور کرده باشیم که مخالف ما زشت و کریه است تا بتوانیم به همین سادگی او را حذف کنیم.

عباس میلانی اما نشان می‌دهد که آنقدر بی‌طرف است که حتی می‌تواند چهره‌ی دشمن خود را به صورتی واقعی ترسیم کند. چنین است که در کتاب «شاه» که به زبان انگلیسی نوشته شده ما با یک شخصیت سه بعدی روبه‌رو هستیم. بخش نخست کتاب عصر رضاشاه را در برمی‌گیرد. در اینجا نیز اصل بی‌طرفی به کمال رعایت شده است.

میلانی در هرکجا که ممکن است در بیان واقعیت به ابتذال کشانده شود لب فرو می‌بندد. به همین جهت کتاب او فاقد هرنوع حالتی از غیبت کردن است. ما بی‌طرفانه شاهد دوران کودکی، بلوغ و جوانی آخرین پادشاه ایران هستیم و خیلی راحت و ساده درمی‌یابیم که او نیز انسانی همانند انسان‌های دیگر است. برش‌های آغازین هر فصل با گفتاری از شخصیت‌های ادبی یا سیاسی جهان همراه می‌شود. متوجه می‌شویم که این شایعه که رضاشاه کاملاً دست نشانده‌ی انگلیس‌ها بوده است چندان درست به نظر نمی‌رسد؛ چون همین انگلیسی‌ها او را به تبعید فرستادند. در عین حال شایعه‌ی دیکتاتور بودن محمدرضا شاه نیز در همان سطح شایعه باقی می‌ماند و ما متوجه می‌شویم که آخرین پادشاه ایران بسیار خوب آموزش دیده بوده است و در سطح خود مردی روشنفکر به شمار می‌آمده.

نویسنده اغلب از کتاب‌های خود محمدرضا پهلوی برای بررسی تاریخی مدد می‌گیرد. همچنان که انتظار می‌رود بخش قابل تاملی از کتاب وقف بررسی دوران ملی شدن نفت شده است و شخصیت دکتر مصدق در این مقطع بسیار بارز است، اما باز میلانی مراقب است تا شاه را فدای خوشنامی دکتر مصدق نکند.
میلانی در حالی که دکتر مصدق را به درستی بررسی می‌کند، اما به هیچ‌وجه از شاه غافل نیست و پا به پای مصدق، شاه مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. چنین است که خواننده در خواندن این بخش‌ها نه از شاه نفرت پیدا می‌کند و نه دچار حالت جذبه نسبت به دکتر مصدق می‌شود. در همین بخش است که میلانی مسئله‌ی مهمی را مطرح می‌کند. به نظر او اگر حزب توده از دکتر مصدق حمایت نمی‌کرد مصدق آنقدر مهم نمی‌شد که هست. این البته یک نظریه است. باید باور داشت که در مقطع سال‌های نخستین دهه‌ی بیست شمسی حزب توده از اهمیت زیادی برخوردار بود. لاجرم این نکته روشن می‌شود که مخالفت آمریکا و انگلستان با این حزب بسیار جدی بوده است.

در عین حال خواندن این که شاه خود در آغاز از دکتر مصدق دعوت می‌کند تا نخست‌وزیر شود نکته‌ی بسیار قابل تاملی‌ست. میلانی به مانورهای سیاسی قدرت‌های جهانی اشاره می‌کند و به ارزیابی قدرت شوروی در ایران دست می‌زند. خواننده متوجه می‌شود مسئله به همین سادگی نبوده که شاه اگر از دکتر مصدق حمایت می‌کرد همه‌ی کارها درست می‌شد.
اگر به این نکته توجه نشود که نفت شریان حیاتی مجموعه‌ی غرب به شمار می‌آمد و می‌آید بررسی دوران شاه و دکتر مصدق غیر ممکن به نظر می‌رسد. در عین حال نکته‌ی دیگری مطرح می‌شود که از اهمیت زیادی برخوردار است. شاه از زمانی بسیار پیش از انقلاب سفید در فکر اصلاحات ارضی بوده است. او قصد داشته زمین‌هایی را که پدرش غصب کرده بوده به مردم بازگرداند. در این میان نقش دکتر مصدق بسیار جالب است که با این طرح شاه مخالفت می‌کند و به او توصیه می‌کند همه‌ی زمین‌ها را به دولت واگذار کند.
کتاب به بیست فصل بخش شده است. پس از افت و خیزهای دهه‌ی سی و سقوط دکتر مصدق و حزب توده که هم زمان اتفاق می‌افتد توجه شاه بیشتر معطوف به تقویت گروه‌های اسلامی می‌شود.
کتاب براین امر اذعان دارد که شاه دچار اعتقادات ژرف مذهبی بوده است و به نحوی باور داشته که نظر کرده‌ی آسمان‌ست.
بخشی از کتاب به بررسی ازدواج‌های شاه اختصاص دارد. نخستین ازدواج او با شاهزاده فوزیه، خواهر فاروق، آخرین پادشاه مصر، بنا به اراده‌ی رضا شاه صورت گرفت. گرچه شاه هرگز دلیل جدایی خود از فوزیه را مطرح نکرد و صرفاً دلیلی غیر معقول، یعنی نداشتن پسر از او را عامل جدایی دانست، اما ظاهراً یک ماجرای عاشقانه باعث جدایی این زوج شده است.
ازدواج دوم شاه با ثریا نقطه‌ی عطف دیگری در زندگی اوست که باز به دلیل عدم توانایی ملکه در بارداری به جدایی منجر می‌شود.
سومین ازدواج شاه موفقیت کامل به شمار می‌آید. تولد چهار بچه در فاصله‌ی زمانی مناسب و توانایی شهبانو فرح در نمایش شخصیت واقعی یک زن، نمودار کاملی از این موفقیت است.
انقلاب سفید در مقطع سال‌های نخستین دهه‌ی چهل از شاه چهره‌ای انقلابی به دست می‌دهد که با مخالفت آیت‌الله خمینی روبه‌رو می‌شود. مشکل آیت‌الله برنتابیدن آزادی زنان است.
او همچنین با اصلاحات ارضی مخالف است و جامعه را رعیت می‌خواهد. شگفت این که بخشی از جامعه نیز به او لبیک می‌گوید.
میلانی این بخش را نیز با دقت مورد بررسی قرار می‌دهد. از این زاویه دید می‌توان باور کرد که شاه انقلابی‌تر از مردم بوده است.
کتاب میلانی اثر منحصر به فردی‌ست که می‌کوشد چهره‌ی آخرین پادشاه ایران را از هر زاویه‌ای مورد بررسی قرار دهد.
خوشبختانه زمان درازی‌ست که ما از فرمایشات کلیشه‌ای دور شده‌ایم. اینک زمانی‌ست که می‌توان انسان‌ها و رویدادها را بدون تعصب به بازبینی نشست. سقوط سریع شاه و عدم خشونتی که او پیشه کرد و به موقع خارج شدنش از ایران، همه‌ی اینها باعث شد تا چهره‌ی ماندگاری از او در ذهن باقی بماند.
کاش خردمندان و محققان ایرانی در به دست دادن شخصیت‌های تاریخی روش عباس میلانی را پیشه می‌کردند. جامعه‌ی ایران به شدت نیازمند آثاری از این دست است. در خواندن این کتاب اغلب به یاد تاریخ بیهقی می‌افتادم. این شخصیت تاریخی نیز نهایت کوشش را داشت که بی طرفانه به قضاوت بنشیند. هنگامی که بی‌طرف هستید مردم شما را بهتر درک می‌کنند و ماندگاری بیشتر ممکن می‌شود.
در این لحظه در تاریخ ایران بی‌ثباتی و عدم کفایت قابل تاملی به چشم می‌خورد. مردم ایران در عصر شاه شاهد شکل‌گیری دولت‌های فن‌سالار بودند. این مسئله جامعه را به شدت مضطرب کرد. فن‌سالاری با حالت سازندگی همراه است. این حالت سازندگی با ساختار سنتی جامعه‌ای که یک‌بار در دوردست تاریخ تکلیفش روشن شده تضاد قابل ملاحظه‌ای دارد.
مطالعه‌ی کتاب‌های دینی نشان می‌دهد که صاحب اندیشه چون یک‌بار تکلیف همه‌چیز روشن شده است همیشه حاشیه‌ای موافق با اصول تثبیت شده را سرقلم می‌رود، و هیچ مسئله‌ای را بررسی نمی‌کند. از این‌رو بدبختانه جای شخصیت‌هایی همانند عباس میلانی در خارج از کشور است.
نقل قول کردن ازکتاب به این دلیل که به زبان انگلیسی نوشته شده است بی‌جا به نظر می‌رسد، اما شنوندگان رابه خواندن این اثر دعوت می‌کنم.
عباس میلانی در مهرماه سال ١٣٢٧ به دنیا آمده است. در دبیرستان اوکلند تحصیل کرده و از دانشگاه برکلی در علوم سیاسی و اقتصاد لیسانس دریافت کرده و دکترای خود را از دانشگاه هاوایی گرفته است. از سال ١٣۵۴ استاد دانشگاه ملی ایران بود. دوسال بعد دستگیر شده و به زندان رفت. در بازگشت به آمریکا مدت‌ها در دانشگاه نوتردام دو نامور تدریس می‌کرد. سپس به عنوان پژوهشگر موسسه‌ی هوور انتخاب شد و هم اکنون در دانشگاه استانفورد به عنوان استاد مشغول آموزش دادن به دانشجویان است. او مترجم کتاب «مرشد مارگریتا»ست.
«معمای هویدا» کتاب با ارزش و بحث برانگیز اوست. دیگر کتابی که نوشته «تجدد و تجددستیزی در ایران» است. پیش از نوشتن کتاب «شاه»، دانشگاه سیراکیوز اثر دیگری از او به عنوان «ایرانیان نامدار» را منتشر کرد که به ایرانیان اثرگذار دوره‌ی پهلوی اختصاص دارد.
میلانی در شمال کالیفرنیا زندگی می‌کند.

 

برای معرفی داستان‌ها و کتاب‌هایتان توسط خانم شهرنوش پارسی‌پور، با آدرس اینترنتی ایشان تماس بگیرید:

shahrnush.parsipur@googlemail.com

Share