Share

شهرنوش پارسی‌پور – گیتى خوشدل در متن ادبیات معاصر ایران نام آشنایی است. البته او در خارج از کشور از شهرت چندانى برخوردار نیست، چرا که بخش اعظم کار او متوجه ترجمه متون عرفانى و روانشناختى‌ست که مورد اقبال مردم ایران هم قرار گرفته است.

تلاش مردم ایران در پیدا کردن جانشینى براى اعتقادات مذهبى رایج در کشور منجر به رویکرد آنان به نظریات عرفانى و دینى جامعه‌هاى دیگر، به ویژه هند شده است. در عین حال عارفان معاصر مناطق دیگر دنیا نیز در ایران طرفدارانى دارند. «کارلوس کاستاندا» (Carlos Castaneda) یکى از این شخصیت‌هاست که در ایران بسیار تأثیرگذار است. گیتى خوشدل نیز هم خود را معطوف به ترجمه آثارى از این دست کرده است و در پایان این مقال نام برخى از ترجمه‌هاى او آورده خواهد شد. اما خوشدل در عین حال در شعر نوى پارسى هم دستی دارد و چندین کتاب شعر از سروده‌هایش را منتشر کرده است. این هفته به بررسی مجموعه اشعار «از جاده تو نیز زمان عبور خواهد کرد» می‌پردازیم.

 

پیش از این چندین‌بار به این موضوع اشاره کرده‌ام که روشن نیست اطلاق واژه شعر به  آثاری مانند «از جاده تو نیز زمان عبور خواهد کرد» درست است یا نه. به نظر من شعر به مفهوم مطلق کلمه به آن چیزى گفته مى‌شود که شخصیت‌هایى همانند حافظ، مولانا و سعدى سروده‌اند. یعنى متنى در قالب اوزان شعرى که داراى قافیه و وزن است. خارج از این محدوده آنچه را که شاعران معاصر ایران سروده‌اند باید به نام دیگرى نامید. شاید واژه «نثم» که به‌وسیله هوشنگ ایرانى پیشنهاد شده بد نباشد. «نثم» مى‌تواند حالت بینابینى اشعار معاصران را که در فضایى میان نظم و نثر نوسان دارند به نمایش بگذارد. کار گیتی خوشدل را نیز به‌نظرم مى‌توان به‌خوبى زیر عنوان «نثم» جای داد. در اینجا بد نیست با هم به یکى از سروده‌هاى او توجه کنیم:

 

«از جاده تو نیز زمان عبور خواهد کرد»، مجموعه اشعار گیتى خوشدل

تابستان که مى‌شود پرنده‌ها
براى خود آشیانه مى‌سازند
اگر پرنده بودم
خانه‌یى مى‌ساختم براى شعر‌هایم

گفتى وقتى از جاده‌ى زمان مى‌گذرم
به چشمه‌سارى مى‌رسم
در آنجا آنقدر بنشینم
تا آواى آسمان را بشنوم
آنگاه بر خاک بایستم
و پیشانى‌ام را رو به آفتاب بچرخانم
تا آشیانه‌ام را ببینم
آنگاه دیگر بار از جاده زمان بگذرم.

 

این قطعه که از زیبایى طبیعى برخوردار است در جایى میان نظم و نثر قرار گرفته است. به‌راحتى مى‌توان سطرهای این شعر را کنار هم قرار داد و یک قطعه نثر به‌وجود آورد. به این جهت مى‌توان باور داشت که در اینجا با یک قطعه «نثم» روبرو هستیم. این قطعه جنبه «کش‌آمدگى» دارد و بر درازناى زمان تکیه مى‌کند. در عین حال به پهنه زمانى نیز نظر دارد، چرا که براى ساختن یک آشیانه به مدت زمانى نیازمند هستیم که در اینجا طول یک تابستان است. پس قطعه بر دو زمان تکیه دارد: زمان همیشه در گذر و زمان طبیعى که در چرخش فصول قابل درک و دریافت است. قوه تخیل گیتى خوشدل برد گسترده‌اى دارد و به‌راحتى مى‌تواند بر روح مفاهیم مسلط شود. در قطعه شماره هشت مى‌گوید:

 

این گلبرگ که پنج حرف حقیقت است
در انگشتر یاقوت
از سنگ‌هاى ماه به دامنم افتاد

در فکر او بودم
فانوس کوچکى در دست
که پروانه بر رؤیایم نشست

پرسیدم او که عسل را ربود
از کندوهاى بهشت
مگر سارق دل‌ها نبود؟

پروانه پرید و رفت
آنگاه دانستم هزار سال دیگر
به انتظار باید نشست.

 

قطعه زیبایى‌ست و نمایانگر قوه تخیلى سیال و پرجنبش. انسان به یاد باغبانى قدیمى مى‌افتد که در اسطوره‌هاى سومرى ظاهر مى‌شود. یک باغبان دزد که مى‌تواند عسل را از کندوهاى بهشت بدزدد. در اسطوره سومرى باغبان راز خط را از بانو خدا اینانا مى‌دزدد و در عین حال به او تجاوز مى‌کند و بدین گناه محکوم به مرگ مى‌شود. شاید این نحوه اندیشه زنانه باشد. رؤیاى یک دزد که مى‌تواند بشارت‌دهنده حالت عشق باشد. در قطعه شماره ١٧ مى‌گوید:

 

آن زن که بود
که آواز کهکشان‌ها را مى‌چید
و رودخانه که از کنارم مى‌گذشت
عطر دنیا را به واژه‌ام مى‌پاشید؟
آن حیاط کجاست
که از ناله‌ى مرغ حق مى‌شکست
و گل مروارید که به قطره‌هاى نور مى‌پیوست؟

آن زن چرا دیگر
آواز کهکشان‌ها را نمى‌خواند؟

 

گیتی خوشدل

کهکشان راه شیرى را مى‌توان به رودخانه‌اى تشبیه کرد که در میان کهکشان‌ها قرار یافته است. در نتیجه زن این قطعه معناى گسترده‌اى مى‌یابد.

 

گیتى خوشدل در سال ١٣٢۶ به دنیا آمده است. او لیسانس ادبیات انگلیسى را از دانشگاه تهران دریافت کرده است. براى ادامه تحصیل در رشته جامعه‌شناسى به آمریکا رفت، اما این سفر را نیمه‌تمام باقى گذاشت و به ایران بازگشت. سفر به هند، او را به عرفان و روانشناسى علاقمند کرده است. «مرا از نیلوفر یاد است»، «معبد بنفش»، «چشم اقیانوس» و «میان یافته‌هاى کوهستان» از دیگر کتاب‌های اوست. از ترجمه‌هاى او مى توان از «آزادى»، اثر اریک فروم، چهار اثر از فلورانس اسکاول شین، «هفت عادت مردمان مؤثر» از استیون کاوى، «حکایت دولت و فرازانگى» از مارک فیشر و «قانون توانگرى» از کا‌ترین پاندر نام برد.

 

براى حسن ختام قطعه دیگرى از او به شما تقدیم مى‌شود:

 

روزى که خود را ببینم
تو را دیده‌ام
آنگاه هزار دست خواهم داشت
هزار چشم

آیا عجیب نیست
که تو در منى و هنوز
تو را ندیده‌ام؟
 

 

●به روایت شهرنوش پارسی‌پور:

از فراز بام‌های تهران

«آدم‌ها»: ۶۲ داستان بسیار کوتاه

مرجانه ساتراپى و خورش مرغ آلو

ماجراهای رختخوابی هنرپیشه‌های هالیوود

Share