Share

 اکبر فلاح‌زاده – نمایشنامه‌ی فاوست اثر یوهان ولفگانگ فون گوته اخیراً در تهران اجرا شده است. هر چند تعداد اجراهای این اثر در خارج از ایران از شمار بیرون است، اما این نخستین بار است که «فاوست» در تهران اجرا می‌شود. علت کم‌توجهی به نمایشنامه‌ی گوته که از شاهکارهای مسلم عالم ادبیات به‌شمار می‌آید، این است که اجرای آن بسیار سخت است. نمایش به زبان شعر است و در اجرا برای تماشاگر امروزی باید آن را بازنویسی کرد. حمید رضا نعیمی که در کار اقتباس متون نمایشی تخصص دارد، متن فاوست را بازنویسی کرده و با تغییرات زیادی آن را اجرا نموده و خود نیز در این نمایش نقش فاوست را بازی کرده است. او پیش از این «شاه لیر» شکسپیر و «صبحانه برای ایکاروس» را از رمان آلن رب گریه اقتباس کرده است.

یوهان ولفگانگ فون گوته، اندیشمندی محافظه‌کار

گوته شاعر بزرگ آلمانی ۱۷۹ سال پیش در سن هشتاد و سه سالگی از دنیا رفت، اما هرگز از یاد‌ها نرفت. نزد ما ایرانی‌ها او به‌ویژه به واسطه ارادتی که به ادبیات شرق و به‌خصوص به اشعار شعرای کلاسیک ما از جمله حافظ داشته، محبوب است. اما نفوذ و اعتبار او جهانی است. گوته فقط ادیب و شاعر نبود، بلکه اندیشمند و اهل علم هم بود و در شیمی، فیزیک و معدن‌شناسی هم دست داشت. بیهوده نیست که آلمانی‌ها او را نابغه می‌دانند. مجموعه‌ی آثار او به آلمانی در ۱۴۳ جلد منتشر شده و تا کنون بیش از ۸۰ هزار عنوان کتاب درباره‌ی او و آثارش انتشار یافته است.

گوته در نیمه‌ی دوم قرن هجدهم در خانواده‌ای اشرافی در شهر فرانکفورت به دنیا آمد و بعد از تحصیل حقوق از‌‌ همان سالهای جوانی در وایمار مشاور وزارت شد. اما کار سیاسی او نیز به فرهنگ آمیخته بود و به لطف کارل آگوست، دوک وایمار و سایر اشراف و شاهزادگان که با آن‌ها دوستی و نشست و برخاست داشت، وقت و امکان کافی برای فعالیت‌های فرهنگی و علمی و سیر و سیاحت هم می‌یافت. زمان او زمان تلاطمات بزرگ فرهنگی و سیاسی بود. او شاهد انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون بود. اما چون اندیشمند محافظه‌کاری بود، از انقلاب فرانسه که با رویکرد مثبت غالب فرهیختگان روبرو شده بود، دل خوشی نداشت. در عوض به ناپلئون احترام می‌گذشت و از شرکت پسرش در جنگ علیه او جلوگیری کرد. این رویکرد بیشتر ناشی از روح اشرافی او بود، وگرنه او قلبی بزرگ و منش و روشی انسانی و بزرگوارانه داشت. دغدغه اصلی گوته ادبیات بود. مهم‌ترین اثرش «فاوست» است که او شصت سال از عمرش را صرف آفرینش آن کرد. این کتاب نه فقط یک اثر شاعرانه، که حماسه گوته نیز محسوب می‌شود. این اثر دو قسمت دارد و درام منظوم است. گوته از بیست و یک‌سالگی به نوشتن آن آغاز کرد و تا پایان عمر هر چند گاه یک‌بار بخش‌هایی را به آن می‌افزود یا از آن می‌کاست. آخرین تغییرات در فاوست را یک ماه پیش از مرگش انجام داد. این نمایشنامه بر پایه زندگی آمیخته به افسانه‌ی فردی به نام فاوست بنا شده است.

یک منجم و طالع‌بین دوره‌گرد به نام فاوست

فاوست یک منجم و طالع‌بین دوره‌گرد بوده که در کنار کیمیاگری و احضار ارواح، جادو جنبل و طبابت هم می‌کرد. نام کوچکش یوهان بوده و برخی منابع او را به نام گئورگ هم ثبت کرده‌اند. تاریخ دقیق تولد او در قرن پانزدهم معلوم نیست، اما مرگش در سال ۱۵۴۱ واقع شده. مشکل اصلی در مورد تحقیق تاریخ شخصیت «فاوست» کمبود منابع موثق است. محققان به تنها ۹ سند برخورده‌اند که محتویاتشان باهم متناقض بوده است. این اسناد در موزه‌ای که به نام فاوست در شهر کنیتلینگن بنا شده نگهداری می‌شود. مطابق یکی از این اسناد دانشجویی به نام گئورگ فاوست از سال ۱۴۸۳ تا ۱۴۸۷ در دانشگاه هایدلبرگ درس خوانده است. رد پای فاوست بیشتر در شهرهای جنوبی منطقه‌ای که امروزه آلمان نام دارد دیده شده و بیشتر اسناد و شواهدی که از فاوست در دست است، مربوط به این شهرهاست، از جمله اسنادی که در آن‌ها روایاتی مبنی بر حقه‌باز و کلاهبردار بودن فاوست نقل شده است. به‌ویژه اسناد کلیسا در مورد او منفی است. بنا به این اسناد فاوست کافر و مرتد، و بنا به یک سند دیگر دیوانه بوده است. البته در این مورد انتظارقضاوت دیگری هم از کلیسای قرون وسطی نمی‌رود. کلیسا هرگونه تفکر و آزمون آزاد خارج از آموزه‌های کلیسا را نهی می‌کرد و به شیطان نسبت می‌داد و «مجرم» را تعقیب و به شدت مجازات می‌کرد. علم و دانش اصولاً شیطانی تلقی می‌شد و فعالیت دانشمندان برای شناخت رموز جهان دخالت در امور خفیه و موجب تکفیر بود. محاکمه‌ی گالیله در دادگاه تفتیش عقاید کلیسا نمونه‌ی روشنی از محیط اختناق و خفقان کلیسا در قرون وسطی‌ست.


مطابق بعضی شواهد دیگر فاوست چهره‌ای مثبت و مفید به حال مردم بوده. از جمله پروفسوری به نام «یوآخم کامریوس» او را یک منجم قابل دانسته و پزشکی به نام «فیلیپ بگردی» فن داروسازی فاوست را رسماً تایید کرده و ستوده است. فاوست آخرین بار در شهر مونستر دیده شده و مرگش در هتلی در منطقه‌ی «برایسگا» ثبت شده. بنا به روایات فاوست مشغول کیمیاگری به قصد دست یافتن به طلا بوده که انفجاری روی می‌دهد و پیکر او را متلاشی می‌کند. شایعاتی وجود دارد که شیطان برای بیرون آوردن روح از بدن فاوست، پیکر او را تکه پاره کرده است. همین شایعات به شایعات دیگری قوت می‌بخشند که بر قتل بی‌رحمانه‌ی فاوست دلالت دارند.

شیطان در قالب یک راهب با ردایی خاکستری

کتابی به نام «وقایع‌نامه‌ی دکتر یوهان فاوست» در سال ۱۵۸۷ در فرانکفورت به چاپ رسید که نویسنده و ناشر آن فردی به نام یوهان اشپیس ذکر شده. نسخه‌های دیگر این کتاب بدون نام مؤلف دست به دست می‌گشته، چون ذکر نام مؤلف در زمان سلطه‌ی دادگاه‌های تفتیش عقاید موجب تعقیب و کیفر شدید بود. بعد‌ها پزشکی در شهر نورنبرگ تکه‌هایی از این کتاب را در سال ۱۶۷۴منتشر کرد. نسخه‌های دیگری هر بار با تغییراتی با نام مستعار یا بدون نام منتشر شد که یکی از آن‌ها درقرن هجدهم به دست گوته افتاد. مطابق روایت این کتاب، فاوست دهقان‌زاده‌ای بوده که بعد‌ها در کنار تاریخ ادیان، پزشکی و نجوم خوانده و در جادوگری هم تبحر یافته است. او مال فراوانی به ارث برده که همه را به باد داده. تشنه‌ی آگاهی بوده و روح بی‌قراری داشته. برای فرونشاندن عطش جان، و یافتن آرام و قرار یک‌بار در جنگل به شیطان متوسل می‌شود، و شیطان در قالب یک راهب با ردای خاکستری بر او ظاهر می‌شود و با او قراری می‌گذارد. روز بعد شیطان به شکل سایه‌ای در پشت کوه که کمکم به شکل خرسی با کله‌ی آدمیزاد درمی‌آید، با فاوست وارد معامله می‌شود و با او قراردادی می‌بندد که فاوست در اثبات تعهدش به آن قرارداد، آن را با خون خودش امضاء می‌کند. مطابق این قرارداد شیطان متعهد می‌شود که بیست و چهار سال در خدمت فاوست باشد و آرزوهای او را برآورده کند، به شرط آنکه در موعد انقضای قرارداد روح فاوست را از آن خود کند. شیطان خود را به نام «مفیستوفلس» معرفی می‌کند و دستیاری به‌نام «واگنر» و یک سگ سحرآمیز هم به فاوست هدیه می‌دهد. فاوست به کمک سحر و جادو به خوشگذرانی و سیر و سیاحت می‌پردازد و حتی به نزد پاپ در رم می‌رود و به دیدار سلطان قسطنطنیه هم نایل می‌شود. اما بعد از ۱۶ سال پشیمان می‌شود و در صدد برمی‌آید قرارداد را فسخ کند. شیطان زیر بار نمی‌رود و با تمهیدی تازه، پیمان دیگری با فاوست می‌بندد و یک زن زیباروی یونانی نیز به نام «هلن» به او پیشکش می‌کند که فاوست از او صاحب پسری می‌شود. شرط شیطان آن است که این دو نیز در پایان مهلت قرارداد همراه با فاوست بمیرند. هنگامی که مهلت شیطان به سر می‌رسد، این‌بار او با ظاهری مخوف بر فاوست ظاهر می‌شود و به او اعلام می‌کند که خود را آماده‌ی رفتن کند، چون شب بعد خواهد آمد و جانش را خواهد ستاند. فاوست از

250ترس مرگ دو بار دست به خودکشی می‌زند که هر دو بار مفیستوفلس مانع مرگش می‌شود. فاوست خسته و نومید به دیدار دوستانش می‌رود تا آخرین شب زندگی‌اش را در حلقه‌ی آن‌ها سر کند و با آن‌ها وداع کند. نیمه‌های شب ناگهان توفان عظیمی بر می‌خیزد و صبح جنازه‌ی فاوست را در اتاقش می‌یابند. مطابق روایات خون بر دیوارهای آتاق شتک زده بوده. مطابق روایات اولیه همین صحنه در یک میخانه روی داده و میخانه‌چی از ترس توفان گریخته و شاگردان فاوست که تمام شب را با استاد خود باده‌گساری کرده‌اند، پیکر خونین او را روز بعد در اتاقش می‌یابند. در این روایت نیز آمده که شیطان سر فاوست را به در و دیوار کوبانده و برای همین بر دیوار خون فاوست مشاهده شده است. داستان فاوست همه جا در اروپای زیر سلطه کلیسا سر زبان مردم افتاده بود و به تناسب حال یک کلاغ چهل کلاغ می‌شد. مردم ماجراجویی‌ها و شیرین‌کاری‌های این قهرمان مردمی را دوست داشتند. کمدین‌ها و خیمه‌شب‌بازان هم در نمایش‌های مردمی در موقع عیدها و جشن‌ها داستان زندگی فاوست را به نمایش درمی‌آوردند. گوته در هشت سالگی، خود شاهد این نمایش‌ها بوده است. گذشته از توده‌ی مردم، فرهیختگان نیز به داستان فاوست علاقه داشتند. این داستان به نوعی پایان قرون وسطی و طلیعه‌ی عصر روشنگری و آگاهی را نوید می‌دهد. داستان فاوست فصلی از مبارزه و تکاپوی انسان در جست‌وجوی زندگی، آگاهی و آزادی است. همان‌گونه که پرومته آتش را از خدایان دزدید، فاوست نیز در پی یافتن حقیقت خطر کرد، با سنت‌ها درافتاد و به کلیسا و آموزه‌هایش پشت کرد و به شیطان متوسل شد. توسل به شیطان نوعی نه گفتن به حکومت خدا بود. این تکاپو در گیر‌ و دار نبرد دیرینه و دائمی نور و ظلمت، و خیر و شر صورت می‌گیرد و عطش سیری‌ناپذیر انسان برای دانایی و آزادی را باز‌می‌تابند.

فاوست عاشق و مفیستوی بیگانه با عشق

همانگونه که مردم عادی داستان فاوست را در روایت‌های شفاهی مطابق میل و سلیقه خود و به فراخور حال و هوای زمانه تغییر می‌دادند، نویسندگان و هنرمندان نیز هر یک با برداشت خاص خود به این داستان پرداخته‌اند. از این رو عجیب نیست که اثر نمایشی گوته با کریستوفر مارلو فرق دارد: در اقتباس مارلو‌، فاوست حاضر می‌‌شود در برابر بوسه‌ای از «هلن» رستگاری‌اش را فدا کند. اما داستان فاوست گوته پیچیده‌تر و باشکوه‌تر است: «گرتچن»، معشوق فاوست که به یاری دسایس مفیستو به فاوست پیوند خورده، به‌ جرم کشتن فرزندش به سوزاندن در آتش محکوم شده است. او در دشوار‌ترین شرایط زندان کمک فاوست و همراهش مفیستو را رد می‌‌کند. چون می‌‌خواهد با تحمل کیفر رستگار شود. در پایان نمایش، فاوست که به‌ علت ایستادگی مقابل مفیستو، جوانی‌اش را از دست می‌‌دهد دوباره مانند آغاز نمایش پیر می‌شود. در این حالت در پرتو لهیب آتشی که «گرتچن» را فرا گرفته، چهره‌اش در دیدگان محبوب بازشناخته می‌‌شود. اینجاست که هر دو می‌‌سوزند و رستگار می‌‌شوند. مفیستو که در ابتدای نمایش با خدا شرط بسته بود، فاوست را به‌ گمراهی بکشاند، شرط را می‌‌بازد. او واژه‌ی «عشق» را که بر زبان فاوست جاری می‌‌شود نمی‌شناسد.

250
سال ۱۹۲۶ کارگردان آلمانی «فریدریش ویلهلم مورناو» با تلفیق افسانه‌ی فاوست، و دو اقتباس نمایشی کریستوفر مارلو و گوته فیلمی ساخت که جزو شاهکار‌های سینمای صامت محسوب می‌شود. در ابن اقتباس، فاوست یک پزشک دلسوز است که می‌خواهد مردم را از بلای طاعون نجات دهد. از این‌رو روحش را به شیطان می‌فروشد، با این قصد که از عهده‌ی طاعون برآید. در سال ۱۹۶۰ فیلم دیگری هم از روی اجرای تئاتری این نمایش در هامبورگ با گرفتن نماهای درشت از چهره‌ی بازیگران، مونتاژ استادانه و نور‌پردازی ویژه ساخته شد که به لحاظ تلفیق سینما و تئا‌تر بدعتی محسوب می‌شود. این فیلم را «گوستاو گروندگنز»، بازیگر و کارگردان آلمانی ساخت که از شیفتگان فاوست گوته بود و در طی ۴۰ سال بازیگری ۶۰۰ بار نقش مفیستو را بازی کرده بود. در ادبیات در زمینه‌ی شعر، پل والری شاعر فرانسوی و هاینریش هاینه‌ی آلمانی، و در زمینه‌ی رمان توماس مان در رمان «دکتر فاستوس» و میخائیل بولگاکف در «مرشد و مارگاریتا» داستان فاوست را دستمایه قرار داده‌اند. دلاکروا نقاش فرانسوی، تابلویی از فاوست و مفیستو خلق کرد و در موسیقی نیز «هکتور برلیوز» فرانسوی و «فرانتس لیست» موسیقیدان مجارستانی قطعات زیبایی بر اساس فاوست آفریدند.

اجرای فاوست در تهران

اجرای فاوست گوته کار بسیار دشواری است. چون متن منظوم این نمایش در اصطلاح اهل تئا‌تر «مجلسی» است و در اساس برای خواندن نوشته شده. اجراهای فاوست در اروپا و آمریکا غالباً مدرن‌اند. مانند اجرای نوامبر سال گذشته در پراگ که با رقص‌های مدرن همراه بود. در بیشتر اجرا‌ها، صحنه‌ها به شکل امروزی بنا می‌شوند و به جای لباس‌های ۳۰۰ سال پیش، بازیگران کت و شلوار و جین به تن دارند. سال گذشته «پیتر اشتاین»، کارگردان آلمانی تکه‌های برگزیده‌ای از متن فاوست را با عنوان «فاوست فانتزی» به همراهی پیانو در تهران روخوانی کرد. یک گروه نمایش سویسی هم پارسال به نویسندگی «دانیل روهرو» و به کارگردانی «ماریا کراس» برداشت مدرنی از «فاوست» گوته را در تهران عرضه کردند و با ترکیبی از نمایش، کنسرت و تئا‌تر عروسکی، یک اثر شادی‌بخش موزیکال با آهنگ‌هایی از «رولینگ استون» و گروه «بیتل»‌ها آفریدند. در این اجرا فاوست به جای آنکه خودش را به دردسر بیندازد و با با آسمان درگیر شود، با مواد مخدر و موسیقی راک‌اندرول از خود بیخود می‌‌شود و محبوبش نه گرتچن اصلی در نمایش فاوست، بلکه دختری به همین نام است که یک خواننده محبوب برزیلی است.


متن منظوم نمایش برای اجرا باید بازنویسی شود تا قابلیت اجرایی پیدا کند. این‌کار را حمید رضا نعیمی کارگردان فاوست در تهران کرده و به گفته خودش دو سال صرف بازنویسی و طراحی و چهار ماه صرف تمرین نمایش شده و خودش هم نقش فاوست را بازی کرده است. او تغییرات زیادی در نمایش داده و که از همه مهم‌تر تغییر پایان نمایش است. او در گفت‌وگویی با رسانه‌ها گفته است: «در فاوستی که من به روی صحنه می‌برم، مرحله‌ی دیگر یا سومی، افزون بر آنچه که در فاوست گوته می‌بینیم، روایت می‌شود و فاوست با مشاهده‌ی جنگ‌ها و نسل‌کشی‌ها در جهان تصمیم می‌گیرد با تشکیل «ان. جی. او»، به دفاع از حقوق مردم بپردازد.»

کسانی که فاوست گوته را می‌شناسند، می‌دانند که این برداشت تا چه حد با روح نمایش منافات دارد. با این حال کارگردان بنا به اظهار تماشاگران و منتقدان در روزنامه‌ها اجرای موفقی داشته و با کوتاه کردن متن و به‌کار گیری زبان طنز در برخی صحنه‌ها از خسته شدن تماشاگران جلوگیری کرده است.

صحنه‌ی نخست روایت «فریدریش مورناو» از فاوست گوته
 

در همین زمینه:

موزه‌ی فاوست در آلمان::

::وبلاگ حمید رضا نعیمی::

::مسئولان تئاتر خوب نمی‌خواهند، گفت‌و‌گو با حمید رضا نعیمی::

Share