Share

محمدرضا نیکفر – وقتی از "ما ایرانیان" سخن می‌گوییم و روایت می‌کنیم ما در طول تاریخ چنین و چنان کرده‌ایم، آن "ما" را دارای "خود"ی تصور کنیم، "خود"ی که ثابت است. "خود" در روایت ساخته می‌شود. این موضوعی است که اندیشه‌ی انتقادی بایستی بر آن آگاهی داشته باشد.

 

در بخش‌های پیشین از زاویه‌ی نظریه‌ی روایت بررسی آن "ما"یی را آغاز کردیم که در روایت دوستدار از تاریخِ آن، هویت ثابتی داشته: دینخو بوده است و نمی‌اندیشده است. برای بررسی این سوژه‌ی تاریخی، سوژه‌ی رمان بلند "کلیدر" را در نظر گرفتیم و این دو را با هم قیاس کردیم. در این بخش به بررسی "خود" سوژه‌ها می‌پردازیم.

 

مفهوم شخص

 

۸۳. گفتیم که "گل محمد"، چهره‌ی اصلی رمان "کلیدر" یک شخص است و کل کردار و پندار و گفتار او به حساب شخص او گذاشته می‌شود.

 

نظریه‌ای پراهمیت در مورد "شخص"، نظریه‌ی جان لاک است. او موضوع شخص را در چارچوب بحث یگانگی و اختلاف مطرح می‌کند. [۱] شخص با خودش یکی است و این با خود یکی بودن در نهایت به آگاهی شخص برمی‌گردد. از دید لاک اینهمانی فردی در طول زمان ثابت می‌ماند و همین ثبوت است که بنیاد شخص‌بودگیِ شخص را می‌سازد. شخص‌بودگی و آگاه‌بودگی اساسِ مصداقیِ یکسانی دارند. هویت شخص همان بردی را دارد که حافظه‌ی او. شخص، همان خودِ خودآگاهیِ فردی است. خودآگاهی، یعنی آگاهی بر آگاهی، به باور جان لاک «باخود یکسان ماندن موجود معقول» است.

در نظریه‌های اجتماعی در باره‌ی مفهوم شخص، به عنوان نمونه در نزد هگل، مفهوم، چیستی‌ای نسبیتی دارد و اساس آن بودن در اجتماعی است که با فرد در نسبتی قرار می‌گیرد که او را به عنوان شخص برمی‌شناسد.

 

در نظریه‌ی جان لاک، که به "نظریه‌ی حافظه" مشهور است، برشناسی به خودشناسی برمی‌گردد. ما دیگری را آگاه بر آگاهی‌اش در نظر می‌گیریم، در قیاس با خود، کانون حافظه‌‌ی او را ثابت می‌گیریم و به این اعتبار او را خودی می‌دانیم با خود یکسان.

 

بر این قرار، درباره‌ی نمونه‌ی "گل‌محمد" می‌توانیم بگوییم، او بر کردار و پندار خود آگاه است، حافظه‌ی او کردارها و پندارهایش را به عنوان کردارها و پندارهای "خود" او ثبت کرده‌اند و اگر چه آنها متغیر بوده‌اند، اما آن "خود" ثابت مانده است. ما با اینکه در درون او نیستیم، اما از بیرون بر این امر آگاهیم، چون قیاس به نفس می‌کنیم.

 

فرض وجود "خود" ثابت

 

"با خود یکی بودنِ" شخصانی، تنها یک ایده‌ است، یک فرض اساسی زندگی برای جهت‌گیری در جهان و بازیابیِ محیط اجتماعی امروز در فرداست. چیزی از نوع داوری تأمل‌ورزانه‌ای است که به گفته‌ی کانت برای فهم واقعیت اصلی را می‌سازد که در واقعیت وجود ندارد.

 

ما خودِ ثابتی را فرض می‌کنیم و مجموعه‌ای از کردارها را که یک زندگی منحصر به فرد را می‌سازند، به آن نسبت می‌دهیم. ما حتّا آنجایی که با یک موجود دوشخصیتی مواجه می‌شویم به نوعی آن دو شخصیت را در یک قالب تصور می‌کنیم و این قالب، خود، هویتی دارد که به یک جسم محض منحصر نمی‌شود. همیشه کسی هست که دو شخصیتی است و آن کس در هر مورد یکی است. در پس دو شخص همپیکر هم گویا شخص دیگری نهفته است.

 

ما هم خودِ خود را می‌سازیم و هم خودِ دیگران را. خودی که ساخته می‌شود، پدیده‌ای واقعی است. تأثیرهایی می‌گذارد و خود برپایه‌ی آنها ساخته می‌شود. "خودِ" شخصی به نام منوچهر احمدی که در ساختمان شماره‌ی ۶ خیابان سعدی ساکن است، همچون محل سکونتش است. آن ساختمان در طول زمان بازساخته می‌شود، مدام چیزی دیگر می‌شود، همهنگام خانه‌ی شماره‌ی ۶ باقی می‌ماند و منوچهر احمدی می‌تواند بگوید که همیشه اقامتگاه ثابتی داشته است: خیابان سعدی، شماره‌ی ۶.

 

گذشته و آینده‌ی "خود"

 

"خود"، همنهشته‌ای خودویژه است. حال آن گذشته و آینده است، گذشته‌ی آن حال آن و آینده‌ی آن است و آینده‌ی آن ما را به گذشته و حال آن رجوع می‌دهد. در هیچ لحظه‌ای ثباتی نمی‌یابد که یک بار برای همیشه باشد. اعتبار نسبی "نظریه‌ی حافظه"، که نماینده‌ی برجسته‌ی آن جان لاک است، در این است که به شخص به عنوان محفظه می‌نگرد، به عنوان "جا"یی که گذشته‌ا‌ی را حفظ می‌کند، آن هم مسئولانه، مسئولانه از این نظر که مسئول آن گذشته پنداشته می‌شود.

 

"گل‌محمد" دارای یک خود است، یک شخصیت است، در هر آن نگه‌دارنده و فرادارنده است، یعنی سایه‌ی گذشته‌ای است و پیش‌نمای آینده‌ای است، سابقه‌ای دارد و برپایه‌ی آن سابقه، انتظاری ایجاد می‌کند. او مسئول کرده‌های خود است.

 

"ایران" و "فرهنگ ایرانی" نیز در داستان‌سرایی‌ها در مورد آنها چنین خصلت و شخصیتی دارند. فرهنگ دینی ایرانی در روایت دوستار یک محفظه است، گذاشته‌ای در آن حفظ می‌شود و حال و آینده نیز در حفاظ آن قرار دارند. حافظه‌های فردی، نیز در این حفاظ گرفتار اند و افقی در پیش و پس خود ندارند که از افق یک بار برای همیشه‌ی تثبیت‌شده‌ی آن فرهنگ فراتر رود.

 

نحوه‌ی شخصیت‌یابی

 

۸۴. در آغاز "کلیدر" که با "گل‌محمد" آشنا می‌شویم، او دیگر شخصیت شکل‌گرفته‌ای دارد، "خود" او آنچنان قوامی یافته که بتوان گفت "گل‌محمد" چنین و چنان است. شخصیت‌یابی، اتفاقی صورت نمی‌گیرد. روایت، چارچوبی برای آن تعیین می‌کند. آن چارچوب، از آن ایده‌ی آغازینی حاصل می‌شود، که گسترش ملموس‌کننده‌ی آن است. ایده‌ی آغازین در این معنا را در نظریه‌ی روایت، پیش‌گذارده (Premise که می‌تواند فرض یا پیش‌فرض نیز خوانده شود) می‌گویند. پیش‌گذارده با آنچه نتیجه یا در موردهایی "نتیجه‌ی اخلاقی" خوانده می‌شود، فرق دارد، دست کم به لحاظ تحلیلی.

 

پیش‌گذارده‌ی داستان کلیدر این است که مرد ایلیاتی تن به نظم نمی‌دهد، نظم در معنای ساختاری فراتر از ساختار جاافتاده‌ی قدرت در ایلش. این پیش‌گذارده‌ روند داستان را تعیین می‌کند، داستانی با "نتیجه‌های اخلاقی"‌ای چون برتری صفاتی از قبیل شجاعت و مقاومت و شورشگری، اینکه رهبر مردم باید از دل مردم درآید و مسائل آنان را بشناسد و حکمت‌هایی دیگری از این دست. اگر "ارتجاعی" را صفت ساختارها و گرایش‌های کهنه و میرنده‌ بدانیم و آن گونه که مرسوم است در برابر آن "انقلابی" را بگذاریم، می‌توانیم بگوییم که پیش‌گذارده‌ی داستان "ارتجاعی" است، ولی نتیجه‌های اخلاقی آن "انقلابی" هستند.

در داستان دوستدار در مورد ایران ، پیش‌گذارده و نتیجه یکی هستند. پیش‌گذارده، سوژه‌ای است که چون دینخو است، نمی‌اندیشد. داستان نیز نشان می‌دهد که او چون دینخو است نمی‌اندیشد.

 

دوستدار در برابر روح، آن گونه که در مورد ماکس وبر گفتیم، سیستم را نمی‌‌گذارد. روح، از ابتدا تا انتها تعیین‌کننده است، سیستم هم اگر وجود داشته باشد، توسط روح متعین شده است.

 

ماکس وبر هم به تأثیر تعیین‌کننده‌ی "روح" بر سیستم باور داشت، اما چنین تأثیری را تنها در دوره‌ای ویژه می‌دید، دوره‌ی پاگیری سیستم سرمایه‌داری. سیستم که راه افتد، دیگر راه افتاده است. ماکس وبر معتقد نبود هر جا که بخواهد سرمایه‌داری رشد کند، مردم نخست باید به اخلاقی شبیه به اخلاق پروستانی بگروند.

 

زیرنویس:

 

[1] John Locke, An Essay Concerning Human Understanding (1690), Book 2, Chapter XXVII: Of Identity and Diversity

ادامه دارد

 

بخش پیشین:

داستان ایران

Share