Share

به رمان سندروم اولیس، نوشته رعنا سلیمانی از چند دید می توان نگریست. این رمان را می توان در زمره ادبیات مهاجرت و حتی تبعید شمرد. از سوی دیگر نه تنها به سبب زن بودن نویسنده و راوی داستان، بلکه به دلیل محوریت هویت زنانه کاراکتر اصلی داستان در مقام یک زن و در مقاطعی یک مادر، رمان را می توان جزو ادبیات زنان نیز شمرد.

سندروم اولیس، نوشته رعنا سلیمانی، انتشارات مهری، لندن ۲۰۱۹

مضامین محوری رمان را دشواری ها و مسائل و مصائب پناهندگان، زنان مهاجر، هویت شخص مهاجر در سرزمین میزبان، اروتیسم، حدیث نفس و اتوبیوگرافی و … تشکیل می دهد.

از حوصله بحث خارج است اگر بکوشم در باب تمایزها و تفاوت های ادبیات مهاجرت و تبعید سخن بگویم، تنها به این بسنده می کنم که نویسنده با آوردن مضامینی که در داخل ایران قابل انتشار نیست، یعنی انتقادهایی سیاسی و تشریح و توصیف مناسبات جنسی راوی داستان، در عمل از ادبیات مهاجرت به سوی ادبیات در تبعید سیر کرده است. توضیح کوتاه اینکه به گمان راقم این سطور پرداختن به مسائل فرد مهاجر به طبع ادبیات مهاجرت تلقی می شود، اما هنگامی که بیان این مسائل به دلیل اشارات و انتقادهای سیاسی و وجود ممیزی قابل انتشار در سرزمین مادری نباشد، باید از ادبیات در تبعید سخن گفت.

به هر حال باید پذیرفت که ژانری مانند ادبیات مهاجرت (و به تبع آن ادبیات در تبعید) در زبان فارسی به نسبه نوظهور است. بی شک رشد جریان جهانی شدن و افزایش مهاجرت و جمعیت رو به رشد مهاجران ایرانی در بروز الگوهای جدید در ادبیات داستانی ایران که تا دو سه دهه پیش همواره و به شدت بومی گرا بود، تاثیر گذاشته است. توضیح آنکه تا چند دهه پیش آوردن عناصری غیر بومی در ادبیات داستانی ایران مرسوم نبود و چه بسا آوردن عناصری بویژه غربی با برچسب غرب زدگی به سخره گرفته می شد. اما اکنون اگر خانم سلیمانی در رمان خود اشاراتی به موسیقی پاپ و جاز غربی دارد، یا از غذاها و مارک های فرنگی سخن می گوید و مکان ها و فضاهای داستان اش به اصطلاح خارجی است، از سوی خواننده  ایرانی غریب و تصنعی نمی نماید. آثاری از این دست نوید می دهند که رفته رفته ادبیات فارسی زبان صاحب آثاری قابل اعتنا در ژانر ادبیات مهاجرت می شود.

اما بپردازیم به خود اثر: اگر از نام اثر بیاغازیم باید گفت وام گیری رعنا سلیمانی از این اسطوره یونانی بسیار بجا و هوشمندانه بوده است. مفهوم هجرت و نوستالژی در تاریخ ادبیات غرب برای نخستین بار از کتاب ادیسه هومر آغاز می شود، از این رو نام اولیس یادآور نخستین آثار ادبیات غرب شمرده می شود. همان گونه که فروید از اسطوره کهن یونانی، ادیپ، وام می گیرد تا مفهومی آسیب شناسانه به نام عقده ادیپ را تبیین کند، رعنا سلیمانی نیز با وام گرفتن از ادیسه، مفهومی به نام سندروم اولیس را بر می سازد تا به آسیب شناسی فرد مهاجر بپردازد.

نویسنده همان گونه که حساب شده نام رمان خود را برمی سازد، مضامین را نیز با  گوشه چشمی به جذابیت هایش برای خواننده ایرانی، بر می گزیند. انتخاب درونمایه های اروتیک و انتقادهای سیاسی در عین حال که کوششی برای شکستن تابوهاست، انتقامی نیز از  سانسور و ممیزی در سرزمین مادری است که نوشتن درباره اروتیسم و زنانگی را سرکوب یا منع می کرد. برگزیدن این درونمایه ها در عین حال کوششی نیز برای جلب مخاطبان فزون تر به شمار می رود. خودآگاه یا ناخودآگاه نویسنده می داند جدای از ارزش های ادبی، برگزیدن مضامینی تابو شکنانه در جلب مخاطب موثر است.

اما از نگاهی فرمالیستی برگزیدن چنین مضامینی نه مزیتی برای رمان و نه نقیصه ای بر آن شمرده می شود. مهم این است که نویسنده بتواند به درونمایه های سیاسی یا اروتیک داستانش ارزشی ادبی ببخشد و به اصطلاح آنها را داستانی بسازد. نگاهی به رمان نشان می دهد نویسنده در پرداختن به اروتیسم در شکل هنری اش اغلب موفق و در اندک مواردی ناموفق و در پرداختن به مضامین سیاسی کمتر موفق بوده است. توضیح آنکه هنگامی که ما در ادبیات به مناسبات جنسی می پردازیم، باید بتوانیم ارزشی هنری به توصیفات خود ببخشیم. تعالی دادن امر جنسی با ملاک هایی زیبایی شناسانه، آن را بدل به امر اروتیک می کند. به بیان ساده تر پرداختن هنری به امر جنسی اروتیسم نام دارد و شکست در این بیان هنرمندانه پورنوگرافی!

بر همین قیاس برگزیدن مضامین سیاسی نیز به خودی خود ارزشی ادبی برای اثر ایجاد نمی کند، هرچند که می تواند مخاطبان بیشتری را جذب اثر کند، مخاطبانی که به سبب تنگناهای سیاسی دچار خشم و سرخوردگی هستند و به سادگی از هر شعار و انتقادی از وضعیت حاکم، استقبال می کنند. با این حال وضعیت های سیاسی در رمان یا داستان، باید به مثابه موقعیتی داستانی پرداخته شود و ارزشی ادبی بیابد. اینجاست که نویسنده کمتر موفق بوده شاید از آن رو که خود نیز دچار خشم وسرخوردگی است و نمی تواند خونسردی را که لازمه کار داستان نویسی است، رعایت کند.

نویسنده همچنین راوی خود را زنی کلیمی برگزیده است شاید از این رو که انگیزه راوی را برای مهاجرت باورپذیرتر کند، اما عدم شناخت کلیمیان و فرهنگ آنان، موجب شده این جنبه از شخصیت پردازی راوی ناقص صورت گیرد تا جایی که یهودی بودن یا نبودن راوی هیچ تاثیر مهمی در پیرنگ داستان ندارد و بلکه گاه تصویری تصنعی و باورناپذیر از راوی به دست می دهد. برای نمونه خوانندگان مطلع می دانند سازمان هایی مانند هایاز امور مربوط به مهاجرت یهودیان ایرانی را سامان می دهند و اصولن یهودیان مهاجر، مسیر مهاجرتی و مسائلی را که راوی با آن دست و پنجه نرم کرد، تجربه نمی کنند.

به عبارتی هر جا نویسنده از جنبه اتوبیوگرافیک و حدیث نفسی خارج شده روایت او دچار فرود شده است، باز برای نمونه در صفحه سی ونه اشاره می شود که راوی به اتهام محاربه به شلاق محکوم می شود، حال آنکه مجازات محاربه نه شلاق بلکه اعدام است، این امر نشان می دهد، نویسنده به توصیف رخدادی می پردازد که خود تجربه اش نکرده است ولغزش او در چنین مواردی رخ می دهد و به چشم خواننده حرفه ای می آید.

نخستین رمان رعنا سلیمانی، تجربه موفقی برای نویسنده اش شمرده می شود و می توان پیش بینی کرد او در آثار آتی خود بیشتر و بهتر خواهد درخشید.

در پایان شاید بد نباشد که شهامت نویسنده را در شکستن تابوها بستاییم. هرچند که اهل فن می دانند ملاک های اخلاقی سنجه های مناسبی برای داوری آثار ادبی نیستند و ادبیات از ملاک های زیبایی شناسی پیروی می کند که نه تنها ربطی به هنجارهای اخلاقی ندارد، بلکه گاه شکستن این هنجارها می تواند در حکم  توسعه ظرفیت های جهان داستانی شمرده شود. از یاد نبرده ایم که ناتورالیست نیز که برای نخستین بار بسیاری از دشنام های رکیک را افزون بر توصیف بی پرده مناسبات جنسی وارد جهان داستانی کردند، به رغم انتقادهای تند به اصطلاح اخلاق گرایان، از سوی اهل فن ستایش شدند زیرا غنای بیشتری به واژگان و مضامین ادبیات داستانی بخشیده بودند.

از این رو بویژه با توجه به زن بودن نویسنده و انتخاب زاویه دید اول شخص مفرد، شهامت لازم است که نویسنده نگران گمانه زنی های خوانندگان مدعی اخلاق و ارزش ها نشود. این نکته زمانی مضاعف  می شود که بدانیم راوی داستان دست کم در بخش های عمده ای از اثر بیشتر به ضد قهرمان می ماند تا قهرمان. راوی در میانه داستان از زنی عادی و ستمدیده بدل به زنی اغواگر می شود، همان الگویی که از بوف کور به این سو ما به نام لکاته می شناسیم (و چه جالب که برخلاف بوف کور در پایان رمان به زنی اثیری می رسیم، گرچه به گمان من این اثیری شدن راوی اغواگر داستان به مانند پایانبندی هپی اندی فیلم های هالیوودی قدری تصنعی است). این سقوط به جایی می انجامد که راوی که خود قربانی خشونت جنسی بوده، به شکار مردهای پولدار در دیسکوها می پردازد یا بدتر از آن به تحقیر مردانی می پردازد که در زندگی عاطفی خود شکست خورده و از سوی همسران خود غارت شده و ستم دیده اند؛ به عبارتی راوی داستان که خود قربانی خشونت مردان فاسد بوده به جای همدلی و شفقت در حق قربانیانی مانند خودش، به تحقیر مردانی می پردازد که به سبب بی وفایی زنی دیگر، به راوی پناه آورده اند. سقوط راوی بویژه به این سبب برجسته می نماید که او با رضایت و در عین آزادی اجازه سواستفاده از خود را به مردان هوسباز می دهد و تسلیم تحقیر ایشان می شود و همزمان خوارشماری خود را در حق مردانی روا می دارد که به دامن او پناه آورده اند.

چگونگی تن دادن راوی به مردان  هوسباز از سویی و تحقیر مردان گرفتار اندوه و بحران، ما را با این اندیشه روبرو می کند که با یک راوی غیر معتمد روبرو هستیم. براین اساس گاه به صحت روایت روای شک می کنیم. آیا براستی راوی درباره یوهان به ما راست می گوید؟ دست برقضا جدا از تفسیرهای خود راوی آنچه واقعن ما می بینیم پرخاشگری راوی و بددهنی اوست و کلام سنجیده و مودبانه مرد داستان.

غیرمعتمد بودن راوی هرچند از لحاظ اخلاقی نقطه ضعف شمرده می شود، از جنبه داستانی برعکس، بر جذابیت داستانی کاراکتر می افزاید  زیرا خواننده اینجا خود را با زنی پیچیده که گاه در مقام مادر به زن اثیری می ماند و گاه چون لکاته ای تن به تحقیر مردان قوی شهوتران می دهد و سپس عقده دلش را سر مردان مغموم الکلی خالی می کند، روبرو می بیند.

اما ترسیم چنین چهره پیچیده و پر تناقضی نه تنها به مهارت نویسندگی نیاز دارد، بلکه همان گونه که ذکرش رفت به شهامت نیز نیازمند است، زیرا بیشتر خوانندگان ایرانی هنوز راوی اول شخص را با نویسنده یکی می انگارند و داوری اخلاقی خود را نه تنها در حق شخصیت داستانی، بلکه در حق نویسنده نیز روا می دارند. اما چاره چیست؟ این بهایی است که نویسنده گاه برای آفرینش ادبی خود ناگزیر باید بپردازد.

شناسنامه کتاب:

سندروم اولیس، نوشته رعنا سلیمانی، انتشارات مهری، لندن ۲۰۱۹

بیشتر بخوانید:

در جستجوی معنا برای زندگان

Share