Share

بهار عربی یک رویداد تکین و منحصربه‌فرد نیست که آغاز و پایان مشخصی داشته باشد.تاریخ ممکن است به سمت عدالت خم شود، اما اغلب اوقات نیز دوباره به سمت عقب برمی‌گردد. لازم نیست بدبینی نسبت به دورنمای کوتاه‌مدت آزادی را کنار بگذارید تا نسبت به استمرار آن در درازمدت امیدوار باشید.

گردنبندی از پوکه‌های گاز اشک‌آور – اعتراضات عراق – بغداد ۲۶ اکتبر

یک سال دیگر و یک دهه دیگر سپری شد و حالا دوباره دور دیگری از اخبار ناگوار برای خاورمیانه.

سرخط خبرهای هفته پیش رسانه‌ها از این قرار بود: مرگ در زندان‌های مصر، وقوع درگیری‌هایی در سودان، وخامتِ بحران انسانی در یمن و سوریه، گسترش شهرک‌سازی‌های غیرقانونیِ اسرائیل در فلسطین، بن‌بست و فلج سیاسی در تونس، شکست گفت‌وگوهای آتش‌بس لبنان، همه اینها به‌علاوه زورآزمایی ایران و آمریکا در عراق و ساقط‌کردنِ هواپیمای مسافربری اوکراینی با ۱۷۶ سرنشین بر فراز آسمان تهران. و البته این فهرست همچنان ادامه دارد.

شرایط خاورمیانه آنقدر به‌مدت طولانی‌ای وخیم بوده است که مرز بین واقع‌گرایی و تقدیرگرایی که از پیش هم در این منطقه بسیار باریک بود حالا دیگر دارد محو می‌شود.

ستم، خشونت، فرقه‌گرایی، نابرابری، ناامنی و جنگ آنقدر فراگیر و مستمر است که هرگونه خوش‌بینی‌ای جای خود را به بدبینی داده است.

درواقع، از زمان آغاز بهار عربی یعنی از نه سال پیش، گذر ایام چنان بوده است که حالا بارقه‌های چندانی از آن خوش‌بینی گرانبهایی که خیزش‌های مردمی را در روزهای آغازین تعریف کرده و به‌پیش‌می‌راند باقی نما‌نده است.

بسیاری از مردم در کشورهای عربی به این باور رسیده‌اند که خبر خوب همواره آبستنِ خبری ناگوار است و موفقیت بذر شکست و ناکامی را با خود به همراه می‌آورد.

از همین رو، حتی بر شانه‌های آن انقلاب‌هایی که موفق شدند نظام‌های دیکتاتوری را متلاشی کنند نیز بار گذشته‌ای سنگینی می‌کرد که آینده را به تسخیر خود درمی‌آورد.

این امر می‌تواند توضیح‌دهنده شک و بدبینی نسبت به موج جدید خیزش‌های مردمی‌ای باشد که ظرف یک سال گذشته از سودان و الجزایر به عراق و لبنان و به‌طرز فزاینده‌ای به ایران گسترش یافت.

اما چنین شکی نباید عقلانیت، حزم‌اندیشی و شکوه خیزش‌های تازه را تحت‌شعاع قرار دهد.

درس‌هایی که از تجارب پیشین آموختیم

موج اعتراضات جدید در خاورمیانه دارد در مسیر جنبش‌های اعتراضی مصر و تونس حرکت می‌کند، در مواجهه با رژیم‌های ستم‌کار و فاسد، بر صلح، حقانیت و اصلاح آری می‌‌گوبد، و خشونت و جنگ داخلی را نفی می‌کند.

مردم کشورهای منطقه جنگ‌های نیابتی و مداخله‌های نظامی خارجی‌– که ادعای آوردنِ امنیت ودموکراسی را دارند اما در عمل هرج‌ومرج و ویرانی به‌بارمی‌آورند –را رد می‌کنند، و از این لحاظ به‌نظر می‌رسد این درس دشوار را از سوریه، لیبی، یمن و سودان فراگرفته باشند.

خیزش‌های جدید بر اصلاحات دموکراتیک به‌دور از فرقه‌گرایی، بنیادگرایی و اقتدارگرایی تأکید دارند و تغییر بیهوده  از شکلی تمامیت‌خواهی به شکل دیگری از آن را نفی می‌کنند.

این درس‌ها شاید تضمینی برای موفقیت نباشند، اما برای تحقق هرگونه پیشرفت سیاسی‌ ضروری‌اند. این راهبردها همین حالا هم رژیم‌های عرب را در حالت تدافعی قرار داده‌اند: رهبران را وادار به استعفا و پارلمان‌ها را برای ایجاد اصلاحات تحت‌فشار گذاشته‌اند، و سنت جدیدی را برای تغییرات صلح‌آمیز بنانهاده‌اند.

برای آنکه اصلاحات حقیقتاً دموکراتیک باشند، چنین فرآیندهای کُند و دلسردکننده‌ای حیاتی‌اند. برخلاف انقلاب‌های تمامیت‌خواهانه، انقلاب‌های دموکراتیک ذاتاً تکاملی هستند و زمان زیادی می‌برد تا فرهنگ سیاسی را تغییر داده و جامعه را دگرگون سازند.

اگر می‌خواهیم برای تحقق تمام‌عیار حکمرانی دموکراتیک آماده شویم، این تنها راه ممکن است. مسیری پیش‌پاافتاده، دلسردکننده و ناکران‌مند.

درست به‌اندازه دستاوردها باید انتظار ناکامی هم داشت.

کمان تاریخ ممکن است به سمت عدالت خم شود، اما اغلب اوقات نیز دوباره به سمت عقب برمی‌گردد.

سرود انقلاب در تمام کشورها (اعتراضات لبنان):

بهار با هر نام دیگری

بنابراین، به تمام آنهایی که مدت‌هاست پس از ناکامی‌ها و شکست‌های بی‌شمار از بهار عربی دلسرد شده و به‌کل این اصطلاح را کنار گذاشته‌اند، به تمام آنهایی که هرگز وام‌گرفتن این اصطلاح از بهار پراگ ۱۹۶۸ و بهار مردم ۱۸۴۸ را نپذیرفته‌اند، می‌گوییم که سعی کنید بهار را نه معادل نسخه چکی یا اروپایی آن، و نه رویدادی با یک آغاز و پایان مشخص، بلکه همچون پیروزی امید بر نومیدی، شجاعت بر ترس، و تغییری ببینید که نویدبخش آینده‌ای بهتر است.

لازم نیست بدبینی نسبت به دورنمای کوتاه‌مدت آزادی را کنار بگذارید تا نسبت به استمرار آن در درازمدت امیدوار باشید.

و حتی لازم نیست برای درآغوش‌کشیدنِ امید، کلبی‌مسلکی را کنار بگذارید. با درنظرگرفتنِ انگیزه‌های پنهانی رهبران ملی و خارجی درجه‌ای از کلبی‌مسلکی مفید هم هست، به‌خصوص که این رهبران به بهانه‌های خیرخواهانه از قدرت‌شان استفاده یا سوءاستفاده می‌کنند؛ آنها «سرکوب» می‌کنند «برای حفظ امنیت» و «بمباران برای توقف جنگ».

برای پرهیز از جشن و شادی زودهنگام و سنگرگرفتن مقابل نومیدی، اتخاذ رویکرد کلبی‌مسلکانه [سخره‌گرانه] نسبت به رویدادها می‌تواند سودمند باشد.

با این حال، اگرچه کلبی‌مسکلی ذهن ممکن است در خاورمیانه امروز واقع‌گرایانه باشد، کلبی‌مسلکی قلب و اراده این‌گونه نیست و برعکس، کاهلانه، دلسردکننده و تقدیرگرایانه خواهد بود..

درواقع، وقتی بی‌شمار مردان و زنان دلیر، پیر و جوان، حاضرند همه چیزشان را برای آینده‌ای بهتر قربانی کنند، جایی برای چنین کلبی‌مسلکی‌ای [کلبی مسلکی در اراده] وجود ندارد.

بنابراین، حالا که به سال و دهه‌ای جدید قدم می‌گذاریم، به یاد بیاوریم همه آن کسانی را که جانشان را برای آزادی، کرامت و عدالت فدا کردند، و با خود عهد ببندیم که برای زنده نگاه داشتنِ امید هر کاری می‌توانیم انجام دهیم.

بیایید بهار را به بهار عربی بازگردانیم.

منبع: الجزیره


در همین زمینه

Share