Share

۱۰ دقیقه ورزش منظم می‌تواند به کاهش افسردگی کمک کند. اما حتی متخصصان هم نمی‌توانند همیشه ارتباط بین سلامت روانی و جسمی را دقیق توضیح دهند.

من هم زمانی با اضطراب، افکار وسواسی و ترس زندگی می‌کردم. سال‌ها به دنبال چیزی بودم که مرا از این وضعیت آزاد کند، و وقتی که بالاخره آن را یافتم، فهمیدم آن چیز دارو یا درمان نیست (هر چند که هر دوی اینها به من کمک کردند). آن چیز دویدن بود. احساس می‌کردم جهانی وجود دارد که مرا تشویق می‌کند، امیدوار کننده بود؛ دویدن استقلال را به من هدیه داد و مرا از ذخایر قدرتی بود که از آن آگاه نبودم، آگاه کرد.

دلایل زیادی وجود دارد که چرا فعالیت بدنی به سلامت روانی کمک می‌کند. ورزش، موجب تقویت خلق و خو می‌شود، استرس را کاهش می‌دهد و باعث بهبود خواب می‌شود. ورزش می‌تواند از ترشح آدرنالین‌ ناشی از اضطراب جلوگیری کند. با دویدن، حملات وحشت من متوقف شد، افکار وسواسی‌ام کاهش یافت و احساس عذاب آورم پایان یافت.

این‌که ورزش به تنهایی بتواند مشکلات سلامت روان را درمان کند یا حتی بیماری رابرای افرادی که با گونه‌های شدید آن زندگی می‌کنند راحت‌تر کند، می‌تواند امیدبخش باشد. یک مطالعه که اخیرا در مجله روانپزشکی JAMA منتشر شده این نظریه را مطرح می‌کند که فعالیت بدنی، یک استراتژی پیشگیری موثر برای افسردگی است (اگرچه این مطالعه می‌افزاید: «فعالیت بدنی در برابر افسردگی محافظت می‌کند و / اما افسردگی ممکن است باعث کاهش فعالیت بدنی شود).

پیوند بین ورزش و سلامت روانی موضوع جدیدی نیست – در سال ۱۷۶۹، پزشک اسکاتلندی ویلیام بوچان نوشت: «هیچ چیز بیشتر از ورزش مناسب بر تمام عللی که موجب می‌شود زندگی انسان کوتاه‌ و ناسالم شود، اثر ندارد.» دکتر برندون ستبس، رئیس بخش روانپزشکی بنیاد لندن جنوبی و موسسه موسسه مودللی NHS می‌گوید:‌ «اهمیت این موضوع به طور گسترده ای در حال آشکار شدن است.»

یک نظریه، به تاثیر مثبت ورزش بر هیپوتالاموس مغز اشاره می‌کند. دکتر ستبس می‌گوید:

«حجم این منطقه در بیماری‌های روانی و شناختی، از جمله افسردگی، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی، اختلال شناختی خفیف و زوال عقل کاهش می‌یابد. تنها ۱۰ دقیقه تمرین سبک، تأثیری کوتاه مدت روی هیپوتالاموس دارد و اثر طولانی مدت آن پس از ۱۲ هفته مشخص می‌شود. افرادی که دچار مانند افسردگی هستند، سطح بالای نشانگرهای التهابی را نیز مشاهده می‌کنند. بنابراین، یکی از راه‌های محافظت از بیماری و کنترل بیماری‌های روان، کاهش التهاب است. سلامتی جسمی بدون سلامت روانی امکان ندارد.»

اغلب گفته می‌شود که یک نفر از چهار نفر بیماری روانی را تجربه می‌کند. علی‌رغم دانستن اینکه این ورزش می‌تواند به کاهش علائم بیماری کمک کند، بسیاری از ما بسیار غیر فعال هستیم. آمار NHS سال ۲۰۱۸ نشان می‌دهد که ۶۶ درصد مردان یا ۵۸ درصد زنان بالای ۱۹ سال، به ورزش‌های هوازی توصیه شده به میزان ۲.۵ساعت تمرین متوسط ​​یا ۷۵ دقیقه ورزش شدید در هفته نیاز دارند.

این موضوع ممکن است این واقعیت را هم انعکاس دهد که بسیاری از مردم هنوز ورزش را کار سختی می‌دانند. گرچه تصور ما از ورزش در دوران کودکی شکل می گیرد، آمار آمار بهداشت عمومی انگلستان در سال ۲۰۱۷ نشان می‌دهد که تا سال آخر سال تحصیلی ابتدایی فقط ۱۷ درصد از کودکان ورزش روزانه را انجام می‌دهند.

در بزرگسالی، ورزش اغلب اولین چیزی است که قربانی می‌شود؛ به بهانه نداشتن زمان و پول کم. اغلب یک روایت جدیدتر هم وجود دارد: «ما خیلی در ورزش خوب نیستیم.»

دکتر سارا وهرا، روانپزشک مشاور و نویسنده می‌گوید که در بسیاری از بیماران خود یک روند معمول را می‌‌بیند: «من بسیاری از جوانان را دیده‌ام که با علائم افسردگی یا اضطراب خفیف دست و پنجه نرم می‌کنند اما وقتی از میزان تحرک روزانه آنها می‌پرسیم، پاسخ ناامیدکننده است … زمان زیادی را روی صفحه نمایش می‌گذرانند و روابط واقعی زندگی آنها با روابط مجازی جایگزین شده.»

افزایش زمان زندگی آنلاین ممکن است به تلقی از مغز به عنوان یک موجودیت انتزاعی و جدا از بدن بینجامد. دیمون یانگ، در کتاب خود می‌نویسد: «ما اغلب با نوعی درگیری میان جسم و روح روبه‌رو هستیم. وجود ما در ظاهر به دو بخش تقسیم شده است. ورزش فرصتی است برای آموزش یکجای بدن و ذهن.»

اما کیمبرلی ویلسون، روان‌پزشک معتقد است که پزشکان تنها افرادی نیستند که همیشه جسم و روان به عنوان چیزهای جدا از هم در نظر گرفته‌اند.

«برای مدت زمانی طولانی، تمایل به نادیده گرفتن فهرست گسترده‌ مزایایی که انواع مختلف ورزش می‌تواند برای ذهن وجود داشته باشد وجود داشت. اما حالا مردم کم کم آگاهی بیشتری از مزایای ورزش به دست می‌آورند. مطالعات جدیدی منتشر می‌شود که نشان می‌دهد نوع خاصی از فعالیت بدنی با سلامت روانی مرتبط است. ورزش درمان معجزه‌گو بسیاری از بیماری‌های مدرن است.»

پس چگونه خیلی ساده و هوشمندانه مردم را متقاعد کنیم که فعالیت بدنی واقعا می‌تواند به ذهن کمک کند؟

یک تاکتیک پزشکان پیشنهاد ورزش و عضویت در باشگاه تناسب اندام به همراه دارو و درمان است. دکتر اندرو شوومن، پزشک عمومی می‌گوید که در مکالمات خود با بیماران در مورد مسائل مربوط به سلامت روان، ورزش را به عنوان یک موضوع مهمی مطرح می‌کند:

«پیاده‌روی، بیرون رفتن در نور روز، در میان دیگران و در کنار درختان و طبیعت، اولین قدم اول است. این ممکن است حس مشترک همه باشد، اینکه ممکن است بگویید نمی‌توانم، نمی‌توانم، اما از همان اولین مرحله و اولین قدم، احساس راحتی خواهید کرد.»

اما زمانی که مردم در کمترین میزان انرژی و سلامت خود قرار دارند، پیشنهادی به سادگی ورزش می‌تواند به نظرشان مضحک باشد. لورن (نام واقعی او نیست)، که در مرکز مراقبت‌های بهداشتی کار می‌کند، در مورد نحوه ورزش کردن بیماران مبتلا به بیمارهای روانی می‌گوید: «اگر در مورد افرادی که دچار افسردگی یا اضطراب هستند فکر کنیم، ماهیت احساسات آنها، افکار منفی و چرخه رفتار که در دام آن افتاده‌اند، می‌تواند به این معنا باشد که برای آنها رفتن به باشگاه به تنهایی یا همراه شدن با یک گروه از غریبه‌ها، تقریبا غیرممکن است.»

در عوض، او پیشنهاد می کند که بهتر است با گروهی از افرادی که تازه شروع به ورزش با دوستان خود کرده‌اند یا به باشگاه می‌روند یا برای تعطیلات آخر هفته دوچرخه‌سواری می‌کنند، همراه شوند: «من فکر می‌کنم که به طور طبیعی آنها باید بر موانع بیشتری غلبه برکنند.»

با انجام برخی تمرینات گروهی و ساده که گاه از سوی برخی از نهادهای خیریه یا انجمن‌ها ارائه می‌شود، می‌توان کم کم به این روند پیوست. جادوی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که برای اولین بار، چیزی را که فکر می‌کردید غیرممکن است، به دست بیاورید- این چیز می‌تواند رسیدن به رکورد ۵ کیلومتر باشد.

هنگامی که چیزی را به دست می آورید که بنا بر روایت درونی شما، از نظر فیزیکی و ذهنی غیرممکن است، این واقعیت مجبورتان می‌کند تا واقعیت درونی خود را به چالش بکشید.

حالا کاملا درک می‌کنم که چرا مربیانم مرتب بر ورزش تاکید می‌کردند. من اضطراب مخربم را پشت سر گذاشته‌ام و می‌دانم دویدن زندگی را به من برگردانده و هیچ‌کس به اندازه خودم از این موضوع غافلگیر نشده است.

Share