Share

مقدمه کتاب

بازگویی خاطره‎­ها و نوشتن از تجربه‎های تلخ و شیرین و انگشت‎‎گذاردن بر نقاط ضعف و قوت حرکت‎‎های دسته‎جمعی جنبش زنان که سبب امید و آرزوهای بسیار شده – و البته زخم‎هایی گزنده را نیز بر قلب تو و دیگران نشانده –  مثل راه رفتن بر لبه تیغ است. چراکه نمی‎دانی فردا که می‎آید آیا به‎مانند امروز، باز هم نیاز به بازگویی و نوشتن از جزییات حوادثی که بر تو و یاران و عزیزان‎ات رفته را خواهی داشت و آیا دوست داری که نقاط ضعف جنبشی را که با آن زندگی کرده‎‎ای و هویت و هستی‎‎ گرفتهای، به معرض داوری عموم و در دسترس «بدخواهان» این جنبش، قرار بدهی؟

کتاب را با می‌توانید با کلیک بر روی تصویر دانلود کنید

طی نزدیک به بیست ‎سال فعالیت در جنبش زنان کشورم با پوست و گوشت لمس‎‎کرده‎ام که جنبش‎های اجتماعی سرزمین‎ام ـ به‎خصوص جنبش زنان ـ از کمبود تاریخ مکتوب و نبود روایت‎های متنوع تاریخی، رنج می‎برند. از گذشته‎ها و تاریخ مبارزات و تلاش‎های دسته‎جمعی زنان ایران البته مکتوبات گران‎‎بهایی به جای مانده ولی نه آن اندازه که بتواند امروزمان را غنی سازد.

در عرصه‎های دیگر فعالیت‎های مدنی، فرهنگی و سیاسی ایرانیان نیز چنین کمبود جبران‎ناپذیری احساس می‎شود. این کمبود به حدی دردناک است که برای نمونه «شاهرخ مسکوب» در مقدمه کتابش که در سال ۱۳۸۲ منتشر کرد می‎نویسد: «به علل تاریخی، فرهنگی، رازداری و آبروداری، احساس ناایمنی و تقییه، نبود آزادی و ترس از فردای نامعلوم و­ ای بسا موجبات دیگر، در میان ما ایرانیان، آن­ها که می‎بایست و می‎توانستند، کمتر گفته‎اند و نوشته‎اند و تجربه شخصی، اجتماعی و سیاسی خود را به دیگران منتقل کرده‎اند. تازه چند سالی است که پاره‎ای از سازمان‎­ها و کسانی از اهل سیاست و قلم، به این مهم می‎پردازند، وگرنه [نسل] ما… بی‎بهره از تجربه پیشینیان، در کارزار سیاست افتادند. پس از ما نیز همین شد.»[1]

و اما، در مکتوبات اندک‎شمار به ارث رسیده از تجربه‎­ها و مبارزات زنان، متأسفانه از انبوه ابتکارها، ریزه‎کاری‎ها، و به‎کارگیری ظرافت‎های زنانه برای عبور از مخاطرات، به خصوص از پیچ و خم مبارزه‎‎ی روزمره زنانِ پیش‎کسوت ایرانی واقعاً اثر زیادی برجای نمانده و شاید همین دلیل، کافی باشد که امروز بخواهم بنویسم و تلاش صادقانه یاران و کنش‎گران جنبش زنان کشورم را مکتوب نمایم.

عمل کردن و سپس روایت کردن آن ـ و از این طریق «تدوین تجربه‎ها» برای انتقال به کنش‎گران تازه‎‎نفس ـ در جنبش‎های فمینیستی جهان و در فضای فرهنگی کشورهای پیشرفته و دموکراتیک، فرآیندی جا افتاده و مرسوم است حتا به یک سنت فرهنگی تبدیل شده است ولی متأسفانه در سامان جمعی و فرهنگی جامعه ما، به دیده برخی از هموطنان، هنوز عملی غیرعادی و فضل‎فروشانه تلقی می‎شود.

و اما، در کتاب حاضر تلاش کردم تا با عبور از این برداشت‎های مرسوم و قضاوت‎های سنتی و بازدارنده، و به اعتبار تعهد اخلاقی‎ام، روایت و برداشت شخصی‎ام را از «سال‎های بهاری جنبش زنان ایران» و بستری که ظهور چنین خیز بلندی را سبب گردید برای اطلاع هموطنان‎ام ارائه کنم. در کنار این برداشت سعی کرده‎ام گزارشی از رویدادها، دیدگاه‎ها و گاه روایت‎های خصوصی‎تر از حوادثی که در این جنبش رخ نمود را نیز بازگویم. تمام تلاش‎ام را به‎کار گرفته‎‎ام تا در بازتاب وقایع عمومی جنبش‎مان، «راوی» بمانم و کمتر قضاوت کنم هرچند به دلیل نزدیکی و ممارست و درگیر بودن تمام‎وقتِ نگارنده با این وقایع، قضاوت نکردن کاری بس دشوار می‎نماید به‎خصوص که سرگذشت ما در جنبش زنان با حوادث تلخ، دل‎شکستگی‎ها، فضاهای اضطراب‎آور، جریحه‎دار شدن عواطف شخصی، و صدالبته دل­گرمی‎های فراوان نیز همراه بوده است.

در این کتاب حرکت‎‎های تأثیرگذار جنبش زنان تا سال ۱۳۸۸ مورد بررسی قرار گرفته است چرا که به نظر می‎‎رسد رخدادهای پس انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و ظهور و افول جنبش سبز در میانه‎‎ی سال‎‎های ۱۳۸۸ – ۱۳۹۰، و نیز گسترش فضاهای امنیتی، افزایش تنش‎‎های بین‎المللی و در نتیجه، تحریم‎‎های نفس‎گیر اقتصادی و شاید از همه مهم‎تر خطر جنگ در منطقه‎ی پُرآشوب‎مان، و[….]، در مجموع دوره‎‎ای متفاوت از دو دهه اخیر را برای کل جامعه ایران رقم زده است که بی‎تردید مستلزم تحلیلی ویژه و جداگانه است. به خصوص که در این دوره‎‎ی تب‎‎آلود، تنش‎‎­های داخلی و چالش‎‎­های بین‎‎المللی سبب شده که امروز جامعه‎‎ی ما در شرایط کاملاً متفاوتی قرار بگیرد. زیرا اگر در سال‎های دهه ۱۳۷۰ از محفل‎های زنانه آغاز کردیم و به‎تدریج در تشکل‎های خود، قدم به قدم، جامعه مدنی زنان را شکل دادیم تا بالاخره در سال ۱۳۸۸ از «خود» فراتر رفته و به تأثیرگذاری بر گفتمان سیاسی کشور به نفع حقوق زنان هموطن‎مان دست یافتیم، شاید به این دلیل بود که جامعه‎ی ما در آن زمان،  جنگ و انقلاب را «پشت سر خود» داشت و از آن گذر کرده بود، اما امروز با توجه به شرایط پرآشوب منطقه و بحران­های داخلی، به هرحال جنگ و انقلاب را «پیش روی خود» دارد و این همان تغییر فاز اساسی است که جامعه امروز ما را با جامعه دهه ۱۳۷۰ متفاوت می‎‎کند.  همه این­ها سبب شده است که در کتاب حاضر به «دوران بهاری جنبش زنان» که تا سال ۱۳۸۸ ادامه داشت بپردازم و از «دوره خزان زده»ی کنونی جنبش زنان، پرهیز کنم، تا بعدها با گذشت زمان، بتوان با دقت و وسواس بیشتر در مورد آن‎چه که در این دوره بر جنبش زنان رفته، تأمل و بازنگری کرد.

هنگام نگارش این کتاب در حد بضاعت تلاش کرده‎‎ام که نقاط عطف حرکت‎‎های جنبش زنان را مورد بازخوانی قرار دهم و موارد ضعف و قوت آن را از منظر تجربه‎‎های شخصی‎‎ام مکتوب نمایم. گفتن ندارد که در این کتاب، نگاه‎ام بر کنش‎‎­ها و حرکت‎‎هایی متمرکز بوده که در آن­ها حضور و نقش داشته‎‎ام. بنابراین نمی‎‎تواند تصویری کاملاً جامع از آن‎چه طی بیست سال گذشته بر جنبش زنان ایران رفته است ارائه نماید اما شاید بتواند در کنار مکتوبات دیگر فعالان، پازل «دوران بهاری جنبش زنان» را در قاب تصویری نه‎‎چندان فریبنده، به نمایش بگذارد.

به این اعتبار، مطالب کتاب در دو بخش اصلی تدوین شده است. بخش نخست که شامل دو فصل (فصل‎‎های اول و دوم) است بیانگر چگونگی ظهور و شکل‎‎گیری دوباره‎‎ی جنبش زنان (پس از انقلاب ۵۷) و بسترسازی برای ایجاد «جامعه مدنی زنان» است. این دوره پس از خاتمه جنگ ۸ ساله‎‎ی ایران و عراق (یعنی از اوایل دهه ۷۰) آغاز و تا سال ۱۳۸۲ ادامه می‎‎یابد. در همین دوره است که زنان برجسته‌‌ ایرانی در طیف‎های مختلف فکری و حوزه‎های گوناگون، تلاش بی‎سابقه‎ای را برای ارتقای آگاهی عمومی نسبت به حقوق برابر زنان، آغاز می‎کنند. این تلاش‎ها و بسترسازی‎‎ها حداقل یک دهه به طول انجامید و طی آن، پاره‎‎ای از سنت‎‎های نوین مبارزات مدنی ـ و خشونت‎‎پرهیز ـ در جنبش زنان به‎تدریج  و آجر به آجر چیده شد. از فعالیت‎های تاثیرگذار این دوره، می‎توان به شکل‎‎گیری و تولد «جمع زنان ناشر» در سال ۱۳۷۶ و نیز مدل قابل اتکای «کمپین زنان و مردان علیه خشونت تا ۸ مارس» هم اشاره کرد.

حضور و عملکرد «جمع زنان ناشر» بدین جهت حرکت مهمی در آن دوره محسوب می‎‎شود که این جمع، موفق شد در مسیر دشوار عبور از مرزهای ایدئولوژیک و عقیدتی در میان زنان، نخستین گام را  بردارد و فراتر از یک تشکل صنفی، بر جنبش مدنی زنان ایران تأثیرگذار باشد.  تا پیش از فعالیت جمع زنان ناشر، موانع ایدئولوژیک که به نوعی در میان گروه‎ها و طیف‎ها گوناگون زنان بازتولید می‎‎شد هنوز غیرقابل عبور جلوه می‎‎کرد ولی حرکت‎‎های مدنی ـ صنفی «جمع زنان ناشر» حداقل در یکی دو سال آغاز به‎‎کار این جمع، بالاخره سبب شد که امکان شکل‎‎گیری بذر­های همبستگی و حرکت‎های مشترک برابری‎‎خواهانه میان زنان از طیف‎‎های مختلف فکری، فراهم آید.

و اما، بخش دوم کتاب شامل چهار فصل است و دوران اوج و شکوفایی جنبش زنان را بین سال‎‎های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۸ به نمایش می‎‎گذارد. در این فصل‎‎های چهارگانه، به بررسی «چهار نوع ائتلاف» میان نیروهای گوناگون فکری درون جنبش زنان یعنی : «جمع هم‎‎اندیشی زنان»، «کمپین یک میلیون امضاء»، «ائتلاف علیه لایحه خانواده» و «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در فضای انتخابات» پرداخته‎ام که البته هر کدام در فصلی مجزا تحریر شده است. اگر در دوره قبل، «جمع زنان ناشر» از نقاط کانونی و چشمگیر اتصال ارزش‎‎های مشترک زنانه بود اما در دوره بعد «جمع هم‎اندیشی زنان» در سال ۱۳۸۲، به مثابه نقطه عطفی تاثیرگذار در تاریخ معاصر فعالیت‎های حق‎خواهانه‎ی زنان به­شمار می‎‎رود که شروع تحولاتی ژرف در بینش و عمل اجتماعی زنان برابری‎خواه و به‎خصوص حرکت‎هایی بدعت‎گذار در شیوه‎های نوین ائتلافی میان گروه‎های فعال زنان ایران را رقم زد. در واقع جمع هم‎‎اندیشی زنان توانست جنبش مستقل زنان را بر ستون‎هایی پاگرفته از تشکل‎های زنان آن زمان، استوار سازد و به جای ارزش‎‎گذاری بر «تفاوت میان زنان»، بر «تفاوت میان زنان با دیگر گروه‎‎های سیاسی‎‎ایدئولوژیک» تأکید گذارد؛ و از این رهگذر، ارزش‎‎های مشترک زنانه‎ را برای شکل‎‎دادن به جنبشی متکثر اما مستقل در ایران، به­وجود آورد.

پس از کسب تجربه‎های عملی و چندوجهی «جمع هم‎‎اندیشی زنان»، ما شاهد ظهور سه ائتلاف بزرگ و تأثیرگذار هستیم که گسترده‎ترین و ماندگارترین آن «کمپین یک میلیون امضاء»، و پخته‎‎ترین و بلوغ‎‎یافته‎‎ترین آن نیز «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در فضای انتخابات» بود. در حقیقت، مجموعه‎‎ی این چهار ائتلاف تاثیرگذار سبب شد که جنبش زنان، از جنبشی «برای زنان» فراتر رود و به جنبشی مؤثر در روند گذار به دموکراسی ارتقاء یابد و توسط نیروهای گوناگون اجتماعی و سیاسی به رسمیت شناخته شود.

اگر تا قبل از سال ۱۳۸۲، در افکار عمومی جامعه‎‎ی روشنفکری ایران، جنبش زنان، جنبشی بود که برای رسیدن به خواسته‎‎هایش، می‎‎بایست از سوی جامعه به آن کمک می‎‎شد، پس از آن اما به­تدریج به مثابه جنبشی در افکار عمومی شناخته شد که می‎‎تواند در حد بضاعت‎اش، برای رسیدن ایران به یکی از مهم‎‎ترین خواسته‎‎‎هایش (دموکراسی)، به جامعه یاری رساند. این تغییر فاز اساسی در نگرش جامعه نسبت به جنبش زنان، عمدتاً بدین خاطر بود که این جنبش قبل از دیگر جنبش‎‎های نوین اجتماعی در ایران، توانست یکی از شاخصه‎های مهم دموکراسی و سکولاریسم یعنی «تبعیض‎زدایی» را به زندگی روزمره جامعه زنان گره بزند و با عبور موفقیت‎آمیز از مرزهای صوری و جعل‎شده‎ی ایدئولوژیک، سیاسی ، مذهبی و… ، حرکت‎‎های دسته‎‎جمعی خود را با رویکردی «عملگرایانه» و «موقعیتی»، پیش ببرد.

همان­طورکه در متن کتاب ملاحظه خواهید کرد سعی کرده‎‎ام به­طور موجز و مختصر به بیان تجربه‎‎های تلخ و شیرین جنبش مستقل زنان بپردازم. زیرا به دفعات دیده و تجربه کرده‎‎ایم که حرکت‎‎ها و تاکتیک‎های متنوع این جنبش، هر بار و در هر مقطعی، پاره‎‎ای از نیروهای سیاسی و ایدئولوژیک را متأسفانه به واکنش و موضع‎‎گیری وا داشته است: هنگامی که این جنبش برای گسترش گفتمان «حقوق برابر» از مکانیزم‎‎های بین‎‎المللی و فشار جامعه بین‎‎المللی زنان بهره برده، مورد انتقاد برخی از زنان اصلاح‎‎طلب درون حاکمیت  و نیز بی‎‎مهری برخی از نیروهای ملی‎‎مذهبی و یا چپ‎های «ضدغرب»، قرار گرفته و به چالش کشیده شده است؛  هنگامی که با نیروهای اصلاح‎‎طلب درون حاکمیت همگام شده تا از طریق هم‎‎افزایی ـ یا لابی و مذاکره شفاف و علنی ـ منافع زنان را در پارلمان و نهادهای مشابه پیگیری کند مورد انتقاد برخی از نیروهای رادیکال (چه چپ افراطی و چه راست افراطی) قرارگرفته است؛  هنگامی که از روش‎‎های بسیج مردمی برای اعتراض‎‎های خیابانی بهره برده (از جمله برگزاری تجمع اعتراضی در میدان هفتم تیر تهران)، توسط بخشی از نیروهای اصلاح‎‎طلب و دیگر نیروهایی که صرفاً به تغییر از بالا (ساختار سیاسی) باور داشتند مورد نقد و چالش قرار گرفته است. همه‎ی این موارد نشان می‎‎دهد که نهضت بیداری زنان ایران در طول دو دهه‎‎ی اخیر موفق شده که با عبور از خط و مرزهای ایدئولوژیک‎‎سیاسی، از انواع روش‎‎های بی‎‎خشونت و مدنی  بهره ببرد، با صبوری بر گفتمان و رویکرد خشونت‎‎پرهیز خود مقاومت ورزد، و افتان و خیزان به مسیر پُرسنگلاخ اما مستقل‎اش ادامه دهد و همچنان پذیرای حضور رنگارنگ زنان از طیف‎های مختلف فکری باشد.

تجربه‎‎های دو دهه اخیر نشان داده است که این نهضت برابری‎خواه در نظریه و عمل اجتماعی، جنبشی مدنی و خشونت‎‎پرهیز باقی مانده است و از این زاویه: هم با روش اصلاح‎‎طلبان حکومتی که حداقل در طول آن دوره، تغییرات اجتماعی را صرفاً در چارچوب اصلاح ساختار سیاسی دنبال می‎‎کردند، و هم با روش انقلابی نیروهای رادیکال (چه راست و چه چپ) که تغییرات اجتماعی را صرفاً در چارچوب تغییر حاکمیت می‎‎فهمیدند، فاصله‎‎ی معین و عقلایی خود را حفظ کند. هر چند در مقاطع مختلف از همکاری با همه‎ی این نیرو­ها برای پیشبرد منافع زنان بهره گرفت و تلاش کرد به جای «حذف» یا تخطئه‎ی آنها (خودی و غیرخودی کردن)، بخش قابل ملاحظه‎‎ای از این نیروهای سیاسی را حول «حقوق زنان» به توافق و اجماع برساند و گفتمان فمینیستی را از درون این نگرش‎های سیاسی، تقویت کند و در افکار عمومی بگستراند.

در واقع روش مدنی و بی‎‎خشونت جنبش زنان، روش و منشی بوده که تغییرات را به­طور هم­زمان (هم در ساخت حاکمیت و هم در درون جامعه مدنی) دنبال کرده و نشان داده است که در این راه از انبوه تهمت‎‎­ها و برچسب‎‎­ها نیز واهمه‎‎ای نداشته که مثلا گاه «انقلابی» تعبیر شود و یا به صفت «محافظه‎‎کار» و «مصالحه‎‎گر» معرفی گردد چرا که برآیند تلاش‎های متنوع گروه‎های مختلف جنبش زنان طی دو دهه، بیانگر تثبیت روش‎های مستقل و مدنی در بافت و نسوج جنبش اجتماعی زنان است. خوشبختانه  این روش­های مدنی و استقلال­خواهانه به­تدریج از سوی دیگر جنبش‎‎های اجتماعی ایران، کم و بیش مورد پذیرش قرار گرفته است.

تاریخ معاصر کشورمان نیز نشان می‎دهد که نهضت حق‎‎طلبانه زنان بیش و کم (در حد ظرفیت تجربی‎اش) توانایی استفاده از سازوکارهای موجود بین‎المللی و بهره‎‎وری از پیوندهایش با خواهران خود در سراسر دنیا را داشته است.  اما ظرافت کار در این‎جاست که متناسب با موقعیت خاص جامعه خود ـ با نگاهی محلی و موقعیتی، عمل می‎کند. یعنی نگرش جهانی‎اش را با رویکردهای محلی، تلفیق کرده است. جنبش مستقل زنان در میانه‎‎ی قطب‎‎بندی جعلی «غربی/ اسلامی» (برساخته‎ی برخی دولت‎مردانِ جهان امروز)، اگر که گاه «غرب‎‎زده» و گاه «اسلامی» تلقی شده، اما به‎ندرت مسیر خود را گم کرده است. زیرا طی سال‎‎­ها مبارزات مدنی خود نشان داده ‎که می‎تواند برای پیشبرد منافع زنان (آن هم در کشوری که فرهنگ پدرسالار، از صدر تا ذیل آن را فراگرفته است) هم به سازوکار­ها و گفتمان‎‎های جهان‎شمول ـ که متأسفانه از سوی برخی، «فمینیسم غربی» و همدستی با دولت‎های غربی خوانده می‎‎شود ـ  نیاز دارد، و هم به راه‎کارها و گفتمان‎‎های محلی که از سوی برخی دیگر، «فمینیسم اسلامی» و همدستی با حکومت اسلامی تعبیر می‎‎شود.

اما نکته حائز اهمیت، این است که جنبش زنان به‎‎مانند دیگر جنبش‎‎های اجتماعی، اشتباهات بسیاری هم داشته و فرصت‎‎های زیادی را هم از دست داده است (در کتاب به پاره­ای از آنها اشاره شده است)؛ در هر بخشی از این غفلت‎‎­ها و ندانم‎‎کاری‎‎ها، هر کدام از ما فعالان جنبش زنان به سهم خود، مسئولیتی در قبال آن داریم. با این وجود اما برآیند کلی آن‎چه در جنبش زنان در این دو دهه – از ورای اشتباهات و بی‎تجربگی‎های ما – ظهور کرده، نشان می‎‎دهد که این جنبش با حضور طیف‎‎های رنگین‎‎کمانی وگروه‎‎های متنوع سازنده‎‎اش، آن‎قدر بالغ و باتجربه شده است که هیچ روش مسالمت‎آمیزی را «تقدیس» یا «تخطئه» نکند بلکه بسته به «شرایط» و «موقعیت»، روش‎‎های گوناگون و متنوعی را به‎‎کار بندد. همین مجموعه‎‎ی رنگارنگ از روش‎‎­ها، ابزارها و گفتمان‎هاست که «استقلال» این جنبش را تضمین کرده و روش مدنی و مسالمت‎‎آمیزش را در میانه‎‎ی دو قطبی «اصلاح‎‎طلبی/ انقلابی‎‎گری»  به نمایش گذارده است؛ در عین حال نیز همراه با دیگر جنبش‎های اجتماعی نوین، روش کم‎بنیه‎ی «مدنی» در ایران را در حد بضاعت خود، فربه ساخته است.

اکنون نیز نیروهای جنبش زنان در این دوران پُرابهام گذار، با توجه به تغییر فاز و شرایط‎‎کلی جامعه (شرایطی متأثر از خاورمیانه‎ی آشوب‎زده و افزایش تنش‎های ایران با جامعه بین‎‎المللی و نیز تحت تأثیر وضعیت بحران‎‎زده‎‎ی داخلی)، به‎‎مانند دیگر جنبش‎ها و گروه‎‎های اجتماعی و سیاسی، درحال تجدید آرایش و برساختن گفتمان‎‎هایی متناسب با شرایط‎تغییریافته‎اند. این نیروها همچنین در حال بازتعریف نسبت‎‎­های‎شان با شرایط مبهم و ابر اندود ناشی از این فاز جدید، برای تثبیت جایگاه زنان در «فردا»ی ایران‎اند… و فردا:

«باران که بارید

هر جویباری

چندان که گنجای دارد پُر می‎‎کند پیمانه‎‎اش را»

نوشین احمدی خراسانی،  تهران، تابستان ۱۳۹۱


پانویس

[1] – شاهرخ مسکوب، «کتاب مرتضی کیوان»، نشر نادر، تهران ۱۳۸۲

کتاب “بهار جنبش زنان” را می‌توانید در فرمت PDF از اینجا دانلود کنید.

از همین نویسنده در کتابخانه زمانه:

نوشین احمدی خراسانی: حجاب و روشنفکران

 

Share