Share

علی طایفی- روز اول مهرماه و بازگشایی مدارس نزدیک است. آیا می‌دانید که سالانه چند صد هزار کودک از امکان ورود به مدرسه محروم هستند؟ آیا می‌دانید چه تعداد از کودکان به دلیل ازدواج‌های زودرس ناگزیر به ترک تحصیل می‌شوند؟ آیا می‌دانید علی‌رغم تصویب قانون منع تنبیه، سالانه چه میزان کودک ازسوی مربیان و معلمان مدارس مورد تنبیه بدنی و آزار روحی قرار می‌گیرند؟ اشکال و انواع این خشونت ها کدامند؟ آیا درباره خشونت علیه کودکان در مدارس و فضاهای آموزشی در ایران از اطلاعات لازم برخوردارید؟

 

براساس آمار سازمان بهداشت جهانی هر سال میلیون‌ها کودک در سراسر دنیا قربانی خشونت‌های جسمی، جنسی و عاطفی قرار می‌گیرند و این امر به صورت یک مشکل جهانی بزرگ با تاثیرات شگرف روی سلامت جسمی و روانی کودکان و رشد سالم آنان و نیز جامعه درآمده است. بیش از یک میلیارد کودک در سراسر جهان وارد مدرسه می‌شوند. بسیاری از آنان از شرایط امن و مطمئنی برای تحصیل برخوردار نیستند. این دختران و پسران به ناگزیر دستخوش آزار و اذیت،خشونت جنسی و جسنیتی، تنبیه بدنی و انواع دیگری از خشونت در مدارس می‌شوند. (Tackling Violence in Schools )

 

خشونت آموزشی یا تنبیه کودکان

 

آیا خشونت علیه کودکان در نظام آموزشی فقط به تنبیه کودکان دانشآموز خلاصه می‌شود؟ آیا خشونت صرفا ابعاد فیزیکی و جسمی دارد؟

 

تعریف صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد، یونیسف، از خشونت علیه کودکان بدین ترتیب است: «خشونت، اعمال زور و قدرت علیه کودکان است و می‌تواند در مدرسه، موسسه‌های نگهداری از کودکان نظیر یتیم‌خانه‌ها و یا در خیابان‌ها، در محل کار، در دارالتأدیب‌ها و یا در منازل صورت بگیرد. بر این اساس، خشونت علیه کودکان به گونه‌های جسمی، روحی و روانی و جنسی تقسیم می‌شود که هر سه گونه آثار نامطلوبی بر کودک گذاشته و به جزئی جدایی ناپذیر از وی تبدیل می‌شود.»(کودک آزاری و خشونت علیه کودکان)

 


خشونت یک طیف گسترده است که از ابعاد جسمی و فیزیکی شروع و به ابعاد روحی و کلامی ختم می‌شود. اگر ما با این نگاه به دنبال مصادیق خشونت‌ در جامعه باشیم، به نظر می‌رسد مدارس جزو واپسین حلقه‌های تولید و اعمال خشونت و در عین حال جزو اولین حلقه‌های بازتولید خشونت هستند. مدرسه مرکز تجمع کودکان و محیطی است که در آن بیشترین اشکال خشونت بروز می‌کند.

مطالعه مفاد پیمان‌نامه‌های منع خشونت علیه کودک و حقوق کودک حاکی است که خشونت عبارت از همه اشکال فیزیکی و روحی شامل سوء استفاده و غفلت کردن، تحقیر، استثمار و بهره‌کشی جنسی از کودک است. کمیته وابسته به حقوق کودک نیز هرگونه مجازاتی که در آن نیروی فیزیکی به کار رفته و سبب درد و ناراحتی شود را خشونت تلقی و آن را منع کرده است. بیشتر این موارد شامل ضربه زدن با دست یا شلاق، چوب، کمربند، کفش، قاشق‌های چوبی و غیره، لگد زدن، تکان دادن سخت یا پرتاب کردن کودکان، وارد ساختن خراش، گرفتن گاز، کشیدن مو یا گوش، زدن بوکس، وادار کردن کودکان به موقعیت‌های ناراحت کننده، سوزاندن تن و دست یا مجبور کردن به خوردن یا ریختن چیزی در دهان و وادار کردن آنان به فرو بردن مواد آزاردهنده نظیر ادویه‌جات تلخ یا مایعات گرم و… است. هم اینک قریب بیش از ۱۱۰ کشور معاهدات منع خشونت علیه کودکان در مدارس را امضا کرده‌اند و در اجرای آن متعهد شده‌اند. (Tackling violence in schools )

 

خشونت یک طیف گسترده است که از ابعاد جسمی و فیزیکی شروع و به ابعاد روحی و کلامی ختم می‌شود. اگر ما با این نگاه به دنبال مصادیق خشونت‌ در جامعه باشیم، به نظر می‌رسد مدارس جزو واپسین حلقه‌های تولید و اعمال خشونت و در عین حال جزو اولین حلقه‌های بازتولید خشونت هستند. مدرسه مرکز تجمع کودکان و محیطی است که در آن بیشترین اشکال خشونت بروز می‌کند.

 

براساس آمار اعلام شده در شهریور ۱۳۹۰، تاکنون حدود ۹۰ درصد دانش آموزان معادل ۱۱ میلیون و ۵۷۹ هزار و ۷۳۰ دانش آموز در مدارس ثبت‌نام کرده‌اند. از بین کل دانش‌آموزان ۱۰ میلیون و ۶۷۸ هزار نفر در مدارس دولتی و باقیمانده در سایر مدارس غیر دولتی نظیر سمپاد، شاهد، نمونه دولتی و غیر انتفاعی ثبت‌نام کرده‌اند. از این بین هشت میلیون و ۶۰۹ هزار و ۶۵۲ دانش آموزان شهری و دو میلیون و ۹۷۰ هزار و ۷۸ دانش آموزان روستایی مهر امسال روی نیمکت‌های مدارس خواهند نشست (آخرین آمارجمعیت دانش آموزی). این جمعیت در سال تحصیلی گذشته ۹۰/۹۱ عبارت از ۱۲ میلیون و ۸۰۳ هزار نفر بود.( دانش‌آموزان و کارکنان آموزشی، دفتری، ۱۳۸۰)

 

ﮔﺰﻳﺪﻩ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺳﺮﺷﻤﺎﺭی ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻧﻔﻮﺱ ﻭ ﻣﺴﻜﻦ ۱۳۹۰

# براوردها از سوی نویسنده است.

 

اشکال و دلایل: چگونگی  و چرایی

 

انواع خشونت علیه کودکان دانش‌آموز کدامند؟ چه دلایلی سبب می‌شود کودکان بیشترین موارد خشونت را در طول زندگی و کودکی خود تجربه کنند؟

 

شواهد متعددی حاکی است فقدان یا کمبود از یکسو و تبعیض و نابرابری در توزیع امکانات آموزشی از سوی دیگر را می‌توان اولین خشونت آموزشی دانست که حکومت ایران نسبت به کودکان اعمال می‌کند. این امر ناشی از آن است که تامین حداقل‌های برابر آموزشی یکی از اصول بنیادین معاهدات جهانی کودک و قانون اساسی ایران است. در این قسمت به برخی از مهم‌ترین اشکال خشونت علیه کودکان در نظام آموزشی ایران که به تعبیری در زمره دلایل بروز آن نیز محسوب می‌شوند اشاره شده است:

 

  • عدم دسترسی به مدرسه و آموزش مقدماتی. به طوری که جدول یک نشان می‌دهد، از بین کل جمعیت تقریبی ۱۴ میلیون نفر واقع در سنین تحصیل، حدود بیش از دو میلیون نفر کودک و شاید بیشتر در فضای آموزشی نبوده‌اند و به تعبیری ترک تحصیل کرده‌اند. این تعداد بی‌تردید فاقد امکانات تحصیل بوده‌اند و به ازدواج، کار، اشتغال خانوادگی یا خیابان‌ها روی آورده‌اند. دختران بیش از پسران در معرض محرومیت تحصیلی هستند. دلایل کمبود ثبت نام دختران در مدارس عمدتاً ناشی از عوامل اقتصادی- فرهنگی نظیر اولویت دادن به پسران است. (Tackling Violence in Schools)

  •  

  • از بین کل جمعیت تقریبی ۱۴ میلیون نفر واقع در سنین تحصیل، حدود بیش از دو میلیون نفر کودک و شاید بیشتر در فضای آموزشی نبوده‌اند و به تعبیری ترک تحصیل کرده‌اند. این تعداد بی‌تردید فاقد امکانات تحصیل بوده‌اند و به ازدواج، کار، اشتغال خانوادگی یا خیابان‌ها روی آورده‌اند. دختران بیش از پسران در معرض محرومیت تحصیلی هستند. دلایل کمبود ثبت نام دختران در مدارس عمدتاً ناشی از عوامل اقتصادی- فرهنگی نظیر اولویت دادن به پسران است.

  • نسبت سرانه فضای آموزشی به کودک دانش‌آموز. تراکم دانش آموز در کلاس درس، ساختار سلسله مراتبی و پادگانی مدارس، میز و نیمکت‌های ناراحت و …  از دیگر مواردی است که به دلیل نامطلوب بودن آن زمینه‌ساز خشونت در مدارس  و نرخ پایین تحمل پذیری در فضاهای آموزشی می‌شود. آمارها نشان می‌دهند نسبت دانش اموز به کلاس از سال ۸۵/۸۶ تا ۹۰/۹۱ بدین شرح تغییر کرده است. ابتدایی از ۲۰ به ۲۲ (نسبت ابتدایی)، راهنمایی از ۳۴ به ۲۴ ( نسبت راهنمایی) و متوسطه از ۲۳ به ۴۴ (نسبت متوسطه).

 

  • فقدان فضای فرهنگی و تفریحی در مدارس. کمبود فضاهای ورزشی و تفریحی از یکسو و تراکم زیاد دانش‌آموز نسبت به فضای آموزشی و معلم و کلاس‌های درسی سبب می‌شود که معلم و کودک هردو در یک فضای مستعد عصبی و خستگی قرار بگیرند. این شرایط سبب می‌شود دانش‌آموزان به عصیان واداشته شوند و در‌‌نهایت معلم خسته و پرکار نیز راهی جز خشونت برای به راه آوردن دانش‌آموز عاصی نمی‌یابد. این محرومیت فرهنگی و ورزشی در جایی است که اغلب مدارس محلی برای عبادت یا نمازخانه دارند که اغلب کودکان دانش‌آموز را به روش‌های مختلف ترغیبی بدانجا می‌کشانند.

 

  • ترک تحصیل. براساس آمار دولتی سالانه حدود ۲۵ درصد از دانش‌آموزان ترک تحصیل می‌کنند. در نظام‏های آموزشی موفق، ۹۸ درصد از دانش‏‏‌آموزان در چرخه‏ آموزشی قرار دارند، اما در ایران تنها ۶۷ درصد از دانش‏‌آموزانی که باید در مدرسه مشغول تحصیل باشند، در مدارس حضور دارند.(سه هزار دانش آموز و پنج مدرسه)

 

  • فقدان دسترسی به آموزش زبان مادری. کشور ایران دارای قومیت‌ها و زبان‌های مختلف است که دهه‌های طولانی است به دلیل ساختار مرکزگرایی اداری و سیاسی، مورد غفلت قرار گرفته است.

 

 امروزه در مدارس کشور شاهد آن هستیم که زبان مادری در کنار زبان رسمی کشور تضعیف شده و کودکانی که در نهاد خانواده با زبان مادری پرورش و رشد می‌یابند، در مدارس با برخورد با زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور، دستخوش مشکلات زیادی در خصوص فهم و درک مضمون و محتوای دروس و آموزش معلمان می‌شوند. این بعد از خشونت در مدارس امری است که بخش بزرگی از کودکان اقوام کرد، آذری، بلوچ و عرب در نوارهای مرزی کشور را شامل می‌شود. نابرابری دسترسی به امکانات آموزشی در مناطق مختلف کشور، در شهرستان‌ها و روستاهای دورافتاده نیز از دیگر عوامل مضاعف است. بدین معنا که تقریباً والدین از مسائل و بخشنامه‌های آموزش و پرورش و ضروت عدم تنبیه کودکان در مدارس ناآگاه هستند و معلم‌ها نیز همچنان کودکان را تنبیه بدنی می‌کنند.

 

  • نابرابری جنسیتی توزیع امکانات آموزشی. در ساختار آموزشی کشور به ویژه در مناطق محروم، همواره پسران نسبت به دختران از اولویت آموزشی بیشتری برخوردار بوده‌اند و هستند.

 

دختران هم به دلیل نوع نگاه به موقعیت و نقش آنان در خانواده و جامعه و هم تحمیل زودرس ازدواج‌های اجباری بدانان، از فضاهای آموزشی به نسبت یکسان با پسران برخوردار نیستند. این امر محصول ماندگاری ساختار مردسالاری است که هنوز در بدنه اقتصادی و اجتماعی به ویژه فرهنگ اجتماعات سنتی‌تر عمل می‌کند. مطالعات سازمان ملل نیز حاکی است که خشونت‌های جنسیتی علیه دانش‌آموزان ناشی از تمایز و نابرابری جنسیتی، عقاید قالبی و نقش‌های جنسیتی تحمیل شده اجتماعی است؛ به نحوی که دختران و پسران هرکدام به اشکال متفاوت مورد خشونت قرار می‌گیرند.

 

تنبیه بدنی و آزار جسمی به عنوان روش تربیت کودک.در جامعه ایران هنوز رفتارهای خشن و برخوردهای فیزیکی نسبت به کودکان از سوی تعدادی از والدین و معلمان به عنوان ابزاری سودمند برای تعلیم و تربیت به کار می‌رود و گاهی تبدیل به یک عادت و به بهانه‌های مختلف تکرار می‌شود.

فقدان فضای فرهنگی و تفریحی در مدارس. کمبود فضاهای ورزشی و تفریحی از یکسو و تراکم زیاد دانش‌آموز نسبت به فضای آموزشی و معلم و کلاس‌های درسی سبب می‌شود که معلم و کودک هردو در یک فضای مستعد عصبی و خستگی قرار بگیرند. این شرایط سبب می‌شود دانش‌آموزان به عصیان واداشته شوند و در‌‌نهایت معلم خسته و پرکار نیز راهی جز خشونت برای به راه آوردن دانش‌آموز عاصی نمی‌یابد.

در چنین سیستم فکری‌ای تنبیه بدنی و خشونت داروی تلخی پنداشته می‌شود که آثار مفیدی در پی دارد.

خانواده‌ها نیز عمدتاً با اعتقاد به چنین اصلی تنبیه بدنی کودکان خود را تا زمانی که منجر به جراحت و عوارض سنگین نشود، نادیده می‌گیرند و حتی در مواردی با ترساندن کودک از معلم، در خانه او را وادار به اطاعت می‌کنند.(خشونت در مدارس ایران)

 

  • خشونت جنسی. خشونت جنسی علیه کودکان دانش‌آموز در مدارس نیز از دیگر وجوه انواع خشونت در ایران است. قصد تجاوز و تعدی جنسی به کودکان دختر و پسر در مدارس امری است که علی‌رغم نبود آمار رسمی و دقیق، در میانه اخبار هرازگاهی منعکس می‌شود. ترس کودکان از معلم یا کادر آموزشی مدرسه و همچنین در نزد والدین برای انعکاس تعدی‌های از این دست، هراس و پوشانیدن خانواده‌ها از وقوع چنین اتفاق‌هایی به دلیل حفظ آبروی اجتماعی و نبود نظام دیدبانی اجتماعی در بدنه آموزشی کشور از دیگر موانعی است که سبب می‌شود اخبار و آمار مربوط به این مسئله اجتماعی مکنون بماند.

 

 اطلاعات مربوط به فشار خشونت‌های جنسی علیه کودکان در مدارس در سراسر جهان ناقص و مبهم است و دلایل عمده آن عبارتند از ترس و شرم از انعکاس آن، ترس از انگ خوردن اجتماعی، ترس از عدم باور خانواده و اجتماع به فرد و در‌‌نهایت هراس از روبه‌رو شدن قربانی با عامل خشونت و پیامدهای آن.(Tackling Violence in Schools )

 

  • مجازات و محرومیت از تحصیل. همگان این عبارت را به کرات شنیده‌ایم که «پرونده‌ات را زیر بغلت می‌گذاریم و از مدرسه می‌اندازیمت بیرون».

 

تهدید و اعمال محرومیت از تحصیل نه تنها یک نوع خشونت و نقض حق اولیه کودک محسوب می‌شود، بلکه سبب ساز نوعی ناآرامی و تشویش و شکنجه روحی و اجتماعی و حتی شخصیتی کودک است. این نوع خشونت روحی و اجتماعی در بین اجتماع همکلاسان، خانواده و حتی محل زیست کودک سبب بحران روحی و فکری وی می‌شود. این روش و نوع خشونت آموزشی به عنوان محرومیت تحصیلی حتی در دانشگاه‌ها کشور نیز به نوعی مرسوم است. ادامه چنین تهدید‌هایی زمینه‌ساز ترک تحصیل و انزجار کودک از محیط آموزشی می‌شود.

 

  • کار کودک دانش‌آموز همزمان با تحصیل. بخش بزرگی از کودکان کار در جامعه امروز ایران، کسانی که باید طبق قانون اساسی و همچنین پیمان نامه حقوق کودک در فضاهای آموزشی به‌سر ببرند، در خیابان‌ها یا مراکز اشتغال غیر رسمی در بد‌ترین وضعیت مشغول به کار هستند. علاوه بر این تعداد، کودکان بسیاری هستند که برای افزایش توان و امکان ماندگاری در مدارس و ادامه تحصیل ناگزیر از کار در ساعات غیر درسی و پس از مدرسه می‌شوند. این طیف وسیع از کودکان که تعداد دقیقی از آنان در دسترس نیست، به نوعی در مرز تحمل خانواده و مدرسه قرار دارند و در یک آزار و خشونت مضاعف زندگی می‌کنند. این بخش از کودکان کار که همزمان تحصیل نیز می‌کنند، علاوه بر مسئولیت تحصیل که به نوبه خود سنگین است، مسئولیت اقتصادی خانواده را نیز بر دوش دارند.

 

ازدواج کودکان و محرومیت از تحصیل.بخش دیگر و مهمی از کودکان در سنین مدرسه و آموزش به ترک تحصیل یا ازدواج اجباری روی می‌آورند.

 

امروزه در مدارس کشور شاهد آن هستیم که زبان مادری در کنار زبان رسمی کشور تضعیف شده و کودکانی که در نهاد خانواده با زبان مادری پرورش و رشد می‌یابند، در مدارس با برخورد با زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور، دستخوش مشکلات زیادی در خصوص فهم و درک مضمون و محتوای دروس و آموزش معلمان می‌شوند. این بعد از خشونت در مدارس امری است که بخش بزرگی از کودکان اقوام کرد، آذری، بلوچ و عرب در نوارهای مرزی کشور را شامل می‌شود.

تعداد یک میلیون از کودکانی که زیر سن ۱۸ سالگی تن به ازدواج‌های زودرس داده‌اند و از فضاهای آموزشی و تحصیل دور افتاده‌اند کسانی هستند که به طور غیر مستقیم دستخوش شدید‌ترین نوع خشونت آموزشی هستند. این عده در مواردی در طول دوران عروسی و نامزدی به تحصیل خود ادامه می‌دهند، ولی همزمان در مدارس مورد تبعیض قرار می‌گیرند و ‌گاه از سایر همکلاس‌های خود دور نگهداشته می‌شوند.

 

نسبت بزرگی از این کودکان محروم از تحصیل دخترانی هستند که علاوه بر ازدواج، باردار و صاحب فرزند شده‌اند و نقش مادری را همزمان با کودکی خود ایفا می‌کنند. (ازدواج و طلاق کودکان درایران)

  •  

  • تحمیل باورهای مذهبی به کودکان. ازجمله دیگر خشونت‌های تحمیل شده به کودکان تحمیل آموزه‌های دینی به آنهاست. امروزه در بسیاری از مدارس ممالک دمکراتیک، انتخاب دین، امری آزادانه و داوطلبانه است؛ امری که در ساختار آموزشی حکومت اسلامی ایران به شدت تحمیلی و اجباری است. القای آداب و الفبای دینی به ویژه تشیع در مدارس نه تنها قدرت آزاداندیشی و آزادی انتخاب از کودکان دانش‌آموز را سلب می‌کند بلکه برای سایر کودکان از ادیان دیگر نظیر بهاییان سب محرومیت تحصیلی می‌شود. وجود نمازخانه‌ها، نماز اجباری، روزه‌داری‌های اجباری و مشارکت در مراسم عزاداری‌های دینی و.. اغلب وجهی تحمیلی با تطمیع و تهدید دارد که سبب ناآرامی و تشویش و بدآموزی کودکان در فرا‌تر از هویت خود رفتن می‌شود.

 

  • پوشش اجباری دختران دانش‌آموز. اجبار پوشش دختران از بدو شروع مدارس در سنین شش سالگی در مدارس پیش دبستانی تا مقاطع بالا‌تر از دیگر موارد بارز خشونت در فضاهای آموزشی است.

 

 این خشونت اگرچه در سنین بالا‌تر در جامعه نیز به دختران تحمیل می‌شود ولی در مدارس و فضاهای آموزشی بسیار زودرس بوده است و از آغاز مدارس ابتدایی دختران خردسال را وادار به پوشاندن روسری و مانتو می‌کند امری که قدرت آزادی، تحرک، انتخاب و آرامش روحی و جسمی دختران را به شدت مورد تهاجم قرار می‌دهد. تهدید و تنبیه‌های ناشی از عدم رعایت این پوشش اجباری دینی نیز از زمره تبعات وجود چنین ساختار تبعیض یافته جنسیتی است که زنان و دختران را در مرتبه دوم اهمیت قرار داده است و آنان را چونان ارگان جنسی می‌نگرد که همواره باید پوشانده شوند.

 

  • جداسازی جنسیتی کودکان و تک‌جنسیتی ساختن فضاهای آموزشی. از‌‌ همان بدو سال‌های وقوع انقلاب و گشایش مدارس، رویکرد تک جنسیتی‌سازی در فضاهای اجتماعی و به ویژه آموزشی در سراسر کشور غلبه یافت.

  •  

  • این امر به گونه‌ای است که امروزه مدارس کشور به پسرانه و دخترانه تقسیم شده است و کودکان از همبازی شدن و ارتباط فکری، جسمی و روحی با همسالان خود در جنسیت‌های مختلف محروم هستند. انسداد روابط اجتماعی و فقر آموزش و تربیت کودکان در اثر تحدید و تک جنسیتی شدن مدارس سبب شده است که خلا‌های عاطفی و ‌شناختی کودکان دختر و پسر از یکدیگر به شدت افزایش یابد و جامعه کودکان و به تبع آن بزرگسالان با بحران‌های بزرگ جنسی روبه‌رو شوند. این محرومیت جنسیتی یکی از مهم‌ترین خشونت‌هایی است که هرروزه در بدنه آموزشی کشور به وقوع می‌پیوندد و زمینه بیگانگی اجتماعی کودکان و جامعه را فراهم می‌سازد.

  •  

  • انسداد روابط اجتماعی و فقر آموزش و تربیت کودکان در اثر تحدید و تک جنسیتی شدن مدارس سبب شده است که خلا‌های عاطفی و ‌شناختی کودکان دختر و پسر از یکدیگر به شدت افزایش یابد و جامعه کودکان و به تبع آن بزرگسالان با بحران‌های بزرگ جنسی روبه‌رو شوند. این محرومیت جنسیتی یکی از مهم‌ترین خشونت‌هایی است که هرروزه در بدنه آموزشی کشور به وقوع می‌پیوندد و زمینه بیگانگی اجتماعی کودکان و جامعه را فراهم می‌سازد.

  • کودکان آسیب‌پذیر. کودکان ناتوان مانند معلولان، کودکان قومیت‌های در حاشیه، کودکان اقلیت‌های دینی و فرهنگی، کودکان پناهجو و رانده‌شدگان به ویژه کودکان افغان فاقد شناسنامه (قریب یکصد هزارنفر)، کودکان آلوده به بیماری‌های سخت علاج مانند ایدز، کودکان همجنسگرا یا دگرباشان جنسی و… از زمره کودکانی هستند که در مدارس کشور نیز مورد خشونت روزمره قرار می‌گیرند. آمار دقیقی از این وقایع در دست نیست، ولی شواهد جهانی نیز گواه این است که این گروه‌ها بیشترین آسیب‌های ناشی از خشونت را متحمل شده‌اند بدون اینکه در جایی ثبت یا احصا شود.(Tackling Violence in Schools, p 13)

 

  • تنبیه مادرانه. براساس گزارش انجمن حمایت از حقوق کودکان ۶۳ درصد تماس‌های صدای یارا مربوط به کودکانی است که تنبیه می‌شوند که در این میان ۴۲ درصد تنبیه بدنی و ۵۸ درصد نیز تنبیه عاطفی و روانی می‌شوند.

  •  

در این میان ۸۹ درصد از ۷۴۲ تماس برقرار شده با صدای یارا توسط مادران صورت گرفته است. همین نسبت گویای این است که عنصر خشونت در فرهنگ آموزشی و تربیتی ایران نهفته است و در نظام آموزشی نیز تسری یافته است (تنبیه کودکان). ازسوی دیگر بیش از ۸۰ درصد معلمان ابتدایی را زنان تشکیل می‌دهند. از این‌رو می‌توان گفت بخش بزرگی از تنبیه کودکان در خانواده و به‌ویژه در نظام آموزشی توسط زنانی صورت می‌گیرد که در نقش مادر یا معلم ظاهر می‌شوند (تنبیه بدنی مدارس).

 

  • اشتغال مضاعف معلمان. امروزه بسیاری از معلمان، از فرط استیصال و برای جبران کسری هزینه زندگی خود، به تدریس تمام وقت (حتی دو یا سه شیفته) و یا مشاغل دیگر پناه می‌برند. این مسئله عواقب و آثار ناگوار و مخربی دارد که یک سوی ان به عدم تحمل و فشار عصبی معلمان و درنهایت افزایش میل به خشونت در بین آنان منجر می‌شود (تنبیه بدنی مدارس).

 

  • نامشخص بودن تعریف و جایگاه کودکی. مفهوم کودکی در جامعه ایران دستخوش ابهام بزرگی است. به طوری که در فضای سربازی یک تعریف از کودک، در سیستم تأمین اجتماعی یک تعریف دیگر، در قوانین استخدامی کشور که بروکراسی و ماشین دولت را تشکیل می‌دهد تعریفی متفاوت و در قانون کار تعریف خاص دیگری از کودک وجود دارد. ازسوی دیگر از منظر شرعی و دینی نیز تعریفی متفاوت از کودک و کودکی به چشم می‌خورد. اساساً دولت پایه‌های قوانین و حقوق مدنی خود را بر پایه قوانین شرعی نهاده است. آنچه در مبانی شرعی وجود دارد، نگاه بیولوژیک و سنتی به وجود کودک است. اصلاً کودکی در مفهوم شرعی به یک معنایی جرم تلقی می‌شود، نوعی بی‌عقلی و بی‌خردی که حتماً باید با چوب الف تربیت و اهلی شود. چنین نگاهی به کودک نگاهی است که اساساً محصول دنیای پیش از مدرن است و در اندیشه‌ اسلامی همچنان وجود دارد (چوب الف بر سرما).

 

  • آموزش و پرورش ایران پر از ناسازه‌هاست. در آموزش و پرورش ما عناصر نو و کهن به نحو شگفت‌انگیزی به همزیستی ضد کارکردی خود ادامه می‌دهند.

 

در عین حالیکه در نظام آموزشی برخی از مفاهیم و روش‌های مدرن آموزشی و تربیتی اعمال می‌شود، ولی همچنان نظام سنتی مورد احترام و ارزش است. بسیاری از مقامات سیاسی و نظریه‌پردازان دولتی، نظام آموزش و پرورش مدرن را اساساً پدیده‌ای غربی و استعماری می‌دانند و در فکر بازگشت به نظام آموزشی ماقبل مدرن هستند. در گزینش معلمان بر احراز صلاحیت‌های عقیدتی و سیاسی داوطلبان بسیار تاکید می‌شود، اما صلاحیت‌های حرفه‌ای و روانی و تربیتی شغل معلمی چندان مورد توجه گزینشگران نیست. به همین دلیل معلمان در مورد مسائل تربیتی دارای دیدگاه‌های بسیار متفاوت و شخصی هستند. برنامه‌ریزان و سیاستگذاران سنت‌گرای آموزشی با این پارادوکس مواجهند که نمی‌توانند خشونت‌ورزی علیه کودکان را محکوم کنند، چون یکی از عناصر آموزش سنتی اعمال خشونت و تنبیه بدنی کودکان است، اما در دنیای امروز قادر به دفاع از اعمال خشونت علیه کودکان نیستند.(خشونت در مدارس ایران)

 

  • وضعیت کودکان در فرهنگ ایرانی. فرهنگ خشونت علیه کودکان در فرهنگ ما ریشه عمیقی دارد. در ادبیات کلاسیک ایران به ویژه در گلستان سعدی بر سودمندی خشونت علیه کودکان بسیار تاکید شده است. سعدی ضرب بی‌محابا و زجر بی‌قیاس را از ضرورت‌های تعلیم و تربیت می‌داند. ایرانیان از صد سال پیش آموزش و پرورش مدرن را پذیرفتند و دبستان‌های جدید به سبک غربی جایگزین مکتب‌خانه‌های سنتی شدند، اما محتوای مکتب‌خانه‌های سنتی در قالب مدارس جدید به حیات خود ادامه داد. خشونت لفظی و تنبیه بدنی وجه جدایی‌ناپذیر رفتار معلمان بوده است و هست. معلمان این شعر سعدی را فراموش نمی‌کنند که می‌گوید، استاد معلم چو بود بی‌آزار/ خرسک بازند کودکان در بازار. برخی از معلمان بر چنین زمینه فرهنگی، خشونت علیه کودکان را توجیه و تجویز می‌کنند.(خشونت در مدارس ایران )

 

نبود ضمانت اجرایی و پایش قانون منع تنبیه در مدارس. طبق ماده ۷۷ آیین نامه اجرایی مدارس اعمال هرگونه تنبیه دیگر از قبیل اهانت، تنبیه بدنی و تعیین تکالیف درسی جهت تنبیه ممنوع است و در اعمال تنبیهات نباید بین دانش آموزان تبعیض و استثنایی قایل شد.

 

هنجارشکنی‌های نسل جدید نیز از دیگر عواملی است که سبب‌ساز تضادهای بیشتر بین معلم و دانش‌آموز می‌شود. شکاف‌های بین نسلی که گویای تفاوت و افتراق آموزه‌ها و آموخته‌های بین دو یا چند نسل هست در دهه‌های اخیر نه تنها در جهان مدرن و توسعه یافته بلکه در جامعه ایران نیز به سرعت رو به فزونی گذاشته است.

بر اساس ماده ۷۶ دانش آموزان متخلفی که راهنمایی‌ها و چاره جویی‌های تربیتی در آن‌ها مفید و موثر نمی‌افتد، با رعایت تناسب به یکی از روش‌های زیر مورد تنبیه قرار می‌گیرند؛ تذکر و اخطار شفاهی به طور خصوصی، تذکر و اخطار شفاهی در حضور دانش آموزان کلاس مربوط، تغییر کلاس در صورت وجود کلاس‌های متعدد در یک پایه با اطلاع ولی دانش آموز، اخطار کتبی و اطلاع به ولی دانش آموز، اخراج موقت از مدرسه با اطلاع قبلی ولی دانش آموز حداکثر برای مدت سه روز و انتقال به مدرسه دیگر از مدرسه محروم می‌شود. این گونه از تنبیه یا پیامدهای رفتاری کودکان دانش آموز در مدارس نه تنها به بد‌ترین وجه صورت می‌گیرد بلگه حتی اشکال خشونت آمیز دیگر قابلیت ثبت، پیگیری و شکایت ندارد.

 

– هنجارشکنی. هنجارشکنی‌های نسل جدید نیز از دیگر عواملی است که سبب‌ساز تضادهای بیشتر بین معلم و دانش‌آموز می‌شود. شکاف‌های بین نسلی که گویای تفاوت و افتراق آموزه‌ها و آموخته‌های بین دو یا چند نسل هست در دهه‌های اخیر نه تنها در جهان مدرن و توسعه یافته بلکه در جامعه ایران نیز به سرعت رو به فزونی گذاشته است. در این میان کودکان با نگرش‌ها، روش‌ها و الگوهای زیست، اندیشه و رفتار اجتماعی بزرگسالان خواه در خانواده یا مدرسه و در ‌‌نهایت در جامعه همسویی نکرده و لذا بیش از پیش مورد تعرض و خشونت جامعه بزرگسالی قرار می‌گیرند که وظیفه خود می‌دانند آنان را تمشیت و تربیت کنند. سرکوب تمایلات دگرخواهانه کودکان توسط ضابطان و رابطان آموزشی در کشور مبتنی بر حفظ وضع موجود و هنجارهای متعارفی است که نزد کودکان دیگر رنگ ارزشی پیشین را ندارد.

 

به نظر می‌رسد پذیرش خشونت علیه کودکان در نظام آموزشی ایران به قدری نهادینه و رسمیت یافته است که می‌توان از آن به عنوان خشونتی ساختاری یاد کرد. بدین معنا که امر خشونت به عنوان روشی برای همسازی و انطباق پذیری، همرنگی اجتماعی و جامعه‌پذیری مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد که طی آن کودکان باید راهی را پی بگیرند که بزرگسالان در نقش معلمان و ضابطان هنجارهای موجود آن را از پیشینیان پذیرفته و دنبال می‌کنند.

 

بی‌تردید خشونت بدنی و روحی در مدارس سبب نارسایی جدی فیزیکی و فکری در کودکان می‌شود. این امر عامل کاهش رشد مهارت‌های اجتماعی، افسردگی، تشویش و روان پریشی، رفتار پرخاشگرایانه و فقدان همدلی یا مراقبت از دیگران می‌شود. این امر حتی سبب تداوم و استمرار خشونت در مدارس می‌شود.(Tackling Violence in Schools)

 

منابع:

 

نسبت جمعیت دانش آموز به کلاس درس

سه هزار دانش آموز و پنج مدرسه

خشونت در مدارس ایران

ازدواج و طلاق کودکان درایران

تنبیه کودکان

تنبیه بدنی مدارس

سه هزار دانش آموز و پنج مدرسه

چوب الف برسرما

خشونت در مدارس ایران

ﮔﺰﻳﺪﻩ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺳﺮﺷﻤﺎﺭی ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻧﻔﻮﺱ ﻭ ﻣﺴﻜﻦ ۱۳۹۰

 دانش‌آموزان و کارکنان آموزشی، دفتری سال تحصیلی ٩١-١٣٩٠، سالنامه اماری کشور سال 1380

آخرین آمارجمعیت دانش‌آموزی  

کودک آزاری و خشونت علیه کودکان

Tackling Violence in Schools 2012: A global perspective, Bridging the gap between standards and practice

 

Share