Share

شهرنوش پارسی‌پور – نامه‌ی دردناک علی باعث شد تا دوستی لینک برنامه‌ی اپرا وینفری را در کامنت‌های زیر مقاله بگذارد. همین توفیقی اجباری برای من بود که این برنامه به شدت قابل تأمل و عبرت‌انگیز را ببینم.

۲۰۰ مرد جوان و پیر، در حالی که عکس دوران کودکی خود را به دست داشتند در دایره‌ای به دور اپرا ایستاده بودند تا با شهامت کامل، همانند علی اعتراف بکنند که در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. این مسئله مرا به یاد کتاب تحقیقی The Corrage to Heal انداخت که به وسیله‌ی «الن باس» و «لورا دیویس» نوشته شده است. این کتاب که وقف بررسی زندگی زنانی‌ست که در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند روشن می‌کند که در آمریکا از هر سه دختر یکی و از هر هفت پسر یک نفر در کودکی مورد تجاوز پدر یا پدربزرگ خود قرار می‌گیرند. هنگامی که چند سال پیش این آمار را خواندم بسیار وحشت کردم. بعد در عمل متوجه شدم که این آمار بایستی در سطح جهانی اعتبار داشته باشد. فقط مسئله این است که آمریکائیان شهامت آن را دارند که از مسائل و مشکلات خود حرف بزنند. لورا دیویس، یکی از دو نویسنده‌ی کتاب که در عین حال همجنس‌گراست، خود قربانی تجاوز در کودکی‌ست.

اما آماری که در برنامه‌ی اپرا به دست داده شد اندکی با این آمار متفاوت بود. روشن شد که از هر شش پسر یکی در کودکی مورد تجاوز قرار می‌گیرد. این مردان که اغلب چهره‌ی بسیار متأثری داشتند شرح می‌دادند که چگونه از طریق خویشاوندان، پدران، کشیشان و یا همسایگان مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. بر این پندارم که اگر مسئله‌ی این تجاوزات به‌دقت مورد بررسی قرار گیرد، روشن خواهد شد که رسم به بردگی کشاندن مردم از بسیار قدیم از طریق همین تجاوزات انجام می‌گرفته است. در تاریخ مغول می‌خوانیم که چنگیز خان بر هر خانی که غلبه می‌کرد طی تشریفاتی با او در چادر خلوت می‌کرد، و خان مغلوب از آن پس همسر او محسوب می‌شد. می‌توان باور داشت که سربازان خان مغلوب نیز به وسیله‌ی مردان جنگی چنگیز مورد تجاوز قرار می‌گرفتند. اما این رسم به قبایل مغول محدود نمی‌شد بلکه میدان گسترده‌ای داشت. در منطق‌الطیر داستان بسیار دردناکی شرح می‌شود که کاملاً واقعی‌ست. عطار می‌گوید که این پادشاه که در اصل خان فاتحی بوده به شدت به پسر وزیر خود دل می‌بندد که اصلاً و ابداً همجنس‌گرا نیست، اما اگر از فرمان خان اطاعت نکند، جان پدرش به خطر می‌افتد. پس به بستر خان می‌رود، اما این رابطه پسر نوجوان را به شدت خسته و پریشان‌احوال کرده است. او که دل در گرو عشق دختری دارد در یک شب از مستی خان استفاده کرده و با محبوب خود خلوت می‌کند. خبر به خان می‌رسد. ایشان که از بی‌وفایی معشوق بسیار خشمگین است، فرمان می‌دهد تا پوست پسر را زنده زنده از تن او بکنند و جسدش را از پا آویزان کنند تا مورد عبرت بقیه‌ی معشوقگان خاطی قرار گیرد.
 

شهرنوش پارسی‌پور: در تاریخ مغول می‌خوانیم که چنگیز خان بر هر خانی که غلبه می‌کرد طی تشریفاتی با او در چادر خلوت می‌کرد، و خان مغلوب از آن پس همسر او محسوب می‌شد. می‌توان باور داشت که سربازان خان مغلوب نیز به وسیله‌ی مردان جنگی چنگیز مورد تجاوز قرار می‌گرفتند

وزیر پریشان احوال نمی‌داند چه باید بکند. مسئله تنها این نیست که جان پسرش به این وضع فجیع در خطر است، بلکه اما فردا که عقل خان به سرش بازگشت کند، چون بسیار عاشق پسر است ممکن است دستور قتل عام بدهد. چنین می‌شود که آن‌ها مردی را که باید اعدام می‌شده می‌آورند، و حالا نمی‌دانم زنده یا مرده، پوست از تنش می‌کنند و از پا آویزانش می‌کنند. فردا روز که جناب خان از مستی شبانه به‌در می‌آید مواجه با مرگ معشوق می‌شود و به شدت دچار رنج و تعب می‌گردد. روزهای متوالی به گریه و زاری می‌گذراند و از کرده‌ی خود ابراز پشیمانی می‌کند. عاقبت به جایی می‌رسد که می‌خواهد کشندگان پسر را به‌سزای اعمالشان برساند، که وزیر پیش‌دستی کرده و خبر زنده بودن پسر را به او می‌دهد. حالا چه می‌شود؟ هیچ. آقای خان دوباره مشغول زندگی با پسر بدبختی می‌شود که از اساس این‌کاره نیست. این داستان خود به تنهایی می‌تواند ابعاد هیولائی تجاوز به مردان را روشن کند. 

 

علی در نامه‌اش به من نوشته بود که اینک در سن بیست و سه سالگی دارای احساس شدید جنسی و عاطفی‌ست، اما نمی‌داند چه باید بکند. فشار روانی که بر دوش اوست به‌گونه‌ای‌ست که توان زندگی عادی را از او گرفته است. او نمی‌تواند همانند یک مرد عادی به خواستگاری دختری رفته و با او ازدواج کند. مسئله‌ی تجاوز در کودکی همیشه در ته ذهن او جا خوش کرده و بیرون نمی‌رود. او خود را موظف می‌بیند تا به دختر یا زنی که می‌خواهد با او ازدواج کند حقیقت را بگوید، اما به‌راستی کدام دختر یا زنی‌ست که بتواند شنونده‌ی چنین اعترافی باشد؟ به‌راستی درک اینکه این مردان مورد تجاوز قرار گرفته جه عذابی را تحمل می‌کنند بسیار مشکل است؛ و به‌راستی در اینجا این پرسش پیش می‌آید که نقش ما زنان در این میانه چیست؟ آیا تحمل و ظرفیت آن را داریم که اعتراف یک مرد را بشنویم و باز او را دوست بداریم و از همه مهم‌تر به او احترام بگذاریم؟ در برنامه‌ی اپرا دیده می‌شد که مادران، همسران و دوستان دختر بسیاری از قربانیان تجاوز در کودکی حضور داشتند و با صمیمیت از مردانشان حمایت می‌کردند. واقعیتی‌ست که تا این مردان قادر نباشند به حالت عادی زندگی کنند جامعه هرگز روی آزادی را نخواهد دید. سیستم رعیت‌پروری از طریق تجاوز به کودکان به حیات خود ادامه می‌دهد.
 

و در اینجا یک پرسش بسیار مهم پیش می‌آید: با متجاوز چه باید کرد؟ اخیرا مورد اعدامی در جمهوری اسلامی رخ داد. مأمور اعدام از پسر سیزده‌ساله‌ای خواسته بود تا چهارپایه را از زیر پای محکوم به اعدام بیرون بکشد. روشن است که در اینجا ما با یک مورد تجاوز روبرو هستیم، اما اگر بنا باشد تمامی متجاوزان را اعدام کنیم معنی‌اش این است که رقم قابل ملاحظه‌ای از مردان متجاوز را باید اعدام کرد. بسیاری از این متجاوزان نباید آدم‌های بدی باشند. این‌ها به نظر می‌رسد که از اشتهای جنسی بسیار بالایی برخوردار هستند و نمی‌دانند چه باید بکنند. یادم هست چند سال پیش یک پلیس آلمانی خود به دستگاه قضایی مراجعه کرد و درخواست نمود تا او را اخته کنند. این پلیس در حالتی غیر قابل مهار به دختر خود نیز تجاوز کرده بود.

 

شهرنوش پارسی‌پور:رسم تجاوز جنسی به مردان میدان گسترده‌ای داشت. در منطق‌الطیر داستان دردناکی شرح داده می‌شود که کاملاض واقعی‌ست. در این داستان یک خان فاتح به پسر وزیرش که ابداً همجنس‌گرا نیست دل می‌بندد. این پسر عاشق دختری‌ست و وقتی که با محبوبش خلوت می‌کند، پادشاه حکم به قتل او می‌دهد.

منظور من از طرح این مسئله این است که امر تجاوز به کودکان باید با دقت و تأمل بسیار زیادی مورد بررسی قرار گیرد. یک جای کار خراب است که اینهمه نسبت تجاوز به کودکان بالاست. بدون شک متخصصان این مسائل دارای نظریات باارزشی هستند که اگر لطف کرده و در این برنامه کامنت بگذارند بسیار اسباب شادی خواهد بود. ما در ایران نیازمند آن هستیم که افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند تا می‌توانند بنویسند و مشکل خود را مطرح کنند. مردانی که در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند باید انجمن‌هایی تشکیل بدهند. این انجمن‌ها نباید مخفی باشد. آن‌ها باید با سربلندی و با اقتدار زندگی کنند. جامعه موظف است به این مردان احترام بگذارد. جامعه باید مراقب فرزندانش باشد که مورد تجاوز قرار نگیرند، اما اگر مورد تجاوز قرار گرفتند نباید از شخصیت تهی شوند.
 

سیستم‌های اجتماعی جداکننده‌ی زنان و مردان یکی دیگر از عوامل تشدید تجاوزات جنسی نسبت به کودکان است. هر جایی که شماری مرد یا زن را جدا از بدنه‌ی اصلی اجتماع کنار هم بگذارند مسئله‌ی تجاوز هم امکان‌پذیر می‌شود. من در اینجا یک‌بار دیگر از علی سپاسگزاری می‌کنم که باعث شد این مسئله مورد بحث قرار گیرد؛ و به زنان و دختران به ویژه تأکید می‌کنم که نقش بسیار مهمی در این میانه دارند. یک زن حقیقی هرگز اجازه نمی‌دهد که یک مرد به دلیل مورد تجاوز قرار گرفتن در کودکی شخصیت خود را گم کند. جامعه‌ی سالم در تمامی ابعاد خود را بررسی می‌کند. ما هرقدر دقیق و وسواسی باشیم باز نمی‌توانیم در یک جامعه‌ی گسترده جلوی تجاوزات را بگیریم، اما می‌توانیم برای آن کس که مورد تجاوز قرار گرفته درمانی داشته باشیم. این دارو نامش «احترام متقابل» است.

 

در همین زمینه:
::برنامه‌ی کامل اپرا وینفری درباره‌ی دویست مرد تجاوزدیده، ویدیو::
::سرگذشت دردناک علی، گزارش زندگی شهرنوش پارسی‌پور با موضوع تجاوز جنسی::
 

Share