Share

اکبر گنجی − یکی از مهمترین ملاک‌های انتخاب یک ایدئولوژی،آئین یا دین، عدالت است. معتقدان به هر آئینی، آئین خود را عادلانه به شمار می‌آورند. مسلمان‌ها نیز همچون پیروان دیگر ادیان، براین باورند که دینشان عادلانه است.اما اینک دین آنان از سوی خداناباوران و گروهی از پیروان دیگر ادیان به ناعادلانه بودن متهم شده و می‌شود.

از سوی دیگر، بسیاری از نواندیشان دینی، احکام فقهی کتاب و سنت معتبر را امروزه دیگر عادلانه به شمار نمی‌آورند.

 

مقاله‌ی حاضر با چنین مسائلی درگیر است.

این مقاله در چهار بخش تقدیم خوانندگان می‌شود.

 

در بخش پیشین به طرح مسئله و بررسی عدالت از دید قرآن پرداختیم و حال به نظریه‌هایی که اسلام را عادلانه می‌دانند، اشاره می‌کنیم.

 

 

۴-آیا اسلام عادلانه است: با مسأله‌ی عدالت − عادلانه بودن دین، عادلانه بودن احکام و فرامین دین،عادلانه بودن دولت و حکومت − چه باید کرد؟ اسلام (قرآن و سنت معتبر نبوی) حلال مسأله است یا مسأله آفرین؟

 

در اینجا چندین نظریه وجود دارد:

 

الف- مدعای بنیادگرایان و اسلام فقاهتی قوی:احکام و فرامین اسلام نه تنها در جهان گذشته که در جهان امروز هم عادلانه و عقلایی و برتر از نظام‌های حقوقی سکولارند.قرآن سخنان خدای متشخص انسانوار شارع است که عالم مطلق،قادر مطلق،خیر محض و عادل است.خداوند رئیس العقلاست و بهتر از آدمیان- با محدودیت‌های عقلی و گرفتار هوی و هوس- سعادت و جایگاه آنان را تشخیص می‌دهد.

 

عدالت به معنای برابری و یکسانی نیست. هر موجودی باید در جای خود باشد. جای زنان و مردان، و جای هر موجود دیگری،همانجایی است که خداوند عادل تعیین کرده است.

 

بر همین مبنا،عدالت یعنی “انجام واجبات و ترک محرمات”[۱۶]. احکام فقهی عین عدالت اند، ابدی/دائمی اند و هیچ کس (حتی پیامبر و ائمه) مجاز به نسخ یا موقتی کردن آنها نیستند[۱۷]. خداوند فرمان داده تا مشرکان را به زور مسلمان کنند و یا به قتل برسانند؛ این عین عدالت است و هیچ کس نمی‌تواند این حکم دائمی خداوند را نسخ کند[۱۸].

 

به نظر بنیادگرایان: گروهی تحت عنوان نواندیش −  در واقع مبهوت غربیان (پوپر،کانت، مارکس، نسبام، راولز، دوورکین ، آمارتیا سن، و…) و مدرنیته –  گمان می‌کنند که انسان غربی فارغ از وحی عاقل تر و عادل تر از خداوند است. به جای آنکه ببینند خداوند عادل چه گفته (کشف غرض شارع ) و همان را اصل قرار دهند، نگاه می‌کنند که غربیان چه گفته و آنها را اصل قرار داده و سخنان خداوند را – در پرتو آن سخنان- ظالمانه قلمداد می‌کنند.مدعای اینها این است که فمینیست‌ها عاقل تر و عادل تر از خداوند هستند.همین طور همجنس گرایان عادل تر و عاقل تر از خداوند هستند. چون همجنس گرایان، همجنس گرایی را عادلانه قلمداد می‌کنند، اینان نیز سخنان خداوند عاقل عادل در این زمنیه را سخنانی مربوط به گذشته و ناعادلانه نشان می‌دهند.برخی فمینیست‌های وطنی تا دفاع از چند شوهری هم پیش رفته‌اند.اگر روزی غربیان بگویند چند شوهری هم عقلایی و عادلانه است، این گروه از نواندیشان دینی باز هم سخنان خداوند(قرآن) را چنان تحریف می‌کنند تا با چند شوهری هم سازگار بیفتد.این کار،تفسیر متن نیست، بازیچه قرار دادن کتاب الله است.تفسیر قرآن،تابع اصول تفسیر است، نه تابع مدرنیته و آرای غربیان. اگر روزی غربیان بگویند شرابخواری یکی از حقوق مسلم آدمیان است و شرابخواری از آب خوردن هم واجب تر است، این غرب زدگان کلام الله را چنان تحریف خواهند کرد تا با شرابخواری هم سازگار در آید.

 

 

ب- مدعای اسلام فقاهتی ضعیف: احکام و فرامین قرآن و سنت معتبر نبوی در زمان خود “عادلانه”، “عقلایی” و “برتر” از همه‌ی نظام‌های حقوقی جهان آن دوره بوده‌اند. اما در جهان امروز،مدرنیته (عقلانیت مدرن،عدالت مدرن و…) ملاک و میزان است و هر حکمی از قرآن و سنت نبوی که با اینها تعارض داشته باشد،احکام و فرامینی موقتی باید به شمار روند[۱۹]. به تعبیر دیگر، مدرنیته ملاک و معیار تمایز احکام موقتی از احکام دائمی اسلام است (مدعایی نافقیهانه و ناموجه).مدرنیته تعیین می‌کند که عقلانیت و عدالت چیست. قرآن و سنت معتبر دارای احکام و فرامین معارض با عدالت و عقلانیت مدرن اند[۲۰].

 

این مدعای کلامی که “احکام و فرامین اسلام در زمان خود از همه ی نظام‌های حقوقی جهان برتر بوده‌اند”[۲۱] و این مدعای ایدئولوژیک که “تک تک” احکام مروبط به زنان در زمان خود از حقوق زنان در همه ی ادیان و مکاتب و کشورها برتر بوده‌اند[۲۲]، با هیچ شاهد و قرینه ای تأیید نشده است.

 

آیا نظام حقوقی اسلام با نظام حقوقی رومی و چینی مقایسه شده و نشان داده شده که این نظام از آن نظام‌ها برتر و عادلانه تر و عقلایی تر بوده است؟ به عنوان مثال، در ایران زنان پادشاه  هم وجود داشته است. (یک نمونه پوراندخت دختر خسرو پرویز است که فردوسی درباره ی او گفته است:همی داشت این زن جهان را به مهر/ نجست از بر خاک باد سپهر. پس از او خواهرش به حکومت رسید.) آیا احکام اسلام درباره ی ریاست زنان از احکام نظام شاهنشاهی ایران برتر بوده است؟ زمامداری مسلیمن تا زمان عمر هم فاقد هرگونه تشکیلاتی بود.همه ی مسلمانها سربازان دائمی جهادی بودند که زندگی شان از راه غنایم تأمین می‌شد.سپاهیان از قبایل تشکیل می‌شد و یک ریال هم برای حاکم هزینه نداشت.وقتی در زمان عمر سیل غنایم ایران و روم به مدینه سرایزر شد،عمر نمی‌دانست آنها را چگونه تقسیم کند. یکی از ایرانیان به او پیشنهاد کرد به تقلید از نظام پادشاهی ایران که “چیزی داشتند به نام دیوان که دخل و خرج آنها در آن ضبط می‌شد و چیزی در آن از قلم نمی‌افتاد”[۲۳]، وی نیز “دیوانی” تأسیس کند. بدین ترتیب بود که کلمه‌ی فارسی دیوان (دفتر) و تشکیلات شبه‌ایرانی‌اش وارد نظام حقوقی اسلام شد. آیا احکام فقهی برده داری و احکام نسبت مسلمان‌ها با پیروان دیگر ادیان عادلانه تر، عقلایی تر و برتر از منشور کوروش است که ۱۱۰۰ سال پیش از ظهور اسلام صادر شد؟ کوروش به طور کلی برده داری را لغو کرد[۲۴].

 

ج- مدعای نواندیشی معتقد به اصلاح/تعدیل: بنابر این مدعا، پیامبر اسلام عرف اعراب را اصلاح و تعدیل کرد.جهت‌گیری پیامبر عادلانه بوده است، نه آنکه احکام قرآن و سنت معتبر نبوی در آن زمان عادلانه بوده‌اند. خالد ابوالفضل تحقق عدالت را غایت نهایی تعالیم قرآنی می‌داند، و به همین دلیل بر نقش قاطع اصل عدالت به عنوان اصلی راهنما در فهم قرآن تأکید می‌ورزد[۲۵].

 

ادامه دارد

 

پانویس‌ها:

 

۱۶- آیت الله جوادی آملی، تسنیم، تفسیر قرآن کریم،جلد هفدهم،مرکز نشر اسرأ، ص ۲۴۰.

همچنین گفته است:

“قرآن کریم همگان را به عدالت فرا می‌خواند…یعنی هر مسلمانی باید واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند”(آیت الله جوادی آملی، تسنیم، تفسیر قرآن کریم،جلد هفدهم،ص ۲۶۳).

 

۱۷- این نظریه ی طباطبایی و عموم مفسران است.

آیت الله جوادی آملی هم گفته‌ است:

“قوانین و احکام شرعی در همان دوران نزول وحی به فعلیت و کمال خود رسیده است و اگر به مخصص،مقید،ناسخ، محکم یا بیان و شرحی نیاز داشته همگی آمده و پس از جمع بندی نهایی به صورت الیوم اکملت لکم دینکم ونیز حدیث ثقلین:انی تارک فیکم الثقلین ظهور کرده است…چون دین اسلام دین خاتم است و خداوند در احکام شرعی نیاز و مصلحت انسان‌ها را تا روز قیامت لحاظ کرده است”(آیت الله جوادی آملی، تسنیم، تفسیر قرآن کریم،جلد هفدهم،ص ۶۵۱).

 

۱۸- علامه طباطبایی در تفسیر آیه ی ششم سوره توبه می‌نویسد، اسلام به غیر مسلمانها امان می‌دهد تا “اصول معارف الهی” را بشنوند، آنگاه، میان پذیرش اسلام یا مرگ، یکی را انتخاب کنند:

“پس وقتی مشرکی پناه می‌‏خواهد تا از نزدیک دعوت دینی را بررسی نموده و اگر آن را حق دید و حقانیت اش برای اش روشن شد، پیروی کند، واجب است او را پناه دهند تا کلام خدا را بشنود ، و در نتیجه پرده جهل از روی دلش کنار رفته و حجت خدا برایش تمام شود ، و اگر با نزدیک شدن و شنیدن باز هم گمراهی و استکبار خود را ادامه داد و اصرار ورزید، البته جزو همان کسانی خواهد شد که در پناه نیامده و امان نیافته‏اند ، و خلاصه امانی که به آنها داده شده بود، باطل گشته و باید به هر وسیله که ممکن باشد زمین را از لوث وجودش پاک کرد…قهراً مدت امان گرفتن مقید به مقدار بررسی مزبور است…اما بعد از آنکه کلام خدا را شنیدند ، و تا آنجا که ضلالت از هدایت برای شان متمایز شود، بررسی نمودند، دیگر معنا ندارد آن مهلت امتداد پیدا کند…شخص امان یافته تنها این مقدار فرصت دارد…تا بتواند از مرگ و زندگی یکی را به اراده خود اختیار کند” (طباطبایی، المیزان،جلد ۹، ص۲۰۸- ۲۰۷).

به گفته ی طباطبایی قرآن امان دادن به غیر مسلمانها را، مشروط و متوقف بر مسلمان شدن دیگری کرده است:” این آیه پناه دادن به پناه ‏خواهان را وقتی واجب کرده که مقصود از پناهنده شدن ، مسلمان شدن و یا چیزی باشد که نفع اش عاید اسلام گردد ، اما اگر چنین غرضی در کار نباشد، آیه ی شریفه، به هیچ وجه دلالت ندارد که به چنین کسی باید پناه داد ، و این شخص مشمول آیات سابق است که دستور تشدید را داده است”(طباطبایی، المیزان،جلد ۹ ، ص ۲۰۸).

به گفته ی طباطبایی، این حکم، جزء محکمات قرآن است که به هیچ وجه نسخ نخواهد شد: “این آیه از آیات محکمه است و نسخ نشده و بلکه قابل نسخ نیست ، زیرا این معنا از ضروریات مذاق دین و ظواهر کتاب و سنت است… بنا بر این ، بر اسلام و مسلمانان است که به هر کس از ایشان که امان بخواهد تا معارف دین را شنیده و از اصول دعوت دینی سر درآورد، امان دهند، تا اگر حقیقت بر وی روشن شد، پیرو دین شود ، و مادام که اسلام ، اسلام است، این اصل قابل بطلان و تغییر نیست، آیه محکمی است که تا قیامت قابل نسخ نمی‏باشد”(طباطبایی، المیزان،ج ۹ ، ص ۲۰۷).

پس قرآن غیر مسلمانها را در تمامی زمانها، در برابر انتخاب مرگ یا پذیرش اسلام قرار داده است. طباطبایی این حکم را نشانه ی:”نهایت درجه ی رعایت اصول فضیلت و حفظ مراسم کرامت و گسترش رحمت و شرافت انسانیت”می داند(طباطبایی، المیزان، ج ۹ ، ص ۲۰۶).

 

۱۹- به مدعای زیر بنگرید که در مقاله ی “داد و ستد اسلام و مدرنیته” به صراحت همین نظر در آن بیان شده است:

“گزاره‌های دینی با چه معیارهایی ‌باید سنجیده شوند تا اگر سربلند از این سنجش،بیرون آمدند، به عنوان معرفت دینی بمانند و اگر جز این بود، به موزه ی تاریخ سپرده‌شوند؟… لازمه ی دینی بودن گزاره‌های دینی این است که امروز هم قابل قبول و موجه باشند. برخیگزاره‌های دینی، امور متغیر و زمان مند بود‌ه‌اند که امروز زمان اعتبار آنها بسرآمده است و به زبان دینی نسخ شده است…[پیش از این]سه معیارذکر کرده‌ام. معیار اوّل، عقلائیت است… اگر در مناسبات امروزی، امری با عقلانیت متعارف امروزی، عقلایی محسوب نشود،دینی هم محسوب نخواهد شد؛ ولو دینی بوده باشد… این عقلایی بودن یا نبودن راما از مدرنیته می‌توانیم بیاموزیم. مسلمانان به مدد مدرنیته در حوزه ی حقوق اساسی،در بحث مشروعیت حکومت‌ها و در بحث حقوق دولت و ملّت می‌‌توانند مطالبی برای اداره ی بهتر جامعه شان بیاموزند…ملاک دوم، عدالت است، با همه ابهامهایی که دارد. چیزی که در عرفامروز عادلانه محسوب می‌‌شود، پذیرفتنی است؛ اگر چیزی عادلانه دانسته نمی‌‌شود، نمی‌‌تواند امروز دینی باشد…معیار سوم، رجحان و برتری راه حل دین در قیاس با راه حل‌های رقیباست. من تا زمانی می‌‌توانم دیندار بمانم که بتوانم در رقابت با اندیشه‌های رقیببگویم: راه حل من، با معیار امروز، راه حل برتری است.. .این ملاک،خود، قرینه ای بر منسوخ بودن برخی احکام است… بنابراین سه معیار عقلایی بودن، عادلانه بودن و برتر بودن نسبت به راه حل‌های رقیب،سه معیار یا ضابطه ی بر گرفته از اندیشه ی مدرن ، برای پالایش معرفت و عمل دینی هستند”(رجوع شود به سایت محسن کدیور، مقاله ی داد و ستد اسلام و مدرنیته).

 

۲۰- “مستند برخی از این احکام معارض حقوق بشر آیات قرآن کریم است… منصفانه اگر بخواهیم قضاوت کنیم و به ظواهر اینگونه آیات وفادار بمانیم چاره ای جز قبول عدم تساوی حقوقی مسلمان و غیر مسلمان،عدم تساوی حقوقی زن و مرد در بسیاری موارد،عدم تساوی برده و آزاد و مجازات‌های خشن نخواهیم داشت… مستند اکثر قریب به اتفاق احکام شرعی معارض حقوق بشر روایات منقول از پیامبر یا ائمه است . بسیاری از این روایات صحیح یا موثق و در مجموع مطابق ضوابط معتبر و بدون اشکال است.دلالت اینگونه روایات صریح در مقصود است و ظهور در احکامی دارد که امروز خلاف حقوق بشر تلقی می‌شود(حق الناس،ص ۱۲۷).”اندیشه ی ناسازگار با حقوق بشر، شامل گزاره‌هایی صریح در تعارض با اندیشه حقوق بشر و نص و در تبعیض حقوقی انسانها به لحاظ دین ، مذهب، جنسیت،حریت و رقیت و فقیه و عوام بودن و صریح در نفی آزادی مذهب و مجازات‌های خشن و موهن. اینگونه گزاره‌ها را در برخی آیات مدنی ، قسمتی از سیره ی پیامبر(ص) در مدینه و برخی از راویات ائمه(ع) در قالب دلالت‌های صریح آمده است”(حق الناس، ص ۱۴۵).”بحث تعارض اندیشه ی حقوق بشر با اسلام سنتی عمیق تر از آن است که در بادی نظر تصور می‌شود.تعارض محدود به آرای عالمان دین و فقیهان شریعت نیست بلکه سخن از تعارض متن دین یعنی برخی آیات و بسیاری روایات با اندیشه ی حقوق بشر است”.

در مقاله ی “حقوق زنان در اسلام معاصر” می‌نویسد:

“سه دسته اول از احکام شرعی زنان (که اکثر احکام آنها را در بر می‌گیرد) با مواد ۱،۲، ۷و ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸)، مواد ۳ و ۲۳ میثاق بین المللی حقوق مدنیسیاسی (۱۹۶۷)، مواد ۱ و ۶ اعلامیه جهانی رفع تبعیض از زن (۱۹۷۵)، و بسیاری از موادکنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان(۱۹۷۹) در تعارض آشکار است… اندیشه حقوق بشر در اکثر قریب به اتفاق موارد تعارض، بر موضع اسلام تاریخی رجحاندارد… راه حلهای اسلام تاریخی برای رفع تعارض احکام شرعی حوزه زنان با حقوق بشر، جزئی،نارسا و ناکافی است. … بویژه در اموری که مستندشان نص قرآن یا سنتمعتبر است، فاقد کارائی اند و توان خروج از بن بست را ندارند… اسلام نواندیش در عین پای بندی به پیام جاودانه وحی الهی، اندیشه حقوق بشر در حوزهزنان را به دلیل عادلانه بودنش می‌پذیرد و احکام معارض با آن در متن دین را احکامی می‌داند که اگرچه در عصر نزول عقلائی، عادلانه و برتر از راه حلهای رقیب بوده‌اند،اما امروز به دلیل از دست دادن این سه ضابطه، تکلیف فعلی محسوب نشده، در زمره احکاممنسوخ به حساب می‌آیند”(سایت کدیور).

 

۲۱- به مدعیات زیر بنگرید:

“احکام دینی در زمان نزول عقلایی بوده‌اند…شنوندگان احکام اسلامی در صدر اسلام این احکام را مطابق عرف آن روز عادلانه و برتر از راه حل‌های مشابه می‌یافتند”(محسن کدیور، حق الناس، انتشارات کویر،صص ۴۱- ۴۰).”تک تک احکام شرعی(غیر عبادی)در عصر نزول سه ویژگی داشته‌اند:اول: مطابق عرف آن روز عقلایی محسوب می‌شدند.دوم: مطابق عرف آن روز عادلانه تلقی می‌شدند.سوم:در مقایسه ی با احکام دیگر ادیان و مکاتب راه حل برتر به حساب می‌آمدند.همگی این احکام با رعایت سه ویژگی یاد شده در زمان نزول احکامی مترقی و در پی افکندن نظمی دینی موفق بودند. عقل جمعی آدمیان در آن دوران راه حل بهتری در چنته نداشت و سیره ی عقلایی آن عصر معقولیت آن احکام را امضا می‌کرد و هیچ یک از این احکام را ظالمانه، خشن، موهن یا غیر عقلایی ارزیابی نمی‌کرد”(حق الناس، ص ۱۳۹).”سه شرط عقلایی بودن، عادلانه بودن و برتر از راه حل‌های دیگر ادیان و مکاتب بودن تنها شرایط عصر نزول نیست. بلکه در هر عصری احکام شرعی غیر عبادی مطابق عرف عقلای همان عصر می‌باید تأمین کننده ی سه شرط فوق باشند. مخالفت یقینی حکمی با سیره ی عقلای دوران ما یا تنافی با ضوابط عدالت در این عصر یا مرجوحیت در قبال راه حل‌های عصر جدید کاشف از موقت بودن،غیر دائمی بودن و به یک معنی منسوخ شدن چنین احکامی است”(حق الناس، ص ۱۴۵).

“هر گزاره ای که امروز غیرعادلانه تلقی شود،یا معارض حکم عقل قطعی باشد، از اعتبار ساقط است… همچنان که نسخ حکم شرعی با ادله ی نقلی از قبیل کتاب و سنت ممکن است،با دلیل عقلی نیز نسخ ممکن خواهد بود.در واقع منسوخ شدن حکم یعنی خبر از موقت بودن و به پایان رسیدن زمان اعتبار آن”(حق الناس ، ص ۴۱).

 

۲۲- به مدعای زیر بنگرید:

“معتقدم در زمان نزول احکام دینی یعنی در عصر نزول و بعثت، هر حکم شرعی که وضع می‌شده است، سه ویژگی اصلی داشته، تک تک احکام این سه ویژگی را داشته‌اند…[اعراب وقتی احکام دینی را از پیامبر می‌شنیدند]وقتی به خودش رجوع می‌کرد می‌دید عجب حرف حسابی است، بهتر از این نمی‌توان سخن گفت. مقایسه می‌کرد با مذاهب دیگر، می‌دید برتر است. پس دومین ویژگی احکام شرعی برتری آن‌ها نسبت به راه حل‌های مشابه بود. برتری نسبت به مذاهب، مکاتب و راه حل‌های دیگر. وقتی حقوق زن در اسلام را با حقوق زن در جاهلیت مقایسه می‌کردی، می‌دیدی که اسلام برتر است،در تک تک احکام وقتی با حقوق زنان در ایران، رم و یونان باستان مقایسه می‌کردی می‌دیدی که این حقوق برتر است”(حق الناس، صص ۲۹۱- ۲۹۰).

 

۲۳- محمدبن علی بن طباطبا، العمروف بابن الطقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، قاهره، ۱۹۲۷، ص ۷۹.

 

۲۴- در بخشی از منشور کوروش آمده است:

” ۲۶ ، من برده‌ داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد…۳۲ ، فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. ۳۳ ، همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی، ۳۴ ، به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،…۴۰ ، که هیچیک از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛ ۴۱ ، به انجام رسانیدم”.

 

رجوع شود به لینک: http://ghiasabadi.com/manshur.html

 

۲۵- فضل الرحمان درباره ی فهم قرآن می‌گوید:

“قرآن واکنشی بود که خداوند در برابر اوضاع اجتماعی- اخلاقی عربستان عصر پیامبر به ویژه نسبت به مشکلات جامعه اقتصادی مکه نشان داد واکنشی که در ذهن پیامبر نمود یافت. قرآن واکنشی است به آن شرایط زیرا اغلب آیات آن شامل مطالب اجتماعی، دینی و اخلاقی است که به مشکلات برهه تاریخی خاصی پاسخ می‌دهد. گاهی پاسخ قرآن به مسایل و مشکلات، ساده است. اما معمولاً دلیل صدور پاسخ­ها را به صراحت یا نسبتاً صریح بیان کرده است. هر چند که گاه و بی­گاه قوانین کلی مشخصی را نیز اعلام می‌کند اما با بررسی شرایط تاریخی حتی می‌توان به دلیل همان پاسخ‌های ساده نیز پی برد در نتیجه احکامی کلی را از آن‌ها استنباط نمود که مفسران این کار را به درستی و روشنی برای بخش اعظم آیات قرآن انجام داده‌اند. پس نخستین مرحله از تفسیر دو بخش دارد نخست اینکه معنا با پیام گزاره معینی از قرآن با مطالعه شرایط با مسأله تاریخی که گزاره یاد شده پاسخی به آن بوده است، فهمیده شود. البته پیش از مطالعه تاریخی نصوص قرآنی باید درباره ی نحوه زندگی و شاخصه‌های اصلی آن اعم از جامعه، دین، آداب و رسوم و سنت‌های اعراب در آستانه ی ظهور اسلام و به ویژه در مکه و پیرامون آن مطالعه اجمالی صورت گیرد.گام دوم، تعمیم آن پاسخ‌ها و بیان آن­ها به صورت اهداف و مقاصد کلی اخلاقی- اجتماعی است که می‌تواند با توجه به پیش زمینه ی اجتماعی و تاریخی و دلیل صدور آن پاسخ‌ها – که در اغلب موارد بیان شده است- از نصوص قرآنی به دست می‌آید. در واقع اولین گام یعنی فهم پیام بخش معینی از قرآن، خود مستلزم گام دوم است و ما را به آن رهنمون می‌کند. طی این فرآیند باید نسبت به مفهوم کلی آموزه‌های قرآنی به عنوان یک کل واحد، توجه لازم صورت گیرد به طوری که هر پیامی که فهمیده شود، هر حکمی که بیان گردد و هر هدفی که طرح شود، با بقیه هماهنگ باشد چرا که قرآن به عنوان یک کلِ واحد، جهان بینی معین و نگرش خاصی نسبت به زندگی دارد. در این مرحله باید از برداشت کلی حاصل از مرحله پیشین، به برداشتی که در شرایط حاضر قابل عرضه و تحقق باشد، رسید؛ یعنی باید آن برداشت کلی را در قالب موقعیت تاریخی و اجتماعی کنونی ریخت. این کار نیازمند مطالعه دقیق و دوباره شرایط فعلی و تجزیه و تحلیل عناصر سازنده آن است تا بتوان با ارزیابی شرایط حاضر و اعمال تغییرات لازم و تعیین مجدد اولویت­ها ارزش‌های قرآنی را تحقق دوباره بخشید.این تلاش یا جهاد فکری که عناصری از گذشته و حال را در بر دارد اصطلاحاً اجتهاد نامیده می‌شود. اجتهاد یعنی تلاش برای فهم معنای متن یا سنتی مربوط به گذشته که حکمی را شامل است و اصلاح و قبض و بسط آن حکم و یا به عبارت دیگر جرح و تعدیل آن، به گونه ای که بتوان با استفاده از راه حل‌های جدید، آن را بر مسایل مستحدثه تطبیق داد”.

 

Rahman, fazlur, Islam & Modernity, transformation of an intellectual tradition, The university of Chicago press, Chicago & London, 1982 pp 6-10

 

اگرچه نمی‌توان مدعی شد که فضل الرحمان به صراحت از مدعای تعدیل/اصلاح دفاع کرده است، اما سخنان او و خالد ابوالفضل را شاید بتوان چنان تفسیر کرد.آرش نراقی در مقاله ی “قرآن و مسأله ی حقوق اقلیتهای جنسی” از رویکرد فضل الرحمان/خالد ابوالفضل دفاع کرده است. رجوع شود به لینک: http://www.arashnaraghi.org/articles/Koranandminorities.htm

 

 

بخش پیشین:

متن مقدس و مسأله عدالت یا عدالت قرآنی

 

Share