Share

تا چندی پیش فرض بر این بود که قدیمی‌ترین ترجمه موجود به فارسی از کتاب «الف لیله و لیله» توسط عبدالطیف طسوجی (همراه با اشعاری از میرزا سروش) در ۱۲۵۹ هجری قمری/ ۱۲۲۲ هجری شمسی/ ۱۸۴۳ میلادی و به درخواست شاهزاده بهمن میرزا، پسر چهارم عباس میرزا، (۱۸۱۰ـ۱۸۸۴) در دوره محمدشاه قاجار انجام شده است. این فرض تقریبا در جمله آثار تحقیقی فارسی و انگلیسی تکرار شده است.

 ترجمه هنریه»، به ترجمه محمد باقر خراسانی بزنجردی (عکس از کتابخانه هاوتون، دانشگاه هاروارد)

 اولریخ مارزولف در مقاله خود «شب‌های فارسی؛ ارتباط بین شب‌های عربی و فرهنگ ایران» (۲۰۰۴) اما، به چهار نسخه بررسی نشده موجود از هزار و یک شب در مدینه، تهران، برلین و هند اشاره کرد و در نتیجه احتمال ترجمه‌های بررسی نشده قدیمی‌تر از ترجمه طسوجی را به میان ‌آورد.[۱] با این حال بررسی یک نسخه موجود پنجم از این کتاب حاوی پانصد و پنجاه و هفت برگ، که مورد توجه مارزولف نیز قرار نگرفته بود، تبار قدیمی‌تر و ریشه حمایتی و دلایل تولید ترجمه متفاوتی را برای قدیمی‌ترین ترجمه در دست از «هزار و یک شب» به دست می‌دهد.[۲] این نسخه فارسی از «هزار و یک شب» توسط محمد باقر خراسانی بزنجردی در دهه چهارم زندگی‌اش در حوالی سال ۱۸۱۳ میلادی در حیدرآباد هند و به درخواست چارلس رسل برادر نماینده کمپانی هند شرقی در حیدرآباد، هنری رسل (۱۷۸۳-۱۸۵۲)[۳] ترجمه شده است و با عنوان «ترجمه هنریه» به نماینده کمپانی یعنی هنری رسل (۱۷۸۳ـ۱۸۵۲) تقدیم شده است.

این نسخه در کتابخانه هاوتون (Houghton)، کتابخانه نسخ خطی و کم‌یاب دانشگاه هاروارد، با شماره ۹۹۰۱۱۴۳۳۰۳۳۰۲۰۳۹۴۱ نگه‌داری می‌شود و ذیل عنوان «ترجمه هنریه الف لیله ولیله» ثبت شده است. شایان ذکر است که در اطلاعات نسخه شناسی این کتابخانه سال ترجمه ۱۲۲۳ معادل ۱۸۰۸ تاریخ‌گذاری شده است که به دلایلی که در ادامه خواهد آمد اشتباه است. صاحب پیشین آن خانم پرت مری (Pratt Mary) بوده که آن را به تاریخ ۲۹ ماه مه ۱۹۱۵ به کتابخانه هاروارد اهدا کرده است. این نسخه در یک جلد و پانصد و پنجاه و هفت برگ (هزار و صد و چهارده صفحه) و سی و یک سانتی‌متر عرض است. در هر صفحه از این نسخه ۱۳ خط وجود دارد. در روی صفحه اول آن با دست خط و به زبان انگلیسی نوشته شده است «شب های عربی جلد یک»، که احتمال وجود جلد دومی برای این ترجمه را به میان می آورد. اما از وجود یا محل جلد دوم اطلاعی در دست نیست.

هرچند که این نسخه خود فاقد عنوان است اما در همان خطوط اول مقدمه ی مترجم کلمه «هزار و یک شب» در کنار لیالی لیل به کار رفته که نشان می‌دهد این عنوان نیز حتی پیش از ترجمه طسوجی به عنوان معادل توسط باقر خراسانی پیش کشیده شده است. خراسانی ترجمه خود را بعد از بسم‌الله الرحمن الرحیم با این سطور، که خود نمایانگر توانمندی و تبحر زبانی اوست، آغاز می‌کند:

<۱ ب> ستایش و سپاس افزون از شمار و بیرون از قیاس آفریدگاری را سزاست که به قدرت کامله‌اش شهریار با حشمت و اقتدار مردیاری را به تاج سروری سرافراز و با شاهد دلربای شهرزادی در محفل هستی جفت و انباز ساخته، چنان شمع شادی و فانوس خوشنودی هر یک را در شبستان هم‌بستری برافروخت که روزهای بسیار فرح و سرور و ایام بی‌شمار همدمی را یک‌دمی می‌انگارند و به رحمت شامله‌اش پادشاه باشوکت و شان هر زمان را با دیهیم برتری در بزم وجود به لعبت شیرین دنیازادی قرین و دمساز نموده، بدانسان چراغ شادمانی و مشعل خوشنودی هر دو تن را در مجلس هم‌بالینی منور و روشن گردانید که هزار و یک شب کامیابی بلکه لیالی لی نهایت خرمی را <۲ الف> به قدر دقیقه انگاشته کم و اندک محسوب می‌دارند.

در ادامه، و پس از ستایش پیامبر اسلام، محمد باقر خراسانی بزنجردی شرحی از زندگی خود به دست می‌دهد که طبق آن پس از تولد در بزنجرد خراسان «به استدعای آبشخور و به مقتضای سرنوشت» از مولد خود در خراسان دوری گزیده و شهر به شهر و دیار به دیار سفر کرده تا در سنین حدود چهل سالگی در ۱۲۲۳ هجری قمری وارد حیدرآباد دکن در هندوستان شده است. با این اوصاف سال تولد باقر خراسانی بزنجردی را بایستی حدود ۱۱۸۳ هجری قمری/ ۱۷۷۰ میلادی/۱۱۴۸ شمسی تخمین زد.

یک ماه هنوز از اقامت وی در حیدرآباد نگذشته بوده که «با بعض اکابر و اعاظم و برخی از اشراف و اعیان سلسله جلیله انگریز با فرهنگ و تمیز نام و نشان شناخت ظاهر و هویدا و راه و رسم شناسا» دم‌خور شده و از «خوان احسانشان کامیاب و بهره‌ور» می‌گردد (صفحه ۳ الف).  تا زمان اتمام این ترجمه، بنا به این مقدمه، به مدت چهار سال می‌شود که در خانه هنری راسل، «اعتمادالدوله انتظام الملک نایب جنگ بهادر»، که «رزیدنت و جانشین» کمپانی هندشرقی در حیدرآباد بوده است زندگی می‌کند. با این اوصاف سال اتمام این ترجمه را بایستی ۱۲۲۷ هجری قمری/۱۸۱۲ میلادی که معادل ۱۱۹۱ هجری شمسی ست تاریخ‌گذاری کرد. این تاریخ در عین حال با این جمله در مقدمه که در آن زمان  هنری راسل «اوان عمر شریفش از اعداد سی» است هم‌خوانی دارد چرا که هنری رسل متولد هزار و هفتصد و هشتاد و سه است. در نتیجه تاریخ اتمام این ترجمه سی و یک سال پیش از ترجمه طسوجی از کتاب هزار و یک شب است.

پس از ستایش هنری رسل، مترجم همچنین به ستایش از برادر کوچک‌تر او چارلز رسل  (Charles Russel)[۴] پرداخته که به گفته او «صاحب فرخنده ذات و خجسته صفات هم با کمالات صوری و معنوی هم آغوش و با اخلاق نیک و پسندیه همدوش» بوده و در «گفتگو و بیان به سخن هندی توانا و با زبان ایرانیان» آشنا و با خبر از «کتب نقلی چون تواریخ» و از «علوم عقلی چون حساب و هندسی» بوده است. در ادامه می‌آورد که «حسب‌الامر آن صاحب دانشمند عالی‌شان»، یعنی چارلس راسل دست به ترجمه کتاب هزار و یک شب زده است. در بررسی تاریخی چرخش ترجمه های هزار و یک شب یکی از موضوعات مهم نسخه ی عربی ست که ترجمه بر اساس آن صورت گرفته است. خوشبختانه در این ترجمه، مترجم اشاراتی راهگشا به این موضوع کرده است. ترجمه او براساس یک کتاب دو جلدی از «حکایات عجیبه و قصص غریبه کتاب الف لیله لیله» به زبان عربی که در دست داشته و حاوی دویست و هفتاد و شش حکایت بوده است، انجام شده و او کتاب حاضر را «بی‌کم و زیاد به قدر امکان ترجمه و تفسیر» نموده است. در روش کار ترجمه خود می‌نویسد: «در ترجمه مطالب مذکوره در آن لیالی به کثرت استعارات در عبارات و افزونی سجع و کنایات در فقرات پرداختم، بلکه اغلب به بیان مقاصد کتاب اکتفا رفته گاه‌گاهی مطالب را در کسوت سجع و سلاسه و لباس استعاره و کنایه جلوه‌گر ساختم». ترجمه اشعار عربی موجود در هر دو جلد را نیز، که در نسخه طسوجی، میرزا سروش انجام داده، در این ترجمه خود باقر خراسانی به انجام رسانده است.

گرچه ترجمه کتاب حاضر به دستور چارلس رسل آغاز شده اما محمد باقر خراسانی آن را به برادر بزرگ‌تر تقدیم ‌کرده، می‌نویسند چون هنری رسل «باعث اولین و سبب نخستین در ترجمه و تبیین» آن بوده است آن را «ترجمه هنریه» نام‌گذارده. ترجمه نهایی مقارن با زمانی که هنری رسل از یک سفر برای مداوا از بندر مجهلی به حیدرآباد بازگشته است با قصیده‌ای با این مطلع که «شاد باش ای‌ دل که اینک مژده جان آمده/دردمند هجر را از وصل درمان آمده» به او تقدیم شده است (صفحه ۴ ب).

این نسخه تبار تازه‌ و به طرز معناداری متفاوت را برای قدیمی‌ترین ترجمه موجود از هزار و یک شب به فارسی نشان می‌دهد. در نتیجه حالا می دانیم قدیمی ترین نسخه ترجمه هزار و یک شب نه با حمایت مالی شاهزاده و بعدها دربار ایران که در پروسه علاقه بریتانیاها به شناخت ادبیات و فرهنگ شرق در دوران استعمار هندوستان و به سفارش نماینده کمپانی هند شرقی در حیدرآباد انجام شده است. از منظر نثر نیز این ترجمه با ترجمه طسوجی تفاوت های آشکار دارد. نثر طسوجی از پیشگامان ساده سازی نثر فارسی در دوران قاجار بود، اما نثر محمد باقر خراسانی که هیچ‌گاه در معرض خوانندگان عمومی قرار نگرفته فرصتی ست برای «آمیزش» دوباره با دنیای داستان‌های هزار و یک شب از دریچه نثر مسجع سبک هندی.

در زیر بخشی از آغاز داستان شهریار را از این نسخه برای خوانندگان ضبط کرده ام:

جامع کتاب زبان به مدح و ثنای باری تعالی گشوده، گفت: ثنا و ستایش مر احدی را که خداوند جود و بخشش است و آفرییننده ی همه بندگان و آفرینش، آن چنان خدایی که برافراشت خیمه گردون را به غیر ستون و گسترد مهد و بستر زمین را از پی آسایش کهین و مهین و گردانید کوه های راسخ البنیان را میخ ها در آن و جاری نمود از فرمان واجب الاذغان اش از سنگ بی جان و هلاک نمود قوم ثمود و عاد را و فرعون ذوالاوتاد و می ستایم او را تعالی شانه از بهر آنچه عطا نموده است بر ما از هدایت و ارشاد، و نیایش می کنم مر او را عز و جل بنا بر فضل و رحمتش که نمی گنجد در حیز شمار و تعدا. و سپس سپاس یزدان <…> و اقران خبر می دهم گروه جوانمردان و مهتران و دانشوران بزرگان را به اینکه مقصود از نوشتن این کتاب مرغوب مستطاب بهره ور شدن کسانی ست که نظر تامل و تانی درین کتاب نمایند زیرا که در این کتاب <…> جست روش و سیری که مشتمل است بر آداب و فرهنگ بسیار و محتوی ست بر معانی بلند بی شمار برای اشخاصی که هستند خداوند رتبه هوشیاری و صاحب مرتبه آموزگاری و به علت ادراک معانی بلند و دریافت سیر ارجمند که در این اوراق مثبت و مسطواست خواهد دانست انسان شیوه کلام و روش بیان و آنچه واقع و سانح شده است پادشاهان پیشین را بالتمام <6 الف> خاطر نشان ایشان خواهد شد و نامیدم این کتاب را به الف لیله و لیله و در بر دارد این کتاب نیز روش و اخلاق پسندیده که حاصل می شود برای شنونده فراست و دانشمندی به مرتبه ای که ایمن خواهد بود مستمع از آسیب فریب و تدبیر و نهیب حیله و مکر و تزویر و نیز همدوش تنزه و پاکی از عیوب و هم آغوش خوشنودی و سرور بوده مصون و محفوظ خواهد شد اوقات عمر گران مایه آن از آلام و کدور که هویداست به سبب گردش زمان که منشا شرور است والله سبحانه هو الهادی الی الصواب. راوی اخبار و ناقل آثار درر داستان باستان را و جواهر سرگذشتگان را به سلک تحریر و به رشته تقریر در آورده، می گوید یزدان توانا و خلاق عالم به امور غیبی دانا و احکم است که در وقایع پیشین اجناس امم و در احادیث دیرین گروه مختلفه بنی آدم بدین گونه مسطور و مذکور است که در زمان سلف و اوان سابق پادشاهی بود بزرگ و شجاع و جنگجو و فارس دلیر با نیرو و قهرمان قهرش را همه ملوک و سروران مطیع و مقهور و شحنه غلبه اش را همه کردان و دلاوران مخذول و منکوب، خدم و حشم بسیار و لشکر و سوار بی شمار داشت. در کشور برتری با داد دوست با انصاف همنشین و در اقلیم سروری جور را دشمن و از اسراف کناره گزین. اسم آن پادشاه عالی مقدار ملک شهریار بود و نشیمنش شهر سمرقند که از ممالک عجم شمرده می شود. برادری داشت به حسب سن < 6 ب> از آن کمتر و کوچکتر و در ذهن و ذکا از وی صفی و زیرکتر. مسکن برادر کوچک شهر چین بود و نام نامیش شاه زمان. آن گاه شگفت عجیب و رای طرب آرنده غریب اتفاق افتاد که ملک شهریار مشتاق دیدار برادرش گردیده، بدین جهت وزیر خویش را احضار نمود و با وی در خصوص رفتنش نزد او و شتافتن به سویش در مقام مشورت بر آمده، گفت: «می خواهم پیش برادر خود رفته تا آنکه دیدارش را دیده، بهره ای از هم نشینی اش و کامی از صحبت گزینیش یابم». وزیر گفت رفتن با نجابت و شتافتن به آن سو نامناسب و غیر مستحسن است بلکه ارسال نوشته و فرمان متضمن طلب حضور نزد شاه جهانش و فرستادن تحفه و ارمغان شایسته شانش آنست و الیق است. ملک شهریار سخن را از وزیرش قبول نموده فی الحال فرمان داد به احضار هدایایی نیک و مرغوب مانند اسب های با زیب و زیور از انواع سیم و زر و جواهر آبدار خوبتر و غلامان و کنیزان دوشیزده بدیع الجمال و زیبا و اقمشه و امتعه گران بهایش. آنکه شمه از شوق دیدن دیدارش و شر ذمه از اشتیاق مشاهده جمالش در رقیمه یکاست و از مراحل محبت و مراتب دوستی چیزهای بسیار نیز در آن مکتوب مندرج ساخت و در آخر نامه محبت ختامه چنین نوشت که: «امیدوارم از فیض مراحم برادر محترم  آنست که همه همت خود را بر توجه به این جانب مصروف داشته به زودی به این سو قدم گذاری تا برادر از دیدن برادری بهروز و یاری از <7. الف> ملاقات یاری کامکار گردد. و اینکه وزیر خود را به سویت روانه نمودم که خادم حضرتت در جمیع لوازم مسافرت باشد و فرمان بردار جنابت در تمامی ضروریات قطع مسافه گردد. همه مراد و مطلبم قبل از بدرود جان و وداع روان بر دیدن دیدارت مقصور و بر مشاهده جمالت منحصر است. اگر در آمدن تاخیر نمایی و در شتافتن تعویق را جایز بدانی در ورطه جسرت و بادیه <از روزت> خواهم مرد. و السلام». آن گاه ملک شهریار اشتیاق نامچه را سر به مهر ساخته، با تحف و هدایای مذکوره به وزیر خویش سپرده، مامورش ساخت به سعی و کوشش در رفتن به آن جانب و به شتاب برگشتن از آن سمت. وزیر از دل و جان فرموده شاه را پذیرفت. آنچه از شاه مزبور به ظهور رسید این بود که مرقوم مذکور گردید اما وزیر عازم مسافرت گشته اجمال و اثقال را بربست و برداشت و در مدت سه روز مجموع ضروریات سفر را تمشیت داده، خود را مستعد ره نوردی ساخت. چون روز چهارم شد ملک شهریار را وداع کرده، طی مراحل <…> و قطع منازل <…> لیل و نهار می نمود. وقت عبورش بر کشور شاهی از شهان زیردست ملک شهریاران شاه بهر استقبال و ملاقات وزیر با هدایای نفیس و مرغوب و تحف گران بها و خوف و انواع سیم و اقسام زر از نشیمن خویش بیرون می شد و سه روز متوالی رسوم ضیافت و شرایط میزبانی را به ظهور می رسانید.

پایان این نسخه که نشانه دیگری از آن است که احتمال زیاد جلد دیگری نیز بر این ترجمه موجود بوده است در صفحه ۵۵۶ الف با پایان یک داستان و مقدمه چینی برای شروع داستان دیگر بدین شکل آمده است:

چون شهرزاد گزارش پسر ابوایوب را به انجام رسانید، سلطان شهریار خرمی و سرور خویش را اظهار کرد. ملکه <کشور> داستان سرایی گفت: «ای خداوند هرگاه از این چنین خوشنودی، تمنای آن دارم که حکایت زین الاصام و شاه اجنه را که از آن افزونی خوشنودی می توانی حاصل نمود بشنوی». شهریار ملتمس قبول کرد. لیکن صبح دمید و شب گذشت ماه <شنبه> خانه رفت روی سحر سیه کند یار به این بهانه رفت بر شب دیگر موقوف داشت. آن گاه بدین گونه آغاز داستانی سرایی نمود.

پانویس:

۱- بنا به مارزولف از این چهار نسخه، دو نسخه از هزار و یک شب را (که در مدینه و تهران قرار دارند) احمد منزوی به سال ۱۹۷۰  در فهرست نسخه‌های خطی فارسی لیست کرده. مارزولف نتوانسته به این دو نسخه دسترسی یابد. نسخه سوم  در بانکی‌پور هند است که بنا به کتابشناسی مولوی عبدالمقتدر فردی به نام اوحد بن احمد بیلگرامی به درخواست یکی از دوستانش در سال ۱۲۵۱ هجری قمری/ ۱۸۳۶ میلادی به پایان رسانده و صد و دو برگ دارد. نسخه چهارم که با چند دست خط نوشته شده در استاسبیبلیوتک برلین است که مارزولف خود بررسی کرده و اشاره داشته که حاوی ۱۱۸ برگ و ترجمه ۸۱ شب است. نام مترجم این نسخه میرزا زین العابدین خان نیشابوری ثبت شده است. نسخه فاقد تاریخ اتمام است.

‌۲- این نسخه تا آنجا که دیده ام برای اولین بار در سال دو هزار و شانزده در همایش «صد و هفتاد سال کتابخوانی با هزار و یکشب» در تهران توسط دکتر محمدرضا بهزادی معرفی اولیه شده است. ولی پس از این ارایه اولیه در کنفرانس تاکنون موضوع نگارش مقاله و بررسی نبوده است. عکسی از این نسخه در مقاله عرفات رزاق، دانشجوی دکترای تاریخ دانشگاه هاروارد با نام «چه کسی علا‌ءالدین را نوشت» در عجم مدیا نیز منتشر شده است. با وجود آنکه در زیرنویس عکس این نسخه به پیشین بودن این نسخه بر ویرایش‌های ایران (احتمالا منظور ترجمه طسوجی است) اشاره رفته اما عرفات رزاق کوششی برای بررسی این نسخه صورت نداده است.

۳- سر هنری راسل، بارونت دوم (۱۷۸۳ـ۱۸۵۲) پسر سر هنری راسل بارونت اول (قاضی دیوان عالی از طرف بریتانیا در بنگال) بوده و خود پس از پدرش از ۱۸۱۰ تا ۱۸۲۰ رزیدنت یا نماینده دولت بریتانیا در حیدرآباد بود.

۴- چارلس رسل (۱۷۸۶ـ۱۸۵۶) فرزند دیگر سر هنری راسل برونت اول بود که از سال ۱۸۰۰ وارد ارتش بریتانیا در هند شد و در ۱۸۱۸ به مقام کاپیتانی رسید. چارلس رسل جایگزین موقت برادر خود در نمایندگی بریتانیا در حیدرآباد نیز بوده است که این دلیل ستایش مترجم از هر دو برادر را در آغاز کتاب روشن می‌کند.

Share