Share

اکبر فلاح‌زاده-رابرت دنیرو یکی از بزرگ‌ترین بازیگران تاریخ سینماست. شگرد او فرو رفتن در نقش است، به طوری که نقش، تمام خودش را فرا می‌گیرد. برای واقعی‌نمایی نقش‌ها خود را کاملاً در موقعیت قهرمان قرار می‌دهد، به شیوه‌ی او زندگی می‌کند و ظاهر و چهره‌اش را تغییر کلی می‌دهد و حاضر است حتی به قیمت به خطر انداختن سلامتش چندین کیلو چاق یا لاغر شود تا با نقش یکی شود.

 

او بازیگری را از ۱۰سالگی در تئا‌تر شروع کرده و آن را در دانشگاه و در دوره‌های گوناگون بازیگری أموخته است. او در ده‌ها فیلم در نقش‌های مختلف بازی کرده و چند فیلم را هم خودش کارگردانی کرده است. در کنار جوایز متعدد شش بار نامزد اسکار شده و دو بار آن را دریافت کرده است. در حاشیه‌ی جشنواره‌ی تورمینا در ایتالیا رابرت دنیریرو کاری می‌کند که معمولاً کمتر انجام می‌دهد: او مصاحبه می‌کند. با جملات کوتاه نگاهی به گذشته‌اش می‌اندازد و از فیلم تازه‌اش و رابطه‌اش با مارتین اسکورسیزی و مارلون براندو حرف می‌زند.


از اینکه به شما «افسانه زنده» می‌گویند، به خودتان می‌بالید؟

 

آه، فقط می‌توانم بگویم خیلی سخت است. هر روز که به آینه نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم، روز از نو روزی از نو. امروز دیگر با این چهره‌ی معروف چه غلطی می‌توانم بکنم. (می‌خندد)

وقتی امروز فیلم‌هایی را که با آنها معروف شده‌اید می‌بینید، چه حسی دارید؟

 

آه، خیلی وقت است که این فیلم‌ها را دیگر ندیده‌ام. مدت‌هاست که فکر می‌کنم یک ماه تمام به خودم مرخصی بدهم و بنشینم تمام فیلم‌هایم را سر فرصت به ترتیب زمانی نگاه کنم و ببینم از دیدشان چه احساسی به من دست می‌دهد و چگونه می‌توانم خودم را احیاناً اصلاح کنم. این یک ماه را به خودم هنوز بدهکارم. تاکنون که وقت نکرده‌ام.

فکر می‌کنید در طول این سال‌ها کارتان بهتر شده‌؟

یاد گرفته‌ام اقتصادی‌تر کار کنم. اگر خوب به کار مردم دقت کنید، پی می‌برید که اغلب با ظرافت، کم‌گویی و گزیده‌گویی می‌شود همه چیز را گفت. پرگویی و دنگ و فنگ اصلاً لازم نیست.

 

پیشتر‌ها ظاهرتان را در هر نقشی که بازی می‌کردید، به‌کلی عوض می‌کردید: برای فیلم «مانند گاو وحشی» تقریبا ۲۷ کیلو اضافه وزن پیدا کردید و بعد دوباره خودتان را لاغر کردید. امروز هم حاضرید برای نقش‌ها این همه از خودتان مایه بگذارید؟

 

با این سن و سال دیگر ابداً امکانش نیست. آن‌وقت‌ها به این کار‌ها تن می‌دادم تا شخصیت فیلم تا جایی که ممکن است واقعی جلوه کند. اما به هیچ هنرپیشه‌ای این‌کار را توصیه نمی‌کنم. چون واقعاً کاری‌ست به غایت نا‌سالم.

تاکنون هشت بار با مارتین اسکورسیزی، کارگردان سرشناس کار کرده‌اید. هردو در همسایگی هم در منهتن بزرگ شده‌اید. بیرون از محیط کار هم با هم دوست هستید؟

نه. اما از لحاظ حرفه‌ای تیم معرکه‌ای هستیم. دوست دارم حتماً دوتا فیلم دیگر هم با او بسازم تا فیلم‌های مشترکمان دو رقمی شود. البته در پاره‌ای نکات مهم اختلافاتی هم با هم داریم.

چه اختلافاتی؟

 

مارتین با نمایش آشکار خشونت در فیلم‌هایش مشکلی ندارد، اما من شخصاً از قتل و خونریزی در سینما خوشم نمی‌آید. او بر خلاف من مؤمن کاتولیک است و به‌ویژه به زیرساخت دینی داستان علاقه دارد. از این اختلافات که بگذریم، او تمام و کمال کارگردان ایده‌آل من است: طرح مشخصی دارد اما با روی باز از ایده‌های خوب استقبال می‌کند. در موقع لزوم با ظرافت اما مصمم آدم را به راه مطلوب می‌کشاند.


آیا او بر کار شما به‌عنوان کارگردان تأثیر گذاشته؟

 

بی‌تردید من ازاو کلی چیز آموخته‌ام. من همیشه موقع فیلمبرداری خوب نگاه می‌کنم که این یا آن کارگردان چطور کار را پیش وقتی با مایکل مان فیلم «مخمصه» را کار کردم، خیلی تخت تأثیر او قرار گرفتم. مایکل مان دقیقاً می‌دانست چه می‌خواهد. حتی موقع تمرین آدم احساس می‌کرد که در یک کار متفاوت شرکت کرده است. هیچوقت فراموش نمی‌کنم که با چه تردستی دزدی از بانک در فیلم گنجانده شد و چه خوب در داستان جا افتاد و بازی شد.

 

یعنی خوب یاد گرفتید، چطور هر وقت خواستید یک بانک را بزنید؟

 

بله، دقیقاً. (می‌خندد)

 

شما هنرمند بزرگی هستید که خوب می‌تواند از نقشی به نقشی دیگر برود. چند بار نقش مأمور سیا را بازی کرده‌اید و با فیلم «چوپان خوب» فیلمی راجع به دنیای مأموران مخفی ساختید. فکر می‌کنید بتوانید جاسوس خوبی هم باشید؟

نه، فکر نمی‌کنم به درد مأمور مخفی شدن بخورم. من به جاسوسی‌‌ همان‌قدر علاقمندم که به بعضی رشته‌های ورزشی. این به این معنی نیست که من دوست دارم خودم جاسوس باشم یا اینکه ورزشکار رشته‌های ورزشی مورد علاقه‌ام بشوم – تازه اگر استعداد لازم برای این رشته‌ها را داشته باشم. من فقط فکر می‌کنم دنیای جاسوسان پر است از حوادث جالب و ناب برای فیلم شدن.

در فیلم «چوپان خوب» که خودتان کارگردانی کردید، یک نقش فرعی مهم هم داشتید. در این موارد که خودتان کارگردان و بازیگر هستید آیا با خودتان دعواتان نمی‌شود؟

اصراری ندارم حتماً در فیلم خودم بازی کنم. چون نظارت کافی به کار نخواهم داشت و نامطمئن می‌شوم. در این موارد از فیلمبردار می‌پرسم که آیا بازی مرا قابل باور ارزیابی می‌کند. بدم نمی‌آید کار بازیگری را هنوز ادامه بدهم، اما دیگر نمی‌خواهم چندان کارگردانی را ادامه بدهم. راستش فقط برای این در فیلم خودم بازی کرده‌ام که بتوانم دستمزد بازیگری‌ام را دوباره در فیلم سرمایه‌گذاری کنم.

 

در موقع کارگردانی و هدایت بازیگران چطور با این واقعیت کنار می‌آیید که برای خیلی از آنها مانند یک تمثال بازیگری هستید؟

این موضوع باعث خوشحالی من است. به همین دلیل است که می‌توانم بازیگران دلخواهم را به‌کار بگیرم و فیلم‌هایم را سرمایه‌گذاری کنم. اگر بازیگرانم از دستمزدشان صرف نظر نکنند، پروژه‌های من شکست می‌خورند.

به عنوان کارگردان چطور با بازیگران کار می‌کنید؟

 

سعی می‌کنم بیشترین آزادی عمل ممکن را به آنها بدهم. چون عمیقاً باور دارم که بازیگران نقش تعیین‌کننده دارند. همین که بازیگران خوبی برای فیلم‌تان پیدا کنید نود درصد کار را انجام داده‌اید. از اینجا به بعد باید فقط یک محیط کاری ایجاد کرد که در آن همه خود را راحت حس کنند. بنا به تجربه می‌دانم که بازیگران مدام تحت فشارند. یک قانون بی‌چون و چرا در هالیوود حاکم است که می‌گوید: تو باید از دیگران بهتر باشی. همین است که اکثر بازیگران خوب فروتن هستند.

شما به این هم معروف هستید که اغلب در موقع بازیگری کارگردان‌ها را اذیت می‌کنید.

واقعاً؟ فکر نمی‌کنم آدم چغری باشم. فلسفه من همیشه راحت و روشن بوده است: فیلم ساختن به حد کافی پیچیده هست و آن را پیچیده‌تر نباید کرد. مسایل شخصی را موقع بازیگری باید کنار گذاشت. من هرگز از آن ستاره‌های بازیگری نبوده‌ام که موی دماغ کارگردان‌ها می‌شوند. البته اگر ببینم که یک جای کار می‌لنگد، نظرم را به کارگردان می‌گویم.

شما الهام‌بخش یک نسل از بازیگران بوده‌اید. کدام بازیگران الگوی خود شما بوده‌اند؟

مارلون براندو، مونتگمری کلیفت و جیمز دین. مارلون براندو حتی مرا به جزیره شخصی‌اش دعوت کرد و در آنجا مدتی باهم به‌سر بردیم. یک پارچه آقاست. پندهای خوبی به من داد.

چه پندهایی؟

 

به هیچ کس نمی‌گویم. فقط بگذارید خیالتان را راحت کنم: لام تا کام از بازیگری حرف نزدیم.


به شغل دیگری به جز بازیگری فکر کرده‌اید؟

 

نه. هیچ وقت نمی‌خواستم کار دیگری پیشه کنم و از‌‌ همان ده سالگی می‌دانستم که می‌خواهم بازیگر شوم. از‌‌ همان نوجوانی موضوع را جدی گرفتم. چندین دوره بازیگری را با موفقیت تمام کردم و در چند تئا‌تر در نیویورک تقاضای کار کردم. زود هم نقش‌ها را یکی پس از دیگری دریافت کردم. بخت یارم بود.

در سال‌های اخیر به کمدی تمایل نشان داده‌اید.

 

برایتان عجیب است؟ فکر می‌کنم که فیلم «راننده تاکسی» هم پاره‌ای لحظات شوخی داشت. طنز و شوخی همیشه نزد من اهمیت داشته‌اند. مادرم هم می‌گفت که من شوخ طبعم. حیف که عمرش کفاف نداد کمدی‌های مرا ببیند. اگر می‌دید حتماً می‌پسندید.

برخی از همکاران شما ادعا می‌کنند که کمدی غالبا کار بیشتری می‌برد، تا درام.

 

من نظر دیگری دارم. من لذت می‌برم که موقع کار کمی هم تفریح کنم به جای اینکه مدام آدم‌کشی کنم. بر خلاف درام، در کمدی من آزادی عمل و فراغ بالی دارم که در درام هرگز نمی‌شود داشت.

 

به همین جهت است که تصمیم گرفتید در قسمت سوم فیلم کمدی «زنم، بچه‌هایمان و من» که در حال حاضر در آلمان اکران شده، همکاری کنید؟

بیایید صادق باشیم: مجموعه فیلم‌هایی نظیر این فیلم راه خودشان را باز می‌کنند و خوب هم فروش می‌کنند، حتی اگر پسند منتقدان نیفتند. از هر موقعیتی باید بهترین استفاده را کرد. پولی که از این جور فیلم‌ها در می‌آورم را می‌توانم برای کارهای جدی‌تر سرمایه‌گذاری کنم.

 

اما خیلی از دوستداران شما از خودشان می‌پرسند کی باز رابرت دنیرو یک فیلم درست و حسابی می‌سازد.

باور کنید خودم هم جز این نمی‌خواهم. اما این کار به سادگی میسر نیست. هیچ‌یک از ما آن وقت‌ها نمی‌دانست که فیلم «راننده تاکسی» چنان توفیقی خواهد داشت. مونولوگ معروف من در آن سکانسی که همه از آن حرف می‌زنند، فی‌البداهه بود. اما اثر خودش را گذاشت. در سال‌های گذشته فیلم‌هایی ساخته‌ام و امیدوار بودم تماشاگران را تکان می‌دهد؛ فیلم‌هایی مانند «همه چیز خوب است»، که خودم خیلی آن را دوست دارم.

شما در این فیلم نقش پدری را بازی می‌کنید که ناراحت است چرا بچه‌هاش همیشه با مادرشان درد دل می‌کنند. شما خودتان پنج تا بچه دارید. آ‌نها با شما درد دل می‌کنند؟

 

من البته آنها را به این کار تشویق می‌کنم. می‌گویم، هرچه به من بگویید مرا حیرت‌زده نمی‌کنید. قول می‌دهم عصبانی نشوم. اما از من گفتن و از آنها نشنیدن. من متأسفانه اغلب آخرین نفری هستم که از ماجرا‌ها در خانه باخبر می‌شوم.

در خانه کار خانه هم می‌کنید؟ پایش بیافتد ظرف هم می‌شویید؟

 

گاهی پیش می‌آید یک فنجان را بشویم. گاهی هم قهوه‌جوش را از قهوه پر می‌کنم. این یک‌جور اثر درمانی بر من دارد.

آیا نوه‌های احتمالی شما هم از شما همانطور حساب می‌برند که در سری فیلم‌های «زنم، بچه‌هایمان و من» شاهدیم؟

 

نمی‌دانم. در ابتدا شاید. روی‌هم‌رفته با من خوب می‌شود کنار آمد. من پدر بدی نیستم اما مانند پدربزرگ در این فیلم، محشر نیستم.

 

مهم‌ترین پندی که به بچه‌هایتان می‌دهید، چیست؟

وقت را غنیمت شمرید! در جوانی می‌خواستم یک وقتی، یک روزی این یا کار را انجام بدهم. اما چشم به هم زدم، دیدم چهل سال گذشت و هنوز آن کارها را انجام نداده‌ام. پند من این است: کار امروز را به فردا نیفکنید. اگر می‌خواهید کاری کنید، همین حالا دست به کار شوید! معطل نکنید!

 

منبع:

اینجا کلیک کنید

Share