Share

اورن کسلر − مخالفان حمله اسرائیل به ایران، خشم خود را تنها متوجه نخستوزیر این کشور، بنیامین نتانیاهو کردهاند، اما در واقع این ایهود باراک، وزیر دفاع جنگطلب اوست که بحث جنگ را پیش می‌کشد.

 
از اولین هشدار اسرائیل درباره برنامه هستهای ایران بیست سال میگذرد. ده سال از زمانی که مخالفان ایران، برنامه غنیسازی اورانیوم در نطنز را فاش کردند، گذشته و حدود دو سال هم از پیشبینی کارشناسان درباره حمله اسرائیل به جمهوری اسلامی سپری شده است.
 
امروز، سراسر طیف سیاسی اسرائیل متفقاند که حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران، در چند ماه آینده رخ خواهد داد.
 
کانال دو، شبکه مهم خبری اسرائیل، اوایل ماه اوت گزارش داد که بنیامین نتانیاهو و ایهود باراک که مهم‌ترین موافقان جنگ هستند، به تصمیم نهایی بر سر اینکه آیا دستور حمله را صادر کنند، نزدیک می‌شوند. آلوف بن، سردبیر هاآرتص، نوشت که نتانیاهو میخواهد درهفته‌‌های آینده به ایران حمله کند و یوسی ملمان، گزارشگر سابق این روزنامه، تخمین زد که این حمله در 80 روز آینده رخ خواهد داد.
 
یک تحلیلگر و عضو سابق شورای امنیت ملی اسرائیل به فارین پلیسی گفت: "باراک از نتانیاهو جنگ‌طلبتر است. ایده نشان دادن بنیامین به عنوان یک جنگطلب و باراک به عنوان یک پسر خوب که اسرائیل را نجات میدهد، همان بازی پلیس خوب و پلیس بد است. اما من فکر نمیکنم در این مسئله تفاوت زیادی بین این دو نفر وجود داشته باشد."
افرایم هالوی، رییس سابق موساد و از مخالفان صریح حمله به ایران، نظر مشابهی را اعلام کرد. این پیرمرد هفتاد یا هشتاد ساله، کم حرف و متولد بریتانیا گفت: "اگر من یک ایرانی بودم از ۱۲ هفته پیش رو میترسیدم."
 
در حالی که رسانهها نتانیاهو را محرک اصلی جنگ جلوه میدهند، این باراک است که در طول دو سال گذشته همواره برخلاف انتظار به عنوان قهرمان عملیات نظامی خود را نشان داده است. او کسی است که زمانی پرچمدار چپ‌گرایان اسرائیلی بوده است. این حجم حمایت از سوی رقیب اصلی سیاسی نتانیاهو، در هدایت اسرائیل به سمت جنگ بسیار مهم بوده است.
 
یک تحلیلگر و عضو سابق شورای امنیت ملی اسرائیل به فارین پلیسی گفت: "باراک از نتانیاهو جنگ‌طلبتر است. ایده نشان دادن بنیامین به عنوان یک جنگطلب و باراک به عنوان یک پسر خوب که اسرائیل را نجات میدهد، همان بازی پلیس خوب و پلیس بد است. اما من فکر نمیکنم در این مسئله تفاوت زیادی بین این دو نفر وجود داشته باشد."
 
این تحلیلگر میگوید: "باراک تحلیلگری بیاحساس است. او به این فکر میکند که اهداف و خطرات این تصمیم چیست؟ بنیامین نتانیاهو اما از زاویه دیگری میبیند؛ از زاویه یک رهبر تاریخی. تاریخ یهود با او وزن میگیرد. او رهبر کشور یهودی است؛ کشوری با بیشترین جمعیت یهودی در دنیا."
 
نتانیاهو و باراک، تهدید هستهای ایران را به شکلی تقریباً مشابه میبینند، اما در این مسئله موضعی که روی آن ایستادهاند، بستگی زیادی به موقعیت سیاسیشان دارد. اوزی رابی، مدیر بخش مطالعات خاورمیانه دانشگاه تلآویو که به نام موشه دایان نامگذاری شده، میگوید: "نتانیاهو بسیار محتاط‌‌تر است؛ چون نخستوزیر است و باید اطمینان یابد که مشروعیت گستردهای در کابینه و افکار عمومی دارد. با این حال، هر دوی آنها معتقدند که باید کاری انجام شود."
 
به گفته اوزی رابی، هشدار پایانناپذیر مقامات رسمی اسرائیل، میتواند تلاشی برای آمادهسازی غیرنظامیان، مردم اسرائیل و افکار عمومی جهان برای عواقب ناخوشایند این عمل باشد. او میگوید: "آنچه که باراک و نتانیاهو در ماه گذشته انجام دادند، این بوده که به همه، اعم از اسرائیلی، آمریکایی و ایرانی بگویند که گزینه نظامی میتواند در آینده نزدیک مورد استفاده قرار بگیرد."
 
این برنامه دو نفره، حمایت داخل و خارج دولت را برای عملیات نظامی جلب خواهد کرد. شبتای شاویت، یکی از روسای سابق موساد و آخرین وابسته امنیتی اسرائیل در زمان شاه در ایران، به شبکه دو اسرائیل گفت که به قول آمریکاییها برای کنترل ایران، اعتماد ندارد: "من این حرف را باور ندارم، حتی اگر دوست و بزرگترین متحد ما این حرف را زده باشد. وقتی درباره تقدیر من، حضور من، نجات من حرف میزنیم، نمیتوانم اجازه دهم که کسی از بیرون آن را کنترل کند."
 
یک تحلیلگر و عضو سابق شورای امنیت ملی اسرائیل به فارین پلیسی گفت: "باراک از نتانیاهو جنگ‌طلبتر است. ایده نشان دادن بنیامین به عنوان یک جنگطلب و باراک به عنوان یک پسر خوب که اسرائیل را نجات میدهد، همان بازی پلیس خوب و پلیس بد است. اما من فکر نمیکنم در این مسئله تفاوت زیادی بین این دو نفر وجود داشته باشد."
این طرز فکر نتانیاهو هم هست. او در ماه اوت ۲۰۱۲، در بازدید از یک هواپیماربایی ناکام در مرز مصر، گفت: "زمانی که لازم باشد از شهروندان خود حمایت کنیم و امنیتشان را تامین کنیم، اسرائیل باید و میتواند به خود تکیه کند." اورشلیمپست نوشت که مخاطب این جمله آمریکا و ایران است.
 
باراک، در مصاحبهای که با یک "تصمیم گیرنده" ناشناس در ویژهنامه آخر هفته روزنامه هاآرتص منتشر شد، چیزهای بیشتری از حرف دل خود را در میان می‌گذارد. بسیاری از مردم اسرائیل فورا تشخیص دادند که این مصاحبه شونده، کسی نیست جز وزیر دفاع اسرائیل که درباره "منطقه امن" صحبت میکند؛ یک عبارت آشنا در کلام باراک. او گفته بود این حمله میتواند به طرز قابل توجهی برنامه هستهای ایران را نابود کند، اما فراتر از توانایی اسرائیل است.
 
این تصمیمگیرنده در این مصاحبه گفت:" از نظر آمریکاییها، ایران هنوز به منطقه امن وارد نشده، برای اینکه آمریکاییها بمبها و بمب افنکنهای گستردهتری دارند و میتوانند عملیاتشان را چندین بار تکرار کنند. اما برای ما، ایران میتواند زودتر وارد منطقه امن شود و وقتی این اتفاق بیفتد، آنوقت بقای ما در دست آمریکا خواهد بود."
 
او در این مصاحبه، در مورد قول باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا، در بازداشتن ایران از هستهای شدن تشکیک کرد و گفت که به رغم قولهای مشابه، رونالد ریگان، پاکستان را از ساخت بمب هستهای باز نداشت و بیل کلینتون، جلوی کره شمالی را در چنین کاری نگرفت: "ما نباید به کسانی که در هر موقعیتی، دست روی دست گذاشتن را ترجیح میدهند، تکیه کنیم. یک واقعیت بیرحم باید با دقت نگریسته شود. اسرائیل قوی است، اسرائیل مسئول است و کاری را که مجبور باشد، انجام خواهد داد."
 
این مصاحبه طولانی است و استدلالهای دقیقی دارد، اما نتیجه آن واضح است:حمله نظامی ممکن است خطرناک و ناموفق باشد، اما اجتنابناپذیر است. این انتخاب، قطعاً بهتر از همزیستی با یک ایران هستهای خواهد بود.
 
برای کسانی که گذشته سیاسی و نظامی وزیر دفاع اسرائیل را میشناسند، تمایل او به استفاده از زور چندان عجیب نیست. باراک 70 ساله، تجسم "اسرائیل قدیم" است، کارگری که این سرزمین را آباد کرد و ساخت، نهادهای کشور را بنیان نهاد و یک دهه بعد از استقلال، حکومت را حفظ کرد. این نخبه سوسیالیست، بخش عمدهای از جنگ اسرائیل و مقابله با تروریسم را هدایت کرده است؛ این پرمدالترین سرباز تاریخ اسرائیل، در تبدیل گاوآهن خود به شمشیر تردیدی ندارد.
 
در سال ۱۹۷۲، باراک به عنوان فرمانده "سایرت متکل"، بهترین یگان ارتش، توانست یک عملیات هواپیماربایی را در فرودگاه بن گوریون تلآویو خنثی کند. او و سربازانش که از قضا نتانیاهو هم جزوشان بود، در لباس سفید تکنسینها به هواپیما حمله کردند و در عرض 10 دقیقه، هر چهار هواپیما ربا را گرفته یا کشتند.
 
در سالهای بعد، یک بار هم باراک لباس زنانه پوشید و به بیروت رفت تا در رأس گروهی، ده تن از فلسطینیان مسلح که مسئول کشتار المپیک مونیخ شناخته شده بودند، را ترور کند. او همچنین برنامهریز اصلی عملیات "انتبه" در سال ۱۹۷۶بود که طی آن، اسرائیل نیروهای ویژهای را شبانه به اوگاندا فرستاد تا ۱۰۱اسرائیلی زندانی که توسط هواپیماربایان فلسطینی و آلمانی ربوده شده بودند، را آزاد کند. او این بار در لباس دیکتاتور اوگاندا، "ایدی امین" و درون مرسدس سیاه او، خود را پنهان کرده بود. همچنین، باراک در بازپسگیری قدرت اسرائیل موثر بوده است. او در سال ۲۰۰۰، بهعنوان نخستوزیر و همزمان وزیر دفاع، به ۲۲ سال اشغال جنوب لبنان پایان داد و همان سال، وارد گفتگوهای صلح کمپ دیوید برای مذاکره با یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین، شد.
 
باراک، هر زمان که احساس ضرورت کند، برای استفاده از زور آماده است. سمت او در وزارت دفاع در سال ۲۰۰۷ تمدید شد. زمستان آن سال، او درگیر سه هفته جنگ برای توقف حملات موشکی حماس هم بود. در همان سال، او شخصاً حمله هوایی اسرائیل را به یک راکتور هستهای در سوریه، که با کمک ایران و کره شمالی ساخته شده بود، بر عهده گرفت. اورشلیم، قبلاً درباره این حمله هیچ هشداری نداده بود و به همین دلیل افراد شکاک معتقدند که بحث‌‌ درباره حمله احتمالی به ایران، نشانه این است که این هشدارها، چیزی بیش از یک موضعگیری صرف است.
 
متی کرشنبوم، روزنامهنگار قدیمی اسرائیلی در روزنامه معاریو نوشت: "من شخصا معتقدم که همه اینها تبلیغات باراک است تا همه آن را باور کنند."
 
تعدادی از رهبران سیاسی اسرائیل گفتهاند که تردید دارند نتانیاهو و باراک بلوف بزنند و نگران هستند که این دو نفر کشور را به سوی یک بدبختی بزرگ سوق دهند. شائول مفاز، رهبر حزب مخالف کادیما و فرمانده سابق ارتش و وزیر دفاع سابق این کشور، هشدار داده که حمله احتمالی نه تنها ارتباط واشنگتن را با اسرائیل خراب خواهد کرد، بلکه باعث یک جنگ تمام عیار منطقهای خواهد شد. روز ۱۶ اوت، مفاز – که شهرام مفضضزاده نام دارد و در تهران به دنیا آمده- طرفداران جنگ را متهم کرد که زندگی کودکان را به خاطر اهداف سیاسی به خطر میاندازند.
 
تعدادی از رهبران سیاسی اسرائیل گفته‌اند که تردید دارند نتانیاهو و باراک بلوف بزنند و نگران هستند که این دو نفر کشور را به سوی یک بدبختی بزرگ سوق دهند. شائول مفاز، رهبر حزب مخالف کادیما و فرمانده سابق ارتش و وزیر دفاع سابق این کشور، هشدار داده که حمله احتمالی نه تنها ارتباط واشنگتن را با اسرائیل خراب خواهد کرد، بلکه باعث یک جنگ تمام عیار منطقه‌ای خواهد شد.
همان روز، رییسجمهور اسرائیل، شیمون پرز، در یک مصاحبه تلویزیونی گفت که کشورش به تنهایی نمیتواند علیه ایران وارد جنگ شود. پرز اعلام کرد که یک ایران مجهز به سلاح هستهای، تهدیدی برای دولت یهودی است، اما اسرائیل نباید بدون حمایت آمریکا اقدام به حمله کند. مقامات نزدیک به نتانیاهو، رئیسجمهور را سرزنش کرده و او را متهم کردند که از مرزهایش پا فراتر گذاشته است. یکی از وزرا گفته است: "همه حرفها زده شده و همه کارها انجام شده. رهبران سیاسی تصمیم میگیرند نه رئیسجمهور. او بهتر است به وظایف تشریفاتی خود بچسبد."
 
یوئل گوزانسکی، پژوهشگر موسسه مطالعات ملی دانشگاه تلآویو، گفته است که عدم توافق بین واشنگتن و اورشلیم، به تفاوت در قابلیتهای نظامی دو کشور بر میگردد.
 
او میگوید: " نقطه مبهم ماجرا این است که به نظر میرسد آمریکا میخواهد به ایران اجازه دهد که به آستانه دستیابی به سلاح هستهای برسد، نقطهای که در آن با اندکی تلاش و در زمانی کوتاه بتواند سلاح هستهای بسازد (اخیراً سخنگوی کاخ سفید گفته است که اگر ایران تسلیحات هستهای بسازد، آمریکا خواهد فهمید). از دیدگاه اسرائیل، ایران به هر قیمتی باید از رسیدن به این آستانه بازداشته شود."
 
کاخ سفید موفقیت خود را در تصویب چندین دور تحریم علیه ایران در شورای امنیت اعلام کرده است و اعتقاد دارد که هنوز تلاشهای دیپلماتیک کاملاً به ناکامی نرسیده است. باراک، نتانیاهو و هواداران جنگ -که گزارش میشود ۱۱عضو از ۱۴ عضو کابینه امنیتی جزوشان هستند- معتقدند که تحریم‌‌ها بیاثر بوده، مذاکرات به بنبست رسیده و حمله نظامیناگزیر است.
 
تصمیمگیرنده، به ها‌‌آرتص گفته است: " آقای اوباما حتی نمی‌داند که آیا در بهار آینده همچنان در دفتر کارش در کاخ سفید خواهد نشست و اگر میت رامنی انتخاب شود، تاریخ نشان داده که رئیسجمهورها در سال اول مسئولیتشان، عملیات حساسی انجام نخواهند داد؛ مگر اینکه مجبور شوند."
 
طرفداران جنگ معتقدند که پاییز بهترین زمان برای این کار است. نخست اینکه باراک و یارانش میگویند ایران میتواند ظرف چند ماه به منطقه امن وارد شود و اگر بعد از این زمان، اسرائیل به این کشور حمله کند، دیگر تاثیر چندانی نخواهد داشت. دوم اینکه هوای صاف پاییزی برای حمله هوایی به ایران مناسبتر از هوای ابری زمستان است. سوم اینکه، حمله در فصل انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نسبت به بعد از این زمان، کمتر اعتراض و سرزنش اوباما را برخواهد انگیخت و حتی ممکن است باعث حمایت منفعلانه آمریکا هم بشود.
 
اعتماد به نفس، یکی از ستونهای اخلاقی اسرائیل است و باراک گفته است که قطعاً کشورش آمریکا را به جنگ نخواهد کشانید. او در ماه آگوست گفت: " اسرائیل به امید کمک کشور دیگری وارد جنگ نخواهد شد، این عمل یک قمار غیرمسئولانه است."
 
مایکل اورن، سفیر اسرائیل در آمریکا، اواخر ماه اوت گفت که تعیین زمان حمله احتمالی به ایران، ربطی به سیاستمداران آمریکا ندارد و به امنیت اسرائیل مربوط است.
 
زمان دقیق حمله به ایران تنها برای تصمیمگیران ارشد اسرائیل آشکار است، اما به نظر میرسد پاسخ این سئوال کهآیا این کار را میکنند یا نه، مشخص شده است. اواخر اوت، تلویزیون اسرائیل گزارش داد که باراک و نتانیاهو مصمماند که این حمله پیش از انتخابات ریاستجمهوری در آمریکا اتفاق بیفتد. تحلیلگران اسرائیلی معتقدند که آمریکا خطر دو دهه عداوت ایران و اسرائیل را دست کم گرفته است و این ماجرا تا قبل از ماه نوامبر به سر خواهد آمد.
 
گوزانسکی میگوید: "من اخیراً یک دیپلمات ارشد آمریکایی را ملاقات کردم که میگفت اتفاق نظر در آمریکا بر این است که اسرائیل بلوف میزند و باراک و نتانیاهو تلاش میکنند آمریکا را وادار به حمله به ایران کنند. اگر واقعاً این طور باشد، باید بگویم که پس من هم فریبشان را خوردهام! "
 
عکس: ایهود باراک و بنیامین نتانیاهو

 

Share