Share

شهرنوش پارسی‌پور – چنین به‌نظر می‌رسد که مقطع شکل‌گیری اسطوره‌ی انوما الیش مقطع نخستین نهی ازدواج با محارم باشد. در اسطوره می‌بینیم که «تیامات» پس از کشته شدن «آپسو» با پسر خود «کینگو»، که همسر و در عین حال مشاور اوست زندگی می‌کند.

 

 

چنین به‌نظر می‌رسد که هرج و مرج جنسی و ازدواج با محارم به نسبت قابل تأملی رواج داشته است. این مسئله طبیعی هم به‌نظر می‌رسد، چون اجتماعات بشری تا این مقطع کوچک و محدود هستند و انسان شناخت درستی از زیان‌های این‌کار ندارد. علاوه بر آنکه حیوانات نهی جنسی ندارند و نخستین نمونه‌ی رفتاری برای انسان بوده‌اند. در این اسطوره از اسب سخنی در میان نمی‌آید، چنان‌که در اسطوره‌ی «گیل‌گمش» نیز اسب ناشناخته است. بزرگ‌ترین امکان حرکت، راه رفتن است. در چنین حالتی روشن است که اجتماعات بشری دریافت چندانی از همسایگان خود ندارند. تغییر میسر نمی‌شود، مگر آنکه برخورد میان انسان‌ها به‌وجود آید. بومیان استرالیا تا زمان رسیدن انگلیسیان هیچ چیز در باب جهان نمی‌دانستند و از نظر تکنولوژیکی در ابتدایی‌ترین حالت به‌سر می‌بردند. اما سومر و فرهنگ‌های مجاور آن از جهتی از اقبال بلندتری برخوردار بودند. این تمدن از نظر جغرافیایی در مرکزی قرار داشت که امکان ورود اقوام دیگر را ممکن می‌کرد. از دیگر سو ظاهراً به‌دلیل آخرین یخ‌بندان جمعیت قابل ملاحظه‌ای در جست‌وجوی گرما رو به جنوب آمده‌اند. من وسوسه می‌شوم فکر کنم چهره‌ی این تازه‌واردان تفاوت محسوسی با سومریان داشته، اما به احتمال قوی از نظر تکنولوژیکی عقب‌مانده‌تر از سومریان بوده‌اند. به هرحال چند نکته در داستان قابل بررسی‌ست:

 

نخست آنکه جامعه گام اول را برای تحریم ازدواج با محارم برمی‌دارد. دومین نکته آنکه جامعه نیازمند بوده است تا کار‌ها را سر و سامان دهد. سومین نکته آن است که با قید احتیاط این «کینگو»، پسر تیامات باید محصول ازدواج با قوم دیگری باشد. چون قربانی کردن او به‌آسانی صورت می‌گیرد. از این پس مادران و پسران حق ازدواج با یکدیگر را ندارند. در اسطوره می‌بینیم که «مردوک» پس از کشتن «تیامات» و تبدیل کردن او به زمین و آسمان، پسر او «کینگو» را نیز می‌کشد. خون «کینگو »را با خاک «تیامات» درهم‌می‌آمیزد و دو انسان کوچک خلق می‌کند. به خدایان می‌گوید: اینها همانند ما هستند، اما بسیار کوچک‌اند. از این پس آنها کار خواهند کرد و ما استراحت خواهیم فرمود. ما در اینجا می‌توانیم نتیجه بگیریم که نخستین بردگان جهان فرزندان ازدواج‌های با محارم، به‌ویژه ازدواج مادر با پسر هستند. باید آنها جمعیت قابل ملاحظه‌ای باشند که چنین کاری ممکن بشود. احتیاطاً قتل عامی که رخ داده، ابعاد بسیار ترسناکی داشته است. در همین‌جا می‌توان به زمان بعدتری رسید و تکرار این داستان را به‌صورت دیگری دید، و این‌بار با تحریم ازدواج پدر با دختر روبرو هستیم. بر این پندارم که حوا باید دختر آدم باشد. در داستان آفرینش، خدا او را از دنده‌ی چپ آدم بیرون می‌کشد، و در جایی آدم می‌گوید: «همانا این است استخوانی از استخوان‌هایم و گوشتی از گوشتم، از این سبب نسا نامیده شود زیرا که از انسان گرفته شد.»
 

روشن است که تنها زنی که می‌تواند گوشت و استخوان مردی باشد دختر اوست. اینک دلیل خشم ترسناک خدا پس از آمیزش آدم و حوا روشن می‌شود. در نتیجه می‌توان گفت که در هر مقطعی که انقلاب حقیقی اقتصادی و تکنولوژیکی در منطقه رخ داده یکی از جنبه‌های ازدواج با محارم زیر سؤال رفته و فرزندان این نوع ازدواج‌ها به بردگی کشیده شده‌اند. در داستان «انوما الیش» خدایان از کار زیاد خسته شده‌اند. پس با جامعه پیچیده‌ای روبرو هستیم که نظام تقسیم کار در آن شکل گرفته، منتهی آنان که کار می‌کنند، هنوز برده نیستند. فقط از کار خسته شده‌اند. دست بر قضا می‌توان باور کرد که اکثریت آنها باید زنان و پیرمردان باشند. تزریق نیروی مردان جوان به این مجموعه میسر نمی‌شود، مگر با پیدا کردن بهانه‌ای برای به بردگی کشاندن آنها. این بهانه «رفتار جنسی»‌ست. می‌توان باور کرد که فساد ژنتیکی باید به حد غیر قابل تحملی رسیده بوده باشد. همچنین می‌توان باور کرد که شماری از مردم مال‌اندوزی کرده‌اند و دیگر تمایلی به کار کردن ندارند. عوامل اقتصادی و جنسی دست به‌دست هم داده‌اند تا انسان وارد مرحله‌ی برده‌داری شود. شک نیست که برای تثبیت نهی جنسی در زمینه‌ی ازدواج مادر با پسر خون‌ریزی‌های زیادی رخ داده است تا نظام مادرتبار به نظام پدرسالار تغییر شکل دهد. «سارگون»، نخستین پادشاه آشور اعتراف می‌کند که از مادری روسپی به دنیا آمده است. او را در سبدی گذاشته‌اند و به آب سپرده‌اند. سارگون بعد‌ها که به پادشاهی می‌رسد به شهر «اوروک» یا‌‌ همان «اور» که احتیاطاً نخستین شهر جهان است یورش می‌برد. می‌نویسد: «شهر را با خاک یکسان کردم و روی خرابه‌های آن گندم کاشتم.» این نیز در مقطع پیش از اسب است و می‌توان باور کرد که قتل عامی که رخ داده بسیار ترسناک بوده. در نتیجه فحشای مقدس نیز یکی از عوامل شکل‌گیری انقلاب عصر پدرسالاری‌ست. ما تا اینجا چاره‌ای نداریم جز آنکه نظریات مارکس و فروید را تنگاتنگ در کنار یکدیگر مورد ارزیابی و بررسی قرار دهیم. چون در‌‌ همان حال که خدایان از کار زیاد خسته هستند، در‌‌ همان حال نهی‌های جنسی نیز شدت می‌گیرند. دامنه‌ی نهی ازدواج با محارم آن‌چنان شدید است که تصور و پندار آن نیز در ذهن عقب می‌نشیند.
 

البته شک نیست که جامعه به چنین انقلابی نیاز داشته است. اما چنین به‌نظر می‌رسد که با کشتار زنانگی هستی نه تنها زنان بلکه مردان نیز از هویت تهی شده‌اند. این باید مقدمه‌ی جایگزینی مرد در همه‌ی موارد به جای زن باشد، و این همه‌ی موارد دربرگیرنده‌ی رفتار جنسی نیز می‌شود. مقدمه‌ی این داستان را در اسطوره‌ی «گیل‌گمش» می‌یابیم. در انوما الیش زن رسماً حذف می‌شود و دو خدای نرینه رو در روی یکدیگر قرار می‌گیرند. روشن است که چنین رفتاری به نوعی رقص جنسی نیز منجر می‌شود. شاید در آغاز عشق حقیقی میان دو مرد باعث چنین تصمیم‌گیری درباره‌ی زنان شده باشد، که ما آن را در داستان «گیل‌گمش» می‌بینیم. اما بعد‌ها بهره‌کشی جنسی از مردان به حد ترسناکی می‌رسد. در جنوب ایران می‌بینیم که پسربچه‌ها را به نحوی ترسناک مورد بهره‌کشی جنسی قرار می‌دهند. در افغانستان مردان رسماً در نقش زنان وارد میدان عمل می‌شوند و رقصندگان همه، مردان و پسرانی هستند که پیراهن زنانه به تن می‌کنند، که البته اغلب در کودکی مورد تجاوز قرار می‌گیرند. نتیجه چنین رفتاری بازماندن جامعه از رشد فنی و تکنولوژیکی‌ست. تاریخ خاورمیانه یک‌بار در مقطع داستان انوما الیش با مقداری ابزار فنی عکس گرفته: خیش و گاو آهن و بیل و ترازو و شماری ابزار دیگر. میدان اذیت و آزار بردگان، که زیر خطاب‌هایی چون رعیت پنهان شده آنقدر شدید است که برده برای همیشه بهبود ابزارسازی را به‌دست فراموشی می‌سپرد. چرا؟ بدون شک یکی از دلایل اصلی این مسئله لال شدن زنان است. همسر و مادر لال قادر نیست ذوق کار را در فرزندانش بدمد. از سوی دیگر «احساس گناه» از بابت زنای با محارم کم‌کم آنقدر توسعه پیدا می‌کند که رفتار جنسی به‌طور کلی پست و کثیف و زشت تلقی می‌شود. رفتار جنسی جنبه‌ی تقدس و زیبایی خود را از دست می‌دهد و به رفتاری هول‌هولکی و پنهانی بدل می‌شود.
 

«زن مرده»، به رغم آنکه به واقعیتی آسمانی-زمینی بدل گشته است، اما قادر نیست عشقی نثار دور و بری‌های خود کند. عشق به رفتاری میان دو مرد محدود می‌شود، و صرفاً در راه‌های بازرگانی تا حدی باعث رشد می‌گردد.
در شماره‌ی نهائی این بررسی کوچک در هفته‌ی آینده مسئله رفتار جنسی توسعه بیشتری پیدا خواهد کرد.

 

عکس‌ها:
تصاویری از سارگون، نخستین پادشاه آشور در ۲۳۵۶ – ۲۳۰۰ پیش از میلاد مسیح

 

در همین زمینه:
::سارگون، نخستین پادشاه آشور::
::نقشه و موقعیت جغرافیایی «اوروک»، نخستین شهر جهان::
 

 

Share