Share

ایرج ادیب‌زاده ـ همزمان با گسترش اعتراض‏های مردمی در شهرهای تبریز و ارومیه، جمهوری اسلامی اعلام کرد که ۹۰۰ میلیون دلار برای حل بحران دریاچه ارومیه و جلوگیری از خشک شدن آن در نظر گرفته است.

دریاچه ارومیه، دومین دریاچه آب شور جهان است و از جانب یونسکو به عنوان پنجاه‏ونهمین ذخیره‏گاه زیست‏محیطی جهان شناخته می‏شود. این دریاچه اما از مدت‏ها پیش در حال خشک شدن است و به گفته کارشناسان محیط زیستی، با ادامه روند کنونی، ظرف سه تا پنج سال آینده به‏طور کامل خشک خواهد شد.


خشم و اعتراض مردم آذربایجانی و هواداران محیط زیست نسبت به سوءمدیریت مسئولان محلی، به عنوان یکی از عوامل اصلی خشک شدن دریاچه ارومیه، با رد طرح دوفوریتی آب‏رسانی به این دریاچه از سوی مجلس اسلامی، گسترده‏تر شده و شهرهای تبریز و ارومیه در روزهای گذشته صحنه برخورد نیروهای دولتی با مردم معترض بوده است.

تاکنون ده‏ها تن از اعتراض‌کنندگان بازداشت شده‏اند. برخورد خشونت‏آمیز مأموران دولتی و امنیتی با گردهمایی مسالمت‏آمیز شهروندان تبریز و ارومیه، با انتقادهای بسیاری روبه‌رو شده است. پیشتر انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی که مقر آن در کانادا است، از کشته شدن سه نفر و مجروح شدن شمار زیادی از اعتراض‌کنندگان توسط نیروهای امنیتی خبر داده بود.

برای بررسی بیشتر این موضوع با دکتر اصغر عبدی، استاد دانشگاه، پژوهشگر و فعال حقوق بشر در بریتانیا و عضو هیئت علمی پیشین دانشگاه تبریز و استاد پزشکی در دانشگاه‏های ارومیه و تبریز گفت‌وگویی کرده‌ام.

آقای عبدی، ابتدا از آشنایی خودش با شهر ارومیه، به‏ویژه با دریاچه ارومیه می‌گوید.

 

اصغر عبدی: من سال ۱۳۶۹ از ایران برای ادامه تحصیل به بریتانیا آمدم و در رشته فیزیولوژی دکترا گرفتم. بعد اما تصمیم گرفتم در همین‏جا بمانم و کارم را ادامه بدهم. قبلاً عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز بودم و در ارومیه و تبریز برای دانشجویان پزشکی تدریس می‏کردم. از محل اقامت‏ ما (یعنی خانه پدری) تا دریاچه ارومیه هم تقریباً یک ساعت پیاده راه بود. از باغ‏های «تسوج» که در کنار دریاچه و در قسمت شمالی آن قرار دارد و از روی دریاچه هم که همان پل گذر است، رد شده‏ام. آن زمان البته هنوز کامل نشده بود. شنیده‏ام که الان تکمیل شده است.

در زمان اقامت من در آن‏جا، در باغ‏های اطراف آثار شوری بود، ولی ما هیچ فکر نمی‏کردیم روزی برسد که دریاچه این‏قدر عقب برود و مقدار اعظمی از آن خراب بشود.

 

اهمیت اصلی دریاچه ارومیه، از نظر محیط زیست و جغرافیای منطقه چیست؟

 

اولاً دریاچه، به‏خصوص جزیره‏های داخل آن، محل زیست بسیاری پرندگان و حیوانات بوده است که در همه سایت‏ها به این مسئله پرداخته شده و در روزنامه‏های داخلی هم منعکس شده است. خشک شدن‏ دریاچه و این‏که باد، نمک‏های آن را به اطراف پخش کند، روی تمام این منطقه تاثیر می‌گذارد. شما کویر لوت را می‏شناسید و در اطراف دشت‌های نمک دیده‏اید که تا فاصله‏های زیاد کشاورزی از بین می‏رود.
یعنی اگر این دریاچه خشک شود، اطراف آن تبدیل می‏شود به یک دشت کویر و آسیب زیادی می‏رساند به زندگی مردمی که اطراف آن زندگی می‏کردند و می‌کنند.

 

در ماه‌های گذشته اعتراض‌های زیادی به مشکلات محیط‏زیستی شده است و گفته‏اند که خشک شدن دریاچه چه آسیب‏هایی به محیط زیست منطقه می‏رساند. رژیم اما بسیاری از اعتراض‌کنندگان به‌ویژه فعالان محیط زیست ناخوشنود را دستگیر و زندانی کرده است. فکر می‏کنید خود جمهوری اسلامی باعث نشده که یک مسئله محیط زیستی، تبدیل به یک مسئله سیاسی شود؟

 

به قضیه باید از چندین زاویه نگاه کرد. واقعیت این است که دریاچه دارد خشک می‏شود. علت‏های خشک شدن آن را باید افراد متخصص به صورت علمی، توضیح بدهند. در این زمینه نظرهای زیادی داده می‏شود، از جمله این‏که سدهایی زده‏اند و یا این‏که بارش کم شده است. حال این‏که چرا بارش کم شده، ممکن است در خیلی جاهای دیگر هم اتفاق افتاده باشد. اما تا وقتی که مردم به رسانه‏های عمومی و به سیاستگذاران دولت اعتماد نداشته باشند، طبیعتاً هر قضیه‏ای را با دیده شک نگاه خواهند کرد. پس برای این‏که مسائل محیط زیستی یا اقتصادی‏ای که پاسخ‏های علمی دارند، تبدیل به مسائل سیاسی نشوند، باید اداره امور هر منطقه‏ای را بر عهده مردم خود آن منطقه گذاشت.

حال مهم نیست اسم آن را چه می‏گذارند. تصمیم‏گیری را بر عهده شورای شهر می‏گذارند یا استانداری. این‏که در آن‏جا انجمن ایالتی تشکیل بشود، خودمختاری باشد و… مسائلی سیاسی هستند.

مردم باید به حرفی که مسئولان مملکت از رادیو و تلویزیون می‏زنند، اعتماد داشته باشند. سیاستگذاران مملکت، آن استان و یا منطقه باید توسط مردم انتخاب شده باشند و برای این باید انتخابات آزاد برگزار شود و این انتخابات آزاد مسئله سرتاسر ایران است.

یعنی وقتی دولت می‏گوید در تهران هوا خراب است و باید جمعیت کم بشود، نه در تهران به آن‏ها اعتماد می‏کنند و نه در آذربایجان. علتش هم این است که بین دولت و مردم عدم اعتماد وجود دارد. پس اولین قدم برای این‏که مسائل تبدیل به مسائل سیاسی نشود، سپردن اداره امور هر منطقه به مردم خودشان است.

به این ترتیب، یک مسئله علت خشک شدن دریاچه است و دیگری چاره آن. برای چاره آن هم این‏که آیا باید سدها را باز کنند تا آب آن‏ها به دریاچه ریخته شود؟ آیا باید از جای دیگر آب بیاورند؟ آیا بارور کردن ابرها لازم است؟ و… همه‏ی این‏ها مسائل کاملاً آکادمیک است و پاسخ آن هم آکادمیک است.

من هیچ راه دیگری نمی‏شناسم. باید همه سیاسیون این را قبول کنند که نمی‏شود از تهران، چند نفر که فقط به فکر خودشان هستند و به فکر حتی محیط زیست خودشان هم نیستند (و نمونه آن تهران و آلودگی هوای آن است)، برای بقیه تصمیم بگیرند. من هیچ راهی جز تمرکززدایی و سپردن اداره امور استان‏ها به خودشان و یافتن پاسخ برای حل مشکل در منطقه نمی‏دانم.

در کنار آن هم مسئله اقتصادی قرار دارد. یعنی لازم است بگویند راه حل این است و برای اجرایش این مقدار بودجه لازم داریم. آن وقت، این که این‏ بودجه از کجا بیاید، یک مسئله اقتصادی است. فعلاً اما نه مجلس حاضر است مسئله را دقیقاً مورد بررسی قرار بدهد. نه استانداری و غیره با تمام توان، آن‏طور که مردم را راضی کند، اقدام می‏کنند.

مسئولان گاهی وقت‏ها مسائل خیلی غیر اساسی و غیر علمی‏‏ای مانند لباس زنان یا این‏که در آن‏جا نماز خواندند یا نخواندند را مطرح می‏کنند و مسائل اصلی را در درجه دوم قرار می‏دهند. من فکر می‏کنم دولت باید دست از این دخالت‏های بی‏جا در اداره امور مناطق مختلف بردارد و اجازه بدهد مردم برای حل مشکلات خودشان اقدام کنند تا به سیاست‏های مسئولان منطقه اعتماد کنند.

 

فکر می‏کنید رد شدن طرح دوفوریتی از طرف مجلس بود که باعث عصبانیت مردم این منطقه شد؟

 

مردم قبلاً هم به خاطر زبان مادری‏شان اعتراض کرده‏اند. مردم در انتخابات اعتراض کرده‏اند و دائماً اعتراض می‏کنند. وقتی طرحی را به مجلس می‏برند، قرار نیست مجلس حتماً به آن جواب مثبت بدهد. چون همه نماینده‏ها که از آذربایجان نیستند. نماینده هر منطقه‏ای به فکر منطقه خودش است.
به همین دلیل است که می‏گویم باید در آذربایجان، مجلس ایالتی آذربایجان وجود داشته باشد تا برای حل مشکلات محیط زیستی، نمایندگان مردم جمع بشوند و آن‏جا برای حل مشکل‏شان تصمیم بگیرند. از تهران نمی‏توان انتظار داشت که وقتی نمی‏تواند مشکلات تهران را حل کند، در مورد آذربایجان تصمیم صحیح بگیرد.

من هیچ راه دیگری نمی‏شناسم. باید همه سیاسیون این را قبول کنند که نمی‏شود از تهران، چند نفر که فقط به فکر خودشان هستند و به فکر حتی محیط زیست خودشان هم نیستند (و نمونه آن تهران و آلودگی هوای آن است)، برای بقیه تصمیم بگیرند. من هیچ راهی جز تمرکززدایی و سپردن اداره امور استان‏ها به خودشان و یافتن پاسخ برای حل مشکل در منطقه نمی‏دانم.

در پیوند با رد کردن یا رد نکردن دوفوریتی لایحه از سوی مجلس هم، مگر از این مجلس انتظار می‏رفت که کار صحیح انجام بدهد؟ تمام سیاست‏های این مجلس در جهت بقای حاکمان است تا پاسخگویی به نیاز مردم.

 

آیا می‏شود این مسئله را فقط مربوط به آذری‏ها و آذربایجانی‌ها دانست یا باید آن را در سطح یک مسئله ملی ارزیابی کرد؟

 

اگر در مملکت، ملتی وجود دارد و بر اساس «بنی‏ آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند»، همه به فکر هم بودند، طبیعتاً این یک مسئله‏ی ملی می‏شد، ولی واقعیت این است که در تهران هر محله‏ای به فکر خودش است. شمال تهران با جنوب تهران، درد همدیگر را نمی‏فهمند. در ایران، آن سیاست اجتماعی و اقتصادی صحیح وجود ندارد که همه را شبیه هم بداند.

مگر در آن‏جا با اقلیت‏های مذهبی برخورد خوبی می‏کنند؟ مگر با صوفی‏ها درست برخورد می‏کنند؟ مگر با کردها خوب برخورد می‏کنند؟ با آذربایجان هم همین‏طور، با اعراب هم همین‏طور! چون در ایران یک برابری حقوقی برای زن و مرد، برای ترک و فارس، برای عرب و ترک وجود ندارد و کلاً برابری نیست. مردم هم اعتماد نمی‏کنند.

به همین دلیل است که می‏گویم باید مشکلات دریاچه ارومیه توسط ساکنان اطراف این دریاچه، اعم از کرد، ارمنی، ترک، آشوری و… حل بشود. تمام کسانی که در آن‏جا زندگی می‏کنند، باید بتوانند نماینده‏های واقعی خود را انتخاب کنند. استاندار از خودشان باشد، سیاستگذاری‏ها از خودشان باشد و مالیاتی که از مردم گرفته می‌شود، صرف آبادانی منطقه خودشان بشود تا این‏گونه مسائل بحران‏ساز نباشد.

 

هم‏اکنون اعتراض‏ها هم‏چنان ادامه دارد. فکر می‏کنید با سرکوبی که اعمال می‏شود، این بحران به پایان برسد؟

 

ممکن است سرکوب جلوی مردم را از این‏که میلیونی به خیابان بیایند، بگیرد، ولی معمولاً هروقت فرصتی بشود، این اعتراض مانند آتش زیر خاکستر است. من در مقاله‏ای که در سال ۲۰۰۹ در انجمن پژوهشگران عرضه کردم، نوشته‏ام که حرکتی که در یکم خرداد ایجاد شد، یک آتشفشان بود، ولی بهانه‏اش مسئله آن کاریکاتور بود. امروز هم بهانه دریاچه ارومیه است.

در آن‏جا مردم ناراضی‏اند. از چه چیزی ناراضی‏اند؟ نارضایتی‏ها زیاد است. در هرجا مردم ناراضی باشند، این احساس خود را در فرصت‏های مختلف نشان می‏دهد. چاره‏اش، بازهم تکرار می‏کنم، سپردن امور مردم به دست خودشان است.

Share