Share

نمایش تازه‌ای از نیلوفر بیضایی درباره‌ی زندگی عاطفی و فکری طاهره قره‌العین و فروغ فرخزاد، دو شاعر آزاده ایرانی به‌زودی روی صحنه می‌آید. مرحله‌ نخست تمرین‌های نمایش تازه‌ی نیلوفر بیضایی به‌تازگی به پایان رسیده است و در پاییز ۲۰۱۱ (۱۳۹۰ خورشیدی) این نمایش با عنوان «چهره به چهره در آستانه‌ی فصلی سرد» توسط گروه تئا‌تر «دریچه» و با بازی بهرخ بابایی، نیلوفر بیژن‌زاده و یگانه طاهری روی صحنه خواهد آمد. در حال حاضر سه اجرا برای نمایش «چهره به چهره در آستانه‌ی فصلی سرد» در نظر گرفته شده است. این نمایش ششم اکتبر برای نخستین بار در یوتبوری در کشور سوئد در چارچوب جشنواره سینمای تبعید روی صحنه می‌رود و سپس در ۲۹، ۳۰ و چهار دسامبر در فرانکفورت و سرانجام در ۱۲ نوامبر در شهر کلن و در چارچوب جشنواره تآتر ایرانی در این شهر اجراهایی خواهد داشت. به این مناسبت با نیلوفر بیضایی درباره‌ی طاهره قره‌العین و فروغ فرخزاد و همچنین ‌زمینه‌های تاریخی نهضت بابیان به عنوان زمینه‌ساز نهضت آزادیخواهان ایرانی از مشروطه به این‌سو گفت‌و‌گویی انجام داده‌ایم که اکنون از نظر خوانندگان رادیو زمانه می‌گذرد:

 

حسین نوش‌آذر – خانم بیضایی، نمایش تازه‌ی شما که قرار است در پاییز برای نخستین بار روی صحنه بیاید، «چهره به چهره در آستانه‌ی فصلی سرد» نام دارد. این نمایش در دو پرده یا در دو تابلو به فرازهایی از زندگی طاهره قره‌العین و فروغ فرخزاد می‌پردازد. چرا این دو زن؟ چه وجه اشتراکی این دو تابلو دارند به گمان شما و چه چیزی در این دو زن، در این دو شخصیت تاریخی وجود دارد که می‌تواند چفت و بست عاطفی و دراماتیک نمایش شما به شمار آید؟
 

 نیلوفر بیضایی – طاهره و فروغ هر دو در نوجوانی و جوانی دست به نوعی طغیان زدند. طغیان علیه قراردادهای نوشته و نا‌نوشته‌ی اجتماعی که زن بودن را در چارچوبی محدود و ابتدایی تعریف می‌کرد. هر دو به‌دنبال اهداف و خواسته‌هایشان رفتند و علیرغم تمام فشار‌ها و سختی‌ها و تعصباتی که در اجتماع اطرافشان ریشه داشت، از دبنال کردن خواسته‌شان دست بر نداشتند. هر دو در مسیری که برگزیدند، بهای بزرگی پرداختند و حتی حق بودن در کنار فرزندانشان از آن‌ها سلب شد. هر دو جوان مردند. یکی در ۳۵ سالگی و دیگری در ۳۲ سالگی. هر دو مرگ خود را پیش‌بینی کرده بودند. فراموش نکنیم که هر دو از ساختارهای خانوادگی، در فضایی پدرسالارانه و در جامعه‌ای که بر همین ساختار‌ها بنا شده، برآمدند .

 

نیلوفر بیضایی، نمایش‌نامه‌نویس

ما این مصاحبه را در واقع پیش از نخستین اجرای نمایش شما و به شکل کتبی انجام می‌دهیم. برای همین ناگزیریم متأسفانه به متن نمایشنامه اکتفا کنیم و هم‌ازین‌روی سویه‌ی تاریخی نمایش شما بسیار برجسته جلوه می‌کند. با توجه به بحث‌ مهدویت که چند سالی‌ست در صحنه‌ی سیاست ایران به‌شدت مطرح است، آیا نمایش شما که در تابلوی نخست به بهانه‌ی برنمایاندن فرازهایی از زندگی طاهره قره‌العین به نهضت بابیان هم می‌پردازد، معاصر زمان ماست؟

 

من سال‌ها در مورد طاهره، زندگی، آثار و افکار او تحقیق کرده‌ام و فکر نوشتن نمایشی در مورد او از حدود هفت سال پیش به این سو با من بوده است. هر چه پیش‌تر رفتم، بیشتر متوجه شدم که پرداختن به زندگی او بدون پرداختن به افکارش غیر ممکن است و من نخواستم در این مورد مرعوب سانسور و خودسانسوری شوم. طاهره یکی از مهم‌ترین و کلیدی‌ترین شخصیت‌های جنبش بابی است. من از طریق شناختن شخصیت طاهره توانستم با بسیاری از زوایای تفکری آشنا شوم که یکی از مهم‌ترین جنبش‌ها در جهت اصلاحات دینی، فرهنگی و اجتماعی در کشور ما و در جهان اسلام بوده است. جنبشی که بسیار سریع در ایران توانست پا بگیرد و هواداران زیادی پیدا کند. جنبشی که تحت فشار روحانیون قشری و تحریکات آن‌ها به شدت سرکوب شد. نوشتن و تحقیق در مورد این جنبش در ایران امروز ممنوع است. من نمی‌توانستم به شخصیتی مثل طاهره بپردازم و افکار و اهداف او را سانسور کنم.

 

فکر برابری انسان‌ها، حقوق برابر زن و مرد، تأکید بر اهمیت گسترش آموزش و پرورش و پیشرفت جامعه، محدود کردن قدرت روحانیون و نفی نیابت امام معصوم از سوی آنان، غیر مجاز دانستن فتوای قتل، برابر دانستن پیروان تمام ادیان، منع شرکت در تجارت و کسب ثروت برای مقامات دینی و بسیاری موارد دیگر چکیده‌ی آن تفکری‌ست که طاهره را به خود جذب کرد و او را به یکی از مهم‌ترین مبلغین این فکر بدل کرد. نقشی که قره‌العین در بیداری ایرانیان و احقاق حقوق زنان ایفا کرده غیر قابل انکار است. طاهره در دورانی از حق آزادی سخن گفتن و مشارکت در زندگی اجتماعی برای زنان دفاع کرد که حتی زنان دربار در پشت دیوارهای بلند در حرمسرا‌ها محبوس بودند. تمام مواردی که بدان‌ها اشاره کردم، دقیقاً‌‌ همان مواردی بود که از سوی روحانیت شیعه به شدت با آن‌ها مخالفت می‌شد.

 

روحانیون دراین دوران مردم را به صبر و بردباری تا ظهور مهدی دعوت می‌کردند و هرگونه اقدامی در راه تغییر دادن وضع موجود را ناصواب و خلاف شرع می‌دانستند. «باب»، این تفکر را نادرست می‌دانست و مردم را به کار و کوشش و پیدا کردن راه حل فراخواند. او گوشه‌گیری و انزوا و مطیع تقدیر بودن را خلاف عقل می‌دانست وتنها راه برون‌رفت از این بن‌بست از نظر او نسخ شریعت بود، چرا که اصلاح شریعت از راه تأویل و تفسیر را نا‌ممکن می‌دانست. سید باب با اقدام خود یکی از دوپایه‌ محکم استبداد یعنی استبداد مذهبی را متزلزل کرد و راه را برای اظهار عقائد ترقی‌خواهانه بازنمود. از این زاویه جنبش بابی از حد یک جنبش صرفاً مذهبی فرا‌تر می‌رود و به یک جنبش فکری ترقی‌خواهانه‌ی اجتماعی و فرهنگی بدل می‌شود که راه را بر شکل‌گیری انقلاب مشروطه هموار می‌کند.
 

این شاید یکی از زیبا‌ترین اتفاقات تاریخی‌ست که اعلان نسخ آیین قدیم توسط زنی (طاهره قره‌العین) صورت گرفته است. زنی که برای اولین بار در تاریخ ما نقاب از چهره برداشت و چادر و روبنده و حبس زنان در خانه را مردود اعلام کرد. فروکاستن حرکتی اینچنین مهم در تاریخ ما به بحث مهدویت، به‌نوعی درک نکردن ابعاد یک حرکت بزرگ روشنگرانه‌ی اجتماعی در تاریخ ماست. با این‌همه من در این نمایش به زندگی قره‌العین پرداخته‌ام. قصد من پرداختن به جنبش بابی به‌طور اخص نبوده است، اما پرداختن به شخصیت و زندگی این زن منحصر بفرد بدون پرداختن به نقش اجتماعی او غیر ممکن بود و به همین دلیل تعلق او به این جنبش را نمی‌توان از آن حذف کرد.

 

درباره‌ی فروغ فرخزاد بسیار سخن گفته‌اند و منابع نسبتاً خوبی برای شناخت او در دست داریم. اما از طاهره ‌قره‌العین جز چند غزل چیزی باقی نمانده و تاریخ زندگی او با تاریخ نهضت بابیان در دوران امیر کبیر درآمیخته و جز منابع مختصری از بهائیت مانند کتاب «نقطه‌الکاف» یا روایت‌هایی از تاریخ رسمی چیز زیادی نه از محمد علی شیرازی می‌دانیم و نه از یکی از مشهور‌ترین پیروان او طاهره قره‌العین. منبع شما در تدوین تابلوی نخست چه بوده؟

 

همانطور که اشاره کردم، من در طول سالیان توانسته‌ام منابع زیادی در مورد قره‌العین بیابم. اما بیشتر این منابع کلی است و اکثراً سیر رندگی او را توضیح داده‌اند. سخنان قره‌العین و ادبیات مرجع در مورد او کماکان محدود است. من از ورای شرح حال زندگانی او، در ذهن خود زبان قره‌العین را ساخته‌ام و محتوای سخنان او را از طریق این زبان بازسازی کرده‌ام. 
 

از جمله منابعی که استفاده کرده‌ام می‌توانم از کتاب طاهره قره‌العین، شاعر بزرگ و مبارز عصر قاجار (دکتر بقاءالله وثوق)، چهار رساله تاریخی درباره طاهره قره‌العین (ابواقاسم افنان)، قره‌العین، شاعره آزادیخواه و ملی ایران (معین‌الدین محرابی)، نوشته‌هایی از محقق شرق‌شناس ادوارد گرنویل براون درباره‌ی جنبش بابی و هچنین گزارش‌های سفر او به ایران از ۱۸۸۷ تا ۱۸۸۸، کتابی از دکتر عباس امانت درباره جنبش بابی، «رگ تاک» از دلارام مشهوری وهمچنین یکی از مهم‌ترین منابعم کتابی به‌زبان انگلیسی است بنامTahirih the pur از خانم مارتا روت، زنی که ۶۰ سال پس از مرگ طاهره به‌دنبال رد پای او به ایران سفر کرد و این کتاب حاصل تحقیقات اوست. منابع دیگری نیز استفاده کرده‌ام که اشاره به همه‌ی آن‌ها در اینجا ممکن نیست. باید بگویم که حتی به سایت‌های ضدبابی و ضد بهایی اسلامیون نیز رجوع کرده‌ام و جالب اینکه آن‌ها نیز با روایت‌هایی مشابه به تمام بخش‌های مثبت شخصیت طاهره اشاره کرده‌اند اما آن‌ها را منفی ارزشگذاری کرده‌اند.

 

نیلوفر بیضایی: طاهره قره‌العین برای اولین بار در تاریخ ما نقاب از چهره برداشت و چادر و روبنده و حبس زنان در خانه را مردود اعلام کرد. فروکاستن حرکتی اینچنین مهم در تاریخ ما به بحث مهدویت، به‌نوعی درک نکردن ابعاد یک حرکت بزرگ روشنگرانه‌ی اجتماعی در تاریخ ماست.

اینکه «ما» چیز زیادی نمی‌دانیم دلیلش نبودن منابع نیست، بلکه عدم پیگیری و جست‌وجوی منابع است. دلیلش‌‌ همان دیواری‌ست که شیعیان متعصب به دور افکار خود و ما کشیده‌اند تا حتی از دنبال کردن واقعیت‌ها نیز بهراسیم. مسلم است که در بین انتشارات ایران امروز نمی‌توان به‌دنبال روایت‌های منصفانه‌ای از طاهره گشت. در مورد فروغ همانطور که اشاره کردید، منبع بسیار زیاد است، اما من در این نمایش بیشتر از نامه‌های فروغ و مصاحبه‌هایش استفاده کرده‌ام و در عین حال در حدی نیز اشعارش، تا روال زندگی، احساسات و افکار او را بازتاب بدهم.

 

شما فرزند بهرام بیضایی هستید و با این حال در دو دهه‌ی گذشته همواره به راه خود رفته‌اید. فرزند یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین نمایشنامه‌نویسان و کارگردان سینمای ایران آیا بیشتر یک مانع بوده است برای شما یا به شما کمک کرده؟

 

سؤال پیچیده‌ای‌ست که پاسخ آن در یک جمله ممکن نیست. من مراحل مختلفی را در زندگی هنری‌ام طی کرده‌ام تا توانسته‌ام با این مسأله کنار بیایم. سایه‌ی بسیار بزرگی بر سر من بوده است. من در سال‌های اول کارم با تردیدهای بسیاری روبرو بودم و تا سال‌ها به‌نوعی خودم را از ورود جدی به عرصه‌ی کار هنری منع می‌کردم چون همواره از این سایه‌ی بزرگ هراس داشتم.

 

من کار جدی تئا‌تر را در ۲۵ سالگی آغاز کردم، در حالیکه از سال‌ها قبل عشق به این حرفه را در خودم کشف کرده بودم. زمانی که تصمیم به آغاز کار گرفتم، با نوعی یکدندگی خاص خواستم که آنچه را فکر می‌کنم درست است باید انجام بدهم، حتی اگر در این راه اشتباه کنم. خواستم که در آزمون تجربه‌ی خودم و با خطاهای خودم کار کنم. برای همین به ندرت پیش آمده که در مورد کاری پیش از نوشتن و به صحنه بردنش با پدرم صحبت کنم. با وجود اینکه به دانش و تجربه‌ی گسترده‌ی او اعتقاد دارم، اما هرگز نخواستم از این کلاه برای خود نمدی بسازم و از دانش او برای ساختن کارم بهره ببرم. خواستم در حد دانش و توانایی‌های خودم کار کنم اما بتوانم به خودم با غرور بگویم که این کار من بوده است. در عین حال او نیز بسیار زود متوجه این حساسیت‌های من شد و همواره مرزی را هر دو رعایت کرده‌ایم بدون اینکه لازم باشد از حدودش سخنی بگوییم.

 

او برای آنچه امروز هویت حرفه‌ای‌اش را تشکیل می‌دهد، بسیار زحمت کشیده است. من هم می‌خواهم برای آنچه هستم خودم تلاش کنم و در این زمینه با خودم‌ گاه بسیار بی‌رحمانه رفتار می‌کنم. از‌‌ همان کودکی بر استقلال خودم پافشاری داشتم و البته در خانواده به این استقلال احترام گذاشته شده است. همین میل شدید به مستقل بودن در کار هنری من نیز بسیار شدید بوده است. فکر می‌کنم در طول سالیان توانسته‌ام با احترام تمام به این سایه‌ی بزرگ با این دانش گسترده، راه خودم را بجویم و طی کنم با تمام نقاط قوت و کاستی‌هایش.

 

یکی از مهم‌ترین موضوعات شما در کنار مسأله‌ی هویت‌یابی و از خودبیگانگی انسان ایرانی، در دو – سه سال گذشته پیامدهای سرکوب و خشونت است. آیا می‌توانیم بگوییم یکی از موضوعات «چهره به چهره در آستانه‌ی فصلی سرد» نوعی خشونت پنهان خانگی‌ست که به شکل عرف یا مناسبات اخلاقی و شرعی زن را از هویت تهی می‌کند؟

 نیلوفر بیضایی: مهم‌ترین دستاورد فروغ فرخزاد خود بودن، خود را جستن و یافتن و‌‌ رها کردن از بند قیدهای نوشته و نا‌نوشته‌ای بود که او را از پیشرفت باز داشته‌اند. در عین حال پذیرفتن مسئولیت در قبال خویش و بیرون آمدن از نقش قربانی و مفعول و تبدیل شدن به فاعل.

 

به نکته‌ی مهمی اشاره کردید. اگر طاهره قره‌العین با جامعه‌ای خشن و جاهل روبرو بوده است و در عین حال از سوی خانواده نیز تحت فشار قرار می‌گرفته. فراموش نکنیم که علیرغم اینکه طاهره در خانواده این اجازه را یافت که خواندن و نوشتن بیاموزد، از یک خانواده‌ی روحانی متعصب شیعه می‌آید. فروغ تجربه‌ی این خشونت را از خانواده آغاز کرده است. خانواده‌ای نه چندان مذهبی، اما با ساختارهای سنتی پدرسالارانه. برای همین نامه‌ی فروغ به پدرش در این نمایش یکی از نقاط مرکزی‌ست.

 

طاهره زنی بوده است که به‌دنبال یک آرمان، به‌دنبال یک هدف، برای رهایی جامعه‌اش از جهل و نابرابری تلاش کرده است و فروغ این مبارزه را از خودش شروع کرده است. فروغ به‌دنبال فردیت گم‌شده‌ی خویش زندگی‌اش را برای هنرش خواسته و طاهره برای تغییر اجتماعی. هر یک فرزندان دوران خویش بوده‌اند. من بر خلاف بسیاری اهمیت فروغ را نه در اشعار اجتماعی‌اش (که آن‌ها نیز در جای خود مهمند) بلکه در مبارزه‌ی بیرحمانه‌اش با خود برای رسیدن به رهایی درونی، به فردیت می‌دانم و تأثیرگذاری او را در این عرصه بسیار مهم‌تر می‌دانم. بزرگ‌ترین هنر فروغ و طاهره زندگی آن‌ها بود و هنری که بازتاب این زندگی بود.
 

باید به نکته‌ای اعتراف کنم. در طول تمرین کار بار‌ها و بار‌ها سخنان و تردیدهای فروغ و حتی‌ گاه نوع جمله‌بندی‌هایش مرا به یاد صادق هدایت انداخت. اگر هدایت به نوعی به دنبال کشف و بازیابی و مورد پرسش قرار دادن هویت مردانه‌ی خود ورای تعاریف و چارچوب‌های دینی و اجتماعی بود، فروغ برای من نماد جست‌وجوی هویت و تفرد زنانه است. طاهره و فروغ هر دو علیه این خشونت تحمیلی و سنت‌های عقب نگاه‌دارنده و بازدارنده‌ی انسان از درک مفهوم آزادی طغیان کردند.

 

فکر می‌کنید اگر نهضت بابیان با صدارت امیر کبیر مصادف نبود، آیا امکان داشت نهضت بابیان به راه دیگری بیفتد؟

 

امیرکبیر افکار ترقی خواهانه‌ای داشت و در این راه با روحانیون سنتی نیز درگیر شد. بزرگ‌ترین اشتباه او این بود که با فرمان قتل عام بابیان بزرگ‌ترین هم‌پیوندان خود را را راه ترقی ایران به دست خود از میان برداشت و ناخواسته به قدرت دستگاه روحانیت شیعه که با هر نوع فکر آزادیخواهی مخالف بود و حاضر به گذشتن از امتیازات خود نبود، یاری رساند. این هم نمونه‌ای از تراژدیهای بی‌پایان تاریخ سرزمین ماست.

 

نقش و اهمیت طاهره قره‌العین در نهضت بابیان چه بود؟
 

 طاهره در ابتدا از هواداران مکتب شیخییه بود که در مقابل مکتب شیعه‌ی اصولی که اسلامیون ارتدکس بدان وابسته بودند، قد علم کرده بود و شیخ احمد احسایی بنیانگذار آن بود. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی، طاهره در سال ۱۸۴۴ به هواداران باب پیوست که بنا بر اعتقاد بسیاری از هواداران شیخیه، ظهور او را شیخ احمد احسایی پیش‌بینی کرده بود.

 نیلوفر بیضایی: امیرکبیر افکار ترقی‌خواهانه‌ای داشت و در این راه با روحانیون سنتی نیز درگیر شد. بزرگ‌ترین اشتباه او این بود که با فرمان قتل عام بابیان بزرگ‌ترین هم‌پیوندان خود در راه ترقی ایران را به دست خود از میان برداشت و ناخواسته به قدرت دستگاه روحانیت شیعه که با هر نوع فکر آزادیخواهی مخالف بود و حاضر به گذشتن از امتیازات خود نبود، یاری رساند.

او پیش از هر چیز مجذوب ایده‌ی برابری زن و مرد شد که در تفکر بابی بسیار برجسته بود. او پس از فرستادن نامه‌ای به باب که بسیار بر او تأثیر گذاشته بود، از سوی باب به عنوان یکی از حروف حی (۱۸ تن از علمای شیخیه که بابی شدند و جزو اولین سری بابیون بودند) موسوم شد. از آن پس طاهره به عنوان مروج آیین باب شهر به شهر سفر می‌کرد و با مردم سخن می‌گفت و توانست تعداد زیادی را با خود همراه کند. او چند بار تبعید و زندانی شد و بار آخر همراه با ۲۷ بابی دیگر در سال ۱۸۵۲ به دلیل عقایدش کشته شد. طاهره‌‌ همان کسی است که آیین باب را برای اولین بار به عنوان آیین نوین بعد از اسلام (و نه به عنوان شاخه‌ای از اسلام) اعلام کرد.

 

ما در سالگرد انقلاب مشروطه این گفت‌و‌گو را انجام می‌دهیم. نمایشنامه‌ی شما هم در تابلوی نخستش یک متن کاملاً تاریخی‌ست. بابی‌ها در انقلاب مشروطه چه نقشی داشتند؟

 

بابی‌ها و در دوران انقلاب مشروطه و بهایی‌ها در جریان انقلاب مشروطه و به‌خصوص در اوج خشونت‌های همراه آن حضور پررنگی نداشتند. چرا که اولاً با مبارزه خشونت‌آمیز مخالف بودند و مهم‌تر از آن خودشان در قتل عام گسترده‌ی آن‌ها در سال‌های قبل از مشروطه همچنان در مظان خشونت قرار داشتند. اما بابیون همانطور که اشاره کردم هموارکنندگان راه نفوذ فکر آزادیخواهی مشروطه بودند.

 

آن‌ها بر این باور بودند که حضور آن‌ها در این حرکت باعث سرکوب خونین دوباره‌ی آن‌ها و شکست مشروطیت خواهد شد. می‌بینیم که در‌‌ همان دوران روحانیون اصولی چون شیخ فضل الله نوری و بسیاری دیگر از زمانی که فکر آزادی در انقلاب مشروطه مطرح شد، به مخالفت با آن برخاستند و به مشروطه خواهان نسبت بابی می‌دادند. چون همین افکار آزادیخواهانه در سال‌های گذشته از سوی بابیون مطرح شده بود. هراس آن‌ها بیش از هر چیز از محدود شدن قدرت و نفوذ خودشان بود. هدف اولیه‌ی بسیاری از روحانیون از شرکت اولیه‌شان در انقلاب مشروطه محدود کردن قدرت دربار به نفع گسترش قدرت و نفوذ خودشان بود.

 

در نوشتن و البته اجرای این دو تابلو، شما به عنوان نویسنده و کارگردان این نمایش با کدام شخصیت راحت‌تر بودید؟ راحت‌تر در این معنا که آیا با فروغ احساس نزدیکی بیشتری داشتید یا با طاهره قره‌العین؟

 

تابلوی مربوط به قره‌العین را پس از سال‌ها درگیری فکری با این شخصیت نوشتم. سال‌ها بود که می‌خواستم نمایشی درباره او بنویسم و نتوانسته بودم. چیزی در درون من مرا بازمی‌داشت و نمی‌دانستم چگونه شروع کنم و به کجا برسم. طرح اولیه من متأثر از کتاب خانم مارتا روت این بود که برخوردی را که بین او و طاهره هرگز رخ نداده (چون او سال‌ها بعد از مرگ طاهره با شخصیت او آشنا شده است) به صحنه ببرم. آشنایی زنی از اروپا با زنی کم نظیر از جهان اسلام که در اوج تسلط تعصبات مذهبی در کشوری مانند ایران زندگی می کند و از برابری حقوق زنان علناً دفاع می کند. اما هنگام نوشتن این نمایش که در حقیقت اول قرار بود متن دیگری با محتوای دیگری باشد، ناگهان متن طاهره از قلمم جاری شد، آمد و به‌سرعت آن را نوشتم.

 

مشکل بزرگ‌تر را با قسمت مربوط به فروغ داشتم، هر چند که از بسیاری جهات شخصیت او برایم ملموس‌تر است. اما چون در مورد او زیاد نوشته و کار شده، می‌خواستم زوایای دیگری از زندگی و هنر فروغ را برجسته کنم که بتوانم علت اثرگذاری او را بر نسل‌های بعد از خودش روشن‌تر کنم. فروغ به نوعی نماد زنان امروزی ماست، همانطور که طاهره به نوعی دیگر هست. من متأسفم که تلاش طاهره برای لغو چندهمسری و حجاب اجباری و آزادی و برابری همچنان دغدغه‌ی زنان ماست در حالی‌که بین زمان او و دوران ما نزدیک به ۱۷۰ سال فاصله است. متأسفم که دغدغه‌های فروغ به‌عنوان یک زن، به‌عنوان یک فرد که می‌خواهد خودش باشد و به‌عنوان یک انسان امروز در زنان و مردان جوان ما چند برابر شده است. از این نظر نگاه من به هر دو شخصیت به‌نوعی تلاش برای جست‌وجو و نشان دادن تداوم رد پای آن‌ها در زندگی امروز ماست.  

 

یک جا شما از اجتماع بدشت و کشف حجاب طاهره صحبت می‌کنید. در بدشت چه اتفاقی افتاد؟
  

در سال ۱۸۴۸ پس از دستگیری سید علی محمد باب و تبعید او به قلعه‌ای در ماکو جمعی از رهبران جنبش بابی که تعداد آن‌ها ۸۱ نفر بود در بدشت گرد هم آمدند. گفته می‌شود که یکی از قرار‌ها در این اجلاس مذاکره بر سر چگونگی آزاد کردن باب از حبس و تبعید بوده. تا این زمان جنبش بابی هنوز شکل یک آیین مجزا از اسلام را نداشت. در این جمع طاهره در یک سخنرانی نقاب از چهره برداشت و با کشف حجاب خود نسخ شریعت اسلام، وضع آیین باب را به‌عنوان آیین پس از اسلام اعلام کرد و این آیین را با رهایی و برابری زنان پیوند زد. کشف حجاب طاهره برای برخی از بابیان نیز غیر منتظره بود و در روایت‌ها آمده که چنان غیرت برخی به جوش آمد که چشمانشان را گرفتند تا او را نبینند و حتی یک نفر بر گردن خود تیغ کشید. اما برخی نیز سخنان او را پذیرفتند. زمان کوتاهی بعد از این سخنرانی اسلامیون که از این اجلاس با خبر شدند به آن حمله کردند و با پرتاب سنگ و تاراج اموال جمع را پراکندند.

 

به نظر شما به عنوان یک زن هنرمند، مهم‌ترین دستاورد فروغ فرخزاد برای زن ایرانی چیست؟
  

خود بودن، خود را جستن و یافتن و‌‌ رها کردن از بند قیدهای نوشته و نا‌نوشته که او را از پیشرفت باز داشته‌اند. در عین حال پذیرفتن مسئولیت در قبال خویش و بیرون آمدن از نقش قربانی و مفعول و تبدیل شدن به فاعل.

 

و مهم‌ترین دستاورد طاهره قره‌العین؟

 

شهامت مبارزه، جرأت یافتن، ایستادن در برابر ایستایی، تلاش برای رهایی و برابری، آموختن، جرأت فکر کردن، جرأت مستقل بودن، به جلو رفتن و به عقب بازنگشتن.

 

خانم بیضایی، بسیار سپاسگزارم که وقتتان را در اختیار رادیو زمانه قرار دادید.

 

عکس: بهرخ بابایی (نشسته) و یگانه طاهری (ایستاده)، دو تن از بازیگران نمایش «چهره به چهره در آستانه‌ی فصلی سرد» به کارگردانی نیلوفر بیضایی
 

Share