Share
وضعیت وخیم جسمی یک زندانی سیاسی سرشناس در ایران، قاسم شعله‏سعدی، که در آستانه‏ فلج شدن از گردن به پایین قرار دارد، نمونه‏ای است از آن‏چه بر زندانیان سیاسی در حال حاضر، در جمهوری اسلامی می‏گذرد.

 
قاسم شعله‏سعدی استاد حقوق بین‏الملل دانشکده‏ حقوق دانشگاه تهران، دوبار نماینده‏ مجلس شورای اسلامی از شیراز-  در دوره‏های سوم و چهارم – و نامزد انتخابات دو سال پیش ریاست جمهوری نیز بود که صلاحیت وی برای نامزدی از سوی شورای نگهبان رد شد.
 
شعله‌سعدی  از فروردین ماه سال جاری در بند ۳۵۰ زندان اوین زندانی است و به گزارش برخی از سایتهای حقوق بشری، به دلیل عدم رسیدگی  پزشکی در زندان و عدم انجام عمل جراحی لازم در ناحیه‏ گردن و نخاع، در آستانه‏ فلج از ناحیه‏ گردن به پایین قرار دارد.
 
 
برای اطلاع بیشتر از وضعیت کنونی دکتر قاسم شعله‏سعدی، از آقای جواد شعله‏سعدی، پسر ایشان که دانشجوی رشته‏ی حقوق در پاریس هستند، گفت‌وگو کرده ام.
 
آخرین وضعیت جسمی آقای قاسم‏ شعله‏سعدی که وخیم گزارش شده، چگونه است؟
 
هما‏ن‏طور که شما اشاره کردید، وضعیت سلامتی و جسمی ایشان اصلا مناسب نیست. پدرم بعد از نامه‏ سرگشاده‏ای که چند سال پیش [در سال ۲۰۰۳] به آقای خامنه‏ای نوشتند، بازداشت شدند که طی آن مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و بر اثر آن، از ناحیه‏ نخاع گردن شدیدا دچار آسیب‏دیدگی شدند و مقدار زیادی از بافت نخاعی ایشان در ناحیه‏ گردن به‏صورت برگشت‏ناپذیری از بین رفته است.
 
این ضایعات نخاعی هم‏اکنون روی دست ایشان اثر گذاشته و دست چپ‏شان حس‏‌اش را از دست داده است و این شروعی است برای فلج شدن تمام اعضای بدن.
 
چرا اجازه نمی‏دهند که عمل جراحی صورت بگیرد؟
 
ما این مسئله را خیلی پی‏گیری کردیم. متأسفانه شرایطی که بر ایران حاکم است، این مسائل را مقداری پیچیده و سخت می‏کند. پدرم درست قبل از این‏که بار آخر بازداشت بشوند، قرار بود تحت عمل جراحی قرار بگیرند. اما متأسفانه بازداشت شدند.
 
ما پی‏گیری زیادی کردیم که ایشان شدیداً و به صورت اورژانس به عمل جراحی احتیاج دارند و بر اثر پی‏گیری‏های ما و خودشان از داخل زندان، چندین بار از طرف پزشکی قانونی و پزشک‏هایی که با وزارت اطلاعات کار می‏کنند و در واقع محرم آن‏ها هستند، معاینه شدند و تمام این پزشک‏ها، به‌اتفاق، گزارش دادند که ایشان توانایی تحمل کیفر را ندارد و فورا باید آزاد و تحت عمل جراحی قرار بگیرد.
 
یکی از این محدودیت‏ها برای خانواده‌های زندانیان سیاسی، عدم دسترسی به ادارات مسئول است و اصولا ورود به دادگاه انقلاب، کار بسیار سخت و پیچیده‏ای است و حتی وکلا هم راحت نمی‏توانند به این دادگاه دسترسی داشته باشند
 
همه‏ این گزارش‏ها در پرونده‏ی ایشان، در دادستانی و جاهای دیگر موجود است. اما با وجود  این گزارش‏ها و پی‏گیری‏های مستمری که ما انجام داده‏ایم، هنوز دادستانی موافقتی نکرده است. ما چندین‏بار تقاضای مرخصی استعلاجی کردیم، ولی هیچ جوابی نگرفتیم. متأسفانه فعلا شرایط این‏گونه است.
 
وضعیت خانواده‏ شما در تهران چگونه است؟
 
خانواده‏ من در تهران، تقریبا هر روز درگیر پی‏گیری مسائل مربوط به پرونده‏های پدر، درخواست‏ از مقامات و ارگان‏های مختلف برای به ‏دست آوردن مرخصی استعلاجی و آزادی ایشان هستند. ولی متأسفانه هنوز به نتیجه‏ای نرسیده‏ایم.
 
آیا به خانواده‏ شما اجازه‏ ملاقات می‏دهند؟ و چه کسی باید اجازه‏ی ملاقات بدهد؟
 
شرایط ملاقات برای زندانیان سیاسی، با بقیه‏ زندانی‏ها فرق می‏کند. اصولا در قوانین جمهوری اسلامی حقوقی را برای زندانی در نظر گرفته‏اند که در مورد زندانیان سیاسی اصلا صادق نیست. مثلا زندانی‏ها اجازه‏ تلفن زدن و ملاقات حضوری یک‏بار در ماه دارند، ولی زندانی‏های سیاسی این اجازه را به‏صورت اتوماتیک ندارند.
 
حکم بیشتر زندانیان سیاسی را دادگاه انقلاب صادر می‏کند. اما این احکام به‏صورت کتبی ابلاغ نمی‏شود و خیلی وقت‏ها تلفنی یا حضوری به خود فرد ابلاغ می‏شود و زندانی حتی حکمی ندارد که در آن نوشته باشد که متهم باید چه مقدار دوران محکومیت بگذراند
 
یعنی هربار که خانواده‏ می‏خواهند با زندانی سیاسی ملاقات داشته‏ باشند، باوجود حقی که قانون برای یک ملاقات حضوری در ماه به آن‏ها داده، برای هر بار ملاقات [حضوری] به نظر مساعد دادستانی احتیاج هست و خانواده باید از قبل بروند از دادستان درخواست کنند که به آن‏ها اجازه‏ی ملاقات با زندانی را بدهد.
 
یعنی فردی که خودش اتهام را وارده کرده…
 
بله؛ دقیقا همین‏طور است. دادستان در بسیاری از پرونده‏های سیاسی حکم مدعی‏العموم را دارد و در واقع، در دادگاه، طرف دعوی است و خیلی جالب است که ما از طرف دعوی در دادگاه، این خواهش و تمنا را بکنیم که اجازه بدهد زندانی‏مان را بتوانیم فقط ملاقات کنیم.
خانواده های زندانیان سیاسی مقابل زندان اوین
هیچ ارگان مستقلی نیست که اجازه‏ چنین تصمیمی را داشته باشد. صرفا دادستان است که می‏تواند این اجازه را به زندانی و خانواده‏اش بدهد و این اجازه به‏صورت اتوماتیک اصلا داده نمی‏شود.
 
مثلا ما حدود شش، هفت ماه اجازه‏ ملاقات حضوری نداشتیم و بعد از این مدت، برای اولین بار به ما اجازه دادند که ملاقات حضوری داشته باشیم. همین‏طور به‏صورت  دائم، این ملاقات نمی‏تواند انجام بگیرد؛ گاهی اجازه می‏دهند، گاهی اجازه نمی‏دهند.
 
حتی کسانی که می‏توانند با زندانی ملاقات کنند هم از طرف دادستان تعیین می‏شوند. مثلاً اگر همسر، دو فرزند و مادر زندانی بخواهند در آن روز با زندانی ملاقات کنند، این دادستان است که می‏تواند تصمیم بگیرد که همه‏ آن‏ها می‏توانند ملاقات کنند و یا این‏که فقط همسر یا یکی از فرزندان، یا مادر و یا هرکدام از این افراد.
 
وکلای ایشان، آقایان حیدری و آغاسی، روی چند پرونده و اتهام‏هایی که برای آقای شعله‏سعدی تنظیم شده، کار می‏کنند. این پرونده‏ها بر چه اساسی تنظیم شده است؟
 
برای ایشان سه‏تا پرونده در دادگاه انقلاب باز شد. پرونده‏ اول ایشان مربوط به نامه‏‏ سرگشاده‏ای بود که در سال ۲۰۰۳ به آقای خامنه‏ای نوشته بودند.
 
در آن پرونده، ایشان به یک سال و نیم حبس محکوم شدند، ولی بعد از پی‏گیری‏هایی که انجام شد، رییس قوه‏ قضاییه‏ وقت، آیت‏الله شاهرودی، این حکم را "خلاف بین شرع" قلمداد کردند و دستور توقف اجرای حکم و اعمال ماده‏ی ۱۸ را دادند. بر این اساس، باید دادگاهی جدید برگزار می‏شد و محاکمه از اول صورت می‏گرفت. اما دادگستری این کار را انجام نداد.
 
بلافاصله بعد از بازداشت‏ پدرم، به فاصله‏ چند هفته، حکم دیگری برایشان  صادر کردند که رسمیت بیشتری به زندانی بودن ایشان بدهد. در این حکم، پدرم به خاطر مصاحبه‏هایی که انجام داده بودند، مجددا به یک سال زندان محکوم شدند
 
این پرونده علاوه بر این‏که دستور توقف اجرای حکم، توسط رییس قوه‏ی قضاییه که دستوری قانونی هم بوده صادر شده، از لحاظ قوانین جمهوری اسلامی، مشمول مرور زمان هم شده است. چون بیش از پنج سال از آن گذشته و عملاً نباید این حکم اجرا می‏شد. ولی ایشان را از اول بر اساس این حکم بازداشت کردند.
 
البته بلافاصله بعد از بازداشت‏ پدرم، به فاصله‏ چند هفته، حکم دیگری برایشان  صادر کردند که رسمیت بیشتری به زندانی بودن ایشان بدهد. در این حکم، پدرم به خاطر مصاحبه‏هایی که انجام داده بودند، مجددا به یک سال زندان محکوم شدند.
 
بعد از آن، دوباره پرونده‏ی سومی در دادگاه انقلاب برای ایشان باز شد که مفاد آن، همان اتهامات و همان مصاحبه‏هایی بود که در پرونده‏ی دوم مطرح شده بود. پدرم در دفاعیات‏شان اعلام کرده بودند که به این اتهامات رسیدگی و حکم صادر شده و همین‏طور نظر بازپرس پرونده هم همین‏ بوده که ایشان قبلا محاکمه شده و این دادگاه نباید تشکیل شود.
 
اما به‏هرحال دادستانی این پرونده را مجددا به دادگاه انقلاب فرستاده و پدرم محاکمه و در دادگاه بدوی به دو سال زندان محکوم شد. ولی خوشبختانه در دادگاه تجدید‏نظر، ایشان را برای این دو سال زندان مضاعف، تبرئه کردند.
 
الان پدرم، به صورت قانونی فقط یک سال زندان دارند که این یک سال زندان هم با توجه به این‏که ایشان را ایام عید گرفتند، ایام عید امسال باید تمام شود و بیش از این کاملا خلاف قانون است و حکمی است که نباید اجرا شود.
 
پیش‏بینی می‏کنید که در پایان یک سال، پدرتان آزاد شود؟
 
خُب امیدوار هستیم که قانون را در مورد ایشان رعایت کنند. ما چیزی جز این نمی‏خواهیم و کمترین چیزی که می‏خواهیم، اجرای قانون در مورد زندانی‏ها است و امیدواریم بعد از طی کردن این دوره، ایشان آزاد بشوند و مرخصی استعلاجی به ایشان داده شود که بتوانند عمل جراحی‏شان را انجام بدهند.
 
پدرم را  تا به‏حال چندین بار برای معاینات و آزمایش‏های مختلف به بیمارستان برده‏اند. اما در آخرین باری که می‏خواستند ایشان را ببرند، خودشان از رفتن امتناع کردند. به‏خاطر این‏که قصد داشتند ایشان را با دست‏بند و پابند و لباس زندانی برای انجام آزمایش‏های پزشکی به بیمارستان ببرند و ایشان سر باز زدند از این قضیه و نرفتند.
 
آخرین باری که می‏خواستند پدرم را به بیمارستان ببرند، خودشان از رفتن امتناع کردند. به‏خاطر این‏که قصد داشتند ایشان را با دست‏بند و پابند و لباس زندانی برای انجام آزمایش‏های پزشکی به بیمارستان ببرند
 
آقای جواد شعله‏سعدی، پرسش پایانی‏ام در این‏باره است که وضعیت پدر شما که استاد دانشگاه هستند و در دوره‏های سوم و چهارم مجلس، نماینده‏ شیراز در مجلس بوده‏اند، می‏تواند وضعیت واقعی زندانیان سیاسی ایران را هم نشان بدهد. شما چه تحلیلی دارید؟
 
من اولین فکری که دارم، برای هم‏سلولی‏ها و هم‏بندی‏های پدرم و کلا زندانیان سیاسی‏ ایرانی‏ است که  مثل پدر من شناخته شده و سرشناس نیستند. آن‏ها افرادی هستند که در زندان‏ها دارند می‏سوزند، بدون این‏که کسی اسم آن‏ها را بداند و خبری از آن‏ها داشته باشد.
 
به نظر من، فرد زندانی، فقط خودش نیست که به زندان می‏رود؛ بلکه خانواده‏ی آن فرد هم به نوعی به زندان می‏رود. چون زندان در محدودیت خلاصه می‏شود و خانواده‏ها هم همراه با محکومین در یک زندان قرار می‏گیرند. حال زندان فیزیکی نیست، اما به‏هرحال نوع دیگری از زندان است.
 
محدودیت‏هایی که خانواده‏ها و حتی زندانی‏ها دارند، می‏تواند به محدودیت‏هایی که برای پی‏گیری وضع‏شان هست، تقسیم بشود. یکی از این محدودیت‏ها عدم دسترسی به ادارات مسئول در مورد زندانی‏ها است و اصولاً ورود به دادگاه انقلاب، کار بسیار سخت و پیچیده‏ای است و حتی وکلا هم راحت نمی‏توانند به این دادگاه دسترسی داشته باشند.
 
هم‏سلولی‏ها و هم‏بندی‏های پدرم و زندانیان سیاسی‏ ایرانی‏ که  مثل پدر من شناخته شده نیستند، در زندان‏ها دارند می‏سوزند، بدون این‏که کسی اسم آن‏ها را بداند و خبری از آن‏ها داشته باشد
 
از سوی دیگر، یک‏سری از ادارات مربوط به پی‏گیری مسائل زندانی در داخل زندان اوین قرار دارند و نه خانواده می‏تواند وارد این ادارات بشود، نه خود زندانی آن آزادی را دارد که به آن ادارات مراجعه کند و گاهی پرونده‏ها و نامه‏ها در این ارگان‏ها و ادارات بلوکه می‏شود که امکان دسترسی به آن‏ها وجود ندارد و هیچ‏جوری نمی‏شود سراغ‏شان رفت.
 
از طرف دیگر، اداراتی هم که قابل دسترسی هستند، مانند دادستانی یا ادارات دیگر، اصولا پاسخ‏گو نیستند. مثلا بیشتر کسانی که زندانی سیاسی هستند، حکم‏شان را دادگاه انقلاب صادر می‏کند. اما احکام دادگاه انقلاب به‏صورت کتبی ابلاغ نمی‏شود و خیلی وقت‏ها تلفنی یا حضوری به خود فرد ابلاغ می‏شود و خانواده یا فرد زندانی حتی حکمی قانونی در دست‏اش نیست که در آن نوشته باشد که متهم باید چه مقدار دوران محکومیت بگذراند.
 
یا این‏که مثلاً وقتی به دادستانی مراجعه می‏کنیم، باید تمام درخواست‏های‏مان را به بایگانی دادستانی بدهیم و هیچ‏کسی نیست که به ما پاسخ‏گو باشد و یا بتواند جواب سئوالی را بدهد. کسانی که در بایگانی هستند، می‏گویند که کار ما فقط این است که این نامه‏ها را می‏گیریم و منتقل می‏کنیم. جواب هرچه باشد، بعداً به شما ابلاغ می‏شود. اصولا اداره‌هایی که قابل دسترس هم هستند، به خانواده‏ها پاسخ‏گو نیستند.
 
سختی‏های زیادی در زندان هستند و یک‏سری سختی‏ها به‏صورت خاص وجود دارد؛ مثلا مدتی پیش، به خاطر مشکلات مالی ؛ گاز زندان اوین قطع شد و زندانی‏ها برای چندین روز شوفاژ و آب گرم نداشتند، حمام نمی‏توانستند بروند و فضای بسیار سردی هم در داخل زندان وجود داشت.
 

هم‏چنین تعداد زندانی‏ها در زندان اوین خیلی زیاد است و فضا برای زندانیان بسیار کم است. شرایط بهداشتی می‏توانم بگویم که اصلا مناسب نیست. پدر من در آخرین ملاقاتی که با او داشتم، دچار بیماری "زونا " شده و بخش خیلی زیادی از پوست دست و بدن‏اش زخم شده بود که بسیار دردناک است. 

Share