Share

حمید پرنیان – پرسش همجنسگرایی در اسلام و در میدان‌های دیگر، صرفاٌ مسئله‌ای مربوط به حق و فقه نیست. یکی از همجنسگرایان ایرانی به محسن کدیور، روحانی و روشنفکر دینی، در نامه‌ای طرح مسئله کرده بود که: آیا دین اسلام می‌تواند با تجویز حکم «ازدواج» همجنسگرایان «جلوی بسیاری از فسادها و بی‌بند و باری‌ها را در بین همجنسگرایان …» بگیرد یا نه؟

 

پاسخ کدیور اما: او نه‌تنها به مسئله‌ «ازدواج» همجنسگرایان نپرداخت، بلکه دوباره مسئله مشروعیت خود کنش و تمایل جنسی بین دو هم‌جنس را پیش کشید و با ارجاع به علم پزشکی حکم داد که «بدون چنین تبیین موضوعی [در پزشکی]، ممنوعیت شرعی ارتباط جنسی یا ازدواج با همجنس به قوت خود باقی است. بر اساس تبیین فوق می‌باید به کمک جامعه پزشکی به درمان این نارسایی اقدام کرد».[۱]

 

من در این نوشتار قصد دارم تا بنیان‌های دگرجنسگرازده (heterosexist) را در پرسش و پاسخ فوق آشکار کنم. در نهایت به این خواهم رسید که قبل از پرسش در مورد «مشروعیت ازدواج همجنسگرایان» به پرسشی اساسی‌تر و کلان‌تر باید پاسخ داد: دگرجنسگرایی چگونه و از چه راه‌هایی می‌تواند همه‌ کج‌روی‌ها و «منحرفان» از این نظام [دگرجنسگرایی] را سرکوب و سرانجام در خود ذوب (و دگرجنسگرازده) کند.

 

همجنسگرای خوب و همجنسگرای بد

 

امروزه بیشتر نظریه‌پردازان حوزه جنسیت و سکس بر این باورند که امور جنسی نه تنها ساختاری اجتماعی دارد، بلکه پدیده‌هایی‌اند که به صورت اجتماعی و در تعامل با اجتماع پیرامونی ساخته می‌شوند.

فهم ایرانیان باستان از امور جنسی با فهم یونانیان باستان و شهروندان کنونی ایران یکی نیست. کنش‌های جنسی، چیزهایی که جنسی پنداشته می‌شوند و حتی گرایش جنسی افراد همگی در گذر تاریخ و نقاط جغرافیایی (و اگر ریزبین‌تر شویم، با توجه به طبقه‌ اجتماعی، میزان تحصیلات، نژاد، سن، باورهای دینی و …) دستخوش تغییر و دگرگونی می‌شوند.

 

یکی از همجنسگرایان ایرانی به محسن کدیور، روحانی و روشنفکر دینی، در نامه‌ای طرح مسئله کرده بود که: آیا دین اسلام می‌تواند با تجویز حکم «ازدواج» همجنسگرایان «جلوی بسیاری از فسادها و بی‌بند و باری‌ها را در بین همجنسگرایان …» بگیرد یا نه؟

همجنسگرایی به‌عنوان پدیده‌ای اجتماعی نیز از این دایره بیرون نیست. این‌که برخی همجنسگرایان ایرانی با وجود همجنسگرابودن وادار به ازدواج دگرجنسگرایانه و پذیرفتن نقش پدر یا مادر دگرجنسگرا شده‌‌اند، خود گویای شکل‌پذیری و کنترل‌شدگی کنش‌ها و امیال جنسی است. و این مسئله به طور ویژه در مورد کنش‌ها و امیالی که با هنجارهای غالب و قالبی همخوانی ندارند، صادق است: مثلاً همجنسگرایی.

 

در پرسشی که از محسن کدیور شده، خط کلفت و قرمزی بین «همجنسگرایان» و «نه آنها که در اثر شهوت بی حد و حصر به این کار مبادرت می‌کنند»[۲] کشیده شده است. ضرورت سیاسی و اجتماعی وجود چنین مرزی چیست؟ چه چیزی مرزهای یک گروه اجتماعی ستم‌دیده را شفاف و کشف‌شدنی می‌سازد؟ آیا ما همجنسگرای خوب و همجنسگرای بد داریم؟ خوب‌بودن و بدبودن یک همجنسگرا را چه کسی مشخص و تعریف می‌کند؟ همجنسگرای خوب چه کسی است؟

 

نهاد دگرجنسگرامحوری (heterosexualism) مانند همه‌ نهادهای دیگر در پی آن است که با حذف یا جذب مخالفان و خارجی‌ها، قدرت خود را حفظ و روزافزون سازد. کسی یا گروه خاصی پشت این نهاد نیست؛ یعنی نمی‌شود انگشت اتهام را به کسی یا سازمانی یا گروه خاصی نشانه رفت و با گرفتنِ قدرت‌اش آن نهاد را بی‌اثر کرد یا بهبود بخشید. نهادها معمولاً به هم گره خورده‌اند. در پاسخ محسن کدیور و به شکل عمومی‌تر در عرف دگرجنسگرازده غالب در شرایط امروزی کشور ایران، نهاد اسلام با نهاد خانواده و نهاد دگرجنسگرایی ارتباطی درونی و همیاری دارد. (تاکید به شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی «امروزی» ایران از این جهت است که این دگرجنسگرامحوری را در همه دوران‌های تاریخی در ایران نمی‌توان یافت).

 

دگرجنسگرامحوری یک نهاد است

 

نهاد دگرجنسگرامحوری می‌خواهد رفتارها، نقش‌ها و ارزش‌های سبک زندگی دگرجنسگرایی را در تک تک افراد یک جامعه (خواه دگرجنسگرا، خواه همجنسگرا) نهادینه سازد. افراد مجرد، زنان نابارور، زنان مطلقه و دگرباشان جنسی ناگزیرند مانند افراد دیگر جامعه مطیع دستورهای جنسی/ اجتماعی‌ای باشند که نهاد دگرجنسگرایی صادر کرده تا نظم نهایی جامعه حفظ شود و برای تخطی‌گران نیز مجازات تعیین کرده است.

 

نهاد دگرجنسگرامحوری پیوسته بین اعضای خود و دیگران تمایز و تفاوت قائل می‌شود. هویت نهاد و اعضای آن بسته به همین تمایز است؛ مسئله‌ «زنان مطلقه» یا «مرد مجرد» یکی از نمونه‌های این تمایزگذاری است. زنی که از قرارداد ازدواج بیرون آمده یا مردی که چنین قراردادی را امضا نکرده، همیشه تحت کنترل و همیشه تهدیدکننده‌ نظم دگرجنسگرای جامعه است. دگرباشان جنسی نیز از زمره‌ همین خطرها هستند که یا باید حذف شوند، یا "درمان شوند" و یا به گونه‌ای تادیب شوند تا ارزش‌ها و نقش‌های اجتماعی‌شان را طوری تعریف کنند تا نهاد دگرجنسگرامحوری اجازه‌ حیات اجتماعی به آن‌ها بدهد.

 

نهاد دگرجنسگرامحوری (heterosexualism) می‌خواهد رفتارها، نقش‌ها و ارزش‌های سبک زندگی دگرجنسگرایی را در تک تک افراد یک جامعه (خواه دگرجنسگرا، خواه همجنسگرا) نهادینه سازد. افراد مجرد، زنان نابارور، زنان مطلقه و دگرباشان جنسی ناگزیرند مانند افراد دیگر جامعه مطیع دستورهای جنسی/ اجتماعی‌ای باشند که نهاد دگرجنسگرایی صادر کرده تا نظم نهایی جامعه حفظ شود و برای تخطی‌گران نیز مجازات تعیین کرده است.

نهاد دگرجنسگرامحوری رفتار و اندیشه و سلیقه و … همه‌ اعضا را محدود و کنترل می‌کند، هنجارها و انتظارات خاصی از اعضای خود دارد، و از اعضای خود انتظار دارد که هنجارها و هویت‌های نهاد را چنان در خود نهادینه کنند که جزوی از شخصیت‌شان شود و بتوانند عامل یا کارگزار نهاد باشند. نهاد همیشه معیار کنشِ اجتماعیِ خوب و بد را در مقابل دید اعضا قرار می‌دهد تا از یکسو در ارزیابی و کنترل خود موفق باشند و از سوی دیگر بتوانند عامل نهاد شوند.

 

نهاد دگرجنسگرامحوری سرشار از تناقض و تضاد و ستیز است. در واقع هیچ نهادی را پیدا نمی‌کنید که یکدست و سراسر منطقی باشد و چنان ساختمان منظمی داشته باشد که نتوان ستیزها و تناقض‌ها را در آن دید. مثلاً رنگِ اخلاقی دادن به ازدواج یا غیر اخلاقی دانستن استمناء و خودارضایی، با توجه به آزادنبودن فرد در تصمیم‌گرفتن یا نگرفتن به این کار، تناقضی است که نه از سوی تاریخ خود نهاد دگرجنسگرامحوری و نه از سوی اعضای آن به پرسش گرفته نمی‌شود.

 

مورد دیگر چنین تناقضی را در سن ازدواج و روابط پیش‌ازدواجی و نقش‌های تنانه/جنسی زن و شوهر (و نه زن و مرد) می‌توان دید. هنجارهای دگرجنسگرا محور در دوران مدرن در کشورهای اروپایی، از محدودکننده‌ترین سیستم‌های تادیب افراد جامعه بوده‌اند. این هنجار‌ها با تعامل‌های فرهنگی سفر کرده‌اند و با هنجارهای دگرجنسگرامحور مناطق دیگر یا جنگیده‌اند و یا آن‌ها را مستحکم‌تر کرده‌اند. چه در اروپا و آمریکا و چه در ایران، سن مناسب برای ازدواج در میان افراد جامعه هنوز هم محلِ مناقشه‌ گروه‌های مختلفی است که همگی عاملان نهاد دگرجنسگرامحوری هستند. روابط «دوست‌‍پسری/ دوست‌دختری» و ارتباط‌های جنسی قبل از ازدواج نیز (گرچه اکنون مشروع و مطلوب است) مرزهای درست و نادرست را در این نهاد مغشوش می‌کند.

 

ناراضیان از نهاد دگرجنسگرامحوری به همجنسگرایان خلاصه نمی‌شود؛ همجنسگرایان تنها بخشی از بسیار قربانیان این دستگاه ستمگر و جابر هستند که با مطرح‌شدن خود به‌عنوان پدیده‌ای اجتماعی/سیاسی کمک می‌کنند تا نقاط ستم اجتماعی/ اخلاقی این نهاد را کشف کنیم. (نقاشی اثر نازنین پوینده)

کلیسا‌ها، روان‌پزشکان، متخصصین آموزش و پروش در همه جای دنیا برای روابط جنسی نوجوانان نسخه می‌پیچند. نقش‌های تنانه و جنسی جداگانه‌ زن و شوهر چه در کلیساهای انگلستان دوران ویکتوریان، چه در یادداشت‌های درمانی زیگموند فروید و چه در رساله‌های توضیح المسائل مراجع شیعه مدام تعریف و ارزش گذاری می‌شده است. اگر روزی در کلیسا دستور می‌دادند که لذت‌بردن باید در راستای تولیدمثل باشد و هرگونه کنشِ لذت‌طلبانه‌ای برای کاری غیر از تولیدمثل بین زن و شوهر باید ممنوع باشد، امروز هم مسأله سکس از مقعد، یا هر نوع لذت جویی از بدن دیگری به غیر از روش‌های هنجارمند جماع، حتی بین شرکای جنسی دگرجنسگرا نیز تابو است. امروز، اگر پزشکی، روان‌پزشکی و یا مرجع تقلیدی برای این تابوهای جنسی فتوی صادر نکرده باشد، مسأله دست‌نخورده و مسکوت باقی مانده است.

 

به‌راستی هم، در جامعه‌ ما دگرجنسگرامحوری با اینکه سعی می‌کند حوزه‌ جنسی انسان‌ها را به سلطه‌ خود بکشد و شدیدترین کنترل‌ها را بر آن اعمال کند، اما از آموزش و طرح‌ریزی اجتماعی آن هراس دارد. مبارزات زنان ایران برای برگزاری کلاس‌های آموزش جنسی به عموم زنان (به‌ویژه به زنان خانه‌دار) و سرکوب شدید آن‌ها از سوی دولت جمهوری اسلامی، نمونه‌ آشکار چنین تناقضی است.

 

اما ویژگی آخر نهاد؛ نهاد و اعضای‌ آن مدام یکدیگر را می‌سازند؛ یعنی ارتباط آن‌ها از بالا به پایین و یک‌طرفه نیست. عاملان تنانه‌ نهاد، در واقع با پیاده‌کردن ارزش‌های نهادی، هستی و اقتدار این نهاد را فراهم می‌آورند و بنابراین پایه‌های حضور اجتماعی نهاد دگرجنسگرامحوری بر بدنِ افراد قرار گرفته است؛ بدن فرد هم محلی برای نهادینه‌شدن آموزه‌های نهاد و هم برای نهادینه‌کردن آن‌هاست. اینجاست که کورسویی امیدی برای از بین بردن یا دست‌کم کم‌زورکردن نهاد دگرجنسگرایی به وجود می‌آید. چون نهاد برای نهادینه‌کردن آموزه‌ها و هنجارها و ارزش‌های خود در افراد جامعه نیاز به عاملی تنانه (فرد) دارد، پس می‌توان با آموزش همگانی افراد را متوجه‌ کاستی‌ها، محدودیت‌ها و ستم‌هایی ساخت که این نهاد نه ‌تنها بر تنِ فرد که از طریق تنِ فرد بر فرد دیگر وارد می‌سازد.

 

ازدواج دو همجنس در چهارچوب دگرجنسگرامحوری

 

شگفت نیست که با توجه به هژمونی نهادینه شده دگرجنسگرامحوری، افراد همجنسگرا نیز جزوی از عاملان این نهاد باشند و بخواهند با طرح معیار ازدواجِ دو هم‌جنس و دگرجنسگرازده کردن همجنسگرایی، پذیرش همجنسگرایی را فراهم کنند.

 

ازدواج یکی از سبک‌های برقراری رابطه‌ جنسی است و قرار نیست با اجباری‌کردن آن، محک و معیاری برای درستی یا نادرستی روابط جنسی انسانی باشد. در واقع، مسئله‌ اصلی «اجباری‌بودن» ازدواج است، چه این ازدواج بین دو همجنس باشد و چه بین زن و مرد.

گرچه همیشه باید به راهبردهای گروه‌های اجتماعی به‌عنوان راهبرد نگاه کرد و نه هدف، اما راهبردِ ازدواج برای پذیرش همجنسگرایی نه کمکی به جامعه‌ دگرباش ایرانی می‌کند و (با جذب و ذوب‌شدن در نهاد دگرجنسگرامحوری) نه- در سطحی کلان‌تر- وضعیت رهایی‌بخشی برای جامعه فراهم می‌آورد.

 

راهبردِ ازدواج دو هم‌جنس از آنجا که به روابط خارج از ازدواج نگاهی منفی و نفی‌کننده دارد و از آنجا که پژواک‌دهنده‌ ارزش‌ها و هنجارهای دگرجنسگرامحور است، نه‌تنها نمی‌تواند مفهوم ستم به همجنسگرایان و دگرباشان جنسی را از بین ببرد که بر نظام پلیسی و کنترل‌گر و زورگوی دگرجنسگرامحوری مهر تایید زده است.

 

ازدواج یکی از سبک‌های برقراری رابطه‌ جنسی است و قرار نیست با اجباری‌کردن آن، محک و معیاری برای درستی یا نادرستی روابط جنسی انسانی باشد. در واقع، مسئله‌ اصلی «اجباری‌بودن» ازدواج است، چه این ازدواج بین دو همجنس باشد و چه بین زن و مرد.

 

 

پزشک یا فقیه

 

ضرورت زاده‌شدن نظام مدرن پزشکی/ روان‌پزشکی (یا حتی به شکل کلی‌تر زیست‌شناسی)، آن بود که «زندگی» (زیست مادی) را تعریف کند. از تعریف زندگی و شناسایی بدن و کارکردهای آن است که به «سلامت» می‌رسد و از سلامت و تنظیم بدن جهت بهره‌وری بالا نیز به تولید «هنجار» می‌پردازد.

 

متوسل‌شدن محسن کدیور (به‌عنوان یک روشنفکر دینی) به علم پزشکی و درخواست جواز همجنسگرایی از آن علم را می‌توان در همین زمینه دید. ‌‌همان پروسه‌ای که در قرن ۱۹ اروپا با همکاری کلیسا و علم پزشکی/ روان‌پزشکی به دنبال توضیحی علمی برای «مشکل» همجنسگرایی بود، اکنون در گفتمان دینی مورد استفاده محسن کدیور و «امید همیاری» داشتن از علم پزشکی، در جریان است. (نقاشی اثر نیکزاد نجومی)

هنجار در دوران مدرن، زمینی است که دین و علم زیست‌شناسی به هم می‌رسند. علم قدرت زیست‌شناختی تولید می‌کند و دین یکی از مجراهای اعمال و پردازش این قدرت است. همجنسگرایی ابتدا در دوران مدرن اروپا و سپس در مناطق دیگر از رابطه هنجارساز علم پزشکی، روان پزشکی و دین به عنوان «یک مشکل» ساخته می‌شود. به این ترتیب، رابطه جنسی و احساسی دو همجنس به هم، مقوله‌ای مربوط به حوزه استحفاظی پزشکی و زیست‌شناختی است که انحرافی از سلامت بدن، کارکردهای بدن و از وضعیت هنجاری بدن است و باید همجنسگرایان را به وضعیت سلامت یا هنجار (یعنی دگرجنسگرامحوری) بازگرداند.

 

البته، دگرجنسگرایی نیز از چنگال هنجارسازی ارزش‌های "خوب و بد" دوران مدرن در امان نمانده است. ارزش‌ها و هنجارهای جنسی در روابط جنسی دو فرد دگرجنسگرا نیز همان فشار و خشونتی را اعمال می‌کنند که در سایر امورهای جنسی. سکس مقعدی- چون به تولیدمثل منجر نخواهد شد- از دایره‌ کنش‌های جنسی هنجار خارج شده و بار منفی و خفت‌باری به خود گرفته است و علم (قرن ۱۹م. اروپایی) نیز توضیح می‌دهد که چنین سکسی به بدن آسیب وارد می‌سازد و کارکرد سالم آن را به خطر می‌اندازد.

 

متوسل‌شدن محسن کدیور (به‌عنوان یک روشنفکر دینی) به علم پزشکی و درخواست جواز همجنسگرایی از آن علم را می‌توان در همین زمینه دید. ‌‌همان پروسه‌ای که در قرن ۱۹ اروپا با همکاری کلیسا و علم پزشکی/ روان‌پزشکی به دنبال توضیحی علمی برای «مشکل» همجنسگرایی بود، اکنون در گفتمان دینی مورد استفاده محسن کدیور و «امید همیاری» داشتن از علم پزشکی، در جریان است.

 

امروز اما، با جهانی شدن علم پزشکی/ روان‌پزشکی، دانشی که یک فقیه معاصر یا روشنفکر دینی از پدیده‌های اجتماعی/ جنسی دارد همگی از فیلتر علم زیست‌شناسی و تاریخ علم زیست شناسی گذشته‌اند. مفهوم «مشروع» یا «نامشروع» بودن یک کنش جنسی پیش از آن‌که مفهومی اسلامی باشد، مفهومی علمی است.

 

اما آیا همه‌ آموزه‌های زیست‌شناختی اسلام با دین سازگار است؟ چگونه علمِ نامتقن می‌تواند ستونی برای آموزه‌ها و دستورات الهی و لایزال و متقن اسلام باشد؟

 

فرض کنیم در آینده‌ای نزدیک، علم، حکم خواهد داد که همجنسگرایی پدیده‌ای است مادرزادی و همجنسگرایی از زمان پیدایش بدن با فرد همراه است و فرد اختیاری در داشتن یا نداشتن این گرایش ندارد، آیا حرمت همجنسگرایی از بین می‌رود؟[۳] آیا تفسیرهای همجنسگراستیزانه‌ای که تاکنون از سوره‌ لوط و آیه‌های مربوط به لواط شده است از اعتبار می‌افتند؟ اصلاً آیا ذاتی‌بودن یک چیز در فرد حکم به خوب‌بودن آن می‌کند؟

 

پاسخی که محسن کدیور در قالب طرح چند پرسش به دست ما می‌دهد، پرسش‌هایی اساسی‌تر و چالش‌گرتر پیش می‌کشد که نه ‌تنها نیازمند پاسخ‌یافتن هستند بلکه می‌توانند بنیادهای تفسیری و فقهی روشنفکران دینی را سست کنند و به خطر بیاندازند. رویکرد زیست‌شناختی و پزشکی در توضیح حرمت دینی همجنسگرایی به این مفهوم است که فقه همیشه چشم به دهان علم دوخته تا علم بگوید چه طبیعی و سالم است و چه غیرطبیعی و ناسالم. این انتظار هیچ‌گاه به پایان نخواهد رسید مگر علم از ابطال‌پذیری و امکان خطا تهی شود و – هم‌چون دین- اصول و پایه‌های یقینی اختیار کند.

 

نهاد دگرجنسگرامحوری و مسئله‌ همجنسگرایی

 

جامعه‌ ایران با پرداختن به مسئله‌ همجنسگرایی و سیاستگذاری درباره‌ آن، درواقع دارد به مسئله‌ رضایت فرد و مالکیت فرد از بدن‌اش، به مسئله‌ طبیعی یا پرورشی بودن امور جنسی و جنسیت، به مسئله‌ ایمان و تقوا (به‌عنوان تنهاترین معیار برای برتری مومنان به یکدیگر)، به مسئله‌ درک اقلیت‌ها و حقوق مدنی آن‌ها (برای نمونه افغان‌های مهاجر و بهایی‌ها در ایران)، به مسئله‌ تنِ زن (به‌عنوان دیگری مادون و تابع مرد)، به مسئله‌ لذت و سکس در روابط رسمی زناشویی می‌پردازد. (نقاشی اثر نیکزاد نجومی)

همجنسگرایی چون مسئله‌ای اجتماعی است و با قدرت نهادی و سیاسی گره خورده است، مسئله‌ پیچیده‌ای است و با حواله‌دادن آن به نظام پزشکی جواب نمی‌گیرد.

 

از یک سو همجنسگرایان ایرانی هستند که مطالبات اجتماعی و سیاسی خویش را مطرح می‌کنند و با مشارکت در کارزارهای اجتماعی/سیاسی مربوطه هم‌چنان بر هستی و هویت اجتماعی خود تاکید می‌کنند و سعی در تغییر شرایط دارند. از سوی دیگر، همجنسگراستیزی‌های نهادی و فردی وجود دارد که به‌نوعی پاسخی به حضور اجتماعی همجنسگرایی و مطالبات جامعه‌ همجنسگرای ایرانی است.

 

دین، همچون سیاست و فرهنگ و آموزش و پرورش و خانواده و نهادهای دیگر، بخشی از دستگاه کلان دگرجنسگرامحوری است. یا می‌توان گفت نظام دگرجنسگرامحوری همچون نخِ تسبیحی است که نهادهای دیگر اجتماع را استوار و کارگر می‌سازد. گرچه همجنسگرایی – در کنار دیگر مقوله‌های منحرف از نظمِ دگرجنسگرامحور – مذمومِ این نهاد است، اما یکی از موقعیت‌های حاد و شدید اجتماعی است که می‌تواند با مطرح‌شدن‌اش نظام دانش و اندیشه‌ دگرجنسگرامحور را وادار به بازاندیشی در اصول و برنهادهای خود کند.

 

جامعه‌ ایران با پرداختن به مسئله‌ همجنسگرایی و سیاستگذاری درباره‌ آن، درواقع دارد به مسئله‌ رضایت فرد و مالکیت فرد از بدن‌اش، به مسئله‌ طبیعی یا پرورشی بودن امور جنسی و جنسیت، به مسئله‌ ایمان و تقوا (به‌عنوان تنهاترین معیار برای برتری مومنان به یکدیگر)، به مسئله‌ درک اقلیت‌ها و حقوق مدنی آن‌ها (برای نمونه افغان‌های مهاجر و بهایی‌ها در ایران)، به مسئله‌ تنِ زن (به‌عنوان دیگری مادون و تابع مرد)، به مسئله‌ لذت و سکس در روابط رسمی زناشویی می‌پردازد.

 

ناراضیان از نهاد دگرجنسگرامحوری به همجنسگرایان خلاصه نمی‌شود؛ همجنسگرایان تنها بخشی از بسیار قربانیان این دستگاه ستمگر و جابر هستند که با مطرح‌شدن خود به‌عنوان پدیده‌ای اجتماعی/سیاسی کمک می‌کنند تا نقاط ستم اجتماعی/ اخلاقی این نهاد را کشف کنیم.

 

پانوشت: 

۱. این‌جا

۲. همان‌جا

۳. یافته‌های علمی بیش‌تر مدافع و تاییدکننده‌ی ایده‌ی «طبیعی‌بودن» یا «ذاتی‌بودن» گرایش جنسی همجنسگرایانه است. من در این نوشتار نخواستم با به دست دادن یافته‌های علمیِ موافق، به ارزیابی پاسخ‌های محسن کدیور برسم. برای کسانی که می‌خواهند از چنین رویکردی مطلع شوند، این‌جا، می‌تواند مفید باشد.

 

تصویر نخست:

نقاشی اثر نازنین پوینده

Share