Share

اکبر گنجی − سید قطب ‌(‌۱۹۶۶- ۱۹۰۶) یکی از رهبران و نظریه پردازان اخوان المسلمین بود. در سال ۱۹۵۴ به اتهام مشارکت در ترور نافرجام جمال عبدالناصر بازداشت و به ۱۵ سال زندان با اعمال شاقه محکوم شد. در سال ۱۹۶۴ با پادرمیانی رئیس جمهور عراق از زندان آزاد شد. در سال ۱۹۶۵ مجدداً به همراه تعداد دیگری از اعضای اخوان المسلمین بازداشت شد و یک‌سال بعد توسط دادگاه امنیتی دیوان عالی کشور مصر به اعدام محکوم گردید و در سحرگاه ۹/۸/۱۹۶۶ حکم ادعام او به اجرا در آمد.

 

کتاب تفسیر فی ظلال القرآن سید قطب شاید یکی از مهمترین آثار این ایدئولوگ اخوان المسلمین باشد. چند جزء از این تفسیر به وسیله‌ی احمد آرام به فارسی برگردانده شد. دو جزء اول این تفسیر توسط آیت الله خامنه‌ای در سال های قبل از انقلاب به فارسی برگردانده شد (خامنه‌ای ، سید علی ، ترجمه تفسیر فی ظلال القرآن، تصحیح حسن نیری، انتشارات ایران، چاپ اول ۱۳۶۲) و تمام هشت جلد آن توسط مصطفی خرم دل با عنوان در سایه قرآن منتشر شده است.

 

سید قطب مدافع حکومت اسلامی بود و بسیار پیش از متفکران ایرانی این ایده را تئوریزه کرد. در کتاب معرکه الاسلام و الرسمالیه‏ می‌نویسد: 

"اگر می‏خواهی اسلام عامل نجات باشد باید حکومت کند و باید فهمید که این دین نیامده است تا در معابد گوشه‏ نشین شود، نیامده است تا در درون دلها لانه‏ بگیرد بلکه آمده است حکومت کرده و زندگی را به وضع شایسته‏ای اداره کند، آمده‏ است تا اجتماعی مترقّی، کامل و مطابق با اسلوبی که خود در باب زندگی دارد بسازد، اگر بخواهیم اسلام در برابر مشکلات اجتماعی و قومی و دیگر مشکلات مقامت‏ کند، دردهای ما را درمان کند برای ادای علاج آنها راه چاره نشان دهد باید با حکومت‏ و تشکیلات حکومتیش افکار و مقررات خود را به مرحله اجرا درآورد، اسلام نمی‏تواند بدون حکومت، ثروت را طبق احتیاجات اجتماعی توزیع کند و میان‏ کار و پاداش تعادل برقرار سازد یا تساوی امکانات در زندگی برای عموم فراهم نماید و نیروهای عاطل را به کار و تولید بسیج کند یا اعضاء دولتش را وادار کند که در مجامع‏ بین‏المللی موقعیت خاص برای خود تحصیل کند و یا لشکر آماده و نیروی مجهّز داشته باشد. . .

 

 سید قطب:  آری اسلام باید حکومت کند، زیرا اسلام از اول هم به ماهیت حکومت آگاه بوده‏ و هم به طبیعت زندگی آشناتر است، لذا اسلام بدون حکومت و ملت مسلمان بدون‏ اسلام معنی ندارد.

 

من با ایمان کامل معتقدم که تنها راه نجات ما مسلمانها از گرفتاریها بازگشت بسوی یک عقیده محکم و بزرگ است تا این پستی‏ و بی ارزشی را از دامان ملل اسلامی فرو ریزد و زندگی این امت را از حرکت و فعالیت‏ و روح پیشرفت پر سازد و این عقیده‌ی محکم و پر مایه برای کشورهای ما و ممالک مشابه آن‏ فقط اسلام است. آری اسلام باید حکومت کند، زیرا اسلام از اول هم به ماهیت حکومت آگاه بوده‏ و هم به طبیعت زندگی آشناتر است، لذا اسلام بدون حکومت و ملت مسلمان بدون‏ اسلام معنی ندارد. خداوند در قرآن می‏فرماید: "و من لم یحکم بما انزل الله ولئک‏ هم الکافرون‏: کسانی که حکومت نمی‏کنند به آنچه خدا نازل فرموده است‏ بر صفحه حقایق پرده می‏کشند، آنها گروه کافرانند". این آیه تصریح می‏کند که‏ حکومت باید حکومت اسلامی‏باشد و کسی که مخالف با حکومت اسلامی است‏ نمی‏تواند مدعی مسلمانی باشد" (سید قطب، مقابله‌ی اسلام با سرمایه داری، ترجمه‏ دکتر سید محمد ددراد ، ص ۵۳).

 

بدین ترتیب، دین نه تنها برای حکومت کردن آمده است، بلکه بقا و دوامش به حکومت کردن است. با این همه، عدالت/تساوی/توزیع ثروت از ارکان ایده‌ی حکومت اسلامی سید قطب بود. حکومت اسلامی‌ای که او بر می‌ساخت، دموکراتیک و ملتزم به اعلامیه جهانی حقوق بشر نبود، اما به دنبال نوعی مساوات و عدالت اجتماعی بود. او ده‌‌ها سال قبل از نواندیشان دینی ایرانی اسلام را به "سلاح پیکار" تبدیل کرد و از آن یک "ایدئولوژی انقلابی جامع" ساخت.

 

سید قطب می‌گفت:
"آنهائی که خیال می‏کنند مکتبهای اجتماعی دیگر دنیا می‏توانند آن چنان‏که اسلام‏ می‏تواند با ستمگران و یاغیان مبارزه کرده و از ستم دیده و زجر کشیده‏های محروم‏ اجتماعات بشری دفاع کند یا اشتباه کرده یا مغرضند یا از اسلام و حقیقت آن چیزی‏ درک نکرده‏اند. و آنهائی که خیال می‏کنند مسلمانند ولی‏ با ستمگریها و بیدادگریها نمی‏جنگند و از حقوق همه رنجدیده‏ها و ستم کشیده‏های‏ جهان دفاع نمی‏کنند یا اشتباه می‏کنند و یا منافقند و یا از اسلام چیزی نفهمیده‏اند. زیرا اسلا م واقعی نهضت آزادی بخشی است که نخست دل افراد و سپس اجتماعات‏ بشری را از ترس قید و بند زورمندان آزاد می‏سازد و اگر به بیند ظلم و ستم در جائی‏ برقرار است و کسی به فریاد مظلومین نمی‌‏رسد باید در وجود داشتن ملت مسلمان‏ در آن محیط شک کرد زیرا از دو حال خارج نیست یا اسلام هست و یا نیست، اگر هست‏ که اسلام مبارزه و جهاد پی گیر و دامنه‏دار و سپس شهادت در راه خدا در راه حق‏ و عدالت و مساوات است و اگر نیست نشانه‌ی آن است که همه به ورد و ذکر مشغولند، می‏خواهند که از آسمان خیر و برکت و آزادی و عدالت ببارد ولی هرگز دعای‏ آنها مستجاب نخواهد شد و هرگز خداوند در وضع قومی دگرگونی ایجاد نمی‏کند مادامی که خود وضع را تغییر ندهند پس اسلام چیست؟ اسلام یک عقیده‏ و طرز فکر انقلابی است، انقلاب در تمام شئون زندگی. . . انقلاب در فکر در ادراک‏ و احساس در راه‏های زندگی، در روابط فرد و اجتماع. . . انقلابی که‏ خواستار برقراری مساوات کامل بین همه مردم دنیاست که هیچ کس را بر دیگری‏ جز با پرهیزکاری برتری نباشد" (سید قطب، عدالت اجتماعی در اسلام، ترجمه سید هادی خسروشاهی).

 

بعدها سید قطب به مهمترین ایدئولوگ بنیادگرایان اسلامی تبدیل شد. اسامه بن لادن شاگرد برادر سید قطب – یعنی محمد قطب – بود. ایمن الظواهری، رهبر جدید القاعده، نیز به شدت متأثر از سید قطب بود/هست. گروه جهاد اسلامی مصر که سید قطب را ایدئولوگ خود می‌دانست، در سال ۱۹۸۱ انورسادات را ترور کرد.

 

ایمن الظواهری یکی از افرادی بود که در آن زمان بازداشت و به سه سال زندان محکوم شد. روزنامه‌ی الشرق الاوسط در سال ۲۰۰۱ کتابی از ایمن الظواهری منتشر کرد که در آن گفته بود سید قطب بیش از هر کس دیگر بر او تأثیر گذارده است:
"سید قطب ثابت کرد که اتحاد در اسلام خیلى مهم است و نبرد بین اسلام و دشمنانش نسبت به اختلافات داخلى دراولویت قرار دارد. علاوه بر این مشخص نمود که هدف از مبارزه چیست؛ براى خداوند و شریعت است یا براى مادیات ساخته دست بشر و یا براى کسانى که ادعا مى‏کنند بین خداوند و انسان قرار دارند. این افشاگرى‏ها کمک شایانى به جنبش اسلام‏گرا نمود تا بتواند دشمنانش را شناسایى کند. . . سید قطب نمونه بارز کسى است که طرف‏دار عدالت مى‏باشد. او رو در روى ظالم درباره‌ی عدالت صحبت کرد و جان خود را به عنوان بهاى آن پرداخت کرد. ارزش کلمات او وقتى افزایش یافت که معذرت خواهى از جمال عبدالناصر را رد کرد".

 

گروه فلسطینی حماس نیز متأثر از سید قطب در اساسنامه‌ی خود "جاهلیت" را نقد کرده است. شیخ احمد یاسین که رهبر معنوی حماس به شمار می‌رود، در جریان بازداشت سید قطب در سال ۱۹۶۵، به وسیله‌ی دولت مصر بازداشت شد.

سید قطب در ایران

 

اندیشه‌‌های نوآورانه‌ی سید قطب برای طلبه‌‌های ایرانی بسیار جاذبه داشت. در سال ۱۳۳۸ کتاب مهم سید قطب ، العداله الاجتماعیه فی الاسلام یا عدالت اجتماعی در اسلام توسط سید هادی خسرو شاهی و آیت الله محمد علی گرامی به فارسی ترجمه شد (بیست و پنجمین چاپ این کتاب اخیراً در ۵۲۰ صفحه، با توضیحات و نقدهای مترجمان، منتشر شده است).

سیدهادی خسروشاهی در مقدمه‌ی چاپ اول کتاب به استقبال ایده‌ی "ایدئولوژی جهانی جامع الاطراف" بودن اسلام سید قطب رفت و نوشت:
"سید قطب، اسلام را فقط دینی که رابط بین خالق و مخلوق باشد، نمی‌شناسد. بلکه معتقد است ـ چنان که واقع نیز چنین است ـ اسلام یک ایدئولوژی جهانی جامع‌الاطرافی است که در هر عصر و زمانی بری زندگی انسانی بشریت، لازم و ضروری است و بر خواست‌های مادی و معنوی آن، جواب مثبت می‌دهد . . . سید قطب از جمله افراد انگشت‌شماری است که توانسته است با درک روح زمان و آشنایی با مسایل اجتماعی و اوضاع بین‌المللی، مسائل اسلامی را به سبک روز و به شکل کتابهای علمی ـ سیستماتیک و به نام ایدئولوژی زنده و ارزنده جهانی، در مقابل مکتب‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی دیگر ـ کمونیسم، امپریالیسم، سوسیالیسم، کاپیتالیسم ـ به دنیا عرضه داشته و دنیایی را متوجه خود سازد. . . هدف ما از نشر این کتاب، نشان دادن مکتب فکری و عقیدتی زنده و ارزنده‌ای است که می‌توان با جایگزین ساختن اصول اساسی اجتماعی آن، به جای اصول منحط و فرسوده و پوسیده اجتماعی موجود، شالوده نظام نوینی را پی‌ریزی کرد".

 

آیت الله خامنه‌ای جوان در همان دوران این ایده‌‌ها را خواند و مجذوب شخصیت و افکار سید قطب شد. شیفتگی به قطب وی را به سوی ترجمه برخی از آثار او واداشت. آینده در قلمرو اسلام یکی از آثار سید قطب بود که او به فارسی ترجمه کرد. او در بخشی از مقدمه‌ی خود بر برگردان فارسی کتاب- در فروردین ۱۳۴۵- نوشت:
"مؤلف عالی‌قدر و بزرگوار کوشیده است در ضمن فصول ‌این کتاب که به وضعی ابتکاری منظم شده‌اند، ابتدا ماهیت دین را آن چنانکه هست معرفی کند و پس از بیان ‌این که دین برنامه‌ی زندگی است و شعائر و مظاهر دینی آن‌گاه ضروری و سودبخش است که نماینده‌ی واقعیات و نشان‌دهنده‌ی حقایق باشد، با زبانی شیوا و جهان‌بینی خاص خود اثبات کند که سرانجام حکومت جهان در اختیار مکتب ما و "آینده، در قلمرو اسلام" خواهد بود".

 

در ادامه می‌نویسد که سید قطب پس از نقد و رد کمونیسم و لیبرالیسم: "با دقتی درخور تحسین و با سنجشی عمیق و محققانه ثابت کرده است که ‌این برنامه‌ی کامل و وسیع خود زندگی انسانها را ـ با حفظ مزایای انسانیت ـ اداره کند اسلام است".

 

آیت الله خامنه‌ای در همین مقدمه بار دیگر از سید قطب تمجید کرد و نوشت: "کتاب‌های دیگر ‌این نویسنده‌ی متفکر و مجاهد نیز هر کدام قدمی ‌است در راه تدوین مکتب و حربه‌ای است در برابر آنهایی که اسلام را غیر منطقی و غیر اصولی و بی‌خاصیت و بی‌تأثیر می‌پسندند".

 

او سپس کتاب دیگر سید قطب- یعنی ادعانامه علیه تمدن غرب– را به فارسی برگرداند. سید قطب سفر کوتاهی به آمریکا داشت و غرب شناسی آیت الله خامنه‌ای متکی بر سفرنامه‌ی او بود. او کل جوامع لیبرال غربی، کمونیستی شرقی و جواع اسلامی را جوامع جاهلی و گرفتار جاهلیت می‌خواند. سید قطب می‌گفت:
"ما امروز در جاهلیتى همانند جاهلیت زمان ظهور اسلام یا تاریک‏تر از آن قرار داریم. هر چه پیرامون ماست، جاهلیت است. . . انگاره‏ها و عقاید مردم، عادات و سنت هایشان، منابع فرهنگشان، هنرها و آدابشان، مقررات و قوانینشان، و حتى بسیارى از آنچه که ما فرهنگ اسلامى و منابع اسلامى و فلسفه اسلامى و اندیشه اسلامى به شمار مى‏آوریم. . . همگى از فرآورده‏هاى این جاهلیت است" ( الخطاب والاید یولوجیا، ص ۹۱).
 

 او مفاهیم دارالاسلام و دارالحرب را زنده و بدانها معنای نوینی بخشید و گفت:
"تنها یک دارالاسلام هست و آن همان است که دولتى اسلامى در آن برپا و شریعت‏خدا بر آن حاکم است و حدود خدا اقامه مى‏شود و مسلمانان یار و دوست‏یکدیگرند. جز این هرچه هست دارالحرب است و رابطه مسلمانان با آن یا جنگ و پیکار است‏یا صلح بر مبناى پیمان امان" (معالم فى الطریق، الاتحاد الاسلامى العالمى للمنظمات الکلابیه ، ص ۱۳۵).

 

مفهوم "اسلام آمریکایی" هم یکی دیگر از برساخته‌‌های سید قطب بود. می‌گفت:
"این روزها امریکایی ها باز به فکر اسلام افتادند. آنها نیازمند اسلام هستند تا در خاورمیانه و کشورهای اسلامی آسیا و آفریقا با کمونیسم بجنگند. . . البته اسلامی که امریکا و غربی های استعمارگر و همپیمانانشان در خاورمیانه خواستار آن هستند، همان اسلامی نیست که با استعمار می‌جنگد و با خودکامگی ها مبارزه می‌کند، بلکه فقط اسلامی است که با کمونیست مبارزه می‌کند. زیرا آنها اسلامی نمی‌خواهند که حکومت کند و اصولا تحمل حکومت اسلامی را ندارند؛ چرا که وقتی اسلام حکومت یافت امتی دیگر تربیت و ایجاد می‌کند و به ملتهای می‌آموزد که تهیه قدرت و قوه واجب است و طرد و نفی استعمار فرض است و کمونیست هم مانند استعمار آفتی است و هر دو دشمن هستند و تجاوزکار".

 

سید قطب در تفکر بنیادگرایی اسلامی ایران بسیار موثر بوده است.

برخی دیگر از آثار او که به فارسی برگردانده شده ، به قرار زیر است:
− آفرینش هنری در قران ترجمه‌ی محمد مهدی فولادوند ،
− دورنمای رستاخیز در ادیان پیشین و قران ترجمه‌ی غلام رضا خسروی حسینی،
− اسلام و سرمایه داری ترجمه‌ی سید محمد شیرازی،
− زیر بنای صلح جهانی ترجمه‌ی سید هادی خسروشاهی و زین العابدین قربانی،
− ما چه می‌گوییم ترجمه‌ی سید هادی خسروشاهی ،
− ویژگی های ایدئولوژی اسلامی ترجمه‌ی سید محمد خامنه ای.

 

تأثیر سید قطب بر آیت‌الله خامنه‌ای

 

آیت الله خامنه‌ای بسیاری نکات را از سید قطب فرا گرفت و نظام فکری خود را با آنها برساخت. مفهوم عدالت اجتماعی، بیش از دیگر مفاهیم او را مجذوب خود کرد. به گونه‌ای که در دوران زمامداری سیاسی دائماً به انحای گوناگون آن را تکرار کرده و می‌کند.

 

در ۱۳/۳/۱۳۷۰، طی پیامی به مناسبت دومین سالگر درگذشت آیت الله خمینی نوشت:
"در نظام اسلامی، عدالت مبنای همه‌ی تصمیم‌گیری‌های اجرایی است و همه‌ی مسئولان نظام، از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی تا مسئولان بخش‌های مختلف اجرایی، به‌خصوص رده‌های سیاست‌گذاری و کارشناسی و تا قضّات و اجزای دستگاه قضایی، باید به جدّ و جهد و با همه‌ی اخلاص، در صدد اجرای عدالت در جامعه باشند. امروز در جامعه‌ی ما، برترین گام در راه استقرار عدل، رفع محرومیت از طبقات محروم و تهی‌دست و کم درآمد است".

 

عدالت در اینجا به معنای رفع محرومیت از طبقات محروم و تهی دست و کم درآمد است. در ۲۵/۴/۱۳۷۶، طی سخنانی گفت:
"نظام اسلامی به وجود آمده است؛ اولین کارش اجرای قسط و عدل است. قسط و عدل، واجب‌ترین کارها است. ما رفاه را هم برای قسط و عدل می‌خواهیم".

 

همزمان با آغاز زمامداری آیت الله خامنه ای، دوران هشت ساله‌ی ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی آغاز شد. مدل سازندگی دولت هاشمی را به سود طبقات مرفه و به زیان طبقات محروم تلقی می‌کرد. در ۱۷/۱۰/۱۳۷۱ طی سخنانی گفت:
"هدف ما استقرار عدل در جامعه است. ما این را می‌خواهیم. همه‌ی کارها برای اقامه عدل ارزش پیدا می‌کند. در جامعه‌ی نابرابر، اگر ثروت هم زیاد شد، به سود یک قشر و یک گروه از مردم است. اما در جامعه‌ای که برابری و عدالت جریان داشته باشد، به سود همه است".

 

در ۸/۶/۱۳۷۴ در دیدار با هاشمی رفسنجانی و اعضای کابینه اش، دیدگاه‌‌های نظری اقتصاددان ها و سیاست پردازان دولت سازندگی را غیر اسلامی خواند و خطاب به آنان گفت:
"بعضی این تصور را می‌کنند که ما بایستی دوره‌ای را صرف رشد و توسعه کنیم و وقتی که به آن نقطه‌ی مطلوب رسیدیم، به تأمین عدالت اجتماعی می‌پردازیم. این فکر، اسلامی نیست. عدالت هدف است و رشد و توسعه مقدمه‌ی عدالت است".

 

سپس الگوی جایگزین را به آنان دیکته کرد و گفت:
"در برنامه‌ریزی‌ها مسئله‌ی برطرف کردن فقر و محرومیت از کشور را در درجه‌ی اوّل قرار دهید که یکی از ارکان عدالت، این موضوع است. البته همه‌ی مفهوم عدالت این نیست که ما فقر و محرومیت را برطرف کنیم، گرچه حقاً و انصافاً بخش مهمی از آن است".

 

پس از دوران هاشمی رفسنجانی و آغاز به کار دولت خاتمی، همچنان به دنبال مسلط ساختن گفتمان "عدالت طلبی اسلامی" به جای گفتمان "توسعه‌ی اقتصادی غربی" بود. در ۲۵/۴/۱۳۷۶ می‌گوید:
"ما کارهای گوناگون[رفاه، سازندگی، توسعه]را برای قسط و عدل می‌خواهیم، برای این که در جامعه عدالت برقرار شود، همه بتوانند از خیرات جامعه استفاده کنند و عده‌ای محروم و مظلوم واقع نشوند. در محیط قسط و عدل است که انسان‌ها می‌توانند رشد کنند، به مقامات عالی بیشتری برسند و کمال انسانی خود را به دست آورند. قسط و عدل یک مقدمه‌ی واجب برای کمال نهایی انسان است".

 

در دوران سازندگی، مسئله‌ی او، مسئله‌ی جایگزین کردن گفتمان عدالت طلبی اسلامی به جای گفتمان توسعه‌ی اقتصادی غربی بود. اما در دوران اصلاحات، مسئله‌ی توسعه‌ی سیاسی سبز شده بود. در چنان فضایی انتخابات مجلس ششم برگزار شد و اکثریت نمایندگان متعلق به ایده‌ی نوین بودند. او به دنبال کنترل و به حاشیه راندن آن گفتمان و جایگزین کردن گفتمان عدالت طلبی اسلامی مد نظر خود بود. در ۲۹/۳/۱۳۷۹، نمایندگان مجلس ششم که تازه کار خود را آغاز کرده بودند، به دیدار او می‌روند. در همان آغاز باید مسیر را به آنها نشان می‌داد. در این دوران فضا سرشار از گفت و گو پیرامون انسان، کرامت اش، و حقوق تعطیل ناکردنی اش بود. آیت الله خامنه‌ای که به پیامدهای گفتمان حق محور آگاه بود، پروژه‌ی خود را دنبال کرد و خطاب به انها گفت: 

"امروز در بعضى از گفته‏ها و اظهارات، راجع به شأن و شخصیّت و شرف و کرامت انسان در جامعه حرف زده مى‏شود. این بلاشک از اصول اسلامى است؛ اما کدام نقض کرامت انسانى بالاتر از این که انسانى، رئیس عائله‏اى، پدر خانواده‏اى، در جامعه‏اى که در آن همه‏چیز هم هست، نتواند اوّلیات زندگى فرزندان خودش را تأمین کند؟ ! کدام تحقیر از این بالاتر است؟! کدام نقض شخصیّت و شرف و کرامت انسانى از این بالاتر است؟ ! صبح تا شب کار کند، آخرش به من یا به شما یا به آن مسؤول دیگر نامه بنویسد که من دو ماه است به خانه‏ام گوشت نبرده‏ام! یک وقت در جامعه گوشت و میوه نیست، من و شما هم نمى‏خوریم؛ یک وقت در جامعه امکانات رفاهى نیست، من و شما هم استفاده نمى‏کنیم؛ یک وقت ایام عید که مى‏شود، فرزندان من و شما هم لباس نو بر تن نمى‏کنند. در این حالت کسى احساس سرشکستگى نمى‏کند – البلیه اذا عمت طابت – اما وقتى همه چیز هست، وقتى کسانى در جامعه با استفاده از فرصتهاى نامشروع توانسته‏اند براى خودشان آلاف و الوف و زندگیهاى تجمّلى فراهم کنند، وقتى طبقاتى در جامعه هستند که برایشان پول خرج کردن هیچ اهمیتى ندارد، جمع کثیرى از مردم که در بین آنها رزمندگان و عناصر نظامى و کارمندان دولت و معلمان و روستاییان و مردم مناطق محروم و دور و مناطق جنوب هستند، نتوانند نان و پنیر بچه‏هایشان را فراهم کنند، کدام شکستن شخصیّت و شرف انسانى از این بالاتر است؟ ! شما مى‏خواهید جواب چه کسى را بدهید؟ شما مى‏خواهید دل چه کسى را خوش کنید؟ شما مى‏خواهید چه کسى از شما راضى باشد؟ بله، مسئله معیشت قطعاً در اولویّت اوّل است. معیشت که نبود، دین هم نیست؛ اخلاق هم نیست؛ حفظ عصمت و عفت هم نیست؛ امید هم نیست. کسى را که به موقعیتى دست پیدا کرده، به خاطر این که براى رفع نابسامانى و فقر، تلاش و مجاهدت کند و شب و روزِ خودش را صرف نماید، ملامت نخواهند کرد. اولویّتها را پیدا کنید. مسائل اساسى جامعه اینهاست".

 

در اینجا برای اولین بار از نسبت وثیق دینداری و معیشت (اقتصاد) سخن راند. فقر و نداری، دین و اخلاق را نابود کرده و جامعه‌ای اخلاقاً فاسد پدید می‌آورد. کرامت انسانی وقتی پدیدار می‌شود که فقر نباشد. فقر و دینداری، تعارض بنیادین دارند. دین و اخلاق جایی در میان فقرا و جامعه‌ی فقیر ندارند. مدعای او درباره‌ی نسبت دینداری و فقر قطعاً کاذب است. تحقیقات جامعه شناختی نشان می‌دهد که آدمیان هر چه میزان امنیت/برابری/رفاه اقتصادیشان افزایش می‌یابد، به خداوند و دین کمتر رجوع می‌کنند، و معکوس آن، به میزانی که ناامنی/نابرابری/فقرشان افزایش می‌یابد، بیشتر به خدا و دین رجوع می‌کنند. قرآن هم همین مدعا را تأیید می‌کند.

 

آیت الله خامنه‌ای در دوره‌ی اصلاحات قاطعانه در برابر پروژه‌ی توسعه‌ی سیاسی ایستاد و بر پروژه‌ی خود اصرار ورزید. در ۴/۶/۱۳۸۳ خطاب به اعضای کابینه‌ی سید محمد خاتمی می‌گوید:
"ما طبق برخی از سیاست‌هایی که امروز در دنیا رایج است و طرفداران زیادی هم دارد، نیستیم که صرفاً به رشد تولیدات و رشد ثروت در کشور فکر کنیم و به عدالت در کنار آن فکر نکنیم، نه این منطق ما نیست. نوآوری نظام ما همین است که می‌خواهیم عدالت را با توسعه و با رشد اقتصادی در کنار هم و باهم داشته باشیم".

 

آیت الله خامنه‌ای دوره‌ی ۸ ساله‌ی سازندگی و دوره‌ی ۸ ساله‌ی اصلاحات را با خون دل سپری کرد. در تمام آن دوره‌ی ۱۶ ساله رفته رفته مقدمات کار را فراهم آورد تا دولتی معتقد به گفتمان عدالت طلبی اسلامی بر سر کار آورد. مجلس سلطانی هفتم را با رد صلاحیت نمایندگان مجلس ششم و اصلاح طلبان خارج مجلس برساخت. سپس در ۱۳۸۴، در انتخاباتی متقلبانه، محمود احمدی نژاد را بر سر کار آورد. دوره‌ی طلایی تحقق عدالت اجتماعی سید قطبی آغاز شد. روزی نبود که از ارزشی بودن دولت امام زمانی احمدی نژاد سخن نگوید. در ۸/۶/۱۳۸۴ احمدی نژاد و کابینه اش به دیدار او رفتند. خطاب به انها گفت:

 

از بیانات مفید و پُرمغز جناب آقاى احمدى‏نژاد خیلى متشکریم. . . یکى از شعارهاى این دولت، عدالت است. . . من باید از آقاى احمدى‏نژاد تشکر کنم که ایشان کار جدیدى کردند؛ عدالت محورى را به عنوان یک شعار گذاشتند وسط؛ این کار خیلى بزرگى بود. وقتى که ایشان تبلیغات انتخاباتى مى‏کردند، به افراد خانواده‏ى خودم مى‏گفتم اگر آقاى احمدى‏نژاد رأى هم نیاورد، این خدمت بزرگ را به انقلاب کرد که شعار عدالت محورى را مطرح کرد؛ نگذاشت به فراموشى سپردنِ این شعار بشود یک سنت. این شعار مطرح شد و ذهن‏ها را به خودش متوجه کرد. خوشبختانه مردم هم فهمیدند، خواستند، دوست داشتند و رأى دادند. این کار، کار مهمى است. بنابراین عدالت‏محور بودنِ این دولت حرف بزرگى است؛ طرح این شعار به عنوان محور حرکت دولت، یک کار جدید است؛ خودش یک تحول است؛ به این پایبند باشید. . . نباید ارزش عدالت به عنوان یک ارزش درجه‏ى دو کم‏کم در مقابل ارزشهاى دیگر به فراموشى سپرده شود؛ در نظام ما این خطر وجود داشته است. . . با عدالت‏محور بودن یک دولت، این خطر از بین مى‏رود یا ضعیف مى‏شود".

چهار سال اول دولت عدالت خواه مطابق میل آیت الله خامنه‌ای سپری شد. در اولین روز سال ۱۳۸۸ به مشهد رفت تا سخنرانی مهم اش را مطرح سازد. دوباره به گفتمان عدالت طلبی اسلامی بازگشت و گفت:
"به نظر ما عدالت، کاهش فاصله‌های طبقاتی است، کاهش فاصله‌های جغرافیایی است. این‌جور نباشد که اگر منطقه‌ای در نقطه‌ی جغرافیایی دور از مرکز کشور قرار گرفته است، دچار محرومیت باشد امّا آنجایی که نزدیک است، برخوردار باشد. این عدالت نیست. هم فاصله‌های طبقاتی باید برداشته شود، فاصله‌های جغرافیایی باید برداشته شود و هم برابری در استفاده‌ی از امکانات و فرصت‌ها باید به وجود آید".

 

در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد. برنامه‌ی او این بود که احمدی نژاد را نگاه دارد و نگاه داشت. پس از اعتراض های گسترده‌ی مردمی، در ۲۹/۳/۸۸ به نماز جمعه‌ی تهران رفت و خطاب به همه به صراحت و روشنی تمام گفت که نظرات اش به نظرات محمود احمدی نژاد از همه نزدیک تر است. سه ماه بعد، در ۸/۶/۱۳۸۸ در دیدار با اعضای کابینه‌ی احمدی نژاد، بر ادامه‌ی عدالت خواهی دولت احمدی نژاد تأکید کرد و گفت:
"شما رویکرد عدالت داشتید. از مسئله‌‌‌‌‌‌ى عدالت دست برندارید؛ این قضیه‌‌‌‌‌‌ى عدالت را دنبال کنید. و مسئله‌‌‌‌‌‌ى فسادستیزى، حمایت از طبقات ضعیف، ساده‌‌‌‌‌‌زیستى، نگاه به مناطق دوردست و محروم، توجه به مشکلات گوناگون مردم. اینها اصولى است که اگر رعایت بشود و بر اینها پاى فشرده بشود، هم خدا را راضى میکند، هم مردم را از هر مسئول و از هر نظامى خشنود و دلشاد میکند. اینها را ادامه بدهید".

 

در ۱/۱/۹۰ در سخنرانی سالیانه‌ی خود در مشهد اجرای طرح هدفمند سازی یارانه‌‌ها را ستود و گوشزد کرد که از دولت های گذشته (هاشمی و خاتمی) هم چنین تقاضایی داشته، اما آنها عمل نکردند و احمدی نژاد بود که آن را عملی ساخت. هدف اصلی این طرح، "توزیع عادلانه‌ى یارانه‌هاست". چگونه؟

"با شکل قبلى، این یارانه‌ها به کسانى که بیشتر پول داشتند، بیشتر مصرف می‌کردند، بیشتر می‌رسید؛ اما به کسانى که کمتر پول داشتند، کمتر مصرف می‌کردند، این یارانه‌ها کمتر می‌رسید. با هدفمند کردن یارانه‌ها، توزیعِ عادلانه انجام می‌گیرد؛ یعنى به همه، به نسبت واحدى می‌رسد. این، یک گام بلند در جهت ایجاد عدالت اجتماعى است".

 در ۱۴/۳/۹۰ در حرم آیت الله خمینی دوباره به بحث عدالت بازگشت و گفت:
"از اول پیروزى انقلاب، امام تکیه‌ى بر طبقات ضعفا را اصرار کردند، تکرار کردند، توصیه کردند. تعبیر "پابرهنگان" و "کوخ‌نشینان" جزو تعبیراتى بود که در کلام امام بارها و بارها تکرار شد. به مسئولین اصرار داشتند که به طبقات محروم برسید. به مسئولین اصرار داشتند که از اشرافیگرى پرهیز کنند. آفت مسئولیت در یک نظامى که متکى به آراء مردم و متکى به ایمان مردم است، این است که مسئولین به فکر رفاه شخصى بیفتند؛ به فکر جمع‌آورى براى خودشان بیفتند؛ در هوس زندگى اشرافیگرى، به این در و آن در بزنند؛ این آفت بسیار بزرگى است. امام خودش از این آفت بکلى برکنار ماند و مسئولین کشور را هم بارها توصیه می کرد که به کاخ‌نشینى و به اشرافیگرى تمایل پیدا نکنند، سرگرم مال‌اندوزى نشوند، با مردم ارتباط نزدیک داشته باشند".

نتیجه‌گیری

 

حکومت اسلامی ای که آیت الله خامنه‌ای در رأس آن قرار دارد تا حدود زیادی به ایده‌‌های سید قطب وفادار است. در آن آزادی و دموکراسی و حقوق بشر وجود ندارد. برعکس، سرکوب و نقض سیستماتیک حقوق بشر سنت جاری این نظام است.

در پاورقی صفحه‌ی ۱۶۴ کتاب سید قطب – آینده در قلمرو اسلام – با اشاره به حکومت مصر و ایران زمان شاه نوشته بود: "زندان‌ها را پر می‌کنند، مردان را از وطن آواره می‌سازند. زبان‌ها را می‌برند، دست‌ها را به زنجیر می‌بندند، می‌کشند و غارت می‌کنند، می‌کوبند و با خاک یکسان می‌کنند". این همان کاری است که او در طول ۲۲ سال اخیر انجام داده است.

 

اما عدالت اجتماعی ای که سید قطب مدافع آن بود و آیت الله خامنه‌ای شعارش را سر می‌داد/می دهد، در چه وضعی قرار دارد؟

 

از سال ۱۳۳۹ تا اواسط سال ۱۳۵۶، نرخ‌های رشد اقتصادی ایران بسیار مناسب بود. در این دوره نرخ رشد اقتصادی بین ۵ تا ۱۷ درصد در نوسان بوده است. میانگین نرخ رشد اقتصادی ایران در این دوره‌ی ۱۷ ساله، حدود ۵/۱۰ بود. در آستانه‌ی انقلاب، یعنی در سال ۱۳۵۶، ایران رشد اقتصادی ۱۷ درصدی را تجربه کرد. تولید ناخالص داخلی سرانه (تولید ناخالص داخلی یعنی ارزش مجموع کالاها و خدماتی که طی یک سال در یک کشور تولید می‌شود. تولید ناخالص داخلی سرانه میزان تولید به وسیله‌ی هر نفر را به صورت سرانه نشان می‌دهد)، شاخصی است که میزان رفاه و برخورداری مردم یک کشور، را بخوبی نشان می‌دهد. از سال ۱۳۳۸ تا پایان سال ۱۳۵۵، تولید سرانه هر ایرانی از ۲ میلیون راله به ۲/۷ میلیون رالو در سال (به قیمت‌های ثابت سال ۱۳۷۶) رسید. یعنی طی ۱۷ سال، تولید سرانه‌ی ایرانی‌ها ۶/۳ برابر شد که نشان دهنده‌ی بهبود قابل ‌توجه سطح رفاهی ایرانی‌ها در دوره‌ی یاد شده است. واقعیت تلخ آن است که تولید ناخالص سرانه‌ی ایران پس از گذشت ۳۲ سال از پیروزی انقلاب، تازه به سطح تولید سرانه در سال ۱۳۵۵ رسیده است.

نسبت هزینه دهک ثروتمند به دهک فقیر از ۱۴. ۶ برابر در سال ۸۳ به ۱۵. ۲برابر در سال ۸۶ و نسبت هزینه دو دهک ثروتمند به دو دهک فقیر از ۸. ۴۱ برابر در سال ۸۳ به ۸. ۷۴ برابر در سال ۸۶ افزایش یافته است . رقم ضریب جینی نیز از ۰. ۳۹۹۵ در سال ۸۳ به ۰. ۴۰۴۵ در سال ۸۶ افزایش یافته است. از سوی دیگر، جمعیت زیر خط "فقر مطلق" از ۲ درصد در سال ۸۳ به ۷ درصد در سال ۸۶ و جمعیت زیر خط فقر نسبی از ۱۵ درصد در سال ۸۳ به ۲۱ درصد در سال ۸۶ نیز افزایش یافته است.

 

بانک جهانی و صندوق بین المللی پول رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۰ را یک درصد و در سال ۲۰۱۱ صفر درصد پیش بینی کرده اند. تورم به بیش از ۱۷ درصد افزایش یافته است. نرخ بیکاری به حدود ۱۵ درصد رسیده است. از نظر فساد نیز ایران در میان ۱۷۸ کشور جهان در رتبه‌ی ۱۴۶ قرار دارد.

 

آیت الله خامنه‌ای به درستی به مقابله‌ی با "غرب زدگی" برخاست. اگر غرب زدگی به معنای حجت بودن سخنان فاقد منطق و استدلال غربیان باشد، قطعاً با چنین تقلیدی باید مخالفت کرد. اما این امر نباید موجب غفلت از "عرب زدگی" فقیهان باشد. فقیهان ما جملگی عرب زده اند. همین که سخنی به فقیه عربی مستند گردد، آن سخن خود به خود حجت می‌شود. کافی است به تعریف و تمجیدی که از شیخ مفید، سید مرتضی علم الهدی، سید رضی، شیخ شمس الدین محمد شهید اول، علامه‌ی حلی، شهید ثانی، شیخ علی بن عبدالعالی کرکی، شیخ بهاء الدین محمد عاملی، محمد باقر مجلسی، شیخ محمد حسن حر عاملی، شیخ حسن نجفی، و. . . می شود بنگرید تا عمق "عرب زدگی" را دریابید. مدعا این نیست که اگر متفکر عربی سخن مدللی گفته است، نباید آن را پذیرفت. سخن بر سر این است که سخنان ضد آزادی، حقوق بشر و منافی دموکراسی فقیهان عرب از سر "عرب زدگی" پذیرفته می‌گردد و ارزش هایی چون آزادی و دموکراسی و حقوق بشر به نام غرب زدگی رد و طرد می‌شوند.

 

اگر عدالت ارزشی بنیادین و موضوع و اساس فلسفه‌ی سیاسی است- که هست- نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر عادلانه ترین ایده‌ای است که تاکنون آدمیان برساخته اند. عدالت را نمی‌توان/نباید به عدالت اقتصادی فروکاست. عدالت محور فلسفه‌ی سیاسی مدرن است و می‌کوشد تا نظامی برسازد که در آن برابری و آزادی همنشین باشند. برابری بنیاد مشترک دموکراسی و حقوق بشر است. اما عرب زدگی؛ سنگسار، تازیانه، قطع دست، قطع معکوس دست و پا، پرتاب از کوه، و. . . را به صرف این که برساخته‌‌های اعراب جزیره العرب بوده می‌پذیرد.

 

اگر عدالت مهم است، که مهم است، ابتدأ باید تبعیض زدایی کرد. تبعیض های ناروایی چون نابرابری زنان و مردان، نابرابری مسلمان و نامسلمان، نابرابری مالک و برده، نابرابری فقیه و غیر فقیه را باید از ریشه برانداخت. نمی‌توان از عدالت دم زد و آدمیان را به بهانه‌‌های واهی نابرابر کرد. آیا بی عدالتی از این بالاتر است که دولت/حکومت/زمامداری سیاسی "حق ویژه" فقیهان قلمداد شود؟ آیا بی عدالتی از این بالاتر است که فقیهی مادام العمر رهبری کشوری را برعهده داشته باشد و مردم نتوانند به روش های مسالمت آمیز او را کنار بگذارند؟ آیا نابرابری حقوقی زنان و مردان عادلانه است؟ عرب زدگی این نابرابری ها را می‌پذیرد، چون عین عدالتی است که سید قطب مبلغ آن بود.

 

او گفتمان عدالت طلبی را به بعد ایدئولوژیک بر سر کار آوردن "مجلس سلطانی" و "دولت امام زمانی" احمدی نژاد از راه انتخابات متقلبانه تبدیل کرد. آن شعارها اینک خود را در عمل نشان داده اند که به کجا ختم شده/می شوند. آیا در انتخابات های بعدی هم قصد دارد با همین گفتمان- عدالت محوری به معنای سید قطبی آن- وارد کارزار شود؟ دموکراسی خواهان باید بدانند که عدالت طلبی آرمان آنان است، نه سلطان خودکامه. دموکراسی و حقوق بشر و آزادی، عادلانه ترین برساخته‌‌های آدمیان اند. عدالت به عنوان ارزش مهمتر از آن است که رها شود تا به عنوان ابزاری علیه آزادی و دموکراسی و حقوق بشر در دست خودکامگان قرار گیرد.
  

Share