Share

نیلوفر شیدمهر- فمینیست‌های به اصطلاح اسلامی ایرانی که من "فمینیست بودن" آن‌ها را در این مقاله به پرسش می‌کشم، مشابه اصلاح‌طلبان حکومتی هستند. فمینیسم اسلامی بی‌شک رابطه‌ای با فمینیسم دارد، اما آیا این رابطه‌‌ همان استفاده از فمینیسم برای بقای اسلام سیاسی نیست؟

 

برای پاسخ به این سئوال باید ببینیم فمینیسم اسلامی با فمینیسم و با اسلام چه رابطه‌ای دارد؟ به بیان دکتر مهرداد درویش‌پور، فمینیسم اسلامی حفظ "بیضه اسلام" را اولویت یا ارزش نهایی و بی‌قید و شرطی می‌داند که خواسته‌های زنان یا اقلیت‌های جنسیتی و حرکت فمینیستی باید تابعی از آن باشد. من این نوع رابطه را به بستن گاری جلوی اسب تعبیر می‌کنم و در این مقاله توضیح می‌دهم که منظورم از این تعبیر چیست. این بستن ارابه جلوی اسب عملی سیاسی مختص فمینیست‌های اسلامی نیست بلکه همچنین مشخصه اصلاح‌طلبان نیز هست. فمینیسم اسلامی را همانطور که دکتر مهرداد درویش‌پور به درستی می‌گوید، باید شاخه‌ای از جنبش اسلام‌گرایی به حساب آورد تا بخشی از جنبش فمنیستی ایران که پیشقراولش فمینیست‌های سکولار بوده‌اند و هستند.
 
از سوی دیگر به نظر می‌رسد که رابطه فمینیسم اسلامی با خود متون اسلامی هم شاید رابطه‌ای بهره‌کشانه باشد چرا که قصد دارد در جهت حفظ مرجعیت متون در حوزه عمومی و قانونگذاری، مفاهیم و ارزش‌هایی ناهمخوان با متون و بسترشان را به زور این متون تزریق کند. گرچه فمینیسم اسلامی نام این کار را هرمنوتیک می‌گذارد، من این هرمنوتیک را در این مقاله به پرسش می‌کشم و پیشنهاد می‌کنم که رفتار فمینیست‌های اسلامی با متون اسلامی درست برعکس هرمنوتیک یا "استخراج" معانی است و عملی "تزریقی" است.
 
همانطور که بخش عمده‌ای از اصلاح‌طلبان با زیرساخت‌های نظام ولایت فقیه و قانون اساسی آن مشکلی ندارند و مسئله‌شان چیدمان و توزیع کنونی قدرت و نحوه اجرای سیستم ولایتی است، فمینیست‌های اسلامی هم به نظر نمی‌رسد با زیرساخت مرد- پدرسالارانه مناسبات اجتماعی و قدرت مسئله‌ای داشته باشند.  در حقیقت همانطور که اصلاح‌طلبان ارابه نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی بی‌تنازلش را جلوی اسب تغییر اجتماعی بسته‌اند، فمینیست‌های اسلامی هم گاری متون اسلامی را به عنوان مرجع استخراج قوانین زنان جلوی اسب فمینیسم بسته‌اند و اصرار دارند این متون اسلامی هستند که باید ساز و کار فمینیستی را به دنبال بکشند.
 
یکی از محورهای اصلی حرکت فمینیست‌های اسلامی به میان کشیدن و شاید بهره‌برداری از بحث نسبیت فرهنگی به شکلی است که با اصل گفتمان فمینیستی در تقابل قرار می‌گیرد
 همانگونه که دغدغه اصلی اصلاح‌طلبان اصرار در لزوم  اصلاح ساختار اسلامی نظام بوده است.   دغدغه فمینیسم اسلامی هم در دو دهه حرکتش، اصرار در لزوم مرجعیت متون اسلامی برای پرداختن به مسائل زنان بوده است و برای هر دو گروه آنچه اهمیت اصلی دارد حفظ مرجعیت اسلام و متون اسلامی است.
 
دیگر اینکه دغدغه مشترک این دو گروه در مرکز قرار دادن خود در گفتمان‌ها و در جایگاه قدرت است. اگر یک تعریف تغییر اجتماعی گشودن افق‌های جدید حرکت و عمل سیاسی باشد، در می‌یابیم که این دو گروه نه تنها افقی را نمی‌گشایند بلکه با بحث‌های انحرافی انرژی زیادی را از جنبش‌های سکولار که درصددند افق‌های جدیدی را بگشایند می‌گیرند و حرکت اجتماعی را مدام به دست‌انداز می‌اندازند.  
 
این در حالی است که حیات این دو گروه به بن‌بست مرجعیت متون اسلامی یا نظام اسلامی وابسته است و چنانچه روزی نظامی لائیک در ایران جایگزین بن‌بست جمهوری اسلامی شود، اصل وجودی این دو گروه که یکی خود را نماینده اصلاح نظام سیاسی جمهوری اسلامی و دیگری خود را نماینده استخراج قوانین متفاوت برای زنان از متون اسلامی می‌داند از موضوعیت خارج می‌شود.
 
دغدغه اصلی فمینیسم و دغدغه اصلی فمینیست‌های اسلامی

فمینیسم جنبشی است که دغدغه اصلی‌اش گفتمان و نظام مرد- پدرسالاری و مناسبات اجتماعی قدرت مرد-در سالارانه است. به معنای دیگر دغدغه‌اش فرودستی ساختاری و بنیادی زنان و دگرباشان یا اقلیت‌ها است. مبارزه با ستم جنسیتی در هر شکلش در کانون مبارزه فمینیست‌ها قرار دارد. ستم تنها به معنای نابرابری جنس زن و مرد در برابر قانون نیست. اگر اینطور بود جنبش فمینیسم در بعضی کشورهای پیشرفته صنعتی دنیا باید تا حالا تعطیل شده بود. کاهش فمینیسم به گفتمان برابرخواهانه چه برابری قانونی و چه برابری ازهر نظر، یک اشتباه فاحش است. این اشتباه فاحش زیربنای تفکر فمینیست‌های ایرانی اسلامی برای مثال خانم فریده ماشینی است که می‌نویسد: "برخی دیگر، ادیان و از جمله اسلام را ماهیتاً در مغایرت با اندیشه برابری‌طلبانه فمینیسم می‌دانند."

 
جنبش فمینیستی، جنبشی معطوف به عدالت و نه لزوماً برابری است. یکی کردن مفاهیم عدالت و برابری خطای غیر قابل جبرانی است. جنبش فمینیستی حتی ممکن است در مکان و زمان‌هایی مشخص برای مثال سهم بیشتری برای زنان یا یک گروه اقلیت در زمینه‌هایی خاصی بخواهد. برخلاف باورهای خانم فریده ماشینی، جنبش فمینیسم در طی حرکتش از تمام نظریات عام‌گرا مانند اومانیسم و لیبرالیسم و مارکسیسم ساختارشکنی کرده است و ترکیباتی مانند لیبرال فمینیسم و مارکسیست فمینیسم را ناسازه می‌داند.
 دلیل این امر، همانطور که دکتر مهرداد درویش‌پور می‌گوید، این است که فمینیسم تمام مفاهیم عام چون انسان، فرد و طبقه را به شکلی که در هر یک از این مکاتب تعریف شده‌اند به نقد کشیده است و این تعریف‌ها را ستم‌آلود و ناکافی برای بررسی و درک تجربه زنان یا اقلیت‌های جنسی دیده است. بیشتر اینکه فمینیسم، به گفته دکتر مهرداد درویش‌پور، حتی از مفاهیم کلی به نام زنانگی و مردانگی و رده‌بندی انسان‌ها تنها در قالب مرد و زن و ارائه تصویری تعمیم یافته و کلی از جنسیت عبور کرده است.
 
تمام جذابیت هرمنوتیک در این است که نمی‌توان قبل از خوانش تصمیم گرفت چه معانی‌ای از یک متن می‌تواند مستفاد شود. دیگر آنکه هیچ اصل هرمنوتیکی وجود ندارد که خوانش خاصی به خوانش دیگر که کاملاً با آن در تضاد است برتری دارد و از دیگری مشروع‌تر است
پس فمینیسم به معنای تقسیم دنیا بر اساس جنس بیولوژیک و تقسیم حقوقی چیز‌ها بین این دو جنس بیولوژیکی نیست. فمینیسم در حرکت تاریخی خود نه تنها تقسیم دنیا به دو جنس را مورد نقد و پرسش قرار داده است بلکه مبنای بیولوژیکی جنسیت را هم به پرسش کشیده است. مباحث فمینیستی بسیار وسیع‌تر از مباحث صرفاً حقوقی و جزایی هستند. برای مثال امروز یکی از پژوهشگران برجسته فمینیست خانم دانا هاراوی بحث جنسیت و عدالت را به افق‌هایی همچون بحث‌های بیولوژیکی در مورد پستانداران یا تئوری فرگشت کشانده است.
 
یکی از محورهای اصلی حرکت فمینیست‌های اسلامی به میان کشیدن و شاید بهره‌برداری از بحث نسبیت فرهنگی به شکلی است که با اصل گفتمان فمینیستی در تقابل قرار می‌گیرد. این گفته به این معنا نیست که نسبیت فرهنگ بلاموضوع است. نسبیت فرهنگی با شکل‌های مختلف کارکردی نظام مرد- پدرسالاری در ارتباط است. به این معنا که این نظام در فرهنگ‌های مختلف نشانه‌های متفاوتی دارد و به شکل‌های کرداری- گفتاری متنوعی تبلور یافته است. نسبیت فرهنگی به این معناست که تجربه خاص زنان سفید طبقه متوسط در کشورهای پیشرفته صنعتی از پدر- مردسالاری و شکل‌های اجرایی‌اش در این جوامع به تجربیات همه زنان در همه کشور‌ها و فرهنگ‌ها قابل تعمیم نیست.
 
فمنیسم اسلامی اما از نسبیت فرهنگی استفاده می‌کند تا بعضی از این شکل‌های تبلور را در فرهنگ ایرانی-اسلامی توجیه کند. چنین توجیه تراشی‌ای برای مناسبات قدرت پدرسالارانه در تقابل با اصل گفتمان فمینیستی است. فمینیسم اسلامی همچنین از این واقعیت بهره می‌جوید که بسیاری از زن‌های ایرانی در سازو کار پدر- مرد سالارانه به خاطر شکل فرهنگی بومی‌اش مشارکت می‌کنند تا شکل بومی نظام پدر- مردسالاری ایرانی-اسلامی را مشروعیت ببخشد. این مشروعیت‌خواهی برای نظام مردسالاری به دلیل بومی بودنش با فمینیسم در تضاد قرار می‌گیرد.
 
موضوعیت فمینیسم اسلامی ایرانی به ساختار یک نظام غیر لائیک اسلامی و دستگاه حقوقی آن وابسته است. ناگفته پیداست در یک نظام لائیک غیر دینی گرچه متون دینی می‌توانند مرجعی برای کردار- گفتار باورمندان به اسلام باشند (البته در صورتی که این رفتار‌ها با قوانین حقوقی جامعه و حقوق شهروندی دیگران در تضاد واقع نشوند)، ولی هیچ مرجعیتی برای استخراج قوانین و حتی سیاست‌های مدنی نخواهند داشت. فمینیسم اسلامی هیچ‌گاه در این بحث که چرا قوانین مربوط به زنان باید به لزوم از متون اسلامی استخراج شود وارد نمی‌شود چرا که به غیر داعیه‌داری استخراج قوانین متفاوت از متون اسلامی فلسفه وجودی دیگری ندارد.

هرمنوتیک یا تزریق؟

فمنیست‌های اسلامی عمل تفسیری خود را توجیه هرمنوتیک می‌کنند. جالب اینجاست که در اینجا هم این‌ها اعتقادات و باورهای خود را به آسمانی بودن و در نتیجه حقیقت بودن متون اسلامی بخصوص قران بسته‌اند. با این کار، فمینیست‌های اسلامی کل فلسفه هرمنوتیک را به نوعی وارونه کرده‌اند. این‌ها قبل از اینکه شروع به تفسیر کنند اعلام می‌کنند که متون اسلامی برای استخراج قوانین و یافتن راهکار در زمینه مسائل زنان مرجعیت دارد، بعد تصمیم می‌گیرند چه ایده‌هایی را می‌خواهند از این تفسیر بیرون بکشند.

 
این عمل نه یک کنش استخراجی بلکه یک کنش تزریقی است. طنز تلخ این عمل سیاسی در این است که این مفسران به زور می‌خواهند تفسیرهای خاصی را بر متن‌های مشخصی سوار کنند. آن‌ها پیشاپیش تصمیم گرفته‌اند که چه چیزهایی را باید از دل این متون بیرون بکشند تا متون مرجع خود را در چشم ناظرانی خاص مقبول کنند.
 
تمام جذابیت هرمنوتیک در این است که نمی‌توان قبل از خوانش تصمیم گرفت چه معانی‌ای از یک متن می‌تواند مستفاد شود. دیگر آنکه هیچ اصل هرمنوتیکی وجود ندارد که خوانش خاصی به خوانش دیگر که کاملاً با آن در تضاد است برتری دارد و از دیگری مشروع‌تر است. هرمنوتیک تعیین نمی‌کند که کدام خوانش باید مبنای صدور قوانین قرار گیرد. ترفند هرمنوتیک فمینیست‌های اسلامی بر فرض‌های نادرستی که خود مشروعیت هرمنوتیکی ندارند گذاشته شده است.
 
برخی از فرض‌ها این‌ها هستند:
 ۱- از هر متنی می‌توان هر قضیه‌ای را به شکل دلبخواهی استخراج یا خوانش کرد.
 ۲- از متون کهن می‌توان مفاهیم مدرن یا پسامدرن که از لحاظ تاریخی متاخر هستند را استخراج کرد.
 ۳- نتیجه خوانش یعنی استخراج قبل از پروسه خوانش انجام می‌شود.
 ۴- یک تفسیر هرمنوتیک خاص را می‌توان به یک نسخه واحد برای تفسیر همگانی یا حتی صدور قانون تبدیل کرد.
 
تفسیر همگانی بودن از آنجا اهمیت پیدا می‌کند که تا تفسیری همگانی و مورد توافق جمع کار‌شناسان حقوقی قرار نگیرد نمی‌تواند پایه استخراج قوانین شود. این حرف به این معناست که در نظام اسلامی ایران نیاز به توافق روی یک تفسیر خاص بین مراجع تفسیر که‌‌ همان آیات عظام شیعه هستند وجود دارد. تفسیر دلبخواهی شهروندان از متون اسلامی منبع صدور قوانین یا تغییر نظام قضایی اسلامی نیست.
 

فمینیست‌های اسلامی مسائل حیاتی زنان در ایران و حتی ایده وسیع برابری‌خواهی را به تغییر قوانین محدود کرده‌اند. بیشتر آنکه آن‌ها این تغییر را هم به تغییر تنها چند قانون در زمینه ارث و دیه و حق طلاق کاهش داده‌اند. برای مثال این افراد به معمول قانون حجاب اجباری را نادیده می‌گیرند و در مورد قوانین مربوط به همجنس‌گرایان سکوت می‌کنند

سئوال من این است: آیا در قلب بحث تفسیر متون اسلامی و استخراج قوانین توسط فمینیست‌های اسلامی و برخی روحانیون یک نوع تقلیل‌گرایی و ساده کردن قضیه به شکل عمدی وجود ندارد؟ برای پاسخ به این سئوال باید این بحث به طور دقیق و مشخص باز شود، اما این طور به نظر می‌رسد که این افراد از باز کردن بحث در دو زمینه طفره می‌روند. اول این‌که در کار تفسیر می‌تواند تعدد تفسیر‌ها وجود داشته باشد و این امر شاید تا زمانی که پای استخراج قوانین به میان نیامده است اهمیت نداشته باشد، ولی وقتی زمان استخراج قوانین می‌رسد همه این تفاسیر که بعضی ممکن است با دیگری در تناقض باشند نمی‌توانند منبع استخراج قرار گیرند. اینجاست که قدرت سیاسی مفسران و درجه مرجعیت‌شان در ساختار شیعی نظام جمهوری اسلامی تعیین‌کننده می‌شود. دوم اینکه آنجا که منبع تفسیر متون مذهبی است پیچیدگی‌های حقوقی که در جزئیات و در مرحله تدوین قوانین پیش خواهد آمد آنقدر زیاد است که ایده تدوین قوانین بر اساس تفسیر متن مذهبی در اصل بی‌اعتبار می‌شود.

 
پس باز می‌پرسم: آیا کل این بحث تفسیر و این ایده که می‌شود ارزش‌های فمینیستی تقلیل داده شده به تغییر چند قانون را از متون اسلامی بیرون کشید در واقع سرپوشی برای مشروعیت دادن به اعتقادات ایدئولوژیک شماری از افراد نیست؟ اگر چنین باشد، حرکت تزریقی آن‌ها یعنی تزریق اندیشه برابری‌خواهی قانونی که ابتدا توسط فمینیست‌های نسل اول اروپا مطرح شده است به متون مرجع اسلامی برای حفظ  "بیضه اسلام".
 
اقلیت و اکثریت در فمینیسم

فمینیسم جنبشی است عدالت‌خواه در مبارزه با نظام‌ها و سامانه‌های مرد- پدرسالاری برای بهبود شرایط زیست اقلیت‌ها یا دادن امکان زیست به اقلیت‌ها. اقلیت در اینجا به معنی اقلیت عددی نیست بلکه به معنای گروهی است که تحت ستم این نظام‌ها قرار می‌گیرد یا به معنای دیگر در این سامانه‌ها به عنوان اقلیت تعریف می‌شود. زنان، دگرباشان و کودکان در ایران اقلیت هستند. حتی مردان نیز به نوعی اقلیت محسوب می‌شوند چرا که ستم جنسیتی امکان زیست دیگرگونه را از آنان می‌گیرد. اما اقلیت فمینیست‌های اسلامی، اسلام و متون اسلامی است. تلاش فمینیست اسلامی نجات مرجعیت اسلام و متون آن به هر قیمتی حتی گرفتن امکان زیست از دیگران است. برای اصلاح‌طلبان هم اقلیت نه مردم ایران و زندگی آنها، بلکه نظام جمهوری اسلامی است که باید به هر قیمتی حفظ شود. آیا هر دو این گروه‌ها خواسته و ناخواسته نهادهایی برای بقای کل نظام و ساختار قضایی و حکومتی‌ آن نیستند؟

 
فمینیست‌های اسلامی مسائل حیاتی زنان در ایران و حتی ایده وسیع برابری‌خواهی را به تغییر قوانین محدود کرده‌اند. بیشتر آنکه آن‌ها این تغییر را هم به تغییر تنها چند قانون در زمینه ارث و دیه و حق طلاق کاهش داده‌اند. برای مثال این افراد به معمول قانون حجاب اجباری را نادیده می‌گیرند و در مورد قوانین مربوط به همجنس‌گرایان سکوت می‌کنند. این‌ها در مورد سکون تاریخی خود که بیش از بیست سال است روی تغییر همین دو سه قانون در جا می‌زنند هیچ نمی‌گویند.   
 
من نگرانی فمینیسم اسلامی را درک می‌کنم. اگر اسب فمینیسم یا حتی سکولاریسم در ایران به شکل جدی به حرکت بیفتد، بی‌شک این‌ها را پشت سر خواهد گذاشت، اما من به جای اینکه نگران عقب ماندن آتی اینان باشم، نگران زندگی‌هایی هستم که سال‌هاست زیر فشار این گاری و اسبی که همچنان در جا می‌زند، له شده‌اند؛ زندگی‌هایی مثل زندگی من و دختر من. مثل زندگی شما.

 

Share