Share

بابک مستوفی ـ پیتر بروک، هنرمند نامدار باز به صحنه‌ی تئا‌تر لندن بازگشته است و این‌بار اپرای نی سحرآمیز موتزارت را اجرا می‌کند. پس از اجرای «یازده و دوازده» در سال گذشته (و سه تئا‌تر دیگر از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ در باربیکن) این پنجمین اثر بروک در این مرکز هنری شناخته‌شده‌ی لندن است.

زمانی که بروک در سال ۱۹۹۸ بر روی اپرای «دون خوان» کار می‌کرد به فکر اجرای نی سحرآمیز، این اثر مشهور ولفانگ آمادئوس موتزارت افتاد و برای خلق آن از آهنگساز محبوبش فرانک کراشیک که قبلاً در اجرایی از شکسپیر با هم همکاری کرده بودند، کمک گرفت و حالا سرانجام با استفاده از بازیگران و خوانندگان جوان به مرحله اجرا درآمده است.

بروک هشتاد و شش ساله که با کمک ماری الن استین این اثر را بر روی صحنه آورده، درباره این موضوع که چرا سراغ اثری از موتزارت رفته است، می‌گوید این موتزارت است که با لبخند به سراغ او و همکارانش آمده و آن‌ها با روی باز پذیرایش شده‌اند و مدیون خلاقیتی هستند که او به هنر عرضه کرده است.


اما نگاه بروک به‌رغم تلاش برای اجرایی دگرگون، نگاه کلاسیکی است که در تضاد با تئا‌تر مدرنی قرار دارد که او زمانی از سردمداران آن به‌شمار می‌آمد. هرچند نام پیتر بروک، با شرق و تئاترهای سنتی شرقی گره خورده است، اما در دهه هفتاد برداشت و روایت مدرن او از تئاتر سنتی شرق، او را به یکی از مشهور‌ترین کارگردانان تئا‌تر جهان تبدیل کرد. علاقه بروک به تحقیق درباره تئا‌تر شرق و استفاده از امکانات آن از جمله فاصله‌گذاری بر کسی پوشیده نیست؛ همین‌طور سفر‌هایش به ایران و اجرای تئاترهای پرسر و صدایی چون «اورگاست» در جشن هنر شیراز در سال‌های دهه پنجاه خورشیدی.

بروک می‌گوید: «علاقه من به موتزارت به خیلی خیلی قبل برمی‌گردد. من از اپرا پس از چند سال کار درکاونت گاردن و اپرای متروپولیتن در نیویورک دست کشیدم و آن هم به‌خاطر بی‌احساس بودن این فرم هنری در آن دوران. نه فقط اپرا به‌عنوان یک شکل هنری بلکه از سیستم حاکم بر اپرا که همه چیز را می‌بست، هم کناره گرفتم. به خودم گفتم این اتلاف انرژی است. فارغ از اپرا، در تئا‌تر، می‌توان خیلی جلو‌تر رفت، چرا وقتم را در اپرا تلف کنم؟»

حالا پیتر بروک سعی دارد اپرا را به تئا‌تر نزدیک کند و «نی سحرآمیز» نتیجه این تلاش است. بروک می‌خواهد تا حد ممکن از طمطراق اپرا بکاهد و همه چیز را تا ‌‌آنجا که امکان دارد، ساده کند. صحنه او با کمترین تزئینات و طراحی صحنه رو در روی تماشاگر قرار می‌گیرد تا آن حد که ممکن است تماشاگر فکر کند این اجرا به‌خاطر کمبود امکانات و منابع مالی به این شکل روی صحنه آمده است. همه چیز خلاصه می‌شود به یک نوازنده در گوشه صحنه، و بازیگران خواننده جوانی که به شدت آماتور به نظر می‌رسند و‌گاه صدای آن‌ها به مهم‌ترین مشکل صحنه بدل می‌شود.


در عین حال نمایش با یک تناقض درگیر است: از طرفی همه متن به صورت آوازهای اپرایی اجرا می‌شود و به تمام معنی یک «اپرا»ست، اما در عین حال کارگردان می‌خواهد همه آنچه را که یک اپرا بدان بستگی دارد (از صحنه‌های شلوغ، طراحی صحنه باشکوه، بازیگران و خوانندگان پرابهت و خوش صدا) عاری کند. در نتیجه تجربه تازه بروک به مانند چند تجربه قبلی‌اش ره به جایی نمی‌برد و نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. البته نام بروک هنوز آنقدر قدرتمند است که بلیت‌های نمایش‌اش کاملاً به فروش برود، اما چیزی که عاید تماشاگر می‌شود در حد و اندازه شهرت و اعتبار کارگردانش نیست.

بروک می‌گوید: «ما تلاش داشتیم به خوانندگان جوان اجازه دهیم که به طور طبیعی حرکت و بازی کنند، بدون تأکیدهای بازیگری، دکور، ویدئو، صحنه متحرک و… کار کردن فقط با موسیقی. از خودمان پرسیدیم که چطور می‌توانیم صحنه را زنده نگه داریم بدون آنکه سنگینی و تشریفات یک اپرای بزرگ را داشته باشیم.»
حرف بروک در کلام بسیار جذاب به نظر می‌رسد، اما در عمل به نتیجه نمی‌رسد. حاصل اجرای بروک خارج کردن اثر بزرگ موتزارت از شکلی است که در آن معنا و مفهوم دارد و در خارج شدن از این حیطه، و با اجرایی رئالیستی به یک متن کودکانه بدل می‌شود که کارکرد ندارد.

در اثر بروک با متنی روبرو هستیم که قصه جن و پری می‌گوید و به دام افتادن یک دختر زیبا را شرح می‌دهد که حالا قهرمان عاشق قصه در پی نجات اوست. بروک می‌خواهد متن را از برداشت‌های سمبلیک عاری کند و به شکلی ساده به آن بنگرد. اما خارج کردن اثر موتزارت از شکلی که با آن تنیده شده، تمام محتوای ارزشمند آن را کمرنگ و کم‌اثر می‌کند. تماشاگر کار بروک به سادگی از خودش می‌پرسد که چرا این اثر موتزارت ارزشمند است؟ در کنار آن تماشاگر دلیلی برای خالی بودن صحنه نمی‌یابد و نمی‌تواند به درون اثر راه یابد. بخش‌های عمده‌ای از صحنه خالی‌اند و ورود و خروج‌های کلاسیک کاراکتر‌ها تنها برای روایت قصه‌ای است که از عمق خود تهی شده و تماشاگر تنها باید نظاره‌گر روند کند یک قصه ساده باشد در حالی که اثر قدرتمند موتزارت در عین قدرت موسیقیایی درخشان، جست‌و‌جوی جذابی در مفهوم احساسات، ابعاد روحانی و امکانات غیر مادی جهان است که با مفهوم عشق و شجاعت معنا می‌یابد و سرشار از نکات ظریف و دقیق است؛ از جمله عدد طلایی سه (سه زن، سه مرد، سه برده، سه معبد که به نوع نوشتن موسیقی بر مبنای عدد سه هم بسط می‌یابد.)


با این حال هنوز می‌توان در نمایش رگه‌هایی از علاقه بروک به فاصله‌گذاری را دید: در یکی از صحنه‌های «نی سحرآمیز»، یکی از شخصیت‌ها که می‌خواهد همسری برای خودش دست و پا کند از تماشاگران می‌پرسد که کسی حاضر است با او ازدواج کند؟ بعد از صحنه پائین می‌آید و به یکی از تماشاگران ابراز محبت می‌کند. شاید این نوع نگاه برای شکستن قواعد از جمله دیوار چهارم و برداشتن فاصله تئا‌تر و زندگی، چیزی است که تماشاگر بسیار بیشتر از سادگی بدون کارکرد صحنه در نمایش‌های اخیر بروک از او انتظار دارد.

در همین زمینه:

گزارش تصویری تلویزیون فرهنگی آرته از اپرای «نی سحرآمیز» به کارگردانی پیتر بروک

Share