Share

اکبر فلاح‌زاده- کالیگولا از سال ۳۷ تا ۴۱ بعد از میلاد، در مجموع به مدت چهار سال امپراتور روم بود. او تا توانست آدم کشت و از کشتن دست برنداشت تا اینکه سرانجام کشته شد. نام واقعی او گایوس بود، اما به‌علت چکمه‌ی ساق کوتاه یا به اصطلاح نیم‌چکمه‌ی سربازی‌اش که در زبان ایتالیایی به آن «کالیگا» می‌گفتتند، کالیگولا لقب گرفت. با این حال مادام که زنده بود کسی جرأت نمی‌کرد او را کالیگولا بنامد.

پدرش جانشین امپراتور بود و کالیگولا در کودکی والدینش را در سفر‌ها همراهی می‌کرد و محبوب سربازان بود، تا اینکه یکباره پدرش در سال ۱۹ میلادی مرد و شایع شد که رقیبان در دستگاه امپراتور مسمومش کرده‌اند. این حادثه کالیگولا را برای نخستین بار با چیزی به نام قتل آشنا کرد. در آن زمان دربار امپراتور تیبریوس لانه‌ی انواع دسایس و توطئه‌چینی قتل‌ها بود. دو برادر بزرگ‌تر کالیگولا هم قربانی توطئه‌های دربار و رقبا شدند و کشته شدند. بعد از قتل آن دو کالیگولا تنها وارث امپراتوری شد.

برای آنکه کالیگولا هم مانند دو برادرش کشته نشود، او را در گوشه‌ای دور از اغیار کنار سه خواهرش بزرگ کردند. از میان این خواهران او با دروسیلا رابطه‌ای خاص برقرار کرد. در سال ۳۱ میلادی تیبریوس، حاکم وقت، کالیگولا را به قصر، نزد خود برد تا فوت و فن فرمانروایی را به او بیاموزد و چون از فرمانروایی جز وحشی‌گری چیزی نمی‌دانست، کالیگولا بی‌رحم و وحشی بار آمد. چندی بعد تیبریوس مرد. در این نکته تردید است که آیا او خود مرد یا اینکه کالیگولا خفه‌اش کرد. هر چه بود، بعد از مرگ تیبریوس، کالیگولا به امپراتوری رسید.

از نبرد گلادیاتورها تا قتل خواهر

چون گرمانیکوس، پدر کالیگولا خوشنام بود، امید می‌رفت که کالیگولا بر خلاف تیبریوس حکومتی به نسبت آرام‌تر برقرار کند. تا مدتی نیز چنین شد و کالیگولا برای کنترل امور حکومت در ابتدا کوشید اوضاع را آرام کند. مالیات‌ها را کاهش داد و به سلسله محاکمات مخالفان، که از زمان تیبریوس به منظور ایجاد محیط وحشت راه افتاده بود، پایان داد. در فرصتی که ایجاد شد با ولخرجی از خزانه به بازسازی شکوهمندانه‌ی معابد خویشانش پرداخت. مسابقات کالسکه‌رانی و اذیت و آزار حیوانات و نبرد گلادیاتور‌ها را هم تا توانست رونق بخشید و آن‌ها را بنا به خوی وحشیانه‌اش خونین و بی‌رحمانه برگذار کرد. شش ماهی چنین حکومت کرد، که ناگاه دچار اختلال روانی شدیدی شد. علت واقعی این بیماری بر مورخان نامعلوم است. بعضی مرگ خواهرش را در سال ۳۸ میلادی، که با او رابطه‌ی جنسی هم داشت، در این امر مؤثر می‌دانند. این خواهر به گفته عده‌ای از مورخان توسط خود کالیگولا کشته شد و کالیگولا او را طی مراسم باشکوهی که خاص مردان بود، دفن کرد. هر چه بود، آن‌گونه که یکی از مورخان نوشته، از آن پس بود که کالیگولا به یک هیولا تبدیل شد.

قتل پادشاه موریتانی

 

کالیگولا بعد از قتل خواهرش محاکمات مخالفان متهم به خیانت را دوباره از سر گرفت و آنهایی را هم که هنوز متهم نشده بودند، متهم کرد و بسیاری را تبعید کرد و در‌‌ همان تبعید سر به نیست کرد. در میان نزدیکانش نیز رقبا را یکی پس از دیگری کشت و بعضی را به خودکشی واداشت. سیاست خارجی کالیگولا هم با سیاست داخلی‌اش چندان فرقی نداشت: پادشاه موریتانی را به رم دعوت کرد و به نوشته‌ی بعضی مورخین از روی حسد او را کشت، چون حضور پادشاه در آمفی‌تئا‌تر بسیار باشکوه‌تر از حضور خود کالیگولا جلوه نمود. برخی مورخین هم سیاست توسعه‌طلبی را در قتل پادشاه موریتانی دخیل می‌دانند، چون کالیگولا قلمرو پادشاه مقتول را به امپراتوری روم ضمیمه کرد.

 

قانونی کردن فحشاء و زیرزمین آمفی تأتر در رم

 

کالیگولا چهار بار ازدواج کرد ویکی یکی به زن‌ها مشکوک شد و طلاقشان داد – یا به گفته‌ی برخی تاریخ‌نگاران سربه نیست‌شان کرد – تا اینکه از آخری صاحب دختری شد که او را به یاد خواهر در گذشته‌اش دروسیلا نامید.

کالیگولا به زنان بسیاری تجاوز کرد و فحشا را قانونی کرد تا بتواند از آن مالیات بگیرد. اخذ این مالیات حتی بعد از مرگ کالیگولا تا زمان مسیحی شدن امپراتوری روم نیز ادامه داشت. از سرگرمی‌های کالیگولا یکی هم دزدی از معابد یونانی بود. او آثار هنری و مجسمه‌های زیادی از این معابد دزدید و از این لحاظ سخت مورد نفرت مردم در بخش شرقی امپراتوری بود. در عوض در میان بزهکاران و قماربازان در شهر رم محبوب بود، چون در بازی‌های تفریحی و مراسم نمایشی، زیاد ریخت و پاش می‌کرد و به‌خصوص سبیل نظامیان را هم همیشه چرب می‌کرد. با این حال کالیگولا همیشه بوی توطئه می‌شنید و به‌ویژه از جانب سنا خود را مورد تهدید می‌دید و از این رو بسیاری از سناتور‌ها را برای عبرت گرفتن دیگران به خیانت متهم کرد و کشت و به زنان‌شان هم تجاوز کرد. قتل کالیگولا هر چند به دست دو تن از گاردهای محافظش صورت گرفت، اما در اصل از سنا آب می‌خورد. نقل است که او را در زیر زمین آمفی‌تأتر در مراسمی خاص کشتند.

 

کالیگولا در سینما

 

در مورد خوی تجاوزگر و حرص سیری ناپذیر کشتن در کالیگولا از دیرباز بحث‌های گسترده‌ای شده و اکثر مورخان آن را به جنون قدرت نسبت داده‌اند. با این حال همه توافق دارند که اختلالات روانی و «آزارکامی» (سادیسم) هم در این امر دخیل بوده‌اند. در هنر نیز برداشت‌های مختلفی از کالیگولای تاریخی شده.
کارگردانی به نام تینتو برس سال ۱۹۷۹ فیلمی به نام کالیگولا ساخت و چون هنرپیشگان خوبی مانند پتر اوتول در آن ایفای نقش می‌کردند، امید زیادی می‌رفت که کالیگولای تاریخی در سینما بیان هنری بیابد. اما این امید با به نمایش در آمدن فیلم نقش بر آب شد. چون فیلم بدون توجه به زمینه‌های تاریخی و بدون هیچگونه تحلیل منطقی یک فیلم ماجراجویانه‌ی سکسی از کار در آمد و صدای همه را درآورد. حتی بعضی از دست‌اندرکاران فیلم از جمله پتر اوتول که نقش تیبریس را بازی کرد، مراتب شرمساری خود را از بازی در این فیلم اعلام کردند. یک بازیگر دیگر نیز سعی کرد بازی در این فیلم را به علت افراط در مصرف الکل توجیه کند. این فیلم توسط فیلمسازان دیگر تا چهار قسمت دیگر ادامه یافت و در مجموع چیزی بیش از یک فیلم پیش پاافتاده پورنو از کار درنیامد. راجر ابرت منتقد معروف آمریکایی این فیلم را بی‌شرمانه خواند.

 

کالیگولا، و آلبر کامو

 

در سال‌های جنگ جهانی دوم، آلبر کامو، نویسنده فرانسوی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات، کالیگولا را دستمایه‌ی نوشتن نمایشنامه‌ای به همین نام کرد. نمایش او بعد از مرگ خواهر محبوب کالیگولا آغاز می‌شود و کامو مطابق برداشت اگزیستانسیالیستی خود در جنون کالیگولا بی‌معنی بودن زندگی را می‌دید.

کالیگولا در ابتدای نمایش می‌گوید جهان در وضع و شکل فعلی قابل تحمل نیست، به ماه نیاز دارم. در پایان نمایش که همه چیز را نابود کرده و در آستانه نابودی است، حسرت می‌خورد که اگر ماه را می‌داشتم، همه چیز دگرگون می‌شد. در این نمایشنامه رویکردهای متفاوت انسان‏‌ها در مقابله با هستی و مرگ در قالب پرسوناژهای مختلف دیده می‌‏شود. مرگ خواهر- معشوقه، زندگی کالیگولا را زیرو رو می‌کند و او از درون فرومی‌پاشد، چون انسان را در مقابل مرگ بی‌دفاع می‌یابد. او می‌بیند که خوشبختی و عدالت غیر ممکن است و مرگ از هر چیزی قوی‌تر است. کالیگولا همه‌‌ی ارزش‌ها را مردود می‌شمارد و نمی‌داند که اگر همه‌چیز را نابود کند، ناچار خود را نیز نابود خواهد کرد. در پایان، کالیگولا که به نماد یأس و مرگ تبدیل می‌شود، به طور نمادین به دست کراس، که نماد زندگی و شهوت زیستن است، کشته می‌شود.
این نمایش بار‌ها در آلمان، از جمله توسط اریک لافنبرگ در برلین و اخیراً به کارگردانی آندریاس فوگل و کای گورتسیگ در ماه دسامبر ۲۱۱۰ به شکل تجربی اجرا شده است.

 

اجرای کالیگولا در ایران

 

آربی آوانسیان کارگردان پیش‌کسوت تأ‌تر و سینمای ایران اقتباسی از این اثر را نخستین بار در سال‌های قبل از انقلاب، در جشن هنر شیراز اجرا کرد. بعد‌ها سیروس شاملو این نمایش را در اقتباسی آزاد به نام «آغا محمد خان کالیگولا» با پیش زمینه‌ی استبداد قاجار به روی صحنه آورد. او دو زمان تاریخی را با هم ترکیب کرد و یک کمدی انتقادی نسبتاً موفق ارائه داد.

همایون غنی‌زاده هم همین چند ماه پیش این اثر را در تهران اجرا کرد. او قبلاً «در انتظار گودو»ی ساموئل بکت و نیز نمایشنامه‌ی «آگاممنون» را اجرا کرده و در سال ۱۳۸۵ به‌خاطر نمایش‌های «ددالوس و ایکاروس» موفق به دریافت جایزه‌ی بهترین کارگردانی از «جشنواره‌ی تئا‌تر فجر» شده است. اقتباس آزاد او از «کالیگولا» اثر آلبر کامو در یک آشپزخانه روی می‌دهد و کشته شدن کالیگولا در پایان نمایش به شکل آماده کردن او برای طبخ در دیگ نمایش داده می‌شود.

اما این اقتباس آزاد از کالیگولا با دردسرهای زیادی روبرو شد. به گزارش رسانه‌ها اجرای نمایش مدتی ممنوع شد، چون به واژه‌های «اقتصاد» و «عدالت» در متن دیالوگ‌ها ایراد گرفته شد. اما از این مهم‌تر تغییر نام نمایش بود. گویا یکی از مسئولان نام «کالیگولا» را مسئله‌دار یافته و خواهان تغییر آن شده است. بیلبوردهای تبلیغاتی این نمایش در سطح شهر در پی این ایرادگیری یکباره به «کایوس» (اسم واقعی کالیگولا) تغییر یافت. تنها پس از این تغییر نام اجازه‌ی ادامه اجرای نمایش داده شد.

Share