Share

صالح نظری − در این مقاله موضع امامان شیعه درباره حکومت اسلامی – شیعی – براساس احادیث کتاب اصول کافی شیخ کلینی – بدون قضاوت درباره درستی یا نادرستی احادیث – مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 
این مقاله، که در دو قسمت عرضه می‌شود، در صدد یافتن پاسخ به پرسش‌های زیر است:
۱. آیا امامان شیعه، حکومت را حق خود می‌دانستند، هر چند برای آن تلاش نکردند؟
۲. آیا امامان شیعه، برای تشکیل حکومت تلاش می‌کردند؟
۳. اگر امامان شیعه، خود برای تشکیل حکومت تلاش نمی‌کردند، آیا از مبارزان ضد حکومت‌های ظالم حمایت می‌کردند؟
۴. موضع امامان شیعه درباره حکومت اسلامی – شیعی – چیست؟
 

در این نوشته، در هر مورد قطعه‌ای از اصول کافی نقل شده و سپس نکته یا نکاتی درباره آن مطرح می‌گردد.
 
باب "در اینکه ائمه علیه السلام خلفاء خدایند در زمین و درهاى توجه به اویند"
 
ابن سنان گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم تفسیر قول خداى جل جلاله را (سوره ۵۵، آیه  ۲۴: خدا از میان شما کسانى را که ایمان آورده و کار شایسته کرده‏اند وعده فرموده است که در زمین به خلافت گمارد چنانکه پیشینیان ایشان را بخلافت گماشت)فرمود: ایشان ائمه هستند.
 
− پیشینیان چگونه به خلافت گماشته شدند؟ جز این است که با به کارگیری تعلیمات نبی خود یک زندگی شرافتمندانه داشتند؟ حال و آینده نیز بر همین روال است، این خلافت ارتباطی به حکومت کردن ندارد، در هر زمانی بالاخره یک نفر حاکم (خلیفه) است در حالیکه وعده خلافت به تمام کسانی که ایمان آورده و کار شایسته کرده‏اند داده شده است و این همان جانشینی خدا در زمین می‌باشد.
 
− اگر مراد فقط ائمه شیعه باشند یعنی به جز ائمه شیعه، کسی مؤمن نیکوکار نیست، این اهانت به مؤنین نیکوکار است.
 
− اگر خلافت حق مؤمن نیکوکار است و منحصر به ائمه شیعه نیست، این خلافت به معنای حاکم حکومت نمی‌تواند باشد.
 
باب "ائمه علیهم السلام والیان امر و حسد برده شدگانى هستند که خداى عزوجل در قرآن فرموده"
 
۱. حمران بن اعین گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم قول خداى عزوجل را – "همانا آل ابراهیم کتاب دادیم"فرمود: مقصود نبوت است، گفتم: حکمت چیست؟ فرمود: فهمیدن و قضاوت است گفتم: "و به آنها ملک بزرگ دادیم"؟  فرمود: اطاعت است.
 
۲. برید اجلى گوید: امام باقر علیه السلام درباره قول خداى عزوجل تبارک و تعالى (ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ملک بزرگ دادیم)فرمود: خدا پیغمبران و رسولان و امامان را از آل ابراهیم قرار داد، پس چگونه این مردم نسبت به آل ابراهیم علیه السلام این مقام را مختلفند ولى درباره آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم انکار مى‏کنند. عرض کردم "و به ایشان ملک بزرگى دادیم"چیست؟ فرمود: ملک بزرگ این است که امامان را در آن خانواده قرار داد، هر که اطاعت آنها کند اطاعت خدا کرده و هر که نافرمانى آنها کند نافرمانى خدا کرده است، این است ملک بزرگ.
 
− کتاب نبوت است، حکمت فهمیدن و قضاوت است، ملک بزرگ سرزمین وسیع است اما این موضوع آل ابراهیم چه ارتباطی به اطاعت از امام دارد، از این آیه اطاعت از امام به دست نمی‌آید.
 
− از موضوع اطاعت هم حکومت به دست نمی‌آید.
 
باب "بیان صحیفه، جفر، جامعه و مصحف فاطمه علیها السلام‏"
 
۱. عبدالملک بن اعین به امام صادق علیه السلام فرمود: طایفه زیدیه و معتزله گرد محمد بن عبدالله (بن حسن معروف به نفس زکیه) را گرفته‏اند آیا براى او سلطنتى هست؟ فرمود: بخدا که نزد من دو کتابست که نام تمام انبیا و سلاطینى که در زمین فرمانروائى می‌کنند، در آنها ثبت است، بخدا که در هیچیک از آنها نام محمدبن عبدالله نیست.
 
۲. فضیل بن سکره گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم، فرمود اى فضیل مى‏دانى اندکى پیش چه مطالعه می‌کردم؟، عرض کردم : نه، فرمود: کتاب فاطمه علیهاالسلام را مطالعه می‌کردم، تمام سلاطینى که در زمین فرمانروائى مى‏کنند، بنام خود و نام پدرانشان در آن نوشته است و من براى فرزندان حسن چیزى در آن ندیدم.
 
− احادیث فوق نشان می‌دهد ائمه چقدر به نوادگان امام حسن حساس‌اند واین یک واقعیت تاریخی است که نوادگان امام حسن انسان‌های مبارزی بودند و در مقابل خلفا می‌ایستادند و بیشترین شهید را در راه آزادی از ظلم و استبداد خلفا تقدیم می‌کردند، در حالی که بعد از حادثه کربلا تحرک قابل ملاحظه‌ای از سوی ائمه و شیعیانشان مشاهده نشده است.
 
− شیعیان زیدی، گروهی هستند که " زید فرزند امام سجاد " را امام پنجم و منجی و مهدی موعود می‌دانند و اکنون نیز شیعیان زیدی – با تقریب بیست درصد شیعیان جهان – عمدتا در یمن زندگی می‌کنند.
 
− زید بن علی بن حسین، انسان شریف و مبارزی بود که علیرغم مخالفت پدرش، با حکومت مروانیان مبارزه کرده و به شهادت می‌رسد.
 
باب "در اینکه ائمه به کدام دسته از گذشتگان می‌‌مانند و کراهت قول به نبوت ایشان"
 
امام صادق علیه السّلام فرمود: درباره ما به دانستن حلال و حرام باید توقف کرد. اما نبوت، نه.
 
− اصل مطلب درباره امامان شیعه همین است "درباره ما به دانستن حلال و حرام باید توقف کرد" ونسبت‌های دیگر نارواست.
 
باب "ائمه صلوات الله علیهم در علم و شجاعت و اطاعت برابرند"
 
۱. امام صادق علیه السّلام درباره آیه (کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان هم در ایمان از آنها پیروى کردند، فرزندانشان را به ایشان ملحق کنیم و از عملشان چیزى کمشان ندهیم / سوره ۲۱، آیه ۵۲) فرمود: کسانی که ایمان آوردند، پیغمبر صلى اللّه علیه وآله و امیرالمؤمنین‌اند، و فرزندان او، ائمه و اوصیاء صلوات الله علیهم باشند که خدا فرماید: به آنها ملحق می‌‌کنیم و جحتى را که محمد صلى اللّه علیه و آله درباره على آورده، نسبت به اولادش کاهش ندهیم و حجت همه یکى است و طاعتشان هم یکى است.
 
۲. حضرت ابوالحسن علیه السّلام فرمود: ما خانواده در علم و شجاعت برابریم و در بخشیدن بهر اندازه که دستور داریم، مى بخشیم.
 
۳. حارث بن مغیره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى فرمود: ما نسبت به امر و فهم و حلال و حرام در یک روش هستیم و اما پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و على فضیلت خود را دارند.
 
− ترجمه آیه ارتباطی با تاویل آن ندارد، منظور از ایمان آوردن، ایمان به خدا و رسول است بنابراین شامل رسول خدا نمی‌شود.
 
− به نظر نمی‌آید امامان شیعه از نظر علم و شجاعت با هم برابر باشند، حداقل رفتار اجتماعی آنان چنین نشان می‌دهد.
 
− این جمله صحیح است " ما نسبت به امر و فهم و حلال و حرام در یک روش هستیم و اما پیغمبر (ص) و على فضیلت خود را دارند."
 
− اینجا نیز مسئله اطاعت هست که ارتباطی به حکومت ندارد.
 
باب "نادری است درباره غیبت"
 
ابى اسحاق گوید: جمعى از موثقین اصحاب امیرالمؤ منین علیه السلام نقل کردند که شنیدیم امیرالمؤ منین علیه السلام در یکى از خطبه هایش چنین مى فرمود: بار خدایا من می‌دانم که بساط علم و دانش برچیده نمی‌شود و مایه هایش از میان نمی‌رود و می‌دانم که تو روى زمینت را از حجتى بر خلق خالى نسازى که او یا آشکار باشد و فرمانش نبرند و یا ترسان و پنهان تا حجت تو باطل نگردد و دوستانت بعد از آنکه هدایتشان فرمودى گمراه نشوند، ولى آنها کجایند و چقدر؟ ایشان از لحاظ شماره بسیار اندک و از لحاظ ارزش نزد خداى جل ذکره بسیار بزرگند، ایشان پیرو پیشوایان دین و امامان رهبرند. همان امامانى که به آدابشان پرورش یافته و براه آنها رفته‌اند. اینجاست که علم و دانش ایشانرا به حقیقت ایمان آگاه ساخته و روحشان نداى پیشوایان دانش را لبیک گوید و همان احادیثى که بر دیگران مشکل آید براى ایشان دلنشین باشد و بآنچه تکذیب کنندگان، از آن وحشت دارند و متجاوزان سرباز می‌زنند انس و الفت دارند. آنها پیرو دانشمندانند، براى اطاعت خداى تبارک و اولیائش با اهل دنیا معاشرت کنند و نسبت بدین و براى ترس از دشمن خویش تقیه را آئین خود سازند، روحهاى ایشان بمقام بالا مربوط است و دانشمندان و پیروانشان در زمان دولت باطل لال و خاموشند و همیشه بانتظار دولت حق نشسته اند، خدا هم با کلمات خود حق را ثابت کند و باطل را از میان ببرد. هاى هاى، خوشا بحالشان که در زمان صلح و آرامش بر دینشان شکیبائى ورزیدند، هان از اشتیاق بدیدارشان در زمان ظهور دولتشان، خدا ما و ایشان و پدران و همسران و فرزندان نیکوکارشان را در بهشت برین جمع خواهد کرد.
 
− چنانچه از متن حدیث پیداست ظاهرا امام علی پیش بینی دوران سخت دینداران را می‌کند به طوری که عقاید خود را تقیه و پنهان می‌کنند.
 
− اما این که " به انتظار دولت حق نشسته اند" همان باور عمومی همه ادیان است که در انتظار منجی موعود نشسته‌اند.
 
− به نظر می‌آید دولت حق در قیامت برپا می‌شود که خداوند مؤمنین را در بهشت برین جمع خواهد کرد.
 
باب "در امر غیبت"
 
عبداللّه بن عطا گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم : شیعیان شما در عراق بسیارند و به خدا مانند شما در خاندانت کسى نیست، پس چرا خروج نمى کنى؟ فرمود: اى عبداللّه بن عطا! تو گوشهایت را براى بیخردان مى گسترى به خدا من صاحب شما نیستم، گوید عرض کردم : پس صاحب ما کیست؟ فرمود: بنگرید هر که ولادتش از مردم نهان گشت او صاحب شماست، همانا کسى از ما خاندان نیست که انگشت نما شود و میان دهان مردم افتد، جز اینکه مرگش یا از خون دل خوردن و یا از بینیش بخاک مالیده شدن باشد.
 
− از نظر امام باقر خروج بر حاکم وقت و به تبع آن تشکیل حکومت وظیفه امام نیست و این وظیفه فقط بر عهده امام غایب است (نایب خود خوانده امام که جای خود دارد) و باور به آن نتیجه گوش کردن به حرف بی خردان است.
 
− از نظر امام باقر امامان شیعه چون انگشت نما و شناخته شده هستند اگر کوچکترین تحرک سیاسی بکنند بر اثر خون دل خوردن و یا حقیرانه مرگشان رقم می‌خورد.
 
آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم می‌کند
 
۱. زید بن على بن الحسین، خدمت امام باقر علیه السلام رسید و نامه هائى از اهل کوفه همراه داشت که او را بطرف خود خوانده و از اجتماع خود آگاهش نموده و دستور نهضت داده بودند، امام باقر علیه السلام باو فرمود: این نامه‌ها از خود آنها شروع شده یا جواب نامه ایستکه بآنها نوشته ئى و ایشانرا دعوت کرده ئى ؟ گفت : ایشان شروع کرده اند، زیرا حق ما را می‌شناسند و قرابت ما را با رسول خدا صلى اللّه علیه و آله می‌دانند و در کتاب خداى عزوجل وجوب دوستى و اطاعت ما را مى بینند و فشار و گرفتارى و بلا کشیدن ما را مشاهده می‌‌کنند.
 
امام باقر علیه السلام فرمود: اطاعت از طرف خداى عزوجل واجب گشته و روشى است که خدا آنرا در پیشینیان امضاء کرده و در آخرین همچنان اجرا می‌کنند، و اطاعت نسبت بیک نفر از ماست و دوستى نسبت بهمه ما و امر خدا نسبت باولیائش جارى می‌شود طبق حکمى و فرمانى قطعى و آشکار و حتمى بودنى انجام شدنى و اندازه ئى بى کم و زیاد و موعدى معین در وقتى معلوم مبادا کسانیکه ایمان ثابتى ندارند، ترا سبک کنند، ایشان ترا در برابر خواست خدا هیچگونه بى نیازى ندهند، شتاب مکن که خدا بواسطه شتاب بندگانش شتاب نمیکند تو بر خدا سبقت مگیر که گرفتارى ناتوانت کند و بخاکت اندازد.
 
زید در اینجا خشمگین شد و گفت : امام از ما خاندان آنکس نیست که در خانه نشیند و پرده را بیندازد و از جهاد جلوگیرى کند. امام از ما خاندان کسى است که از حوزه خود، دفاع کند و چنانکه سزاوارست در راه خدا جهاد کند و نیز از رعیتش دفاع کند و دشمن را از حریم و پیرامونش براند.
 
امام باقر علیه السلام فرمود: اى برادر، تو آنچه را بخود نسبت دادى، حقیقه هم در خود مى بینى بطورى که بتوانى براى آن دلیلى از کتاب خدا یا برهانى از قول پیغمبر صلى اللّه علیه و آله بیاورى و یا نمونه و مانندى براى آن ذکر کنى؟ همانا خداى عزوجل حلال و حرامى وضع فرموده و چیزهائى را واجب ساخته و مثلهائى زده و سنتهائى را مقرر داشته و براى امامى که بامر او قیام می‌کند نسبت باطاعتیکه براى او واجب ساخته، شبهه و تردیدى باقى نگذاشته تا امام بتواند امرى را پیش از رسیدن وقتش انجام دهد یا در راه خدا پیش از فرا رسیدن موقعش جهاد کند. در صورتیکه خداى عزوجل درباره شکار مى فرماید: وقتى که محرم هستید شکار را نکشید (سوره ۹۵ آیه ۵)آیا کشتن شکار مهمتر است یا کشتن انسانیکه خدایش ‍محترم شمرده، خدا براى هرچیز موعدى معین کرده، چنانچه مى فرماید: چون از احرام در آمدید شکار کنید (۳ سوره ۵)و فرموده است :شعائر خدا و ماههاى حرام را حلال نکنید (سوره ۲ آیه ۵)و ماهها را شماره معلومى قرار داد و چهار ماه از آن را حرام ساخت و فرمود: چهار ماه در زمین گردش کنید و بدانید که شما خدا را ناتوان نسازید ۲ سوره ۹ سپس فرمود: چون ماههاى حرام سپرى شد، مشرکین را در هر کجا یافتید بکشید (سوره ۵ آیه ۹) پس براى کشتن موعدى قرار داد و باز فرموده است : قصد بستن عقد زناشوئى نکنید تا مدت مقرر بسر رسد پس خدا براى هر چیزى موعدى و براى هر موعدى نوشته اى مقرر داشته است.
 
اکنون اگر تو از پروردگارت گواهى دارى و نسبت بامر خود یقین دارى و کارت پیشت روشن است خود دانى وگرنه امرى را که نسبت بآن شک و تردید دارى پیرامونش نگرد، و براى از میان رفتن سلطنتى که روزیش را تمام نکرده و بپایان خود نرسیده و موعد مقررش نیامده قیام مکن، که اگر پایانش برسد و روزیش بریده شود و موعد مقررش برسد، حکم قطعى بریده شود و نظام حق پیوسته گردد و خدا براى فرمانده و فرمانبر خوارى و زبونى در پى آرد، بخدا پناه می‌برم از امامیکه از وقت شناسى گمراه گردد، و فرمانبران نسبت بآن داناتر از فرمانده باشند.
 
برادرم! تو مى خواهى ملت و آیین مردمى را زنده کنى که به آیات خدا کافر شدند و نافرمانى پیغمبرش کردند و بدون رهبرى خدا پیرو هواى نفس خود شدند و بدون دلیلى از جانب خدا و فرمانى از پیغمبرش ادعاى خلافت کردند؟ برادرم! ترا در پناه خدا مى برم از اینکه فردا در کناسه بدار آویخته شوى آنگاه چشمان حضرت جوشید و اشکش جارى شد و فرمود: میان ما و آنکه پرده ما را درید و حق ما را انکار کرد و راز ما را فاش ساخت و ما را به غیر جدمان نسبت داد و درباره ما چیزى گفت که خود نگفتیم، خدا داور باشد.
 
− در این حدیث انصافأ استدلال جناب زید بن قوی تر از استدلال برادرش امام باقر است و با آیات قرآن و سنت نبوی بیشتر سازگاری دارد، برای همین است که گروهی از شیعیان زیدی مذهب شدند و اکنون نیز پیروان قابل توجهی دارند، امام باقر از آیات قران که برای هر چیزی موعدی قرار داده، زمان قیام و تشکیل حکومت را با زمان ظهور منجی پیوند می‌دهد.
 
− امام باقرعملأ هر قیامی و تشکیل حکومتی قبل از ظهور منجی را خلاف سنت الهی می‌داند، بر این اساس است که روحانیت سنتی شیعه هر حاکم قبل از ظهور منجی را طاغوت می‌نامد.
 
۲. عبدالله بن ابراهیم گوید:…چون پدرم رحمه اللّه شروع کرد که براى محمد بن عبداللّه بن حسن (نوه امام حسن علیه السلام ) بیعت گیرد و تصمیم گرفت که دوستانش را ببیند، گفت : من فکر می‌کنم تا جعفر بن محمد (امام ششم ) علیهما السلام را نبینم این کار درست نشود…امام صادق علیه السلام فرمود: تو مطیع تر از مرا مى توانى پیدا کنى و به من نیازى ندارى. به خدا که تو می‌دانى من آهنگ رفتن بیابان مى کنم و یا تصمیم آن را مى گیرم سنگینى مى کنم و به تاخیر مى اندازم و نیز قصد رفتن حج مى کنم و جز با خستگى و رنج و سختى به آن نمى رسم. به فکر دیگران باش و از آنها بخواه و به ایشان مگو که نزد من آمده ئى، پدرم گفت، گردن مردم به سوى شما دراز است، اگر شما از من بپذیرى هیچکس عقب نشینى نمى کند، و شما هم از جنگ کردن و ناراحت شدن معافى.
 
… امام صادق علیه السلام به او فرمود: من ترا به خدا پناه مى دهم از اینکه متعرض این کار شوى که صبح و شام در فکر آن هستى، و مى ترسم که این اقدام، شرى به تو رساند، گفتگوى آنها ادامه پیدا کرد و سخن به جائى رسید که پدرم نمى خواست، و از جمله سخنان پدرم این بود که بچه جهت حسین به امامت سزاوارتر از حسن شد؟ امام صادق علیه السلام فرمود: خدا رحمت کند حسن را و رحمت کند حسین را، براى چه این سخن به میان آوردى ؟ پدرم گفت زیرا اگر حسین علیه السلام عدالت مى ورزید، سزاوار بود امامت را در بزرگترین فرزند امام حسن علیه السلام قرار دهد. امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خداى تبارک و تعالى که به محمد صلى اللّه علیه و آله وحى فرستاد، بخواست خود وحى فرستاد و با هیچکس از مخلوقش مشورت نکرد، و محمد صلى اللّه علیه و آله على علیه السلام را به آنچه خواست دستور داد و او هم چنانچه دستور داشت عمل کرد، ما درباره على نگوئیم، جز همان بزرگداشت و تصدیقى را که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرموده است، اگر حسین دستور مى داشت که به بزرگسال تر وصیت کند یا آنکه امامت را میان فرزندان خود و امام حسن نقل و انتقال دهد عمل مى کرد، او نزد ما متهم نیست که امامت را براى خود ذخیره کرده باشد، در صورتیکه او مى رفت و امامت را مى گذاشت او به آنچه ماءمور بود، رفتار کرد، و او جد تو و عموى تست اگر نسبت به او خوب گوئى، چقدر براى تو شایسته است، و اگر زشت گوئى خدا ترا بیامرزد، پس عمو! سخن مرا بشنو و اطاعت کن، به خدائیکه جز او شایسته پرستشى نیست، من نصیحت و خیر خواهى را از تو باز نداشتم، چگونه ولى ترا نمى بینم که عمل کنى، و امر خدا هم برگشت ندارد.
 
پدرم در اینجا خوشحال شد امام صادق علیه السلام به او فرمود: به خدا تو می‌دانى که او همان لوچ چشم موى پیشانى برگشته، سیاه رنگى است که در ته سلیگاه سده اءشجع کشته مى شود پدرم گفت : او آن نیست. به خدا سوگند که او در برابر یک روز، یک روز مى جنگد و در برابر یکساعت، یک ساعت و در برابر یک سال، یکسال، و به خونخواهى تمام فرزندان ابیطالب قیام مى کند.
 
امام صادق علیه السلام به او فرمود: خدا ترا بیامرزد، چقدر مى ترسم که اینبیت بر رفیق ما منطبق شود. منتک نفسک فى الخلاء ضلالا (نفست در خلوت به تو وعده هاى دروغ و محال داده ) نه به خدا، او بیشتر از چهار دیوار مدینه را به دست نمى آورد، و هر چه تلاش کند و خود را به مشقت افکند، دامنه فعالیتش بطائف نرسد، این مطلب ناچار واقع شود، از خدا بترس و بر خود و برادرانت رحم کن، به خدا من او را نامبارکترین نطفه ئى مى دانم که صلب مردان بزهدان زنان ریخته است به خدا که او در میان خانه هاى سده اشجع کشته مى شود، گویا اکنون او را برهنه و روى خاک افتاده مى بینم که خشتى میان دو پایش هست، و این جوان هم هرچه بشنود سودش ندهد موسى بن عبدالله گوید: مقصودش من بودم او هم همراهش خروج کند وشکست خورد و رفیقش (محمد) کشته شود، سپس موسى برود و با پرچم دیگرى خروج کند و سپهبد آن کشته شود و لشکرش پراکنده شود، اگر از من بپذیرد، باید در آنجا از بنى عباس امان خواهد، تا خدا فرج دهد و به تحقیق من مى دانم که این امر عاقبت ندارد و تو هم مى دانى و ما هم مى دانیم که پسر چشم لوچ سیاه رنگ موى پیشانى بر گشته تو، در ته رودخانه سده اءشجع در میانه خانه‌ها کشته خواهد شد.
 
پدرم برخاست و مى گفت : بلکه خدا ما را از تو بى نیاز مى کند و تو هم خودت از این عقیده بر مى گردى یا آنکه خدا ترا بر مى گرداند با دیگران، و از این سخنان مقصودى ندارى جز اینکه دیگران را از ما بگردانى و تو وسیله سرپیچى آنها شوى، امام صادق علیه السلام فرمود: خدا می‌داند که من جز خیر خواهى و هدایت ترا نمى خواهم و من جز کوشش در این راه تکلیفى ندارم.
 
پدرم برخاست و از شدت خشم جامه اش بزمین مى کشید، امام صادق علیه السلام خود را به او رسانید و فرمود به تو خبر دهم که من از عمویت که دائى تو هم هست شنیدم مى فرمود: تو و پسران پدرت کشته مى شوید، اگر از من مى پذیرى و عقیده دارى که بنحو احسن دفاع کنى، بکن، به خدائیکه جز او شایان پرستشى نیست و او به پنهان و آشکار داناست و رحمان و رحیم است و بزرگوار و برتر از خلق خود است، من دوست دارم همه فرزندان و عزیزترین آنها و عزیزترین خانواده ام را قربانت کنم، و نزد من چیزى با تو برابر نیست، خیال مکن که من با تو دوروئى کردم.
پدرم متأسف و خشمگین از نزدش خارج شد، سپس حدود بیست شب گذشت که مامورین ابى جعفر (منصور خلیفه عباسى ) آمدند و پدر و عموهایم : سلیمان بن حسن و حسن بن حسن و ابراهیم بن حسن، و داود بن حسن و على بن حسن و سلیمان بن داود بن حسن و على بن ابراهیم بن حسن بن جعفر بن حسن و طباطباء ابراهیم بن اسماعیل بن حسن و عبدالله بن داود را گرفتند و به زنجیز بستند و بر محملهاى بى فرش و روپوش نشانیدند و ایشانرا در نمازگاه عمومى نگه داشتند تا مردم سرزنششان کنند، ولى مردم بحال آنها رقت کرده و از سرزنش خوددارى کردند، سپس آنها را بردند و جلو در مسجد پیغمبر صلى اللّه علیه وآله نگه داشتند.
 
عبدالله بن ابراهیم جعفرى گوید: خدیجه دختر عمر بن على به ما گفت : چون آنها را جلو در مسجد که باب جبرئیلش گویند نگه داشتند، امام صادق علیه السلام پیدا شد و همه عبایش روى زمین بود، آنگاه از در مسجد بیرون آمد و سه مرتبه فرمود: خدا شما را لعنت کند، اى گروه انصار. شما براى چنین کارى با پیغمبر معاهده و بیعت نکردید، همانا به خدا من آزمند بودم ولى مغلوب شدم، قضاى خدا بازگشت ندارد، سپس حرکت کرد و یکتاى نعلینش را بپا کرد و دیگرى در دستش بود و تمام دنباله عبایش را به زمین مى کشید و به خانه خود رفت و بیست شب تب کرد و شب و روز گریه مى کرد که ما نسبت به او نگران شدیم این بود گفتار خدیجه
 
− در این حدیث نیز مانند حدیث قبل عدم تمایل امام صادق جهت همراهی با نوادگان امام حسن که مردمی مبارز بودند را نشان می‌دهد و نیز بی نتیجه بودن مبارزات آنان و شکست شان در مبارزه را یادآوری می‌کند (نتیجه گرایی در مقابل مامور به وظیفه ).
 
− امام صادق نه تنها تمایل به مبارزه نداشت بلکه مبارزین را از ادامه مبارزه منع می‌کرد و البته برای کشته شدنشان غصه می‌خورد.
 
۳. جعفرى گوید: موسى بن عبدالله بن حسن نقل کرد که چون محملهاى ایشان پیدا شد امام صادق علیه السلام از مسجد برخاست و به جانب محملى که عبدالله بن حسن در آن بود، برفت تا با او سخن گوید، ولى به شدت از او جلوگیرى کرد و پاسبانى به او حمله کرد و او را کنار زد و گفت : از این مرد دور شو، همانا خدا ترا و دیگران را کارگزارى کند، سپس ایشان را به کوچه‌ها بردند و امام صادق علیه السلام به منزلش برگشت و هنوز به بقیع نرسیده بودند که آن پاسبان ببلاى سختى گرفتار شد، یعنى شترش به او لگدى زد که رانش خرد شد و همانجا در گذشت. آنها را بردند و ما مدتى بودیم تا محمد بن عبدالله بن حسن آمد و خبر داد که ابو جعفر پدر و عموهاى او را کشت، غیر از حسن بن جعفر و طباطبا و على بن ابراهیم و سلیمان بن داود و داوود بن حسن و عبدالله بن داود.
 
در این هنگام محمد بن عبدالله ظهور کرد و مردم را به بیعت خود دعوت نمود و من سومین کسى از بیعت کنندگانش بودم، مردم اجتماع کردند و هیچ یک از قریش ‍وانصار وعرب با او مخالفت نکرد.موسى گوید: محمد با عیسى بن زید که مورد اعتماد و رئیس لشکرش بود مشورت کرد که براى بیعت دنبال بزرگان قومش فرستد. عیسى بن زید گفت : آنها را با نرمى خواندن سود ندارد، زیرا نمى پذیرند، جز اینکه بر ایشان سخت گیرى. آنها را به من واگذار. محمد گفت : تو هر کس از آنها را که خواهى متوجهش شو. عیسى گفت : نزد رئیس و بزرگ آنها یعنى جعفر بن محمد علیه السلام فرست زیرا اگر تو با او سخت گیرى کنى، همه مى فهمند که با آنها همان رفتار خواهى کرد که با امام صادق علیه السلام کردى.
 
موسى گوید: چیزى نگذشت که امام صادق علیه السلام را آوردند و در برابرش نگه داشتند، عیسى بن زید به او گفت : اسلم تسلم تسلیم شو تا سالم بمانى امام صادق علیه السلام فرمود: مگر تو بعد از محمد صلى اللّه علیه و آله پیغمبرى تازه ئى آورده ئى ؟ محمد گفت : نه، بلکه مقصود این است که : بیعت کن تا جان و مال و فرزندانت در امان باشد و به جنگ کردن هم تکلیف ندارى، امام صادق علیه السلام فرمود: من توانائى جنگ و کشتار ندارم و به پدرت دستور دادم و او را از بلائیکه به او احاطه کرده بر حذر داشتم ولى حذر در برابر قدر سودى نبخشد، پسر برادرم ! بفکر استفاده از جوانها باش و پیران را واگذار. محمد گفت : سن و من و تو خیلى نزدیک بهم است.
 
امام صادق علیه السلام فرمود، من در مقام مبارزه با تو نیستم و نیامده ام تا نسبت به کاریکه در آن مشغولى بر تو پیشى گیرم. محمد گفت : نه به خدا، ناچار باید بیعت کنى، امام صادق علیه السلام فرمود برادر زاده ! من حال باز خواست و جنگ ندارم، همانا من مى خواهم به بیابان روم، ناتوانى مرا باز می‌دارد و بر من سنگینى مى کند تا آنکه بارها خانواده ام در آن باره به من تذکر مى دهند ولى تنها ناتوانى مرا از رفتن باز مى دارد، ترا به خدا و خویشاوندى میان ما که مبادا از ما رو بگردانى و ما بدست تو بدبخت و گرفتار شویم….
 
− این حدیث نیز همان ماجرا وعدم تمایل و یا دخالت در امر قیام و مبارزه علیه حکومت را امام صادق نشان می‌دهد.
 
۴. عبداللّه بن مفضل گوید: چون حسین بن على، کشته شده در فخ خروج کرد و مدینه را بتصرف در آورد، موسى بن جعفر را براى بیعت طلب کرد، حضرت تشریف آورد و باو فرمود: پسر عمو! بمن تکلیفى مکن که پسر عمویت به عمویت امام صادق کرد، تا از من چیزیکه نمیخواهم سر زند؟ چنانکه از امام صادق علیه السلام چیزى سر زد که نمى خواست. حسین بحضرت عرضکرد: مطلبى بود که من بشما عرضکردم : اگر خواهى در آن خارج شو و اگر نخواهى شما را در آن مجبور نمى کنم خدا یاور است و سپس خداحافظى کرد. ابو الحسن موسى بن جعفر هنگام خداحافظى به او فرمود: پسر عمو! تو کشته خواهى شد، پس نیکو جنگ کن زیرا این مردم فاسقند، اظهار ایمان مى کنند و در دل مشرکند و انالله و انا علیه راجعون من مصیبت شما جماعت را بحساب خدا می‌گذارم، سپس حسین خروج کرد و کارش بدانجا رسید که رسید، یعنى همگى کشته شدند، چنانچه آنحضرت علیه السلام فرمود.
 
− این حدیث رفتار امام کاظم نیز مانند رفتار پدرانش دوری از سیاست و حکومت به خوبی نمایان است ادعای غیب گویی و پیش بینی آینده نیز مشکل را حل نمی‌کند اگر این توان غیب گویی در امامان بود باید امام علی و امام حسین از آن بهره جسته و خود را به هلاکت (!) نمی‌انداختند.
 
ادامه دارد

 

Share