Share

گاهی اوقات برای پدر خانواده، مهمانی ناخوانده یا خودخوانده عزیز‌تر از اهل و عیالش می‌شود. به خصوص آنوقت که این پدر پدری مافنگی است، می‌خواهد سر تو تنِ اهل و عیالش نباشد. او خاطرِ دوست مافنگی‌اش را بیش‌تر از همه‌ی این‌ها می‌خواهد. چراکه همین دوست مافنگی به تنهایی نیاز او را برمی‌آورد. در حالی که زن و فرزند انتظار دارند تا پدر خانواده بر خواست‌ها و نیازهای مشروع ایشان گردن بگذارد.

جمهوری اسلامی هم دارد چنین نقشی را بین مردم ما و حکومت بشار اسد به اجرا می‌گذارد. درنتیجه مردم هرجا که از دست ظلم و جنایت جمهوری اسلامی ته می‌کشند، بشار اسد را نمونه می‌آورند و به او لعنت و نفرین می‌فرستند. همچنان که در اعتراضات مردمی کارگران کارخانه‌ها و مراکز تولیدی کشور همگی به سراغ بشار اسد می‌روند و به همراه رهبر و مدیران دولتی، بشار اسد را نیز به باد دشنام می‌گیرند. چون مردم عادی بدون استثنا اصرار دارند که دولتمردان جمهوری اسلامی ثروت و سرمایه‌ی کشور را به جیب‌های گل و گشاد بشار اسد می‌ریزند و آنوقت کیسه‌های خالی‌شان را به رخ شهروندان ایرانی می‌کشند. همین ماجرا در تظاهراتی که هر از چندگاهی از سوی فرهنگیان و بازنشستگان جلوی مجلس و یا ریاست جمهوری برگزار می‌شود، تکرار می‌گردد. در پرداخت هزینه‌های کمرشکن دارو و بیمارستان یا شهریه‌ی‌ مدرسه و دانشگاه نیز مردم ضمن همدلی همین موضوع را با هم در میان می‌گذارند. به واقع حکومت به خاطر بشار اسد مردم را دم تیغ قرار می‌دهد و امنیت کشور را به خاطر او به خطر می‌اندازد.

از یک پوستر تبلیغی "مدافعان حرم"

از یک پوستر تبلیغی “مدافعان حرم”

همه می‌گویند که شکم بشار اسد سیرایی ندارد. انگار شکم‌اش را با شکم چندلایه‌ی هر چه امپریالیست جهان‌خواره پیوند زده باشند. نوع روسی یا امریکایی و اروپایی‌اش چندان تفاوت و فرقی نمی‌کند. اما مزاج این شکم سیرایی ناپذیر، تنها با ثروت و سرمایه‌ی ایران سازگار می‌نماید. با همین ترفند و حقه برای جمهوری اسلامی داعش بهانه قرار می‌گیرد تا مخالفان حکومت اسد را از معرکه پس برانند. وگرنه از نگاه رهبر و دولتمردان جمهوری اسلامی داعش خیلی جاها وظیفه‌اش را به نیکی به اجرا گذاشته است تا از رشد و به بار نشستن “بهار عربی” و جنبش‌های مردمی در سطح منطقه جلوگیری به عمل آورند.

می‌گویند خانواده‌ی اسد از ریز و درشت در ایران به سر می‌برند. گویا این خانواده خوش بخت و اقبال را درنقطه‌ای بین کاخ‌های سعدآباد و مجتمع مسکونی مدیران ارشد دولتی در شمال ولنجک سکنا داده‌اند. ضمن آنکه دختر اسد در باشگاه اسب‌دوانی کُردان کرج همیشه حضوری فعال دارد. او همچنین در جزیره‌ی کیش از اسکی‌بازی روی آب غافل نمی‌ماند. به هرحال خانواده‌ی او کمبودهای تفریحی خودشان را ضمن گشت و گذار در ساحل دریای سیاه روسیه به‌تر جبران خواهند کرد. مردم با نشانه گرفتن ظاهر و پوشش اروپایی بشار اسد و اطرافیان او، رهبر و دستگاه حکومت ایران را به باد انتقاد می‌گیرند. چون در داخل ایران هرگز کسی را یارای آن نخواهد بود که کراوات بزند. زنان هم هرگز اجازه نخواهند داشت که روسری از سر بردارند.

در پادگان‌های سپاه بدون استثنا نمونه‌های تبلیغی فراوانی در دوستی با سوریه تعقیب می‌گردد. پیداست که فرماندهان سپاه به اتکای چنین تبلیغی به ارتقای درجه و رتبه نایل می‌آیند. در همین راستا سرودی را نیز فراهم دیده‌اند که سپاهیان آن را در برنامه‌ی صبحگاهی یا میدان‌های مشق خود دسته‌جمعی می‌خوانند:

ز کودکی خادم این تبار محترمم / چونان حبیبِ مظاهر مدافع حرمم

به قصد حفظ حریم حرم به پا خیزم / کنار لشکر عشاق حسین همقدمم

در بند دوم سرود، ضمن توجیه و تأویل زمینه‌هایی فراهم می‌بینند تا خواننده را به عراق و شام بکشانند:

اگر که حُرمت این بارگه شکسته شود / و یا اگر که ره کرببلا بسته شود

چنان زنم به پیکر غاصب شام و عراق / که بند بند وجودش ز هم گسسته شود

اما در بند سوم، تصرف شام و عراق بهانه‌‌ای برای تصرف اسراییل قرار می‌گیرد:

حکم دفاع از حرم ز شاه نجف دارم / به امر رهبرم هماره جان به کف دارم

هدف فقط رهایی عراق و سوریه نیست / مسیرم از حلب است، قدس را هدف دارم …

به واقع تمامی داستان‌‌هایی از این دست برای پیش‌برد سیاست‌های کور یهودستیزی جمهوری اسلامی وسیله قرار می‌گیرد. آن‌ها همانند هیتلر قوم‌کشی را تبلیغ می‌کنند. همان‌گونه که نمونه‌هایی از همین اندیشه‌ی ناصواب در دولتمردان اسراییل نیز به چشم می‌آید. چراکه دولتمردان اسراییل هم می‌خواهند مسلمان‌کشی راه بیندازند. بیماری‌ای که بیمار ضمن آن سلامتی‌اش را تنها در مرگ دیگران خلاصه می‌بیند.

زمانی در دهه‌ی شصت گروه‌های سوری همراه با گروه‌هایی از لبنان در پادگان‌های سپاه و نیروی انتظامی در مشهد و بندر عباس آموزش جنگ چریکی و نامنظم می‌دیدند. ولی اکنون کار چنان بالا گرفته که جمهوری اسلامی نیازی نمی‌بیند که آن‌ها را از سوریه و لبنان به ایران بکشاند. ایران پیامبر بی‌تکبری است که با پای خودش به دیدار دوستانش در سوریه و لبنان شتافته است. همچنان که برایشان کارخانه‌های اسلحه‌سازی و موشک‌سازی فراهم می‌بیند تا بتوانند ضمن تولیدی انبوه سیاست‌های جمهوری اسلامی را در منطقه به کرسی بنشانند. اما داستان به همین‌جا پایان نمی‌پذیرد. جمهوری اسلامی جدای آموزش و تجهیز نظامیان حزب‌الله و بشار اسد، وظیفه‌ی خورد و خوراک آنان را نیز به عهده دارد. تأمین گندم، برنج، دارو و مواد لبنیِ تمامی این نانخورهای فرامرزی از سوی جمهوری اسلامی سامان می‌پذیرد.

جدای از این کشاندن پای روسیه به ماجرای جنگ‌های نیابتی و قومی در منطقه هزینه‌های مضاعفی را بر مردم ایران تحمیل نموده است. حتا همکاری با روسیه، حاکمیت ملی ایران را به چالش می‌گیرد. چنین موضوعی، قانون اساسی خودمانی جمهوری اسلامی را نیز برنمی‌تابد. در اصل یک‌صد و چهل و هشتم همین قانون اساسی گفته می‌شود: “استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی در کشور هرچند به عنوان استفاده‌‌های صلح‌آمیز باشد، ممنوع است”. ایران هرچند پایگاه اختصاصی و ویژه در اختیار روس‌ها نگذاشته است، ولی آنان حق دارند که بدون استثنا از همه‌ی پایگاه‌های نظامی ایران در راستای اهداف نظامی خودشان استفاده به عمل آورند.

رسانه‌ها و روزنامه‌های قانونی داخل کشور هرگز جرأت آن را ندارند تا در خصوص حضور نظامی ایران در کشورهای منطقه انتقادی را به میان آورند. حتا نمایندگان مجلس را نیز از سخن گفتن در این مورد بازمی‌دارند. چنین خط قرمزی بدون استثنا به همه دیکته می‌شود. اپوزیسیون درون‌حکومتی نیز که خودش را اصلاح‌طلب می‌خواند بر پذیرش همین خط قرمز پای می‌فشارد. تا آنجا که جمهوری اسلامی در این خصوص با هرگونه انتقادی به مثابه‌ی براندازی کلیت نظام برخورد می‌کند. هرچند هم این انتقاد‌ها کلامی و فردی بوده باشد، ولی چندان تغییری در اصل موضوع به وجود نخواهد آورد.

متأسفانه در بسیاری از حلقه‌های سیاسی برون‌مرزی یا درون‌مرزی ایران از عمل‌کرد روس‌ها در قبال ایران توجیه به عمل می‌آید. چون در نهایت بر این نکته پای می‌فشارند که دوستی ایران با روسیه یا چین در تضعیف امپریالیسم امریکا تأثیری مثبت به همراه خواهد داشت. در همین تحلیل محجورانه و آبکی سرآخر ضمن توجیهی خیالبافانه به این دیدگاه دست می‌یابند که گویا جامه‌ی امپریالیسم تنها به قامت امریکا زیبنده می‌نماید و دیگران از پوشیدن چنین جامه‌ای منع شده‌اند تا آنان دوست و همپیمانی همیشگی و ماندگار برای جمهوری اسلامی شمرده شوند. با چینن دیدگاه ناصوابی حتا جمهوری اسلامی هم تطهیر و تقدیس می‌شود تا بدون کم‌وکاست حکومتی مردمی و دموکراتیک باقی بماند.

پیداست که سخنانی از این دست هرچند در نشریات اپوزیسیون درون ‌حکومت و یا اپوزیسون ساختگی خارج از کشور به فراوان دیده می‌شود، ولی به حتم تکرار آن بین توده‌‌های عادی مردم با واکنشی شدید روبه‌رو خواهد شد. شکی نیست که اگر چنین سخنانی را در تاکسی‌ها یا اتوبوس‌های تهران بخواهند تکرار کنند، شهروندان تهرانی سر و کله‌ای برایشان باقی نخواهند گذاشت.

ولی حکومت ایران به موضوع سوریه به عنوان راهبردی نظامی می‌نگرد. گویا بر گستره‌ی همین راهبرد، روزی اسراییلی‌ها را به دریای مدیترانه خواهند ریخت تا سرزمین اسراییل برای همیشه به عنوان کشوری اسلامی (آن هم از نوع شیعه‌ی آن) باقی بماند. به همین منظور در ایران مدیران ارشد حکومت نیز همه روزه در سخنرانی‌های دولتی خویش از تبلیغ نام “شهید حججی” غافل نمی‌مانند. چنانکه دولتمردان جمهوری اسلامی در مراسم‌های رسمی خود تصویر و شمایل “شهید حججی” را به عنوان نقل و نباتی متبرک بین همه خیرات می‌کنند. او تمثیلی همیشگی برای مدافعان حرم قرار می‌گیرد که گویا سودای رهایی فلسطین را از دست اسراییلی‌ها در دل می‌پرورانید.

اسطوره‌سازی جمهوری اسلامی از “شهید حججی” نیازی حکومتی است که در راستای تبلیغات ضد مردمی خویش از آن سود می‌جویند. اما مدیران ارشد جمهوری اسلامی سردار قاسم سلیمانی را بیش از او ارج می‌گذارند و بر استورگی‌اش پای می‌فشارد. فیلم‌هایی هم از قهرمانی‌های او ساخته‌اند که ضمن رویکردی دولتی برای تماشاچیان خودمانی رژیم به تماشا می‌گذارند. حتا به همین منظور در شبکه‌‌های اجتماعی نیز از تبلیغ ویدئوهای جورواجور چیزی فروگذار نیستند.

ولی مردم کوچه و بازار بر خواست‌های دیگری غیر از آنچه جمهوری اسلامی می‌اندیشد، اصرار می‌ورزند. آنان انتظار دارند تا در خصوص سیاست‌های کشور به طور مستقیم از ایشان نیازسنجی و نظرخواهی به عمل آید. حتا حکومت بپذیرد که مردم در جایی از ساختار نظام به حساب بیایند. همچنین ثروت مردم برای شهروندان ایرانی در داخل مرزهای رسمی آن هزینه شود. جدای از این جمهوری اسلامی برای همیشه از جنگ‌افروزی بین اقوام و دست‌اندازی به کشورهای همسایه دست بردارد.

ولی با این همه، شهروندان ایرانی خوب می‌فهمند که جمهوری اسلامی را نیز همانند رژیم شاه، بدون گوشی شنوا آفریده‌اند و آنان همچنان بر حکومت فردی خود پای خواهند فشرد. بن‌بستی که به حتم برای برون‌رفت از آن، باید به فکر چاره‌ای دیگر بود.


در همین زمینه

رحیم صفوی: رسیدن به مرزهای اسرائیل با مدافعان حرم امکان‌پذیر می‌شود

مدافعان حرم از کجا می‌آیند؟

مردم درباره «مدافعان حرم» چه می‌گویند

Share