Share

اپوزیسیون مترقی ایران باید یکپارچه علیه نظام جمهوری اسلامی مبارزه کند و با برکنار نهادن این دستگاه استبدادی ولایت فقهی به آزادی دست یابد. 

 

این آزادی با سه اصل گره خورده است: دمکراسی، اکولوژی و لائیسیته.

  

خواست دمکراسی با برقراری نظام دمکراتیک متکی بر اصول پارلمانتاریسم، انتخابات آزاد در جمهوری و شرکت شهروندان در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی مشخص می‌شود.

 

خواست اکولوژی با اصل پذیرش حق زیست‌محیطی به مثابه حق اساسی هر شهروند در داشتن یک زندگی با کیفیت و یک طبیعت زیبا و با رعایت اصول اقتصاد پایدار و حفظ منافع نسل‌های آتی تعیین می‌شود.

 

خواست لائیسیته با پذیرش اصل جدایی دولت و سیستم سیاسی از دین و متکی کردن تصمیم‌های کشوری نه بر پایه احکام دینی و اسلامی، بلکه بر پایه قانون و اندیشه بشری و دستگاه قانون گذار ناشی از انتخاب مردم معنا می‌یابد.

 

روشنفکران و نیروهای مذهبی روشن‌تر بگویند

 

در این نوشته کوتاه نکته مورد بحث من بند سوم است. در جامعه ایران حاکمیت قدرت سیاسی- مذهبی موجود منجر به تخریب امکانات توسعه و ترقی شده و استبداد دینی با احکام کهنه و اعتقادی خود، جامعه را به خفقان کشیده است. حکومت مذهبی، قانون اساسی مذهبی، حکومت‌گران شیعه، احکام اسلامی در زمینه‌های گوناگون، همه وهمه، به قدرت سیاسی بعد ایدئولوژیک مذهبی داده‌اند تا این قدرت بتواند خود را بیان اراده الهی و نیرویی مقدس نشان دهد.

 

تجربه ۳۳ سال خشونت حکومت دینی، بخشی از جامعه و بخشی از اپوزیسیون را به پذیرش حکومت غیر مذهبی یا لائیک سوق داده است. برای بسیار کسانی که از جناح چپ و ملی این دولت را بر پایه فرصت‌طلبی و یا مصلحت‌گرایی، مورد تایید قرار داده‌اند یا کسانی که از جناح مذهبی به این نوع قدرت سیاسی دینی معتقد بودند و آن را الگویی برای جامعه می‌دانستند، آشکار شد که این تجربه بیان شکست اسلام سیاسی و فرو ریختن توهم راه جدید با عدل الهی است. در بستر واقعیت اجتماعی آن‌هایی که صادق بودند، به تناقض‌ها پی بردند و به شک افتادند و گروهی از آنان کم وبیش به رد دولت دینی رسیدند.

 

علی‌رغم این روند پر تناقض و مثبت، نگاه کسانی که امروز از دولت لائیک صحبت می‌کنند، همیشه از روشنی کافی برخوردار نیست. مفهوم لائیسیته به معنای جنگ علیه مذهب و از بین بردن دین در جامعه نیست. اصل لائیسیته بر جدایی یک اصل بنیادی یعنی جدایی حکومت‌داری از دینداری است. هرکسی در چنین جامعه‌ای آزاد است اندیشه و اعتقاد خود را را بیان و ترویج کند، ولی طبق لائیسیته مذهب شیعه و قرآن مبنای سیاست نیستند و کشورداری نه بر پایه اصول دین و ارزش‌های دینی، بلکه بر پایه قانون و رای شهروند صورت می‌گیرد.

 

ما، اشخاص و نیروهای کوچکی بودیم که از همان ابتدا مخالف حکومت دینی خمینی بودیم و برضد حکومت اسلامی در ایران مبارزه کردیم. متاسفانه در لحظه انقلاب ایده دمکراسی بر رفتار و اندیشه‌مان غلبه نداشت، چراکه بسیاری از ما مارکسیست بودیم که البته اندکی بعد برای بسیاری این باور فرو ریخت. به هرحال اعتبار قدرت سیاسی شیعه به مرور ازبین رفت و امروز خواست دولت غیر دینی هم در خارج وهم در ایران گسترده‌تر شده است. در این مورد به میزان وسیعی تئوری‌های آل احمدها وشریعتی‌ها و سروش‌ها و آخوند‌ها فرو ریخت، چرا که آشکارا اسلام در قدرت نشان داد که بیدادگر و آزادی‌کش است.

 

جلال ایجادی

 

 

امروز ایده دمکراسی و لائیسیته در نزد همه رشد کرده است و حتی بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران مذهبی نیز به این سو گرایش یافته اند. ما به جلوباید برویم، نیروهای چپ و دمکرات دقیق‌تر شده‌اند ولی جسارت خود را باید افزایش دهند و خواست لائیسیته را در ایران و خارج پرقدرت‌تر کنند. چنین خواستی را امروز در هرجا که هستیم باید آشکارا مطرح کنیم. در این دوران اخیر و به‌ویژه از چندسال پیش افکار و اشخاص و نیروهای لائیک به‌طرز برجسته‌ای افزایش یافته‌اند. اینان پراکنده‌اند. باید یک قطب مستقل مهم به‌وجود بیاید، ولی هنوز که هنوز است این صدا و این تمایل برای همسویی قدرتمند نیست.

 

نیروهای مذهبی و روشنفکران و سیاستمداران دینی همیشه از صراحت برخوردار نیستند. انگارهمیشه یک چیزی را پنهان می‌کنند. انگار در ته دل امیدی برای نجات اسلام سیاسی دارند. نسیه و خجالتی نمی‌توان حرف زد. دوپهلو و با رمز نباید موضع گرفت. هم از قرآن و هم از قانون نمی‌شود صحبت کرد. به‌علاوه افراد و نیروهای مذهبی که خود را لائیک می‌دانند گاه به‌طور مستقیم و غیر مستقیم، آهسته و با نجوا، باز ما را به آبشخور دین خود می‌کشانند. اینان از بینش دینی خود در تعریف دولت لائیک به‌طور همه‌جانبه نبریده اند. آنان صراحت باید داشته باشند. اینان اگر به بینش مذهبی برای تعریف سیاست و اقتصاد و مشی مملکت‌داری معتقدند، نمی‌توانند خود را مدافع دولت و سیاست لائیک معرفی کنند.

 

برای این‌که بحث روشن‌تر باشد و سایه‌روشن‌های افکار مشخص شود، من از این نیروها دعوت می‌کنم به موارد زیر توجه کنند و نظر خود را جهت کمک به جنبش آشکارا بیان کنند. برای رفع هرگونه سوء تفاهم و سوء تعبیر، از اشخاص و نیروهای مسلمان می‌خواهم نگرش خود را در پاسخگویی به این پرسش‌ها مطرح کنند و با ارائه نظر در موارد زیر زمینه استراتژی علیه حکومت دینی کنونی را به سهم خود دقیق‌تر کنند. اشتباه نخواهم کرد که بگویم امروز آقایان موسوی و کروبی متاسفانه طرفدار دولت لائیک نیستند. آنان از قانون اساسی شیعه و این نظام ولایت فقیهی حمایت می‌کنند. حال آن که ما می‌دانیم این رژیم بر پایه مذهب شیعه بوده است و دین رسمی کشوری را اسلام وتخلف از آن را جرم می‌داند. این سیستم سیاسی کنونی بر پایه استبداد فردی و آپارتاید سیاسی و مذهبی و ایدئولوژیک قرار دارد. تنها رد این بینش دینی و عمل ناشی از آن در کشورداری، راه درست است. من نمی‌گویم افراد مذهبی از مذهب خود دست بکشند ، این حق هر شهروند است که به یک دین اعتقاد داشته باشد، یا نداشته باشد و یا حتی علیه دین باشد، همچنان که من هستم. بحث این است که از خدا و قرآن و اسلام و امامان و سنت پیامبر به عنوان پایه حکومت‌داری نباید استفاده شود و با این معیار‌های دینی، خوبی و بدی سیاست‌ها مورد سنجش نباید قرار گیرد. ما قانون اساسی و دولت و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع منطبق بر دین اسلام و مذهب شیعه نمی‌خواهیم، زیرا در چنین حالتی دولت و حکومت لائیک هرگز میسر نخواهد بود.

 

قرآن، زن ودیگراندیشان در جامعه

 

برای پذیرش قدرت سیاسی لائیک در شرایط ایران، با توجه به آن‌چه بر ما و جامعه ما تاکنون رفته است، چند موضع‌گیری برجسته حیاتی است. می‌دانیم که برخی مواضع قرآنی پایه ایدئولوژیک و توجیه دینی برای اجرای استبداد و دیگرکشی در جامعه ایران بوده است. سرکوب و ترور دیگراندیشان از بی‌خدا تا معتقد به ادیان دیگر، از گرایش‌های سیاسی تا نگاه‌های هنرمندانه، پیوسته بر اساس این نگرش قرآنی صورت گرفته است. روشنفکران و سیاستمداران معتقد به اسلام درباره گفتار زیر که پشتوانه عمل سیاسی در ایران بوده است، چه می‌گویند؟

 

«همانا کیفر آنان که با خدا ورسول او به جنگ برخیزند ودر زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آن‌ها را به قتل رسانده، یا به دار کشند و یا دست و پایشان به خلاف ببرند، یا با نفی و تبعید از سرزمین صالحان دور کنند. این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت به عذابی بزرگ معذب خواهند بود.» (سوره المائده، آیه ۳۳)

 

در نفی حقوق زن وعدم برابری حقوقی آن‌ها با مردان به این گونه آیات مستقیم یا غیر مستقیم اتکا شده است.

 

این آیه و یا آیات دیگر درباره موقعیت اجتماعی و ارث و حجاب در قضاوت، زمینه ذهنی و دینی برای سرکوب زنان و اعمال سلطه بر آن‌ها بوده است: «مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است به واسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقر داشته و هم به واسطه آن که مردان از مال خود نفقه دهند. پس زنان شایسته و مطیع آنهایند که در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و زنانی که از نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها راموعظه کنید اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری گزینید، و اگر باز مطیع نشدند آنان را به زدن تنبیه کنید، چنانچه اطاعت کردند دیگر حق ستمی ندارید که همانا خدا بزرگوار و عظیم‌الشان است.» (سوره النساء، آیه ۳۴)

 

دردیدگاه اسلامی مرد سلطه دارد و تصمیم می‌گیرد و در مورد غیر مسلمان راه دوستی نباید پیشه کرد و از جمله در قرآن به مردان خطاب می‌‏شود: «ای مردان مؤمن زنان مشرک را نگیرید، حتی اگر از حسن آنان به شگفت آیید. یک کنیز مؤمن بهتر از آزاد مشرک است.» (۲۲۱ بقره)

 

این آیات نمونه‌ای از یک دستگاه فکری است که عمل ناشی از آن جامعه را با التهاب مواجه ساخته است و برابری حقوتی شهروندان، دیندار و ناباور را از بین می‌برد. چنین فکری به بردگی اعتراض ندارد، بلکه در جست‌وجوی تسلیم فرد است. آزادگی نمی خواهد بلکه اطاعت از خدا و پیامبر اسلام را می‌خواهد و به ناگزیر ولایت مطلقه فقیه و سلطان مذهبی و آیت‌الله مرجع، تنها و تنها فرد مطیع می‌خواهد.

 

در اپوزیسیون کسانی هستند که اینگونه گفتار را مهم نمی‌دانند و از کنار آن می‌گذرند و چه بسا گویند که مسئله مهم ما این نیست. گروه دیگر از روی اعتقاد این گفتار را به تفسیر می‌کشند و از معنای مشخص آن دور می‌کنند و یا توجیه می‌نمایند و بالاخره کسان دیگری هستند که این گفتار را برای جامعه بشری و بردباری و احترام لازم در جامعه هولناک می‌دانند.

 

در یک دولت لائیک سیاستمدار مسئول نمی‌تواند گفتار قرآنی را تبلیغ کند وآن را در خطبه و پیام و نامه رسمی و روزنامه دولتی تکرار کند. این‌گونه افکار توهین به زن، ستایش از خشونت و نفی بردباری است و به‌طور قطع قابل تحمل نیست. بر پایه چنین تفکری است که در ایران اسلامی نه تنها زنان سرکوب می‌شوند، بلکه تمامی دینداران غیر شیعه مانند سنی‌ها، بهایی‌ها، یهودی‌ها، ارامنه و زرتشتی‌ها نیز زیر فشار قرار دارند و یا آشکارا سرکوب و گاه اعدام می‌شوند. دینداران دیگر هم مانند دراویش و شیخی‌ها و شیعیان خارج از قدرت در ایران به تناسب دوری‌شان از حکومت سرکوب می‌شوند.

 

سیاست تبعیض هم مذهبی و هم سیاسی است. دین در قدرت به‌ناگزیر به نظام مطلقه می‌گراید و تا آن‌جا پیش می‌رود تا برای قبولاندن «مشروعیت» خویش، نه تنها گرایش‌های سیاسی را می‌کوبد، بلکه به سرکوب خودی‌ها نیز دست می‌زند. روشنفکران دینی به ما بگویند: آیا این رجوع به قرآن درست است یا نه؟ دوستان! ما به تفسیر شما نیازندارم، ما به صراحت شما محتاج هستیم.

 

شیعه، زن، بهشت و جامعه

 

نگاه شیعه ادامه همین سلطه‌طلبی مردسالار وهمین خشونت‌طلبی است. علی رهبر شیعیان در خطبه نکوهش درباره زنان در نهج‌البلاغه معتقد است که غیرت زن کفر و غیرت مرد ایمان است و باز می‌گوید جهاد زن خوش‌رفتاری و اطاعت از شوهر است. علی در نهج‏البلاغه می‌گوید: الْمرأه شر کلُها و شر ما فیها أَنَه لَابد منها، یعنی زنان همگی شر هستند و از همه بدتر این‌که چاره‌ای از آنان نیست.(حکمت ۲۳۸ ص۵۱۰، انتشارات دارالهجره، قم‏)

 

علامه مجلسی نیز در حلیه‌المتقین یادآوری کرده که علی می‌گفت: مردی که کارهای او را زنی تدبیر می‌کند، ملعون است. بنابراین، با این نگاه شیعه، به‌ناگزیر ستم بر دیگران و محروم نگهداشتن زن توجیه شده است.

 

تلاش مداوم رژیم برای پس زدن زن‌ها در جامعه از چنین ایدئولوژی زن‌ستیزی مایه می‌گیرد. خوشبختانه مقاومت و مبارزه زنان ایران و کارزار جهانی حمایت از حقوق بشر در ایران و جهان پیوسته مانع از آن شده تا به راحتی این حکومت به طور کامل به اهدافش در این زمینه برسد. مسلم است برخی خواهند گفت افکار موافق زن نیز در اسلام وجود دارد. روشن است گفتار متضاد هم در قرآن و شیعه موجود است، ولی امر اساسی این است که روح غالب فرهنگ شیعه و قرآن برخلاف موقعیت و منافع زن و برابری او با مرد است. از جهت دیگر از این معادله دینی باید خارج شد. دولتی که بر این اعتقاد مذهبی عمل کند به بی‌راهه رفته است و از منطق لائیک کاملاً دور شده است. چه دولت کنونی و چه مسلمانان خارج از حکومت پیوسته ارادت بی‌مانندی نسبت به علی و خاندان او داشته است و گفتار او را سرمشق جامعه قرارمی‌دهند. حال اگر اعتقاد فردی باشد، مسئولیت درچارچوب احساس و تفکر فرد می‌ماند. درحالی‌که نماینده یک نظام مذهبی سیاسی با مسئولیت دولتی و اجتماعی‌اش، با گفتار حمایت‌آمیز نسبت به علی و شیعه، به جامعه و منافع عمومی ضربه می‌زند و جز واکنش منفی نتیجه دیگری در اجتماع نمی‌آفریند، زیرا همه شهروندان به یک آیین نیستند و ارزش‌های دینی و اخلاقی برابر ندارند.

 

در حکومت اسلامی ایدئولوژی شهادت و مرگ نقش بسیار برجسته‌ای دارند و پیوسته چه در هنگام جنگ و چه در سیاست‌های تبلیغاتی روزمره حکومتی در رسانه‌ها و مراسم مذهبی و اجتماعی مبلغان دستگاه حاکم مردم را به‌مرگ دعوت می‌کنند وبشارت می‌دهند، بهشت در انتظار شمایی است که مرگ را برای بقای رژیم پذیرفته اید. در اسلام برای تسلط بر روان مردها، از نادانی و اروتیسم در بهشت استفاده می‌شود. قرآن با توصیف بهشت و حوریان بهشتی دل و روح مردان را شیفته و برای رام کردن و به تسلیم کشاندن آنان اروتیسم حوریانه را پیشنهاد می‌کند. قرآن سرشار از وعده بهشت است و دل مومن در وسوسه بازیافتن شیر وعسل و پستان وهم آغوشی با دختران باکره و حوریان بهشتی می‌تپد. این ایدئولوژی اروتیک مردسالار نقش مهمی در ساختار روانی مردان و انگیزه آنان ایفا می‌کند و ایجاد این شیفتگی سکسی یک‌جانبه برای عملکرد هوشمندانه در اجتماع زیان‌آور است. به‌رسمیت شناختن حق مرد برای داشتن چند همسر و نیز ایجاد سیستم صیغه در راستای همین دیدگاه قرار می‌گیرد. اسلام برای به اطاعت درآوردن انسان‌ها از تصاویر و پیام‌های سکسی بی‌شماری استفاده می‌کند و با ایجاد تب امیال جنسی مردانه به گسترش نفوذ خود و به استحکام قدرت سیاسی می‌پردازد.

 

بحارالانوار نوشته علامه مجلسی از عمده‌ترین و گسترده‌ترین دایره‌المعارف بزرگ حدیث شیعه است. این کتاب شامل کلیه مباحث اسلامی از تفسیر قرآن تا فقه و کلام و تفسیر و اخلاق و لغت در بردارد. این کتاب بیست وشش جلدی که در سال ۱۰۷۰ هجری شروع و در سال ۱۱۰۳ به پایان رسید یکی از منابع اساسی شیعه است و ازجمله ماجرای بهشت به شرح زیر می‌آید: «بیشتر نهر‌های بهشتی از نهر کوثر است که در کناره آن دختران نار پستان (مانند گیاه) می‌‌رویند. در بهشت نهری وجود دارد که در دو طرفش دختران باکره سفیدروی و سفیدپوش نشسته‌اند و مشغول تغنی (آواز خواندن) هستند.»

 

«دوشیزگان با چنان صدایی می‌خوانند که خلایق تاکنون چنین صدایی را نشنیده‌اند و این نعمت، بالاترین نعمات بهشتی است، این دوشیزگان به تسبیح (ذکر صفات الهی) تغنی می‌کنند.»

 

«هریک ازآن حوریان، هفتاد حله پوشیده‌اند و سفیدی ساق ایشان از زیر هفتاد حله معلوم است. از جماع با هریک از آن حوریان لذت صد مرد را می‌یابد که هریک چهل‌سال خواهش مجامعت و آمیزش داشته باشند و برایشان میسر نشده باشد.»

 

«پس آن مؤمن با قوت صد جوان با آن حوری جماع و آمیزش کند و یک آغوش با او هفتادسال طول می‌کشد. مؤمن متحیر می‌باشد که نظر به کدام اندام حوری بکند، بر روی او یا بر پشت او یا بر ساق او، بر هر اندام او که نگاه می‌کند از شدت نور و صفا، روی خود را درآن مشاهده می‌نماید. پس در این حال زن دیگری بر او مشرف می‌گردد که خوشروتر و خوشبوی‌تر از اولی است.»

 

«هیچ مؤمنی داخل بهشت نمی‌شود مگر آنکه خداوند غنی، پانصد حوری به او عطا می‌‌فرماید که با هر حوری هفتاد غلام وهفتاد کنیز نیز می‌‌باشد که هریک مانند لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون می‌‌باشند.»( منبع تمامی این نقل قول‌ها جلد هشتم، صفحات ۱۲۷ ، ۱۹۶ ، ۲۰۵ )

 

این گفته‌ها هم به افسانه‌های اروتیک و خنده‌آور نزدیک است وهم بیانگر ایدئولوژی مردسالاری است که سلطه بر زن رادر اعماق جامعه تشویق می‌کند. در این دیدگاه زنان بی‌شماردر خدمت نیاز جنسی مردانند و تمامی زنان و حوریان آوازه‌خوان فقط خواست سیراب کردن امیال مرد را دارند. در فرهنگ عامیانه و شوخی‌های جاری در ایران و در متلک‌های آخوندها و حتی رفتار شکنجه‌گران این رژیم، ما شاهد تاثیرگذاری این پورنوگرافی هستیم. در زمان جنگ ایران وعراق یکی ازویژگی‌های بسیج جوانان رفتن به بهشت و ملاقات با حوریان بود. دولت لائیک و دستگاه رسانه‌ای نمی‌توانند این پدیده را نادیده بیانگارند و مرتب تبلیغ بهشت را بکنند و برای سلطه سکسی مرد از یکسو واز سوی دیگر تحکیم اعتقادت یک مذهب خاص و حفظ قدرت زمینه‌سازی کنند.

 

فقه شیعه، بیضه مرد و جزای اسلامی در جامعه

 

در سال ۱۳۵۷ قانونگذار مسلمان ایران به حکم اصل چهارم قانون اساسی مبنی بر اسلامی شدن قوانین، در صدد «حذف و اصلاح قوانین خلاف شرع و وضع قوانینی منطبق با موازین شرعی و فقهی» برآمد. قوانین جزایی برگرفته از فقه جزایی اسلام است. فقه جزایی اسلام با بهره‌گیری از نظر فقهای امامیه و اهل سنت و با اتکا به آیات قرانی و سنت محمد و امام باقر و امام صادق و دیگران تدوین شده است. قانون مجازات اسلامی، مشتمل بر چهار کتاب (کلیات، حدود، قصاص و دیات) و با ۴۹۷ ماده برای مدت پنج‌سال به صورت آزمایشی تصویب شد که اجرای آزمایشی آن در ۱۲ اسفند ۱۳۷۵ به مدت ده سال تمدید شد. در سال ۱۳۸۹ نیز نمایندگان مجلس بار دیگر مدت اجرای آزمایشی این قانون را تا پایان سال ۱۳۹۰ تمدید کردند. هم اکنون قانون مجازات اسلامی مهم‌ترین مجموعه قوانین کیفری در جمهوری اسلامی است. قانون مجازات اسلامی (دزدی، قصاص، حجاب، قتل و غیره) متکی به استانداردهای لازم در قوانین بین‏المللی نیست. به عنوان نمونه در ایران کودک بر اساس مبانی فقه اسلام تعریف می‌‏شود: حداکثر پانزده سال تمام قمری برای پسران و نه سال تمام قمری برای دختران. چنین تعریفی با قوانین بین‌المللی همخوانی ندارد.

 

قوانین جزایی ایران نشانگر خوار کردن زن و تهمت به شرافت انسانی اوست. این بینش جزایی که خود را مطابق روح دینی و نظر علمای بزرگ مذهبی درجه یک شیعه قرارداده است، در تضاد با حقوق بشر قرار دارد. این افکار زن‌ستیز با قدرت تمام باید رد، محکوم و از دستگاه قضایی ایران شسته شود. توجه کنید:

قانون مجازات اسلامی به‌طور روشنی در نحوه پوشش زنان نیز وارد می‌‏شود. ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی عدم رعایت حجاب شرعی را جرم معرفی می‌نماید. به موجب این ماده «هرکس علناً در انظار عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید علاوه بر کیفر عمل به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌گردد.»

 

در قانون جزایی اسلامی درماده ۳۰۰ قانون مجازات اسلامی، بخش دیات چنین می‌آید: «خونبهای قتل زن مسلمان ، خواه این قتل عمداً صورت گرفته باشد و خواه غیر عمدی ، ۵۰ شتر است.»

 

ماده ۴۳۵ قانون مجازات اسلامی: «خونبهای قطع بیضه چپ یک مرد مسلمان ۶۶ شتر است و خونبهای قطع بیضه راست او ۳۴ شتر. خونبهای قطع هر دو بیضه چپ و راست مرد مسلمان ۱۰۰ شتر است.

 

علت تفاوت خونبهای میان بیضه چپ و راست روایت عبدالله ابن‌سنان از حضرت امام جعفر صادق است که فرمود به بیضه چپ دو ثلث دیه کامل تعلق می‌گیرد زیرا بچه از بیضه چپ بوجود می‌آید.

تبصره: فرقی در این حکم میان بیضه جوان و بیضه پیر و کودک و بالغ و عنین و سالم نیست.»

 

«پرسشکده» که یک سامانه اینترنتی پرسش و پاسخ فارسی در جمهوری اسلامی و بیانگر فرهنگ و ذهنیت رایج است درباره برتری و قدرت مرد چنین می‌گوید: «این که حق طلاق به مرد داده شده، دلیلش این است که بالاخره یک زندگى جمعى نیاز به مدیر دارد و اسلام نیز کسى را که کم‏تر در مقابل عواطف و احساسات تحت تأثیر قرار مى‏گیرد و از نظر مدیریت جمعى قوى‏تر است، به عنوان مسؤول اداره زندگى مشترک معرفى کرده و حتى نفقه و هزینه اداره این زندگى را هم بر او واجب نموده است. در این که نوع مردان نسبت به زنان، از نظر مدیریت، قوى‏ترند و انعطاف‏پذیرى کم‏ترى در برابر احساسات خام دارند، شکى نیست. به عبارت دیگر زندگى مشترک نیاز به مدیریت دارد و یکى از شؤون این مدیریت، مسأله‏اجراى طلاق و انفکاک است.»

 

این قوانین جزایی اسلامی که از فقه اسلامی و با رعایت خواست قرآنی تنظیم شده است در برابر قوانین مدرن و حقوق بشر و خرد قرار دارد و به‌علاوه فرهنگ و سیاست واپسگرایی که در جامعه پدید آمده در تضاد با فضای سالم وحکومتداری لائیک است. رجوع به قرآن و سنت اسلامی به‌عنوان یک اجبار یا امر ترجیحی در ضدیت با روح سکولاریسم و سیاست لائیکی است. زیرا سیاست لائیک جدا از ملاک‌های دینی، جامعه را بر پایه اصول غیر دینی و بر پایه حقوق بین‌المللی مدیریت می‌کند. سیاستمدار و روشنفکر مسلمان اگر معتقد به حکومت لائیک است باید آشکارا به رد فقه اسلامی دست بزند.

 

سخن آخر

 

با آن‌چه بیان شد و مثال‌های مشخصی که ارایه شد، سه محوری که برشمردیم مورد پرسش ما از روشنفکران دینی است. تمام مشکلات به این سه محور پایان نمی‌پذیرند، ولی برای اجتناب از کلی‌گویی در دستور کار تبادل نظر ماست.

 

دولت لائیک در سه زمینه، یکم در باره قرآن و رابطه آن با دیگراندیشان در اجتماع، دوم درباره افکار شیعه و عملکرد ناشی از آن در مورد زن ومرد و بهشت و سوم درباره فرهنگ جزایی اسلامی موجود و مدیریت جامعه، در تناقض آشکار با بینش و اعتقاد مذهبی است. هر آن مذهب به عنوان ملاک و معیار مطرح باشد، این امر اغتشاش‌آور و بحران‌زاست.

 

دین به‌طورکلی و دین اسلام و مذهب شیعه در ایران از عرصه سیاست حکومتی باید کنار رانده شوند. این امتزاج جز تباهی نتیجه دیگری ندارد. اگر اصل دولت لائیک را بپذیریم، دیگر چنین دستگاهی نمی‌تواند برای مراسم مذهبی در جامعه یا برنامه‌های دینی رادیو و تلویزیون هزینه کلان در بودجه سالانه خود در نظر بگیرد. رابطه این دولت با افسانه امام زمان وچاه جمکران به طور روشن باید قطع شود. حقوق تمام آخوندها و هزینه مراکز علمیه قم و مشهد وغیره از بودجه دولتی باید حذف شود. حجاب اجباری و جداسازی‌ها براساس جنسیت در مدارس یا هرجای دیگرباید ازبین برود.

 

شما سیاستمداران و روشنفکران دینی در داخل و خارج جواب روشن دهید: آیا پیوند حکومت و سیاست دولتی در ایران با قرآن و شیعه و سنت پیامبری باید قطع بشود یا نه؟ آقایان ابوالحسن بنی‌صدر، عبدالکریم سروش، ماشاالله شمس‌الواعظین، حسن یوسفی اشکوری، محسن کدیور و عباس عبدی شما در باره حمایت از لائیسیته و حقوق بشر و در نقد استبداد حاکم بسیار گفته‌اید، در اینجا و در پیوند با بحث‌های برشمرده دراین نوشته نیازمندیم تا از سایه‌روشن‌های فکری آگاه شویم. با توجه به آن‌چه در این نوشته آمد آیا حکومت لائیک را شما هم همین گونه تعریف می‌کنید؟ آیا با صراحت شما نیز رجوع به معیار‌های قرآنی و شیعه و فقه را رد می‌کنید یا نه؟ دولت لائیک یعنی تحقق گسست میان دین و حکومت، زیرا هر نظام سیاسی که خود را در چهارچوب احکام و اصول و محدودیت دینی قراردهد و معیار را انطباق با این چهارچوب بگذارد، از روح قانونگذاری و عقل بشری و نظرخواهی شهروندان دور می‌شود. شما چه فکر می‌کنید؟

 

*استاد دانشگاه در فرانسه

 

منبع عکس: کاریکاتورهای اوایل انقلاب، روزنامه کیهان، اینجا

 

Share