Share

سیاوش میلانی-در میان نویسندگان شناخته‎شدهی ادبیات داستانی، کم نیستند کسانی که از سابقه‎ی روزنامه‌نگاری برخوردار بوده‌اند. به فراخور این مسئله، نظرات مختلفی هم پیرامون تأثیر فعالیت در این حرفه، بر حاصل کار نویسندگان وجود دارد. ارنست همینگوی و گابریل گارسیا مارکز دو تن از معروف‎ترین نویسندگانی‌اند که پیش از آنکه به چهره‎های شناخته‌شده در زمینه‌ی داستان‎نویسی بدل شوند، از تجربه‌ی سال‌ها روزنامه‌نگاری برخوردار بودند. آن‌ها نیز مانند دیگر نویسندگان روزنامه‌نگار بر این باورند که تجربه‌ی روزنامه‌نگاری تأثیرات مثبتی در نویسندگی برای آن‌ها داشته است. البته از این نکته نیز غافل نشدند که بد نیست اگر نویسنده، از زمانی به بعد روزنامه‌نگاری را به نفع نویسندگی در حاشیه قرار دهد.


روزنامه‌نگاران نویسنده یا نویسندگان روزنامه‌نگار؟

 

در چند سال گذشته شاهد رویکرد پررنگ اصحاب مطبوعات در ایران، به ویژه روزنامه‌نگارانی که در حوزه‌ی ادبیات داستانی فعال‌اند در عرصه داستان نویسی بوده‌ایم. ردیف کردن نام این نویسندگان ما را با سیاهه‌ی بلندبالایی روبرو می‌سازد که در نوع خود هیچ‎گاه در ادبیات داستانی ایران، این تعداد روزنامه‌نگار نویسنده سابقه نداشته است. اما با فرض تأثیرات متبت تجربه روزنامه‎نگاری برای یک نویسنده، آیا می‌‎توان این رویکرد پررنگ را مثبت ارزیابی کنیم و این موضوع را متضمن نتایج قابل اعتنایی برای ادبیات داستانی ایران بدانیم؟

حقیقت این است که در یک ارزیابی کلی، حاصل کار روزنامه‌نگاران داستان‌نویس را نمی‌‎توان واجد ویژگی‌های داستان‌هایی دانست که از تجربه‌ی روزنامه‌نگاری تأثیر گرفته و در مجموع کار متفاوتی را که از تجربه‌ی روزنامه‌نگاری نشان داشته باشد، عرضه کرده باشند. در میان این آثار اگر معدود نمونه‎های در خور اعتنایی هم دیده می‌‎شود، به طور مشخص حاصل توانایی‌های خود نویسنده بوده، تا اینکه برآیند و نتیجه فعالیت‌های روزنامه‌نگاری نویسندگان‌شان. دلایل این مسئله و همچنین عدم تاثیرگذاری سازنده‌ی تجربه‌های روزنامه‎نگاری در میان نویسندگان اهل مطبوعات در این سال‌ها، چندان پیچیده نیست.

 

روزنامه‌نگاری و اهمیت تجربه در داستان‌نویسی

 

بارز‌ترین وجه ماجرا به این حقیقت اشاره دارد که کیفیت این نوع روزنامه‌نگاری با آن نوعی که مارکز و همینگوی و نویسندگان شاخصی مانند آنها داشته‎اند، از اساس متفاوت است و افزون براین رویکرد نویسندگان مطبوعات ما به داستان‌نویسی، حاصل درک و دریافت و انگیزه‌های کاملاً متفاوت آن‌ها نسبت به این حوزه است.


درست است که روزنامه‌نگاری به‌عنوان یک حرفه در وهله‌ی نخست محل کسب درآمد اغلب این نویسندگان (اعم از داخلی و خارجی) بوده، اما باید توجه داشت که روزنامه‌نگاری زمانی مبنای تأثیرات مثبت در داستان‌نویسی می‌‎شود که مبنا را در داستان‌نویسی بر تجربه و اصالت تجربه بگذاریم و روزنامه‌نگاری را زمینه‌ای در نظر بگیریم برای کسب تجربیات بیشتر و البته متفاوت‎تر نویسنده از دنیا، زندگی و یا اتفاقات مهم پیرامونش. همینگوی به‌عنوان روزنامه‌نگار در مناطق مختلفی از دنیا حضور داشت و اخبار و گزارش‌های گوناگونی را که حاصل تجربه‌ی نزدیک او از حوادث روزگارش بود، نوشت و منتشر ساخت. مارکز هم کم و بیش به همین ترتیب. آن‌ها بیشتر خبرنگار و گزارش‌نویس‌ بودند، و فعالیت مطبوعاتی‎ و سیر و سفر‌هایشان، به ضرورت این حرفه، نه تنها بر میزان تجربیاتشان می‌‎افزود، بلکه شگردهای دیدن و گزارش کردن را نیز آموخته بودند، تا در نهایت همه‌ی این توانایی‌ها را به همراه قریحه و قدرت تخیل در آثار داستانی خود‎ به‌کار برند.


روزنامه‌نگاران یک‌جا نشین

 

اما داستان‎نویسان روزنامه‎نگاری که در این سال‌ها تعدادشان در ایران روبه زونی دارد، روزنامه‌نگارانی یک‌جا‌ نشین‌اند، بیشتر در دفتر روزنامه حضور دارند و درگیر کارهای اجرایی‎ هستند و در بهترین حال مشغول نوشتن نقد‎ و بررسی‌هایی ادبی‌اند‌. درست است که این نوع روزنامه‌نگاری، اطلاعات نویسنده در مورد اخبار و تغییر و تحولات ادبی را به روز می‌‎کند، اما اگر بپذیریم که این مصالح برای مثال به کار یک منتقد ادبی می‌آید که بر فرض نقد و تحلیل‌های ادبی دقیق‌تری بنویسد، بی‌شک دردی از کسی که قرار است، به‌عنوان داستان‎نویس فعالیت کند دوا نمی‌کند. به عبارت دیگر این نوع روزنامه‎نگاری بسیار متفاوت است با آن نوع روزنامه نگاری تأثیرگذار و مفید که می‌‎تواند امتیازی برای یک نویسنده محسوب شود.

شاید روزنامه‎نگاری (حتی به شکل یک‌جا‌ نشین‌اش) به دلیل سروکاری که با نوشتن دارد شغل مناسبی برای گذران زندگی یک نویسنده به حساب بیاید؛ اما در دورانی که نویسنده برای داشتن حرف متفاوت و تازه نیازمند دیدن و تجربه کردن است (و چه بهتر که در سیر و سفر و یا تجربه‌ی مستقیم لایه‎های مختلف اجتماعی باشد) این یک‌جا نشینی، با توجه به فشردگی کار روزنامه‎نگاری در ایران، چه بسا که تأثیرات منفی نیز بر کار نویسنده بگذارد.


چرا خودم داستان ننویسم؟

 

باید گفت رویکرد به داستان‎نویسی در میان اهالی مطبوعات را نمی‌‎توان با کم و کیف آثار منتشر شده در این سال‌ها بی‎ارتباط دانست. دربازار داغ ادبیات داستانی در این سال‌ها که ناشران حتی در جذب این آثار با هم رقابت دارند، وقتی تعداد آثار ارزشمند در برابر آثار کم‌مایه در اقلیت قرار می‌گیرند، روزنامه‎نگاری که خود تجربه نقد و بررسی این آثار را دارد و به ضعف و قوت‎های آن‌ها واقف است، غیر طبیعی نیست اگر وسوسه می‌شود که خود نیز کاری در حوزه‌ی داستان‎نویسی ارائه کند، چرا که خودش را آشنا با این حوزه، و سوار بر کار می‌بیند. او به خودش می‌گوید من هم می‌توانم کار بهتری از اغلب این آثار ارائه کنم، پس چرا خودم وارد میدان نشوم؟

بنابراین صرف نظر از چند استثناء، آن نویسندگانی که به هر دلیل برای گذران زندگی مجبور به کار مطبوعاتی شده‎اند و روزنامه‌نگاری هم برای آن‌ها یک شغل است و نه بیشتر؛ اغلب روزنامه‎نگارانی که برای داستان‎نویسی دست به قلم برده‎اند، آثاری میان‎مایه خلق کرده‎اند که حتی اگر جلوه‎ای از شناحت نویسنده از این رسانه را نیز داشته‎اند، به دور از آن بارقه‎ها و خلاقیت‎هایی بوده‎اند که نشان از حضور نویسنده‎ای خلاق و متفاوت دارد. متوقف شدن در سطح آثاری متوسط (در بهترین حالت) و همچنین فعالیت اندک و گهگاهی اغلب این نویسندگان که تعدادشان زیاد اما کارنامه‎هایشان کوچک است، به شکلی روشن حکایت از حضور روزنامه‌نگارانی دارد که دچار وسوسه‌ی نوشتن شده‎اند و البته حساب این گروه از روزنامه‌نگاران داستان‌نویس از حساب داستان‌نویسانی که برای گذران زندگی به روزنامه‌نگاری روی آورده‌اند سواست.
 

Share